سين يعني سينما،يعني سلطه
نويسنده: محمد بندرعباسي
بينايي همچون انساني در بند
اين انسان که ماهيتا موجودي طبيعي بود و جهانش قرارنبود از دهکده جهاني مک لوهان فراتر برود همه گسترش محدوده ذهنيخود را از پايانه جهان به دست آورد که همانا سينما بود. حالا او آنطور که مخلوقات پرده عريض مي خواهند مي بيند،مي انديشد و حتي مي ميرد.بي ترديد هيچکس فکرش را نمي کرد قرن ها بعد نظريه افلاطون که در جمهوري نوشته بود،نمودهايي آشکارا بيابد. اين فيلسوف در رساله جمهوري مي نويسد:«دنياي بينايي همچون انساني است دربند.»
اين دغدغه ها و سيطره جنگ هايي که صرفا نرم نام گرفته اند اما ماهيتي بسيار سخت را در خود پنهان دارند سبب شد تا برخي مفاهيم را بازخواني کنيم.شايد در انتهاي مطلب فيلم هاي تحسين شده ،آدم هاي مشهور و دوست داشتني هاليوودي،کارگردان هاي گزيده کار و به ظاهر منتقد ، خواننده ها و موزيسين هاي شاخص و حتي کارتون ها و شخصيت هاي محبوب و دوست داشتني که سال هاي سال نوستالژي ما بوده اند را زياد دوست نداشته باشيم.
آنچه در زير پنهان است
وابستگي بزرگترين رسانه هاي خبري دنيا،همچون:خبرگزاري رويتز، آسوشيتدپرس،يونايتدپرس، شبکه هاي ،C.B.S A.B.C N.B.C و نشريات معتبري همچون :نيويورک تايمز، واشنگتن پست ، تايمز، ديلي اکسپرس و صدها عنوان نشريه ديگر به لابي صهيونيست ها ، حاصل همان تلاش هاي پي گيرانه قوم يهود است .
آن ها در هر صنف و مقامي براي اهداف کلان دولتمردان شان هزينه هاي گوناگوني مي کنند تا اين اقليت اندک سيطره اي همه جانبه براکثريت دنيا داشته باشند.
اختراع سحر انگيز برادران لومير با آن قدرت تاثيرگذاري خارق العاده و ظرفيت هاي فراوانش به عنوان يکي از مهم ترين کانال هاي ارتباطي با مردم، صهيونيسم افزون طلب را بر آن داشت تا در راه تحقق اهداف خود از اين ابزار مدرن نيز بهره کامل گيرد.تاثير صهيونيست ها بر صنعت سينما از همان سال هاي آغازين با سرمايه گذاري در مشهورترين شرکت هاي توليد فيلم در جهان به ويژه در آمريکا آشکار بود. وابستگي و تعلق بزرگترين شرکت هاي توليد فيلم آمريکا همچون برادران وارنر، (WARNerBROS)،فوکس قرن بيستم (20Fox Centery) و متروگلدن ماير (Metro Golden Mayer)به لابي صهيونيسم شاهدي بر اين ادعا است.
بي ترديد به همين دليل است که غالب توليدات اين کمپاني هاي معظم در همه قالب هاي مستند، داستاني و خبري رويه اي به سود صهيونيسم را پيش گرفته اند.
زامبي هاي سينمايي
بدنيست بدانيد شرکت فاکلون از آن عماد فايد مصري مشهور به دودي بود. صهيونيست ها بعد از موفقيت فيلم اين کمپاني به نام ارابه آتش اين شرکت را با تهديد کردن صاحبش به مرگ، با بهايي بسيار پايين تر از قيمت روز از چنگ او درآوردند. اين مورد يکي از نمونه اي مشهوراست و چه بسيار کمپاني ها يا شرکت هاي ريز ودرشتي که با ترفندهاي مشابه ناچار به خروج از عرصه شدند.
فهرست هاي شيندلر
نگاهي به اسامي بازيگران ،کرگردانان، تهيه کنندگان و ساير عواملي که دراين فهرست جاي گرفته اند، پرده از اين واقعيت تلخ برمي دارد که اساسا سينماگران براي ايجاد تسريع در کسب مدارج ترقي در سينماي هاليوود، چاره اي جز پناه بردن و تبعيت محض از سيستم فوق ندارند.
از ميکي ماوس تا جري
صهيونيست ها فعاليت خود در عرصه سينماي هاليوود را تنها به ساخت فيلم هايي که بزرگسالان را مخاطب خود قرار مي دهد، محدود نکرده اند، بلکه در عرصه توليد فيلم هاي کودکان نيز بسيار فعال ظاهر شده اند.
کمپاني والت ديسني که از مشهورترين شرکت هاي توليد فيلم و کارتون در سرتاسردنيا به حساب مي آيد،يکي از مهم ترين و کارآمدترين ابزار صهيونيست ها در عرصه سينما است. سال هاي بس طولاني بود که يهوديان در سرتاسر اروپا با عنوان موش کثيف شناخته وناميده مي شدند، صهيونيسم جهاني براي پاک کردن اين تفکر از اذهان دنيا با همکاري ديسني به توليد مشهورترين شخصيت کارتوني ديسني با عنوان ميکي ماوس پرداخت.
اين شخصيت کارتوني که به سرعت در قلب تمامي کودکان و نوجوانان جاي باز کرد، قصه موشي شجاع بود که يک تنه در برابر تمامي ناملايمات جامعه ايستادگي کرده و با پشتکار و شجاعت خود از هر امتحاني سربلند بيرون مي آمد. پس از پخش اين کارتون در بيش از يک دهه ،موش ديگر موجود کثيف و تنفر انگيزي در نزد کودکان و قابل ترحم تبديل شد؛ به همين دليل اصلاح موش کثيف در اندک زماني بار منفي خود را از دست داد.
اين اقبال و محبوبيت ادامه يافت تا اينکه کارتون تام وجري سال ها بعد در ادامه القاي همين باور تهيه و توليد و به عنوان جانشيني ابدي وهميشگي براي عبارت موش کثيف معرفي شد.
اما درعرصه ساخت فيمل براي مخاطبان بزرگسال،صهيونيست ها از شيوه ها و راه هاي متعددي استفاده کردند.مظلوم نمايي از قوم يهود از شيوه هاي مهمي بودکه صهيونيست ها به آن توجه خاصي داشتند. توليد روز افزون آثاري که از قتل عام يهوديان در طول جنگ جهاني دوم توسط آلمان هاي نازي سخن مي گفت (Holocaust)دراندک زماني، افکار عمومي،جهان را به نفع خود برانگيخت و مردم را در برابر حقانيت خود فانع ساخت.دراين قبيل آثار،يهوديان انسان هاي بيگناهي تصوير شده اند که بيرحمانه مورد جنايتکارانه ترين رفتارها از سوي نظاميان آلماني درطول سال هاي جنگ جهاني دوئم قرار گرفته اند. ساخت چنين آثاري به دليل تاثيرگذاري هايش پس از گذشت بيش از نيم قرن هم چنان ادامه دارد.
فيلم سينمايي فهرست شيندلر ساخته استيون اسپبلبرگ يهودي، که به دليل انتصابش به لابي صهيونيسم،موفقيت هاي چشمگيري را در سينماي هاليوود به دست آورد، از جمله آثاري است که در دهه 1990 ميلادي ساخته و برنده بيش از هفت جايزه اسکار هم شد.
اعتقاد به ظهور منجي الهي و رها ساختن آنان از تمامي رنج ها و بدبختي هايي که کشورهاي قدرتمند و ستمگر برآنان تحميل کرده اند، عامل مهمي درميان مسلمانان و به ويژه شيعيان است که همواره آنان را اميدوار به آينده و آماده براي مقابله با دشمنان نگاه داشته است .اين آرمان سبب شده است تا صهيونيست هاي قدرت طلب و افزون خواه براي نابودي آن، که همواره خطري جدي براي دستيابي به اهداف وشومشان محسوب مي شود، به راه هاي مختلف از جمله با استفاده از صنعت قدرتمند سينما به تخريب و لوث کردن آن بپردازند.
ساخت فيلم معروف نوستر آداموس توسط اورسن ولز يهودي،بازيگر و کارگردان مشهور امريکايي در راستاي اين هدف صورت گرفت. سازنده اثر ياد شده با استناد به پيشگويي هاي نوستر آداموس مهدويت را به گونه اي به تصوير مي کشد که ارمغاني جز تخريب، دلهره و نابودي را براي دنيا به ارمغن نخواهدآورد.اين سال ها و پس از واقعه 11 سپتامبر نگرشي موسوم به نگرش هاي پسا 11 سپتامبري متولدشد تا يهود و هاليوود بسيار بيش از پيش مظلوم نمايي کرده و اسلام و مهدويت را به باد انتقاد و سخره بگيرند.
سه گانه ماتريکس ها ،هفتگانه هري پاترها،2010 ميلادي و بسياري از اين دست در کارنامه هاليوودي هاي صهيون کم نيستند.
سين يعني سينما ،يعني سلطه
شيوه نخ نما شده اي که مطرح شد در کنار ساخت آثاري که منجيان واقعي کره زمين را امريکائيان و صهيونيست هاي خوش قلب نمايش مي دهد، اجزاي پازلي است که در صورت قرار گرفتن در کنار يکديگر، جمله دنيا درتسخير يهود را شکل مي دهند.فيلم هاي روز استقلال، مريخي ها حمله مي کنند، آرماگدون و جنگ ستارگان از جمله آثار مشهور سينماي هاليوود دراين رويکرد سلطه جويانه به حساب مي آيد که ساخت آن ها درسال هاي اخير روند رو به رشد وسريعي به خود گرفته است.
نگاهي اجمالي بر تاريخ سينماي جهان گواه اين حقيقت است که سينما بيش از هر هنري ابزاري ايدئولوژيک است و اگربا تمهيدات ويژه هنري، علمي معکوس نشان داده مي شود،دال بر صورت ظاهري نيست وچه بسا در برهه اي خلاف انتظار و منافع سازندگان آن جلوه کند، در نهايت ايجاد زمينه مي تواند محصولي در آينده داشته باشد.ايدئولوژي هاي افراطي قرن بيستم درکنار ديگر فعاليت هاي تبليغاتي از سينما، بيشترين بهره دلخواه را برده اند. اگر از اين حيث رقابت ها و تکنيک ها غني تر شده اند، از عوراض ايدئولوژيک بوده است، نه صرفا هنر براي هنر، سينماي هاليوود با مالکيت يهوديان از آميزش منافع استعمار امريکا و ايجاد فضاي مثبت براي تغيير نگرش ها به ويژه مسيحي ها به مظلوميت دروغين يهوديان شکل گرفت ودر رشته هاي مختلف فيلم سازي ادامه يافت. سربازان آمريکايي در همه فيلم ها سربازان آزادي جنگ هاي اول و دوم جهاني بودند.
يهوديان انسان هاي قابل ترحم و آواره جلوه داده مي شدند و هميشه نيز ملت ها نيازمند رهبري امريکاييان بودند. اين محورهاي اصلي در سينماي ديگر کشورها نيز به طور سنتي اعمال مي شد. ساخته هاي سينمايي آيزنشتاين و پودوفکين انگيزه هاي ايدئولوژيک و تهييج کننده انقلاب اکتبر شوروي را به پيش مي برند وفيلم سازاني چون رني ريفنشتال با فيلم هاي بازي هاي المپيک و ...نازيسم هيتلري را به جسم و جان طرفداران فاشيسم تزريق مي کردند.
دانشمند ديوانه
تقسيم هنر صهيونيستي به دو دوره قبل از اعلام موجوديت رژيم صهيونيستي و بعد از آن جاي تاکيد دارد؛ زيرا اساسا در دوره اول ، ايجاد زمينه هاي مرحله دوم تحقق مي يابد. و بعد ازآن، مظلوم نمايي جاي خود را به نمايش قدرت بلامنازع در فيلم هايي چون: فهرست شيندلر، سرباز رايان، ارباب حلقه ها ،بازگشت شاه و ... مي دهد.
