پسر آدم، دختر حوا

فرهود زندي (حامد کميلي) و مينا بزرگمهر (مهناز افشار) دو وکيل جوان و تازه کار هستند که فريب دو بنگاه دار مسکن را مي خورند و ناخواسته يک آپارتمان را به عنوان دفتر کار خود اجاره مي کنند. پس از پي بردن به واقعيت، هر يک از آن دو مي کوشند که با جور کردن پول وديعه، ديگري را راضي کنند که آن آپارتمان را ترک کند. اما در ادامه دامنه
شنبه، 7 آبان 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
پسر آدم، دختر حوا

 پسر آدم، دختر حوا
پسر آدم، دختر حوا


 






 

خلاصه داستان
 

فرهود زندي (حامد کميلي) و مينا بزرگمهر (مهناز افشار) دو وکيل جوان و تازه کار هستند که فريب دو بنگاه دار مسکن را مي خورند و ناخواسته يک آپارتمان را به عنوان دفتر کار خود اجاره مي کنند. پس از پي بردن به واقعيت، هر يک از آن دو مي کوشند که با جور کردن پول وديعه، ديگري را راضي کنند که آن آپارتمان را ترک کند. اما در ادامه دامنه لج بازي هاي فرهود و مينا به جايي مي رسد که قرار مي گذارند هر کدام که زودتر موفق شد وکالت فردي را بر عهده بگيرد، ديگري بايد آنجا را ترک کند. اين سرآغازي مي شود براي کوشش آنها جهت پيدا کردن موکل. فرهود و مينا با دوست و آشنا تماس مي گيرند و به آنها پيشنهاد مي دهند که براي رخدادهايي پيش پا افتاده طرح شکايت کنند، اما کسي پيشنهاد فرهود و مينا را جدي نمي گيرد. پدر مينا (فرامرز صديقي) پيشنهاد مي کند که مينا دفتر را تخليه کند و به جايي ديگر برود تا اين غائله پايان بگيرد، اما مينا که در برابر پيشنهاد پدر سست شده، در واپسين لحظه ها و براي آن که جلوي فرهود کم نياورد، از رفتن سر باز مي زند. اين در حالي است که سيامک (عليرضا رياحي) و ساناز (ليلا اوتادي ) که از آشنايان مينا هستند، نزد او مي آيند. اما به دليل اين که در ادامه يک پرونده وکالت را به فرهود پيشنهاد مي دهند، شرط ايجاد شده را باطل مي کنند. اکنون فرهود و مينا بايد بر سر يک پرونده با هم رقابت کنند. پرونده مربوط به درخواست جدايي ناصر (رامبد جوان) و محبوبه (شيلا خداداد) است. ناصر که از مديران ارشد يک شرکت خودرو سازي است، مي خواهد فرزندش -سامان - را با خود به خارج از کشور ببرد. اما محبوبه که سر دبير يک روزنامه است، قصد دارد حضانت سامان را بر عهده بگيرد. مينا و فرهود هر جور که شده وکالت ناصر و محبوبه را بر عهده مي گيرند و آن دو را از نظر قانوني در برابر هم قرار مي دهند تا از اين مسير بتوانند يکديگر را شکست بدهند. فرهود مي کوشد ثابت کند که ناصر قصد خروج از کشور را ندارد و مي تواند حضانت سامان را بر عهده بگيرد. اما محبوبه با وجود مانع تراشي هاي ناصر و با کمک مينا، پدر و مادر ناصر را به عنوان شاهد به دادگاه مي آورد تا ثابت شود که ناصر قصد بيرون رفتن از ايران را دارد. در اين ميان کشمکش هاي مينا و فرهود ادامه دارد؛ مينا از راه بالکن خود را به اتاق کار فرهود مي رساند و فرهود نيز دستگاه شنودي در تلفن اتاق مينا کار مي گذارد تا هر دو از تصميم هاي آتي يکديگر براي ادامه روند پرونده آگاه شوند. در ادامه فرهود مي کوشد ثابت کند که محبوبه ناراحتي اعصاب داشته و دارو مصرف مي کرده و مينا نيز در مقابل، اين حقيقت را که ناصر گاهي ترياک مصرف مي کرده، رو مي کند. حتي مينا چکي را که فرهود از ناصر گرفته و براي وديعه به مينا داده تا آپارتمان را تخليه کند، به اجرا مي گذارد تا فرهود به زندان بيفتد و در عمل بازي را از او ببرد. اما زماني که به طور اتفاقي از خبر تلويزيون مي شنود که مجلس شوراي اسلامي در راستاي حمايت از زنان شرايط و قانون جديدي را در رابطه با واگذاري حضانت فرزند به مادر تصويب کرده، از شکايت خود صرف نظر مي کند تا فرهود در بيرون از زندان باشد و شکست خود را به چشم ببيند. اما چند روز بعد شوراي نگهبان، قانون تصويب شده در مجلس شوراي اسلامي را رد مي کند. فرهود که گمان مي کند پيروز شده، قفل در آپارتمان را عوض مي کند. مينا با کمک قدرت محبوبه در مطبوعات به اين تصميم شوراي نگهبان اعتراض مي کند و کار به جايي مي کشد که از يک سو مينا و محبوبه و تعدادي از زنان در دفاع از قانون مجلس شوراي اسلامي و از سوي ديگر فرهود و ناصر و تعدادي از مردان در دفاع از مصوبه شوراي نگهبان دست به تظاهرات خياباني مي زنند. اما سرانجام با نظر مجمع تشخيص مصلحت نظام به سود زنان رأي صادر مي شود و مينا و محبوبه پيروز اين بازي پُر افت و خيز مي شوند. اما مشکل تازه اي بروز مي کند؛ ناصر نزد فرهود اعتراف مي کند که هنوز محبوبه و زندگي با او و سامان را دوست دارد و محبوبه نيز که سامان را به دست آورده، از عشق خود به ناصر نزد مينا اعتراف مي کند. از سويي ناصر از جانب فرهود براي مينا گل مي فرستد و پدر مينا هم پيامکي عاشقانه از جانب مينا براي فرهود ارسال مي کند. در حالي که ناصر ادعا مي کند که قصد خروج از کشور را دارد، مينا نقشه سرقت گذرنامه ناصر را مطرح مي کند. در سوي ديگر محبوبه هم به دروغ به ناصر مي گويد که قصد ازدواج دارد و همين انگيزه اي براي فرهود و ناصر مي شود که به خانه محبوبه بروند و شناسنامه او را بدزدند. اما هر چهار نفر به طور اتفاقي در حين دزدي گرفتار مأموران پليس مي شوند و البته خيلي زود و با رفع سوء تفاهم ها از زندان کلانتري بيرون مي آيند. ناصر و محبوبه به گونه اي با هم آشتي مي کنند و فرهود و مينا که نيز در اين بين به يکديگر علاقه مند شده اند، در دفتر کار مشترک خود مشغول به کار مي شوند.

