درمان درد دوري آن يار مي‌کنم

درمان درد دوري آن يار مي‌کنم شاعر : اوحدي مراغه اي وقتي که ميل سبزه و گلزار ميکنم درمان درد دوري آن يار مي‌کنم خود را بهرچه هست گرفتار ميکنم چون شد شکسته کشتي صبر من در آب عشق بي‌او قناعتيست که با خار ميکنم گر غنچه را ببويم و گيرم گلي به دست زان بر تو روز خويش پديدار ميکنم جانا، دواي اين دل مسکين به دست تست چون چاره نيست صبر به ناچار ميکنم گفتم که: چاره‌اي بود اين درد عشق را بر من گواه باش، که اقرار ميکنم گفتي که: حجتي به غلاميم باز ده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
درمان درد دوري آن يار مي‌کنم
درمان درد دوري آن يار مي‌کنم
درمان درد دوري آن يار مي‌کنم

شاعر : اوحدي مراغه اي

وقتي که ميل سبزه و گلزار ميکنمدرمان درد دوري آن يار مي‌کنم
خود را بهرچه هست گرفتار ميکنمچون شد شکسته کشتي صبر من در آب عشق
بي‌او قناعتيست که با خار ميکنمگر غنچه را ببويم و گيرم گلي به دست
زان بر تو روز خويش پديدار ميکنمجانا، دواي اين دل مسکين به دست تست
چون چاره نيست صبر به ناچار ميکنمگفتم که: چاره‌اي بود اين درد عشق را
بر من گواه باش، که اقرار ميکنمگفتي که: حجتي به غلاميم باز ده
بگذار، تا تفرج گلزار ميکنماي هم‌نشين آن رخ زيبا،مرا ز دور
اين قصه مي‌نويسم و تکرار ميکنماز من بپرس راز محبت، که روز و شب
از خود خجل شوم که: چه گفتار ميکنم؟غير از حديث دوست چو گويم حکايتي
خود را به بندگي تو بر کار ميکنماين مايه خواجگي ز جهان بس مرا، که باز
تا بشنود که: من طلب يار ميکنمپيش رقيب او غزل اوحدي بخوان
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.