پيش از ساخت ونمايش فيلم هاي گريفيث،ادبيات امريکا همه زمينه هاي لازم را براي تفسير حقايق زندگي، سرنوشت بشر و ايده آل ها فراهم کرده بود. رمان موبي ديک يا نهنگ سپيد در قرن هيجدهم با ارائه شخصيت مصمم، با اراده و زخم ديده ناخدا ايهب نمونه نوعي فرماندهي بر کل بشريت (افرادي از همه نژادها و مليتها و مذاهب در کشتي ناخدا اهب گرد آمده بوند تا در معيت او که يک پايش را نهنگ زده بود و برده بود، داوطلبانه به جنگ و شکست نهنگ سپيد بروند) را ارائه داده بود. ناخدا اهب يک يهودي مصمم و خونسرد است که از دشمنان (نهنگ سپيد)زخم برداشته است و مي رود در نهايت به پيروزي دست مي يابد. اين رمان در تاريخ سينما بارها و بارها بازسازي شد و ناخدا ايهب توسط بازيگران بزرگي همچون مارلون براندو جان گرفت.
گريفيت در سال 1915 ميلادي تولد يک ملت را ساخت ؛ گرچه اين اثر صامت بود وبعدها فيلم بربادرفته به نوعي همين فيلم را تکرار مي کرد،اما هردو،ويژگي هاي خاص خود را دارند. در تولد يک ملت مساله جنگ هاي داخلي در توجه اول و دلبستگي ميان پسران و دختران جوان دو خانواده کامرون و استونمن در درجه دوم مورد توجه قرار دارند. هردو فيلم نفرت و مصيبت هاي ناشي از جنگ را با هم دارند. گريفيت با تکنيک قديمي سياه وسفيد و صامت فيلمي ساخت که برآثار ديگر سينماگران بعد از خود تاثير گذار بود. تولد يک ملت که با هزينه کمتري ساخته شده بود، موفقيت هاي مالي قابل توجهي به دست آورد، فيلم در اوايل جنگ جهاني اول به نمايش گذاشته شد که خود دلايل ورود آمريکا را به جنگ جهاني اول توجيه وتشويق مي کرد.
فيلم مشابه برباد رفته نيز در آستانه جنگ جهاني دوم به نمايش درآمد و در تشويق آمريکا براي ورود به جنگ جهاني دوم، تاثير بسزايي داشت،منتقدان چپ، فيلم را ستودند و سينماگراني چون ايزنشتاين آن را تحسين کردند. همه منتقدان فيلم از راست و چپ،عنوان تولد سينماي يک ملت، ملت آمريکا را به آن دادند. فيلم تولد يک ملت The Birth of Analion که در نسخه نخستين داراي طول مدت نمايش 2 ساعت و 65 دقيقه بود، يک اثر عظيم توليد سينمايي لقب گرفت.
گريفيث سال بعد، فيلم ديگر خود به نام تعصب را به نمايش گذاشت که در ادامه تولد يک ملت بود. اگرچه سينماگراني از کشورهاي مختلف اروپايي فيلم هايي ابتدايي ساخته بودند، اما هرگز فيلم سينمايي تاثيرگذاري چون تولد يک ملت يک بدعتي در صنعت فيلم سازي به حساب نيامد. سناريوي فيلم ازرماني،نوشته يک راهب پروتستان به نام عاليجناب تاماس ديکسون بود. رمان توسط به نام مرد فرقه، راهب پروتستان کتاب خود را به عمويش سرهنگ لوروي مک آفي، يکي از تيتان هاي اعظم فرقه تقديم کرده بود.(در فرقه کيوکلوکس کلان، عنوان تيتان که از اسطوره هاي يوناني گرفته شده است ،معادل استاد اعظم در فراماسونري است ) به ياد داشته باشيم که عمده روساي جمهوري امريکا يهودي و فرماسونر بودند.
ديويد وارک گريفيث در 23 ژانويه 1875 ميلادي در شهر گرانژ در ايالات کنتاکي به دنيا آمد. پدرش پزشکي بود که در سواره نظام قشون جنوب خدمت مي کرد وبه هنگام شروع جنگ هاي داخلي، سرهنگ ،بود.در پي جنگ داخلي ،خانه پدر گريفيث ويران مي شود. گرايفيث در ده سالگي به شرايط شمالي ها آشنا مي شود که درقالب نظاميان به جنوب مي آيند و غارت مي کنند. او تصويري خشن از شمالي ها (بانکي ها) در ذهن خود ثبت مي کند وبا ديگران به احياي مجدد فرقه يا گروه کيو کلوکس کلان دست مي زند. او در دانشگاه هاروارد در دفاع از فيلم تولد يک ملت مي گويد:آن چه را در فيلم من مي بينيد، اعتقاد عليه خشونت انسان عليه انسان است. از سوي هر که مي خواهد باشد... به همان اندازه که سفيد پوست متجاوز وجود دارد، سياه پوست نيز هست و به همان حد که سياه پوست با احساسات ديده مي شود، سفيد پوست نيز ديده مي شود. براي من رنگ بيروني پوست مطلقا مطرح نيست، بلکه رنگ درون قلب را مي بينيم و به همين دليل هم سياه پوست واقعي را که برايم امکان داتش به بازي بگيريم نپذيرفتم و سياه پوستان من سفيد پوستان اند که صورت و گردن و دست هايشان به دوده اندوده است و اين سياهي،جز يک درون سياه را نمي تواند بنماياند.