ژانر
 

کمدي رمانتيک

درباره فيلمنامه نويس اثر
 

محمد رضا احمدي پيشکوهي: او پيش از اين يک کار کمدي تلويزيوني را در کارنامه دارد. محمدرضا احمدي پيش کوهي فيلمنامه پسر آدم، دختر حوا را بر اساس طرحي که در سال 1383 به سبحان فيلم ارائه کرده بود، در فاصله سال هاي 1384 تا 1386 در چند نسخه نوشت و در اين مدت با همکاري سعيد حاجي ميري (تهيه کننده) آن را بازنويسي کرد.

خوبي هاي فيلمنامه
 

بزرگ ترين و مهم ترين ويژگي مثبت فيلمنامه پسر آدم، دختر حوا اين است که مي خواهد داستان بگويد و در مسيري که پيش مي رود، دست به دامن مؤلفه هاي رايج در کمدي هاي ضعيف چند سال گذشته نمي شود. به همين دليل پسر آدم، دختر حوا در نگاه نخست يک کمدي جذاب و پُر افت و خيز به نظر مي رسد که نمي خواهد مخاطبش را آزار دهد و جان به لب کند، بلکه مي خواهد از ابتدا تا پايان ريتم روايي اش را در گستره اي قابل قبول نگه دارد. در اين ميان توجه به عنصر مهم و دراماتيکي همانند کشمکش ميان شخصيت هاي اصلي بر جذابيت هاي فيلمنامه افزوده است. ساختمان روايي فيلم بر مبناي لج و لجبازي ها و کشمکش هاي دو شخصيت اصلي داستان بنا شده؛ الگويي روايي که پيش از اين هم بارها در سينماي جهان و حتي سينماي خودمان استفاده شده و پاسخ خوبي هم از مخاطب گرفته است. در پسر آدم، دختر حوا کشمکش ميان دو شخصيت فرهود و مينا در يک سطح باقي نمي ماند و با پيچش هاي روايي مناسب عمق بيشتري پيدا مي کند؛ هر چند که پايان داستان خيلي آسان قابل حدس است. اما مسيري که براي رسيدن به اين پايان پيموده مي شود، تا اندازه اي درست و حسابي طراحي شده و نيز متفاوت از مؤلفه هاي مرسوم در سينماي کمدي سال هاي اخير کشورمان است که اين پايان خوش (که البته لازمه چنين کمدي رُمانتيک هايي است )، توي ذوق نمي زند و تماشاگر را راضي از سالن سينما بيرون مي فرستد.

