یک جهان در یک گلستان

هرچند سرتاسر مناطق شمالي را کم و بيش درختان سبز و جنگل هاي پهن برگ فراگرفته اما اينجا را پارک ملي مي نامند چرا که رنگ و بوي تازه اي دارد. اينجا منطقه اي منحصربه فرد است؛ زيستگاه حيات وحش. در جاده به سمت پارک ملي که مي آمديم تابلوهاي دورقرمزي را ديديم که هشدار احتياط عبور حيوانات اهلي و وحشي را مي دادند؛ تابلوهايي که
دوشنبه، 3 مرداد 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
یک جهان در یک گلستان

یک جهان در یک گلستان
یک جهان در یک گلستان


 





 
سفر به پارک ملي گلستان که تنوع اقليمي و گونه هاي گياهي و جانوري اش مقام اول را در خاورميانه دارد.
هرچند سرتاسر مناطق شمالي را کم و بيش درختان سبز و جنگل هاي پهن برگ فراگرفته اما اينجا را پارک ملي مي نامند چرا که رنگ و بوي تازه اي دارد. اينجا منطقه اي منحصربه فرد است؛ زيستگاه حيات وحش. در جاده به سمت پارک ملي که مي آمديم تابلوهاي دورقرمزي را ديديم که هشدار احتياط عبور حيوانات اهلي و وحشي را مي دادند؛ تابلوهايي که خبر از زندگي جانوران متنوع در اين منطقه مي دهند. روزگاري اينجا شکارگاهي بود که جان جانوران تفريح روزهاي شکار انسان مي شد، ولي با گذشت زمان همگان متوجه شدند که اين ميراث بايد حفظ شود. حالا همه «منطقه حفاظت شده آلمه وايشکي» را به نام پارک ملي گلستان مي شناسند.

جنگل تاريخي
 

اينجا سال هاست که محل زندگي است؛ از ميليون ها سال پيش، قبل از عصر يخبندان، همان زماني که پايان دوره زندگي دايناسورها هم بود. اما بعد از آن يخبندان بزرگ که جنگل هاي اروپا از بين رفت، اين جنگل ها دست نخورده باقي ماند. امروزه در اروپا به اين جنگل ها، جنگل هاي فسيل مي گويند. البته فقط عمر طولاني نيست که باعث مي شود تا اين همه زيبايي در کنار يکديگر جمع شوند و کارشناسان، تنوع اقليمي و تنوع بسيار زياد گونه هاي گياهي و جانوري را مهم ترين ويژگي منطقه عنوان کنند؛ پارک ملي گلستان وسيع است و هر گوشه اش به اقليمي مي رسد؛ از طرفي به مناطق خشک و نيمه خشک شرق و شمال استان خراسان شمالي و سمنان و از طرفي به جنگل هاي مرطوب خزري يا هير کاني متصل است. درخت هاي اين پارک در انتهاي جنگل هاي هير کاني قرار دارد؛ همان مجموعه درختان پهن برگي که سراسر شمال کشور را فراگرفته اند. اين منطقه بيش از نيم قرن از حفاظتش مي گذرد و عناويني چون اولين پارک ملي، ذخيره گاه زيست کره، رتبه يک خاورميانه و رتبه شش جهاني در امر حفاظت، قدمت و مديريت را با خود همراه دارد. سيزده سرمحيط باني و محيط باني شب و روز درحال محافظت از پارک هستند؛ هر چند پارک با آن
وسعت 91 هزار و 895 هکتاري اش، نياز به محيط بانان بيشتري دارد ولي همين ها هم از جان مايه مي گذارند تا اين کمبودها جبران شوند. علي غلامي، محيط باني که ما را همراهي مي کند، برايمان از اتفاقاتي که اينجا تجربه کرده مي گويد و اينکه همه آن اتفاقات ديگر جزئي از خاطراتش شده؛ از تعقيب شکارچيان، از حمله حيوانات درنده، از زخمي شدن همکارانش توسط شکارچيان و نقص عضوشان و از زيبايي هاي منحصر به فردي که شايد هيچ يک از ما در طول عمر خود هرگز آنها را تجربه نخواهيم کرد.