شايد به همين دليل است که ژرژ سادول در تحليل فيلم تولد يک ملت مي نويسد:نژادپرستي جلوه اي است از شخصيت گريفيث که از تربيت و بينش دوران نوجواني اش ناشي مي گرديد. تضاد در شخصيت او،يعني نژادپرستي و درعين حال انسان دوستي به نظر موجه است . او فرزند خانواده اي بود که همه چيز خود را در جنگ از دست داده بود. تمام جنوبي ها به گونه سنتي و موروثي ،ضد سياه پوست بودند و او نيز نمي توانست خود را از يک چنين ايدئولوژي بر کنار دارد گريفيث بعد از اشتغال به روزنامه نگاري و شاعري و همکاري با يک گروه نمايشي با يکي از بازيگران گروه نمايش «ليندا آژيدش» ازدواج کرد . به عنوان نويسنده به استوديو اديسون راه يافت و از آن جا به موسسه بيوگراف وارد شده و با ادوين اس پورتر آشنا شد و با او و همچنين با مک کاچن فيلمساز بيوگراف به کار پرداخت، سرانجام به پشت دوربين رفت.
چنانچه اشاره شد،گريفيث نيز از رمان مرد فرقه و رمان ديگري از تاماس ديکسون به نام لکه هاي يوزپلنگ که به تاريخچه بردگي سياه پوستان مربوط مي شود، استفاده برد و فيلمنامه خود را تنظيم کرد.
دراين فيلم، آغاز و پاياني تاريخي وجوددارد، آغاز با ورود سياه پوستان افريقايي به امريکا در قرن هفدهم است که يک بازار برده فروشي در اجتماع خريداران اشرافي که حالتي پدرانه دارند، سپس آغاز گرفتاري است.پيامد آن ،شروع تشکيل نهضت ضد برده داري در پايان قرن است.در پايان ايالات شمال و جنوب متحد مي شوند و برادري و دوستي در سايه مقدس عيسي مسيح به ميان ملت ها باز مي گردد.
فيلم در چهارم ژوئيه 1941ميلادي به ياد چهارم 1776 ميلادي روز اعلام استقلال امرييکا بعد از دو ماه آماده مي شود. نخستين نمايش آن در لس آنجلس به تاريخ هشتم فوريه 1915 ميلادي با نام رمان (مرد فرقه)به مدت سي هفته به نمايش درمي آيد.
نمايش فيلم در نيويورک با نام تولد يک ملت به مدت چهل و چهار هفته شروع مي شود. فروش فيلم در داخل امريکا به پانزده ميليون با قيمت هر بليت دو دلار رسيد. دراين فيلم چهارده هزار دلار سود اوليه و يک ميليون دلار در طي يک سال عايد گريفيث شد.
فيلم پيام امريکا براي ملت هاي اروپايي درگير جنگ اول جهاني در اکثر کشورها به نمايش درمي آيد.گريفيث سال بعد ؛فيلم تعصب را مي سازد که درجريان جنگ جهاني اول سرباز سفيد پوست با سرباز سياه پوست همديگر را مي بوسند. چهارچوب اتحاد گرايانه تولد يک ملت با فيلم هاي ديگري چون:هنگامي که ژنرال رابرت تسليم مي شود 1912 ميلادي،نبرد گيتسبورگ 1914ميلادي ،ژنرال 1927 ميلادي ،بربادرفته 1939 ميلادي ،کاروان دلير1940ميلادي،قهرمان 1948 ميلادي،ريشه ها 1948ميلادي،سواران کانزاس 1950 ميلادي ،سرزمين نفرين شده 1950 ،نشان سرخ دليري 1951،اعتقاد دوستانه 1956ميلادي، تعصب جهنمي 1956 ميلادي،صبح يک روز بزرگ 1956 ميلادي،سرزمين بي رحم 1956 ميلادي، درخت زندگي 1957 ميلادي، دسته فرشتگان 1957ميلادي، غارتگران کانزاس 1498ميلادي، در قلب زندگي 1963 ميلادي، پاکدل 1966 ميلادي، طعمه ها 1971 ميلادي، جوزي والس 1971 ميلادي و با گرگ ها مي رقصد 1990 ميلادي ،ادامه يافته است.
فيلم تولد يک ملت با مونتاژ بسيار هنرمندانه و دکوپاژ با ريتم تندش و کنار گذاشتن ويژگي هايي که از تئاتر به سينما راه يافته بود، در جايگاهي قرار گرفت که به نوعي پدر سينما لقب بگيرد. صحنه هاي نژادپرستانه که سياه پوستان را در انجام اعمال خشونت گرا مي نماياند و بيننده را متاثر مي سازد، با وارد کردن عوامل طبيعي چون سيل به سينما، سرآغاز تحول بزرگ را پايه گذاري کرد. هريک از عوامل فيلم بعد از همکاري با گريفيث، خود اساتيد سال هاي بعد سينماي هاليوود مي شوند.
تولد يک ملت ستاره سازي را به سينماي هاليوود معرفي کرد تا از همه استعدادهاي زيبايي زنان، کارايي مردان و کاربرد تکنولوژي بهره برند. سياست هاي ايدئولوژيک صهيونيسم که منافع خود را در تخريب اديان ،فرهنگ ها ،استقلال ملي و پايبندي هاي اخلاقي مي ديد، با ارائه بي بندو باري جنسي، مواد سکر آور مخدر و مشروبات الکلي، خشونت در همه جنبه هاي آن و همجنس گرايي را آرام به اذهان ملت ها راه داد؛ کاري که شرکت هاي اسلحه سازي سرمايه يهودي مانند لاکهيد در اقدامات تجاوز گرانه نمي توانستند انجام دهند. بانک هاي بزر يهودي موفق نمي شدند مگر اينکه سينما براي پيروزي همه آن ها زمينه هايي فراهم کند. سينماي يهودي هاليوود که با گريفيث مهر خود را براين هنر نوظهور زده بود، با فيلم هاي بعدي به ترويج و القاي ايدئولوژيک پرداخت. عملکرد صهيونيست ها از هر نمود اخلاقي، قانوني، انساني تهي است. چندي پيش در مراسمي که صهيونيست ها طبق معمول و مرسوم در عمومي کردن فساد مي کوشند زني که در نمايش عرياني برنده و تماشاگران حاضر را به شور حيواني رهنمون شد ، در برابر پرسش خبرنگار از اين که برنده رقابت عرياني شده است چه احساسي دارد مي گويد: دوست داشتم همين حالا با مسلسل به فلسطيني ها شليک بکنم و آن ها را بکشم.
تيتراژ پاياني
جمع همه اين شيوه هاي تفکر وانديشه چيزي نيست جز آنچه صهيونيست مي خواهد و بدآن مي انديشد.
منابع
1-فرهنگ جهاني فيلم -بهروز دانشور ج3
2-نظم نوين جهاني ژان کريستوف روفن ترجمه دکتر هوشنگ لاهوتي
3-سينما امپراطوري پنهان پالين کيل ترجمه بزرگمهر رفيع نيا
4-تاريخ سينما آرتور نايت ترجمه نجف دريا بندري
5-مخاطب شناسي دنيس مک کوايل ترجمه مهدي منتظر قائم
6-انحصار رسانه ها بن اچ بگديکيان ترجمه داوود حيدري
7-اکران انديشه پيام يزدان جو
8-سايت يهود، صهيون و فلسطين
9-سايت چهره يهود در قرآن
10-سايت کتابخانه ديجيتالي حوزه علميه اصفهان ؛ بخش اديان و مذاهب و يهودشناسي
منبع : ماهنامه موج عصر شماره 13 و 14