کاستي هاي فيلمنامه
 

فيلم به دليل حجم داستاني پُر و پيمانش، زمان زيادي دارد و اين سبب مي شود که در جاهايي داستان از نفس بيفتد. براي نمونه مي توان به سکانس تظاهرات ميان زنان و مردان اشاره کرد. جدا از آن که وقوع چنين رويدادي از نظر منطقي در جامعه ما دور از ذهن به نظر مي رسد (آن هم در حالي که فيلم بيشتر يک کمدي واقع گرايانه است تا فانتزي )، اين سکانس بيش از اندازه طولاني شده البته اين سکانس در اجرا پرداخت خوبي دارد و حداقل اين که توي ذوق نمي زند. از آن مهم تر پس از پيروزي مينا / محبوبه، داستان فيلم آن شادابي دو سوم ابتدايي خود را ندارد و در مسيري عامدانه به سمت پاياني قابل پيش بيني مي رود. اين که چرا به شکلي ناگهاني ناصر و محبوبه نزد وکيل هاي خود اعتراف مي کنند که همديگر را دوست دارند و چرا در اين مسير فرهود و مينا آنها را ياري مي دهند (در حالي که زمينه چيني براي رساندن ناصر و محبوبه به هم، کمکي به ماجراي رقابت و شرط فرهود و مينا نمي کند )، نکته هايي است که فيلمنامه کمتر به آنها پرداخته است. به همين دليل با وجود بامزه از کار در آمدن صحنه هاي دستگيري مينا و محبوبه و نيز فرهود و ناصر باز هم اين فصل از داستان فيلم از ديد منطق علّي و معلولي کمي مي لنگد.

شخصيت ها
 

با اين که مطابق انتظار تمامي شخصيت هاي اصلي فيلمنامه پسر آدم، دختر حوا تيپ/شخصيت هستند، اما همگي در روند پيشرفت داستان جا خوش کرده اند. فيلمنامه آن چنان که بايد به درونيات و زندگي شخصي دو شخصيت اصلي اش نزديک نمي شود، اما بخشي از ويژگي هاي شخصيتي و رفتارهاي آنان را در قالب کنش ها و کشمکش هاي شان براي مخاطب تعريف مي کند. هر چند اگر هر يک از آن دو نقطه ضعف شخصيتي بارزي داشتند، فيلمنامه با تکيه بر آن ضعفها، مي توانست کشمکش ميان فرهود و مينا را جذاب تر کند. حتي فرهود و مينا از جايي که قرار بود ناصر و محبوبه را به هم برسانند، مي توانستند از نظر شخصيتي مکمل خوبي براي يکديگر باشند که چنين اتفاقي هم در فيلمنامه نمي افتد. اين دو شخصيت از ابتدا تا پايان به يک اندازه قدرت عرض اندام دارند و با اين که با تکيه بر همين ويژگي لحظه هاي کميک فراواني در قصه فيلم پديد آمده، اما اگر تفاوت هايي در توانايي هاي آن دو وجود داشت، اکنون با داستاني به مراتب جذاب تر و پُر افت و خيز تر روبه رو بوديم. ناصر و محبوبه نيز در کشمکش جذاب فرهود و مينا، آن چنان که بايد کنشمند نيستند و بيشتر بازيچه اي در دستان آن دو به نظر مي رسند تا زمينه ساز جذابيت بيشتري در درگيريها و کلنجارهاي فرهود و مينا شوند. براي نمونه به جز جايي که ناصر از جانب فرهود براي مينا گل مي فرستد، او حرکني پيش برنده در داستان انجام نمي دهد. حتي محبوبه نيز با اين که سردبير يکي از مجله هاي اجتماعي است (با تأکيد بر اين نکته که هنوز از مناسبات ژورناليستي در ايران تعريف و تصوير درستي در سينماي کشورمان ارائه نشده)، اما او نيز همانند ناصر بيش از اندازه در انفعال به سر مي برد. هم محبوبه و هم ناصر مي توانستند شغل ديگري داشته باشند (بر خلاف فرهود و مينا که از زمينه کاري شان استفاده دراماتيک خوبي شده است) و در وضعيت شغلي متفاوت نيز همين کنش ها و رفتارها را از خود بروز دهند. در ابعادي کوچک تر، شخصيت هاي فرعي نيز مجالي براي عرض اندام در داستان پيدا نکرده اند. ماجراي سيامک و ساناز که وصله اي ناجور به پيکره فيلمنامه است (معرفي ناصر و محبوبه به فرهود و مينا مي توانست از راه ديگري نيز انجام بگيرد) و انگيزه اين دو شخصيت آن چنان که بايد باز نمي شود. پدر مينا نيز تيپ همان پدرهاي به اصطلاح روشنفکر طبقه متوسط جامعه شهر نشين امروزي را دارد که در کتاب فروشي اش نشسته و تا پايان نقش او در داستان روشن نمي شود. تنها هر از چند گاهي او را با مينا مي بينيم که دخترش را پند مي دهد و به آرامش فرا مي خواند.

ديالوگ ها
 

بخش زيادي از ديالوگ هاي پسر آدم، دختر حوا بر پايه همان کشمکش هاي ميان دو شخصيت اصلي بنا شده است و به همين دليل در بيشتر صحنه ها جنس اين ديالوگ ها جنبه اي کنايي به خود گرفته است که جدا از بامزه در آمدنشان، در خدمت ريتم تند قصه و کليت فضاي گرم و دلپذير فيلمنامه هستند. براي نمونه جايي در همان ابتداي داستان و در شروع کلنجارهاي پايان ناپذير دو شخصيت اصلي، فرهود به مينا مي گويد: «تو قانون هيچ مجازاتي واسه حال گيري نيومده...! » يا مي توان به ديالوگ بامزه ناصر درباره علت مراجعه اش به فرهود اشاره کرد که به او مي گويد: «قديمي ها [وکلاي قديمي] به قول سينمايي ها آدم رو اکران مي کنن...! » اما با مزه تر از همه حال گيري سامان از مينا در نخستين برخورد مينا با محبوبه و سامان در رستوران است که شخصيتي پُر شر و شور به اين پسر بچه مي بخشد.(دستاويز خوبي که در ادامه فيلمنامه چندان روي آن مانور نداده است. ) در زير به ديالوگ هاي رد و بدل شده ميان مينا و سامان اشاره مي شود:
مينا (با نگاه به سامان): چه مظلوم...!
سامان: مظلوم خودتي...!
مينا: تو رو که نگفتم...منظورم ما زن ها بوديم...
سامان (بي تفاوت و با تمسخر): آخي...!

صحنه خوب فيلمنامه:
 

با تکيه بر همان جدال هاي بيروني ميان شخصيت ها، موقعيت هاي کميک و با مزه اي در برخي صحنه ها پديد آمده است. براي نمونه مي توان به صحنه اي اشاره کرد که ناصر براي نخستين بار به دفتر فرهود مي آيد و مينا در ليواني که آقاي قنبري (زنده ياد کيومرث ملک مطيعي) دندان مصنوعي اش را مي گذارد، براي فرهود شربت مي آورد و سپس آن را به فرهود گوشزد مي کند. يا مي توان به صحنه هايي اشاره کرد که درگيري ميان فرهود و مينا را جذاب تر کرده است؛ از جمله زيرکي فرهود در بستن در دفتر روي مينا و کل کل مينا با آقاي قنبري براي باز کردن در و رسيدن به جلسه دادگاه، کوشش مينا براي رسيدن به دفتر فرهود با استفاده از نردبام، يا صحنه درگيري فرهود با دزدان و مظلوم نمايي او در برابر مينا و از همه با مزه تر صحنه اي که فرهود شبانه به در خانه مينا مي آيد و جلوي پدر مينا نقش بازي مي کند و سپس از پشت آيفون براي مينا شکلک در مي آورد. صحنه اي هم که گشت پليس به همراه مينا و محبوبه، ناصر و فرهود را در جلوي خانه محبوبه گرفتار مي کند، با طراوت و خنده دار از کار در آمده است.

صحنه ضعيف فيلمنامه
 

صحنه بي کارکرد فيلمنامه را مي توان در همان صحنه تظاهرات جست و جو کرد. البته در نيم ساعت پاياني فيلم و در جاهايي که ناصر و محبوبه مي کوشند براي يکديگر نقش بازي کنند تا عشقشان به يکديگر را پنهان کنند، صحنه هايي وجود دارد که فيلمنامه را از ريتم مي اندازد و البته نمي توان به آنها به عنوان صحنه هايي ضعيف يا بي کارکرد نگاه کرد، بلکه اگر اندکي کوتاه تر مي شدند، اکنون اين بخش از داستان سر و شکل بهتري داشت.

