مقدمه اي بر سينماي جنگ

ميان ژانرهاي سينمايي، فيلم هاي جنگي، به نسبت، گستره وسيع تري را شامل مي شوند. از اين جهت، خيلي از فيلم هايي را كه فكرش را هم نمي كنيم مي شود زير عنوان سينماي جنگ، دسته بندي كرد. مثل خوب، بد، زشت، بر باد رفته و حتي كازابلانكا. مايک مايو در كتاب قطور فيلم هاي جنگي درباره اين ژانر بررسي دقيقي كرده و با تفكيک بخش هاي مختلف اين سينما، هم به جنبه هاي استنادي فيلم هاي جنگي پرداخته و هم درباره كيفيت آنها داوري كرده.
پنجشنبه، 25 اسفند 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
مقدمه اي بر سينماي جنگ

مقدمه اي بر سينماي جنگ
مقدمه اي بر سينماي جنگ


 

نويسنده: سعيد قطبي زاده




 
ميان ژانرهاي سينمايي، فيلم هاي جنگي، به نسبت، گستره وسيع تري را شامل مي شوند. از اين جهت، خيلي از فيلم هايي را كه فكرش را هم نمي كنيم مي شود زير عنوان سينماي جنگ، دسته بندي كرد. مثل خوب، بد، زشت، بر باد رفته و حتي كازابلانكا. مايک مايو در كتاب قطور فيلم هاي جنگي درباره اين ژانر بررسي دقيقي كرده و با تفكيک بخش هاي مختلف اين سينما، هم به جنبه هاي استنادي فيلم هاي جنگي پرداخته و هم درباره كيفيت آنها داوري كرده.
سينماي جنگ جايگاه بي مانندي در سياست هاي تبليغاتي هر كشوري دارد. البته اين بستگي به پيشينه تاريخي اين كشورها دارد. مثلا آمريكايي ها در دوران جنگ جهاني يا پيش از آن، ترجيح مي دادند جنگ هاي داخلي مربوط به دوران شكل گيري تمدنشان را در سينما به تصوير بكشند. پس از شكل گيري نهادهاي مدني در اين كشور، ديگر كمتر فيلم سازي ـ همچون گريفيث در تولد يک ملت ـ شهامت اين را داشت كه به موضوع نژاد پرستي، به مثابه يکي از اصلي ترين ريشه هاي كشمكش هاي داخلي، بپردازد. اما حملات نظامي آمريكا به كشورهاي گوناگون ـ‌و در رأس آنها جنگ ويتنام ـ نسلي از فيلم سازان معترض را در دهه هفتاد تربيت كرد كه بعدها با جسارت بيشتري سراغ موضوع هاي مشابه بروند.
به اين ترتيب، يكي از معدود ژانرهاي سينمايي، كه اساسا بحث ژانر را از چهارچوب سينماي آمريكا خارج كرد، سينماي جنگ است كه استثنائاً در اروپا به تكامل و بلوغ رسيد. كمترين دستاورد جنگ جهاني براي كشورهاي اروپايي، شكل گيري سينمايي مستقل بود همراه با نسلي نوجو و خلاق از فيلم سازاني كه بعدها بخش مهمي از سينماي هنري اروپا را به نام خود رقم زدند. با اين كه سال هاي بازسازي اروپاي پس از جنگ، فرصت تازه اي را براي جبهه متفقين فراهم آورده بود، تا در برنامه پر دامنه تبليغاتيشان ـ‌و مهم تر از همه فيلم هاي سينمايي، سياست هاي متجاوزانه و ضد بشري متحدين را نكوهش كنند، اما نكته اينجاست كه بسياري از سينماگران آلماني و ايتاليايي، در همان دوران جنگ يا پس از آن، نيز هم سو با گفتمان جهاني، به ساختن فيلم هاي ضد جنگ يا در ستايش مقاومت رو آوردند. البته بعدها، با فروكش كردن گرايش هاي اخلاقي و تلقي عوامانه از وحشي گري آلمان ها و مظلوميت فرانسويان، فيلم هايي هم ساخته شدند، كه بدون صدور هيچ دستور العمل اخلاقي، تنها آدم ها را در وضعيت جنگ نشان مي دادند. فيلم هاي ماندگار سينماي جنگ، مربوط به اين ديدگاه مي شوند. چنان كه تمركز روي شخصيت هاي درگير جنگ، مايه هاي معناشناسانه اين سينما را از شکل حماسي دور و به گونه روان شناسانه نزديک مي كرد. بنابراين اگردر سينماي كلاسيک آمريكا، چندان واضح نمي شود فيلم هاي وسترن يا ملودرام را از فيلم هاي جنگي تفكيک كرد، دراين سال ها، در اروپا، كمتر فيلم جنگي را مي توان يافت كه فارغ از جنبه هاي روان شناسانه و تنها به قصد ايجاد هيجان، به اين موضوع پرداخته باشد.و شايد همين ظرفيت بالقوه سينماي جنگ است كه بيشتر فيلم سازان بزرگ را واداشته تا دست كم يک فيلم جنگي در كارنامه شان داشته باشند. به همين سياق، جنگ دستمايه بسيار مهمي شد تا فيلم سازان متصل به جريان قدرت، از آن به عنوان ابزاري براي هويت ملي و وجاهت ايدئولوژيک بهره ببرند و فيلم سازان مستقل با نمايش ابعاد تراژيک و دهشتناک آن، بر منزلت ناچيز شمرده شده آدميان سوگواري كنند. نسبت سينماي جنگ با واقعيت ـ بيش از ژانرهاي ديگر ـ چشمگير است و سينماي جنگ، بازسازي واقعه اي رخ داده است. اين وقايع را طبق الگوي كتاب فيلم هاي جنگي مي شود به شكل زير دسته بندي كرد.

