صيد توام فکندي و در خون گذاشتي

صيد توام فکندي و در خون گذاشتي شاعر : خاقاني صيدي ز خون و خاک چرا برنداشتي صيد توام فکندي و در خون گذاشتي در پاي هجر سوخته دل چون گذاشتي وصلت چو دست سوخته مي‌داشتي مرا دندان مار بر جگرم چون گماشتي مي‌داشتي چو مهره‌ي مارم به دوستي کز جنگ طفل زود دمد بوي آشتي چون طفل، جنگ چند کني آشتي بکن بر بازوئي که نام خسانش نگاشتي ني ني به زرق مهره‌ي مارم دگر مبند چون بر جفا دهد ز وفائي که کاشتي خاقانيا درخت وفا کاشتن چه سود تو هم‌چنان در هوس شام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
صيد توام فکندي و در خون گذاشتي
صيد توام فکندي و در خون گذاشتي
صيد توام فکندي و در خون گذاشتي

شاعر : خاقاني

صيدي ز خون و خاک چرا برنداشتيصيد توام فکندي و در خون گذاشتي
در پاي هجر سوخته دل چون گذاشتيوصلت چو دست سوخته مي‌داشتي مرا
دندان مار بر جگرم چون گماشتيمي‌داشتي چو مهره‌ي مارم به دوستي
کز جنگ طفل زود دمد بوي آشتيچون طفل، جنگ چند کني آشتي بکن
بر بازوئي که نام خسانش نگاشتيني ني به زرق مهره‌ي مارم دگر مبند
چون بر جفا دهد ز وفائي که کاشتيخاقانيا درخت وفا کاشتن چه سود
تو هم‌چنان در هوس شام و چاشتيصبح تو شام گشت و فلک بر تو چاشت خورد
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.