به دل در خواص بقا مي‌گريزم

به دل در خواص بقا مي‌گريزم شاعر : خاقاني به جان زين خراس فنا مي‌گريزم به دل در خواص بقا مي‌گريزم که باز از گزند بلا مي‌گريزم از آن چرخ چون باز بر دوخت چشمم نخواهم کله وز قبا مي‌گريزم چو باز ارچه سر کوچکم دل بزرگم ازين برگ ريز وفا مي‌گريزم درخت وفا را کنون برگ ريز است گه از خود چو سايه جدا مي‌گريزم گه از سايه‌ي غير سر مي‌رهانم ولي در دل آشنا مي‌گريزم چو بيگانه‌اي مانم از سايه‌ي خود طبيب دلم کز دوا مي‌گريزم دلم دردمند است و هم درد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
به دل در خواص بقا مي‌گريزم
به دل در خواص بقا مي‌گريزم
به دل در خواص بقا مي‌گريزم

شاعر : خاقاني

به جان زين خراس فنا مي‌گريزمبه دل در خواص بقا مي‌گريزم
که باز از گزند بلا مي‌گريزماز آن چرخ چون باز بر دوخت چشمم
نخواهم کله وز قبا مي‌گريزمچو باز ارچه سر کوچکم دل بزرگم
ازين برگ ريز وفا مي‌گريزمدرخت وفا را کنون برگ ريز است
گه از خود چو سايه جدا مي‌گريزمگه از سايه‌ي غير سر مي‌رهانم
ولي در دل آشنا مي‌گريزمچو بيگانه‌اي مانم از سايه‌ي خود
طبيب دلم کز دوا مي‌گريزمدلم دردمند است و هم درد بهتر
که از زحمت توتيا مي‌گريزممرا چشم درد است و خورشيد خواهم
ز بند خرد در هوا مي‌گريزممرا چون خرد بند تکليف سازد
به بوي مي اندر صبا مي‌گريزمدهان صبا مشک نکهت شد از مي
که در کار آب شما مي‌گريزمبگو با مغان کاب کاري شما راست
که چل صبح در مغ سرا مي‌گريزممرا ز اربعين مغان چون نپرسي
ز جور نهنگ عنا مي‌گريزمبه انصاف درياکشانند کانجا
در آن کهف بهر صفا مي‌گريزممغان را خرابات کهف صفا دان
که از سرنوشت جفا مي‌گريزممن آن هشتم هفت مردان کهفم
چو فرعونيان ز اژدها مي‌گريزمبده جام فرعونيم کز تزهد
به پنهان مده کز ريا مي‌گريزمبه من آشکارا ده آن مي که داري
که من، هم ز من، هم ز ما مي‌گريزممرا از من و ما به يک رطل برهان
مگو کز چنين ماجرا مي‌گريزممن از باده گويم تو از توبه گويي
که از سبحه‌ي پارسا مي‌گريزمحريف صبوحم نه سبوح خوانم
که از بيت ام القري مي‌گريزممرا سجده گه بيت نبت العنب بس
نبايد، کز آن مرحبا مي‌گريزممرا مرحبا گفتن سفره داران
ز قوت اللسان برملا مي‌گريزمقدح‌ها ملا کن به من ده که من خود
که خود زين مي کم بها مي‌گريزمنه‌نه مي‌نگيرم که ميگون سرشکم
ازين ابلق جان‌گزا مي‌گريزمسگ ابلق روز و شب جان‌گزاي است
جگر تشنه‌ام از سقا مي‌گريزمندارم سر مي که چون سگ گزيده
که از سنگ آهن ربا مي‌گريزمکشش خود نخواهم من آهنين جان
پس از هر دو تن در خدا مي‌گريزمهم از دوست آزرده‌ام هم ز دشمن
گه از راهب هرزه‌لا مي‌گريزممسيحم که گاه از يهودي هراسم
که از نقش مردم‌گيا مي‌گريزمچنانم دل آزرده از نقش مردم
عصا شکلم و از عصا مي‌گريزمگريزد ز شکل عصا مار و گويد
ز تيغ اجل در قفا مي‌گريزمقفا چون ز دست امل خوردم اکنون
که قصاب در پي کجا مي‌گريزمبه بزغاله گفتند بگريز، گفتا:
از اين سگ مشام گدا مي‌گريزمهمه حس من يک به يک هست سلطان
کزين عمرساي آسيا مي‌گريزممن آن دانه‌ي دست کشت کمالم
ز ننگ زمين در هوا مي‌گريزممن آبم که چون آتشي زير دارم
ازين بهرج ناروا مي‌گريزمبديدم عيار جهان کم ز هيچ است
ور اين پير ازرق‌وطا مي‌گريزمسياه است بختم ز دست سپيدش
ز ترس تبر در گيا مي‌گريزمز بيم فلک در ملک مي‌پناهم
به شب زين شبانگه لقا مي‌گريزمچو روز است روشن که بخت است تاري
نه سر مي‌کشم، نز صلا مي‌گريزمصلاي سر و تيغ مي‌گوئي و من
در اندازمت کز سه تا مي‌گريزمگرم ساز يکتا زني يا دوتائي
من و نقش يک کز وغا مي‌گريزموغا در سه و چار بيني نه در يک
ز سر پاي سازم به پا مي‌گريزمقماري زنم بر سر پاي وانگه
نوا مي‌دهم وز نوا مي‌گريزماسيرم به بندخيالات و جان را
ندارم سر و دست و پا مي‌گريزمز کي تا به کي پاي‌بست وجودم
نه اکنون، که عمري است تا مي‌گريزمگريزانم از کائنات اينت همت
به جان آمدم زين دو تا مي‌گريزمز تنگي مکان و دورنگي زمان بس
که زا سدرة المنتهي مي‌گريزممرا منتهاي طلب نيست سدره
که در حضرت پادشا مي‌گريزمبه آهي بسوزم جهان را ز غيرت
که از هشت شهر سما مي‌گريزمنه زين هفت ده خاکدانم گريزان
که در ظل آن متکا مي‌گريزممرا دان بر از هفت و نه متکائي
در ايوان شمس الضحي مي‌گريزمنه عيسي صفت زين خرابات ظلمت
که در هشت باغ رجا مي‌گريزمنه ادريس وارم به زندان خوفي
منم کز صباح و مسا مي‌گريزمصباح و مسا نيست در راه وحدت
بر اين بام هفت آسيا مي‌گريزمچو جغد ار برون راندم آسيابان
من آن عاشقم کز بقا مي‌گريزمبقا دوستان را، فنا عاشقان را
که از خود همه در فنا مي‌گريزمچو هستي است مقصد در او نيست گردم
که در نيستي مطلقا مي‌گريزمشوم نيست در سايه‌ي هست مطلق
به وقتي کز اين تنگ جا مي‌گريزمهمه نعل مرکب زنم باژگونه
ازين دير دار الزنا مي‌گريزمبسي زانيانند دور فلک را
هلاک است، ازان از وبا مي‌گريزموباخانه‌اي چرخ و خلقي ز جيفه
من اندر حصار رضا مي‌گريزمچو غوغا کند بر دلم نامرادي
نيازم نماند از عطا مي‌گريزمنياز عطا داشتم تا به اکنون
طمع را کز اهل سخا مي‌گريزمطمع حيض مرد است و من مي‌برم سر
پلنگم ز حيض‌النسا مي‌گريزمکه خرگوش حيض النسا دارد و من
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
فدک؛ پروندهٔ سیاسی که تاریخ را تغییر داد
فدک؛ پروندهٔ سیاسی که تاریخ را تغییر داد
حال‌وهوای مزار نورانی رهبر شهید در رواق دارالذکر مشهد
play_arrow
حال‌وهوای مزار نورانی رهبر شهید در رواق دارالذکر مشهد
دیدار فرمانده نیروی دریایی سپاه با خانواده شهدای جزیره هرمز
play_arrow
دیدار فرمانده نیروی دریایی سپاه با خانواده شهدای جزیره هرمز
شکست میلیارد دلاری پدافند سعودی‌ها به روایت رسانه موساد
play_arrow
شکست میلیارد دلاری پدافند سعودی‌ها به روایت رسانه موساد
معترضان ایتالیایی یک بزرگراه در ناپل را تسخیر کردند
play_arrow
معترضان ایتالیایی یک بزرگراه در ناپل را تسخیر کردند
انتشار تصاویر جدید از عملیات استشهادی در الخلیل
play_arrow
انتشار تصاویر جدید از عملیات استشهادی در الخلیل
اعتراضات اروپایی به ترکیه نیز سرایت یافت
play_arrow
اعتراضات اروپایی به ترکیه نیز سرایت یافت
درگیری شدید مبارزان فلسطینی با نظامیان صهیونی در الخلیل
play_arrow
درگیری شدید مبارزان فلسطینی با نظامیان صهیونی در الخلیل
تصاویر دیده‌نشده از سردار شهید نائینی
play_arrow
تصاویر دیده‌نشده از سردار شهید نائینی
نمایش جلوه‌هایی از توان پهپادی ارتش ایران
play_arrow
نمایش جلوه‌هایی از توان پهپادی ارتش ایران
نماهنگ/ "گل امید" با نوای حاج محمود کریمی
play_arrow
نماهنگ/ "گل امید" با نوای حاج محمود کریمی
دعوت وزیر علوم از دختران کشور آذربایجان برای تحصیل در ایران
play_arrow
دعوت وزیر علوم از دختران کشور آذربایجان برای تحصیل در ایران
شکستگی سر مهدی طارمی در برخورد با بازیکن کلباء
play_arrow
شکستگی سر مهدی طارمی در برخورد با بازیکن کلباء
آخرین اقدامات نیروهای مسلح یمن برای عقب راندن مزدوران سعودی
play_arrow
آخرین اقدامات نیروهای مسلح یمن برای عقب راندن مزدوران سعودی
خروج بی‌سروصدای نظامیان آمریکا از غرب آسیا
play_arrow
خروج بی‌سروصدای نظامیان آمریکا از غرب آسیا