گر سوي من چنين نگرد چشم مست تو شاعر : اوحدي مراغه اي سر در جهان نهم به غريبي ز دست تو گر سوي من چنين نگرد چشم مست تو ميلي کي او کند که بود پاي بست تو؟ آمد بهار و خاطر هر کس کشد به باغ بر محتسب، ز دست محبان مست تو قاضي ترا به ديده ملامت همي کند گر دست من رسد به سر زلف پست تو سر بگذرد به چرخ بلندم به گردني سهلست پيش من، چو نبينم شکست تو صد بار پيش دشمن اگر بشکني مرا کامي نديده از دهن نيست هست تو دردا! که هستيم ز فراق تو نيست شد پنجاه...