صحنه خوب اجرا شده از فيلمنامه
 

در جايگاه مقايسه با اسپاگتي در هشت دقيقه، کارگرداني رامبد جوان در پسر آدم، دختر حوا پيشرفت چشمگيري کرده است. بيشتر صحنه هاي فيلم به لطف نورپردازي گرم و طراحي صحنه و لباس فانتزي و رنگارنگ فيلم و البته نقش آفريني قابل قبول حامد کميلي و مهناز افشار شاداب و دوست داشتني از کار در آمده اند. اما اگر بخواهيم نمونه اي بياوريم، از ديد پرداخت صحنه ها در زمان اجرا و به ويژه شيوه دکوپاژ و خرد کردن نماها، گذر مينا از روي نرد بام و نيز همان صحنه تظاهرات سر و شکل خوب و موفقي دارند.

نقش فيلمنامه در فروش فيلم
 

موفقيت پسر آدم، دختر حوا نزد بيشتر مخاطبان هم مديون فيلمنامه قابل قبول آن است و هم به شناخت رامبد جوان از پرداخت صحنه ها و توانايي هاي بازيگران فيلمش بستگي دارد. در حقيقت اگر بخواهيم ميزان تأثير فيلمنامه پسر آدم، دختر حوا را در متفاوت در آمدن اين اثر نسبت به کارهاي مشابه ژانر کمدي در ايران بسنجيم، بايد گفت بيش از نيمي از اين موفقيت مديون فيلمنامه اي است که محمد رضا احمدي پيش کوهي نوشته و سعيد حاجي ميري آن را بازنويسي کرده است. خوبي فيلمنامه دومين اثر سينمايي رامبد جوان در اين است که هم بر کمدي موقعيت تکيه مي کند و هم از اهميت کمدي کلامي در خنداندن تماشاگر غافل نمي شود.

ديدگاه برخي از منتقدان و نويسندگان سينمايي درباره فيلم يا فيلمنامه
 

امير پوريا: ... فيلم دوم رامبد جوان بر صندلي کارگرداني، برخلاف اين همه لودگي که بر پرده مي بينيم و بخش طولاني فانتزي غير ضروري و بي اثر فيلم اول او اسپاگتي در هشت دقيقه را هم از خود انباشته بود، مي کوشيد با «داستان»، با روابط شخصيت ها، با خلق موقعيت هاي بغرنج و از فرط پيچيدگي به شکل کميک در آمده، بيننده را به خنده و خوشي دعوت کند و اين، دست کم در اين حال و روزي که سينماي شبه کمدي ما دارد، مي تواند در خور اعتنا باشد...
عزيز الله حاجي مشهدي: قبل از هر حرف و سخني بايد اشاره کرد که فيلمنامه پسر آدم، دختر حوا با وجودي که ساختار ساده، کم نقص و سالمي دارد، امکان فراهم ساختن يک فيلم مفرح و شاد با ضرباهنگ مطلوب و مناسب و به ويژه فيلمي جذاب و پُر فراز و فرود را مي توانست از کارگردان چنين اثري سلب کند. شايد به اين دليل که کل ماجراي فيلم، در ظرف محدودي قابليت گنجيدن دارد که طراحي هر ساختار داستان پردازانه اي با هدف ايجاد جذابيت و کشش هاي لازم دراماتيک، چندان ثمر بخش نمي شود. در واقع فيلمنامه براي پُر کردن ظرفيت هاي لازم يک فيلم سينمايي پر تحرک و پويا، هنوز به حوادث و رويدادهاي بيشتري نياز دارد که فيلم را از آثاري چون فيلم هاي تلويزيوني يا يک فيلم ميان مدت متمايز سازد.
فيلمنامه نويس: محمد رضا احمدي پيش کوهي، مشاور فيلمنامه و باز نويسي: سعيد حاجي ميري، کارگردان: رامبد جوان، مدير فيلمبرداري: فرج حيدري (با همکاري عليرضا زرين دست)، صدابردار: بهروز معاونيان، طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسايي، طراح چهره پردازي: مهرداد مير کياني، موسيقي: سيد بهنام ابطحي، مجري طرح و مدير توليد: آزيتا موگويي، بازيگران: حامد کميلي، مهناز افشار، رامبد جوان، شيلا خداداد، فرامرز صديقي، ليلا اوتادي، عليرضا رياحي، زنده ياد کيومرث ملک مطيعي، محمود بنفشه خواه، کيانوش گرامي، سعيد پير دوست، مهوش وقاري، ملکه رنجبر، اردشير کاظمي، تهيه کننده: سعيد حاجي ميري
منبع: فيلم نگار شماره 95



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط