درمان درد دوري آن يار ميکنم شاعر : اوحدي مراغه اي وقتي که ميل سبزه و گلزار ميکنم درمان درد دوري آن يار ميکنم خود را بهرچه هست گرفتار ميکنم چون شد شکسته کشتي صبر من در آب عشق بياو قناعتيست که با خار ميکنم گر غنچه را ببويم و گيرم گلي به دست زان بر تو روز خويش پديدار ميکنم جانا، دواي اين دل مسکين به دست تست چون چاره نيست صبر به ناچار ميکنم گفتم که: چارهاي بود اين درد عشق را بر من گواه باش، که اقرار ميکنم گفتي که: حجتي به غلاميم باز ده...