1. جنگ هاي آمريکا
 

آلامو (جيمز ادوارد گرانت /1960)
داستان مقابله 187 آمريكايي با هفت هزار نفر از نيروهاي مكزيكي.
فيلمي ميهن پرستانه در ستايش از نيروهاي آمريكايي كه رشادتمندانه مقاومت كردند و در پايان همگي جانشان را در راه وطنشان از دست دادند.
نشان سرخ شجاعت (جان هيوستن، آلبرت باند، بر مبناي اقتباس باند از رمان استيون كرين /1952)
موقعيتهاي مختلف يک سرباز شمالي. او ابتدا به جنگ علاقه مند است، سپس از آن گريزان مي شود و در آخر بار ديگر به صحنه جنگ بر مي گردد.
يكي از غم انگيز ترين تجربه هاي هيوستن، كه در غيابش، شركت تهيه كننده بخش هايي از فيلم را حذف مي كند و سال ها بعد كه هيوستن قصد ارائه نسخه كامل را داشت، راش هاي گم شده را نيافت.
دانه هاي شن (رابرت اندرسن، بر مبناي رماني نوشته ريچارد مكنا/1966)
سرگذشت تعدادي از آمريكاييان در چين به سال 1926و هم زمان با بالا گرفتن روحيه ملي گرايي در اين كشور.
قطعا اين فيلم جزو آثار ماندگار رابرت وايز نيست، اما به واسطه سوژه تازه اي كه داشت و همچنين بازي استيومكويين به يكي از مشهورترين كارهاي وايز بدل شد.
تولد يک ملت (ديويد وارک گريفيث، فرانک وودز، توماس ديكن، بر مبناي نمايشنامه اي نوشته ديكس /1915)
سال هاي مياني قرن نوزدهم و شروع جنگ هاي داخلي آمريكا و روبه رو شدن دو خانواده با همديگر.
فيلم گريفيث را عده اي اولين بيانيه جدي سينما درباره تاريخ و ملت آمريكا مي دانند. با اين كه سال ها بعد، فيلم گريفيث به دليل تمايلات نژادپرستانه كارگردانش، اعتبار تاريخي خود را از دست داد،اما هنوز نزد بسياري، او به واسطه همين فيلم، پدر سينماي آمريكا معرفي مي شود. عظمت فيلم و نحوه تصويربرداري از صحنه هاي دشوار، امروز آن را به يک اثر كلاسيک محض بدل كرده، اما انحراف كارگردان از واقعيت هاي تاريخي و سكانس «تعقيب گاس» به عنوان نژادپرستانه ترين تصويري كه در تاريخ سينما ثبت شده، امروز تحمل ديدن آن را دشوار مي كند.
دختري با روبان زرد(فرانک نوجنت، لارنس استالينگز، بر مبناي داستان هاي مهماني جنگ و شكار بزرگ نوشته جيمز وارنربلا /1949)
يكي از افسران سواره نظام، واپسين روزهاي خدمتش را سپري مي كند و در دقايق حضورش، به زيردستان نحوه برخوردهاي نظامي را مي آموزد.
فيلم با داشتن ايده «آخرين روزهاي خدمت...» به فيلم هاي وسترن پهلو مي زند. ابتدا به نظر مي رسد كه خط داستاني كم رنگ، به جذابيت فيلم لطمه خواهد زد، اما كارگرداني حساب شده فورد، همراه با داستان هاي فرعي، بيشترين احساس را به تماشاگر منتقل مي كنند.