یک جهان در یک گلستان

هر ورقش دفتري
 

براي ديدن اينجا در جاده اي قدم مي گذاريم که ما را تا انتهاي پارک همراهي مي کند. در دو طرف جاده، کوه ها همچون ستون هاي سر به آسمان کشيده، ايستاده اند و گذر ما را تماشا مي کنند. رمضانعلي رستاقي که سرپرست پارک ملي گلستان است مي گويد؛ «اين کوه ها و صخره ها جايگاه کل ها و بزهايي است که در اين منطقه جولان مي دهند». آن طرف پارک، جايي که ديگر از کوهستان خبري نيست، همه چيز تا بي نهايت بي حد و حصر است؛ اينجا دشت «ميرزابايلو» است؛ جايي که آهوها در آغوش باد جست و خيز مي کنند. جواد سلياري ــ کارشناس پارکداري پارک ملي گلستان ــ که ما را همراهي مي کند، با غرور به يکي از شاخصه هاي منطقه، يعني «زعفران آلمه» اشاره مي کند. زعفراني که با گل هاي زيباي زردرنگ، هر ساله با پايان سرماي زمستان، صداي آرام و گوشنواز آب هايي که با ذوب برف ها در رگ هاي زمين جاري شده اند را به رنگ هاي زيباي خود مي آرايند و شروع دوباره زندگي را نويد مي دهند. اينها تنها زعفران زرد وحشي دنيا هستند و فقط تا پايان آب شدن برف ها در اوايل بهار به چشم مي خورند و دوباره سر در زمين فرو مي برند. منطقه «يکه برماق»، بعد از تختي آلمه قرار گرفته. جايي است که چهار سال پيش در آتش ناآگاهي انسان سوخت و دشت، درختچه و درخت همه خاکستر شدند. درختاني که جان سالم به دربردند، هنوز زخم سوختگي بر چهره دارند. محيط بانان، از شروع فصل گرما تا اواخر پاييز هميشه نگران آتش سوزي هستند، مخصوصا در اين مناطق و با آتشي که به دست انسان روشن مي شود. در سال 85 بيش از 110 هکتار از منطقه يکه برماق به آتش کشيده شد؛ حکايت بي احتياطي ها همچنان باقي است! کنار هم قرار گرفتن سه اقليم متفاوت باعث شده تا هزاران نوع حيات گياهي و جانوري متنوع که صدها چرخه تغذيه را در دل دارند، رقم بخورد. آن قدر متنوع، که از چهار گونه درختي «آندميک» و بومي ايران، سه نوع آن يعني درخت انجيلي، درخت سفيد پلت و درخت لرگ در اينجا ثبت شده اند. پارک ملي گلستان، زيستگاهي مناسب براي زندگي گياهي است. درختان انجيلي، همان هايي که شاخه هاي زبر و پيچ خورده اي دارند، آن قدر که گاهي به نظرمي رسد، گره کوري خورده اند و بازشدني هم نيستند، با آن شاخه هاي جوش خورده شان جلوه اي ديگر به پارک مي دهد. آلوچه جنگلي با ميوه هاي خوشمزه قرمز رنگي که بي درنگ کسي که مي خوردش چشم هايش را از ترشي به هم مي فشارد و بزاق تند ترش مزگي را کنار دهان جاري مي کند، اسپرس با
گل هاي بنفش اش و ارس هميشه پابرجا، رنگ و لعاب وصف ناپذيري به پارک داده اند. کم نيستند گياهان دارويي و صنعتي که هر سال وقت بار دادن شان، دانشجويان و محققان زيادي را به کوه و کمرها و حاشيه هاي رودخانه و پاي درختان کهنه مي کشانند.

