شبيه قصه ابرهه
«بر دانشآموزان، دانشگاهيان و محصلين علوم ديني است كه با قدرت تمام، حملات خود را عليه امريكا و اسرائيل گسترش داده و امريكا را وادار به برگرداندن اين شاه جنايتكار نمايند و اين توطئه بزرگ را بار ديگر شديداً محكوم كنند».
هركس كه كلام امام خميني(ره) را شنيده بود، به خيابان ميآمد و شعار ميداد. دانشجويان دانشگاه تهران، پلي تكنيك، صنعتي شريف و شهيد بهشتي تا سفارت امريكا راهپيمايي كردند. امريكاييها كه از سر و صداها وحشت ركدند، نميدانستند چه كنند. دانشآموزان و دانشجويان، سفارت امريكا را محاصره كردند. بعضي از جاسوسان ميخواستند فرار كنند كه مردم آنها را گرفتند. ديگر هيچ راه فراري براي دشمنان انقلاب نبود.
جاسوسان امريكايي كه دستگير شدند، مدارك و اطلاعات زيادي از آنها به دست آمد. آنها مدتها بود كه نقشه ميكشيدند ايران را اشغال كنند. امريكا براي به دست آوردن اطلاعات، همه چيز را زير نظر گرفته بود. امريكاييها در كاخ سفيد دور هم جمع شدند و براي آزادي جاسوسها و برداشتن مدارك از سفارت و نابومدي ايران، نقشه كشيدند.
محمد منتظر قائم، فرمانده سپاه يزد بود. مثل هر روز صبح، قرآنش را باز كرد تا چند آيه بخواند. سوره فيل آمد: آيا نديدي كه خداي تو با اصحاب فيل (سپاه فيل سوار ابرهه) چه كرد؟ آيا حيله آنها را تباه نكرد. و براي هلاكشان، گروه گروه مرغان را فرستاد تا آن سپاه را به سنگهاي سجيل (دوزخي) سنگباران كردند و تنشان را چون علفي زير دندان حيوان خرد گردانيد».
فرمانده نميدانست چه اتفاقي در راه است. آيات را خواند و به آسمان نگاه كرد.
جيمي كارتر، رييس جمهور امريكا، پنج ماه بود كه براي عمليات پنجه عقاب، نيروهاي زيادي را آموزش ميداد تا در ارديبهشت سال 1359، به ايران حمله كند. شب اول، هشت بالگرد و هفت هواپيماي C-130 در فرودگاه متروكهاي، نزديك طبس به زمين نشست. شب دوم نيز بقيه هواپيماها وارد خاك ايران شدند. دو هواپيمايي كه مشغول سوختگيري بودند، به هم خوردند و آتش گرفتند. دو بالگرد ديگر نيز دچار نقص فني شدند.
حمله به طبس، شبيه قصه ابرهه شد. طوفان شديدي به هوا بلند شد و چشمها جايي را نميديد. هر كس به سمتي ميدويد. شنها به سر و صورت امريكاييها ميخورد. آتش هر لحظه بيشتر شعله ميكشيد و سربازان بيشتري را ميسوزاند.
بنيصدر كه با امريكاييها همدست بود، خبر را شنيد و به فكر فرو رفت. نميخواست نقشههاي سري، عكسهاي هوايي و تمام مدارك به جا مانده از هواپيماها به دست ايران بيفتد. محمد منتظر قائم، به همراه چند نفر ديگر، براي رسيدگي به اين اتفاق در بيابان طبس بود كه صداي وحشتناكي شنيدند. به آسمان نگاه كرد. هواپيماي چند بالگرد بمبافكن بالاي سرش ديد. بنيصدر نقشه خود را كشيده بود: «بايد تمام هواپيماها را بمباران كنيد.» بالگردها شروع به بمباران بيابان كردند. اسناد و مدارك داخل هواپيماها آتش گرفت. محمد منتظر قائم به شهادت رسيد و سه پاسدار ديگر زخمي شدند. آنها نتوانستند ايران را از بين ببرند. همانطور كه ابرهه نتوانست با سپاهش به خانه كعبه حمله كند. هر دو شكست خوردند و اين دو قصه در تاريخ ثبت شد.12
پي نوشت ها :
1.عباس آقايي، عقاب در آتش، تابستان 1385، مرکز اسناد انقلاب اسلامي.
2. طبس، مصداقي بر سوره فيل، دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسي.