یک جهان در یک گلستان
سفر به پارک ملي گلستان که تنوع اقليمي و گونه هاي گياهي و جانوري اش مقام اول را در خاورميانه دارد.
هرچند سرتاسر مناطق شمالي را کم و بيش درختان سبز و جنگل هاي پهن برگ فراگرفته اما اينجا را پارک ملي مي نامند چرا که رنگ و بوي تازه اي دارد. اينجا منطقه اي منحصربه فرد است؛ زيستگاه حيات وحش. در جاده به سمت پارک ملي که مي آمديم تابلوهاي دورقرمزي را ديديم که هشدار احتياط عبور حيوانات اهلي و وحشي را مي دادند؛ تابلوهايي که خبر از زندگي جانوران متنوع در اين منطقه مي دهند. روزگاري اينجا شکارگاهي بود که جان جانوران تفريح روزهاي شکار انسان مي شد، ولي با گذشت زمان همگان متوجه شدند که اين ميراث بايد حفظ شود. حالا همه «منطقه حفاظت شده آلمه وايشکي» را به نام پارک ملي گلستان مي شناسند.
وسعت 91 هزار و 895 هکتاري اش، نياز به محيط بانان بيشتري دارد ولي همين ها هم از جان مايه مي گذارند تا اين کمبودها جبران شوند. علي غلامي، محيط باني که ما را همراهي مي کند، برايمان از اتفاقاتي که اينجا تجربه کرده مي گويد و اينکه همه آن اتفاقات ديگر جزئي از خاطراتش شده؛ از تعقيب شکارچيان، از حمله حيوانات درنده، از زخمي شدن همکارانش توسط شکارچيان و نقص عضوشان و از زيبايي هاي منحصر به فردي که شايد هيچ يک از ما در طول عمر خود هرگز آنها را تجربه نخواهيم کرد.
گل هاي بنفش اش و ارس هميشه پابرجا، رنگ و لعاب وصف ناپذيري به پارک داده اند. کم نيستند گياهان دارويي و صنعتي که هر سال وقت بار دادن شان، دانشجويان و محققان زيادي را به کوه و کمرها و حاشيه هاي رودخانه و پاي درختان کهنه مي کشانند.
وقتي سلياري ــ کارشناس پارکداري پارک ملي گلستان ــ برايمان از خرس ها و پلنگ هاي اينجا مي گويد صدايش طوري است که انگار نمي خواهد راز اين حيوانات بي نظير فاش شود؛ آخر آن قدر تعدادشان کم شده و به خاطر شکار يا تخريب زيستگاه رو به انقراض رفته اند که بيم گرفتاري به سرنوشت ببرهاي مازندران و شيرهاي ايراني و پيوستن به خاطره ها براي آن ها هم هست. پلنگ هاي زيباي ايران ديگر نماد پارک ملي و استان گلستان شده اند و خرس هاي اين منطقه در ايران بسيار شهرت دارند. آنها را شايد بتوان در پشت صخره ها، لا به لاي درختان و در دل غاري، هنگامي که با توله هاي خود در حال گشت و گذار هستند ديد، يا هنگامي که حين عبور از جاده داخل پارک، بر اثر برخورد با خودروي راننده اي بي احتياط تلف شده اند.
مگر مي شود اين همه رودخانه و جويبار بزرگ و کوچک در دل منطقه جاري باشد و گونه هاي آبزيش بي شمار نباشند. از قورباغه و خرچنگ گرفته تا ماهي هاي کوچک و بزرگ و رنگ و وارنگ که هر يک در زبان محلي ها به نامي مشهور است. مشهورترين رودخانه جنگل هم که منزلگاه ماهيان زيادي است، مادرسو نام دارد؛ رودخانه اي که حالا به خاطر پل هاي زيادي که روي آن ساخته اند، هم جلوه طبيعي اش تغييرکرده و هم حيات جانوريش تهديد مي شود.
هر دو سال يکبار نماينده اي از يونسکو براي بازديد از پارک به ايران مي آيد و هر بار هم از جزيره شدن جانداران در اين پارک ملي، مسؤولان را بيم مي دهد، همان پديده اي که باعث محصور شدن حيوانات در يک منطقه و عدم ارتباط با خويشانشان در آن سوي جاده شده است. حالا ديوار طولاني و نخراشيده اي که براي حفاظت از جاده از طغيان هاي مادرسو زده اند، کاملا سرزمين زيست کره پارک را به دو جزيره جدا تبديل کرده است. اما مشکل فقط به همين جا ختم نمي شود. اينجا هم مثل هر جاي ديگر، به محض آنکه پاي انسان برسد، انبوه زباله برجاي مي ماند. نامهرباني انسان بي ملاحظه، از اطراف جاده تا چند صدمتر داخل جنگل چهره اي کريه از آن باقي گذاشته است. زباله هايي که در دل خود دريايي از پلاستيک ها و مواد غيرقابل بازگشت به طبيعت دارند و تا هزاران سال مهمان ناخوانده و بي دعوتي در دامان پاک جنگل خواهند بود. جاده و شلوغي، دو دلخواه شکارچياني است که فرصت را براي شکارهاي غيرمجاز غنيمت مي شمارند و با سلاح هاي پيشرفته از داخل ماشين به شکار مي پردازند و بي سر و صدا از آنجا خارج شوند. از کنار صداهاي مهيب دستگاه هاي سنگين در مناطقي کوهستاني و جنگلي، همان محله هاي کل هاو بزها، آهوها و ديگر حيوانات بي پناه که باعث نازايي بسياري از آنها شده است هم نمي توان بدون اندوه گذشت. ديدن پارک ملي گلستان با آن همه زندگي، حيرت انگيز است اما حيرت انگيزتر از آن، نديدن اين زندگي ها توسط بعضي هاست؛ همان هايي که گرفتن يک زندگي برايشان تفريح و ريختن زباله برايشان آسان است.
{راهنماي سفر}
هرچند سرتاسر مناطق شمالي را کم و بيش درختان سبز و جنگل هاي پهن برگ فراگرفته اما اينجا را پارک ملي مي نامند چرا که رنگ و بوي تازه اي دارد. اينجا منطقه اي منحصربه فرد است؛ زيستگاه حيات وحش. در جاده به سمت پارک ملي که مي آمديم تابلوهاي دورقرمزي را ديديم که هشدار احتياط عبور حيوانات اهلي و وحشي را مي دادند؛ تابلوهايي که خبر از زندگي جانوران متنوع در اين منطقه مي دهند. روزگاري اينجا شکارگاهي بود که جان جانوران تفريح روزهاي شکار انسان مي شد، ولي با گذشت زمان همگان متوجه شدند که اين ميراث بايد حفظ شود. حالا همه «منطقه حفاظت شده آلمه وايشکي» را به نام پارک ملي گلستان مي شناسند.
جنگل تاريخي
وسعت 91 هزار و 895 هکتاري اش، نياز به محيط بانان بيشتري دارد ولي همين ها هم از جان مايه مي گذارند تا اين کمبودها جبران شوند. علي غلامي، محيط باني که ما را همراهي مي کند، برايمان از اتفاقاتي که اينجا تجربه کرده مي گويد و اينکه همه آن اتفاقات ديگر جزئي از خاطراتش شده؛ از تعقيب شکارچيان، از حمله حيوانات درنده، از زخمي شدن همکارانش توسط شکارچيان و نقص عضوشان و از زيبايي هاي منحصر به فردي که شايد هيچ يک از ما در طول عمر خود هرگز آنها را تجربه نخواهيم کرد.
هر ورقش دفتري
گل هاي بنفش اش و ارس هميشه پابرجا، رنگ و لعاب وصف ناپذيري به پارک داده اند. کم نيستند گياهان دارويي و صنعتي که هر سال وقت بار دادن شان، دانشجويان و محققان زيادي را به کوه و کمرها و حاشيه هاي رودخانه و پاي درختان کهنه مي کشانند.
جنگلي پر از حيات
وقتي سلياري ــ کارشناس پارکداري پارک ملي گلستان ــ برايمان از خرس ها و پلنگ هاي اينجا مي گويد صدايش طوري است که انگار نمي خواهد راز اين حيوانات بي نظير فاش شود؛ آخر آن قدر تعدادشان کم شده و به خاطر شکار يا تخريب زيستگاه رو به انقراض رفته اند که بيم گرفتاري به سرنوشت ببرهاي مازندران و شيرهاي ايراني و پيوستن به خاطره ها براي آن ها هم هست. پلنگ هاي زيباي ايران ديگر نماد پارک ملي و استان گلستان شده اند و خرس هاي اين منطقه در ايران بسيار شهرت دارند. آنها را شايد بتوان در پشت صخره ها، لا به لاي درختان و در دل غاري، هنگامي که با توله هاي خود در حال گشت و گذار هستند ديد، يا هنگامي که حين عبور از جاده داخل پارک، بر اثر برخورد با خودروي راننده اي بي احتياط تلف شده اند.
مگر مي شود اين همه رودخانه و جويبار بزرگ و کوچک در دل منطقه جاري باشد و گونه هاي آبزيش بي شمار نباشند. از قورباغه و خرچنگ گرفته تا ماهي هاي کوچک و بزرگ و رنگ و وارنگ که هر يک در زبان محلي ها به نامي مشهور است. مشهورترين رودخانه جنگل هم که منزلگاه ماهيان زيادي است، مادرسو نام دارد؛ رودخانه اي که حالا به خاطر پل هاي زيادي که روي آن ساخته اند، هم جلوه طبيعي اش تغييرکرده و هم حيات جانوريش تهديد مي شود.
هر گوشه به طرحي
هر دو سال يکبار نماينده اي از يونسکو براي بازديد از پارک به ايران مي آيد و هر بار هم از جزيره شدن جانداران در اين پارک ملي، مسؤولان را بيم مي دهد، همان پديده اي که باعث محصور شدن حيوانات در يک منطقه و عدم ارتباط با خويشانشان در آن سوي جاده شده است. حالا ديوار طولاني و نخراشيده اي که براي حفاظت از جاده از طغيان هاي مادرسو زده اند، کاملا سرزمين زيست کره پارک را به دو جزيره جدا تبديل کرده است. اما مشکل فقط به همين جا ختم نمي شود. اينجا هم مثل هر جاي ديگر، به محض آنکه پاي انسان برسد، انبوه زباله برجاي مي ماند. نامهرباني انسان بي ملاحظه، از اطراف جاده تا چند صدمتر داخل جنگل چهره اي کريه از آن باقي گذاشته است. زباله هايي که در دل خود دريايي از پلاستيک ها و مواد غيرقابل بازگشت به طبيعت دارند و تا هزاران سال مهمان ناخوانده و بي دعوتي در دامان پاک جنگل خواهند بود. جاده و شلوغي، دو دلخواه شکارچياني است که فرصت را براي شکارهاي غيرمجاز غنيمت مي شمارند و با سلاح هاي پيشرفته از داخل ماشين به شکار مي پردازند و بي سر و صدا از آنجا خارج شوند. از کنار صداهاي مهيب دستگاه هاي سنگين در مناطقي کوهستاني و جنگلي، همان محله هاي کل هاو بزها، آهوها و ديگر حيوانات بي پناه که باعث نازايي بسياري از آنها شده است هم نمي توان بدون اندوه گذشت. ديدن پارک ملي گلستان با آن همه زندگي، حيرت انگيز است اما حيرت انگيزتر از آن، نديدن اين زندگي ها توسط بعضي هاست؛ همان هايي که گرفتن يک زندگي برايشان تفريح و ريختن زباله برايشان آسان است.
{راهنماي سفر}
قبل از رفتن بايد بدانيد
چگونه بايد رفت؟
کجابمانيم؟
/ج