یک جهان در یک گلستان

جنگلي پر از حيات
 

کافي است بي سر و صدا و پياده، کمي از جاده وسط، به سمت داخل منطقه برويم و کمي هم صبر کنيم تا طبيعت بکر جانوري منطقه، کم کم روي شگفت انگيز خود را نمايان کند. گاهي از دور چند مرال به چشم مي آيند که در کنار جويباري نشسته اند. کوچک ترين صداي پا يا حرکتي مشکوک کافي است تا در چشم به هم زدني از مقابل چشمان مان ناپديد شوند. شايد از پرنده ها، بخصوص عقاب و باز و ديگر شکارچيان پروازي، فقط صدايشان نصيب شود. آنها معمولا در بالاترين نقاط پرواز مي کنند. عقاب طلايي هم که بلندپروازي و تيزبيني اش وجه بارز تمايزش با ساير پرندگان شکاري است، گونه ديگر مهم جانوري اينجاست که بالاترين نقاط کوه ها و صخره ها را براي لانه سازي انتخاب مي کند. اما کبک ها، گنجشک ها و گاهي هم پرستوهاي بهاري؛ اگر خوب دقت کنيم، به چشم مي آيند. پروانه ها و حشرات هم که شايد به اندازه قدم به قدم ما، تنوع داشته باشند، رنگ به رنگ و اندازه به اندازه و نوع به نوع، روي گل ها و زير بوته ها و کنار جوي ها به چشم مي خورند. چشم را به هر طرف که بگردانيم، رنگي از زندگي خودنمايي مي کند. محيط بان همراهمان مي گويد براي ديدن قوچ ها بايد به تپه ماهورها برويم. هر چند مسير سخت است ولي ارزشش را دارد. قوچ هاي باابهت با شاخ هاي بزرگ پيچ خورده؛ پيچشي که زمان طولاني زندگي شان را به نمايش گذاشته و همراه شان ميش هايي که در تپه ماهورهاي بعد از دشت ميرزابايلو مي چرند و روزگار مي گذرانند. نزديک شدن به آنها، به همين سادگي نيست، بايد طوري نزديک شويم که نه صدا و نه بوي ما را حس کنند. فقط کافي است که يکي شان چشمش به ما بيفتد، آن وقت است که همه شان لحظه اي به تماشاي غريبه چشم در چشم مي ايستند و بعد در چشم به هم زدني ناپديد مي شوند. پيش از اين محيط بان همراهمان گفته بود اگر خوش شانس باشيم در جنگل هاي انبوه، مي توانيم مرال ها را از نزديک ببينيم. شانس با ما يار است و آنها را اين بار از نزديک مي بينيم، همان گوزن هاي ايراني که با چشم هاي درشت شان نام و نشاني براي خود در اين پارک به هم زده اند. اما کوچک ترين صداي ما از دور کومه اي که مخفي شده ايم باعث مي شود تا به سرعت ما را ترک کنند.
وقتي سلياري ــ کارشناس پارکداري پارک ملي گلستان ــ برايمان از خرس ها و پلنگ هاي اينجا مي گويد صدايش طوري است که انگار نمي خواهد راز اين حيوانات بي نظير فاش شود؛ آخر آن قدر تعدادشان کم شده و به خاطر شکار يا تخريب زيستگاه رو به انقراض رفته اند که بيم گرفتاري به سرنوشت ببرهاي مازندران و شيرهاي ايراني و پيوستن به خاطره ها براي آن ها هم هست. پلنگ هاي زيباي ايران ديگر نماد پارک ملي و استان گلستان شده اند و خرس هاي اين منطقه در ايران بسيار شهرت دارند. آنها را شايد بتوان در پشت صخره ها، لا به لاي درختان و در دل غاري، هنگامي که با توله هاي خود در حال گشت و گذار هستند ديد، يا هنگامي که حين عبور از جاده داخل پارک، بر اثر برخورد با خودروي راننده اي بي احتياط تلف شده اند.

یک جهان در یک گلستان

مارهاي پارک هم متنوعند. هرچند گونه هاي سمي مثل افعي هم در پارک ملي گلستان ديده شده ولي بيشتر مارهاي گلستان بي خطرند؛ البته براي انسان. نوع منحصربه فرد و زيباي مارهاي اين منطقه، کفچه مار است که هنگام باز کردن چتر دور گردنش در وقت دفاع يا حمله بسيار ديدني است.
مگر مي شود اين همه رودخانه و جويبار بزرگ و کوچک در دل منطقه جاري باشد و گونه هاي آبزيش بي شمار نباشند. از قورباغه و خرچنگ گرفته تا ماهي هاي کوچک و بزرگ و رنگ و وارنگ که هر يک در زبان محلي ها به نامي مشهور است. مشهورترين رودخانه جنگل هم که منزلگاه ماهيان زيادي است، مادرسو نام دارد؛ رودخانه اي که حالا به خاطر پل هاي زيادي که روي آن ساخته اند، هم جلوه طبيعي اش تغييرکرده و هم حيات جانوريش تهديد مي شود.

یک جهان در یک گلستان

هر گوشه به طرحي
 

بالاي صخره ها و سنگ هاي صعب العبور «آدم چاغران» در حوزه محيط باني «تنگه گل» که کمتر جانوري مي تواند عبور کند، محل زندگي جانوراني است که فرمانرواي آنجا محسوب مي شوند؛ کل ها و بزهايي که از کوچک ترين شکافي براي قرار گرفتن روي ستون هاي استوار صخره ها استفاده مي کنند. ديدن اين صخره ها براي ما که از کنارشان مي گذريم بسيار شگفت انگيز است، چه برسد به راه رفتن روي آنها. ميانه هاي جاده، تابلوي آبشار گلستان، پديده اي زيبا و منحصربه فرد از طبيعت جنگل را معرفي مي کند. صخره ها با مهرباني تمام آب هاي ريزان را در بر گرفته اند و تا زمين همراهي شان مي کنند. کوه هاي سر به فلک کشيده و فرش سبز شده اين منطقه را هر کدام به نامي مي خوانند؛ قورقون، تنگه گل، شاخا و با دره هاي عميق توصيف ناپذير از کمال زيبايي، مثل دره هاي آلمه يا همان بهشت حيوانات؛ به نام هاي آلدالي و قيزقلعه. اما در کنار اين همه زيبايي، يک زشتي هم خفته است؛ جاده.

یک جهان در یک گلستان

جاده اي که روزي فقط چند اسب با گاري و ماشين هاي قديمي از آن عبور مي کردند، امروز شاهد تردد هزاران ماشيني است که بي وقفه مي گذرند و گلستان را به خراسان پيوند مي دهند. جاده در گودترين دره پارک قرار دارد، گويي جايش واقعا اينجا نيست چرا که هربار پس از بارش باران هاي طولاني، آب قسمتي از جاده را با خود مي برد.
هر دو سال يکبار نماينده اي از يونسکو براي بازديد از پارک به ايران مي آيد و هر بار هم از جزيره شدن جانداران در اين پارک ملي، مسؤولان را بيم مي دهد، همان پديده اي که باعث محصور شدن حيوانات در يک منطقه و عدم ارتباط با خويشانشان در آن سوي جاده شده است. حالا ديوار طولاني و نخراشيده اي که براي حفاظت از جاده از طغيان هاي مادرسو زده اند، کاملا سرزمين زيست کره پارک را به دو جزيره جدا تبديل کرده است. اما مشکل فقط به همين جا ختم نمي شود. اينجا هم مثل هر جاي ديگر، به محض آنکه پاي انسان برسد، انبوه زباله برجاي مي ماند. نامهرباني انسان بي ملاحظه، از اطراف جاده تا چند صدمتر داخل جنگل چهره اي کريه از آن باقي گذاشته است. زباله هايي که در دل خود دريايي از پلاستيک ها و مواد غيرقابل بازگشت به طبيعت دارند و تا هزاران سال مهمان ناخوانده و بي دعوتي در دامان پاک جنگل خواهند بود. جاده و شلوغي، دو دلخواه شکارچياني است که فرصت را براي شکارهاي غيرمجاز غنيمت مي شمارند و با سلاح هاي پيشرفته از داخل ماشين به شکار مي پردازند و بي سر و صدا از آنجا خارج شوند. از کنار صداهاي مهيب دستگاه هاي سنگين در مناطقي کوهستاني و جنگلي، همان محله هاي کل هاو بزها، آهوها و ديگر حيوانات بي پناه که باعث نازايي بسياري از آنها شده است هم نمي توان بدون اندوه گذشت. ديدن پارک ملي گلستان با آن همه زندگي، حيرت انگيز است اما حيرت انگيزتر از آن، نديدن اين زندگي ها توسط بعضي هاست؛ همان هايي که گرفتن يک زندگي برايشان تفريح و ريختن زباله برايشان آسان است.
{راهنماي سفر}

یک جهان در یک گلستان

قبل از رفتن بايد بدانيد
 

تنها امکان بازديد از پنج درصد پارک ملي گلستان براي عموم آزاد است. ديدن بقيه قسمت هاي آن نياز به مجوز اداره کل محيط زيست گلستان دارد. البته ورود به عمق اين منطقه که بسيار بکر است فقط براي کارشناسان و محيط بانان پارک آزاد است. قسمت هاي عمومي پارک شامل تفرجگاه گلشن 1 و گلشن 2، تفرجگاه گلستان و آبشارآق سو است.

یک جهان در یک گلستان

چگونه بايد رفت؟
 

براي رفتن به پارک ملي گلستان از شهر گرگان، بايد به ترمينال اين شهر در ميدان شهيد قندهاري برويد و سوار اتوبوس هاي مسيرمشهد و يا بجنورد بشويد که ساعت حرکت شان اول صبح و يا نيمه شب است. در راه نرسيده به شهر کلاله، سه راهي اي وجود دارد که بايد جاده را به طرف پارک ملي برويد. قبل از رسيدن به آن جا، به روستاي تنگراه مي رسيد که تقريبا چسبيده به پارک ملي است. بعد از گذشتن از تنگراه بايد جلوي ساختماني که مديريت پارک آنجا مستقر شده، صبر کنيد تا کارهاي اداري که براي ديدن از پارک لازم است،انجام دهيد.

یک جهان در یک گلستان

کجابمانيم؟
 

اسکان در پارک نياز به مجوز و هماهنگي با اداره کل محيط زيست گلستان دارد، اما يادتان باشد که براي اين کار بايد چند روز قبل از سفر کارها را انجام دهيد، چون اقامتگاه هاي پارک تقريبا هميشه اشغال است.
 




 

نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط