مهر تو بر ديگران نتوان نهاد شاعر : خاقاني گوهر اندر خاکدان نتوان نهاد مهر تو بر ديگران نتوان نهاد مايه در وجه زيان نتوان نهاد مايهي من کيمياي عشق توست پاي صورت در ميان نتوان نهاد دست دست توست و جان ماواي تو تا نبخشي، دل بر آن نتوان نهاد بارها گفتي که بوسي بخشمت بر تو بتوان، بر جهان نتوان نهاد بر جهان گفتي که دل بايد نهاد بر تو جرم اين و آن نتوان نهاد گر زمانه داد ندهد يا فلک بر فلک هم نردبان نتوان نهاد با زمانه پنجه درنتوان فکند...