دكتر استرنج لاو(استنلي كوبريک، تري ساترن، پيتر جرج، بر اساس رمان اعلام خطر سرخ نوشته جرج / 1964)
ژنرالي آمريكايي از ترس حمله روس ها، اقدامي تلافي جويانه مي كندو همين مسئله پاي رئيس جمهور آمريكا و يک دانشمند كهنه كار نازي را به ميان مي كشد.
اين فيلم ضد آمريكايي كوبريک با لحن هجوش، تمام سياست هاي جنگي آمريكا را به تمسخر مي گيرد و نام فيلم به عنوان يكي از آثار شاخص ضد جنگ ماندگار مي شود. جنرال (آلن بوازبرگ، چارلز اسميت، بر مبناي طرحي نوشته باستركيتن، كلايد بروكمن، اقتباس بوازبرگ و اسميت از داستان تعقيب بزرگ لوكوموتيو نوشته ويليام پيتينگر /1926)
يكي از جوانان جبهه جنوب، با شروع جنگ، تلاش مي كند تا لباس سربازان را به تن كند، چون در اين صورت است كه معشوقه اش راضي مي شود. اما از او به عنوان لوكوموتيوران استفاده مي كنند.
يكي از شاهكارهاي نبوغ آميز كيتن و آميزه اي از كمدي و تعليق. مهارت او در آفرينش لحظات خنده دار و در عين حال دلهره آور، هنوز ستودني است.
آنان چكمه به پا مردند(والي كلاين، اينياس كلنزي /1941)
زندگي پرفراز و نشيب جرج آرمسترانگ كاستر از دوران جواني تا فعاليت هاي نظامي به عنوان افسر ارشد و سرانجام مرگ.
يكي از شاخص ترين فيلم هاي رائول وارش كه مهارت خود را در سينماي جنگ نيز نشان مي دهد. ظاهرا چندان به واقعيت تاريخي شخصيت كاستر وفادار نيست اما يكي از سرگذشت نامه هاي مطرح سينماست.
خوب، بد، زشت (سرجو لئونه، آجه، اسكارپلي، لوچيانو و ينچنتوني /1967) ماجراي تلاش هم زمان سه نفر براي يافتن پول هاي مدفون.
مواجهه موزيكال سه شخصيت اصلي در سكانس ما قبل آخر، يكي از مشهورترين و بحث انگيز ترين فصل هاي سينماي وسترن است. آخرين بخش از سه گانه لئونه در حالي در فهرست فيلم هاي جنگي مي آيد كه تنهادر يک سكانس از فيلم شاهد فرمانده و نيروهايش براي انفجار پل هستيم. عظمت همين سكانس و البته شخصيت نظامي يكي از سه نقش اصلي، در كنار تصاوير چشم نواز و جادويي لئونه، تأثير به مراتب بيشتري از بسياري از فيلم هاي جنگي دارد.
بر باد رفته (سيدني هوارد، جوسوئرلينگ، چارلز مک آرتور، بن هكت، جان لي ماهين، جان وان دروتن، اليو ه.پ. گارت، وينستن ميلر، جان بالدرستن، مايكل فاستر، ادوين جاستوس ماير، اسكات فيتس جرالد، ديويدا. سزنيک، بر مبناي رمان مارگارت ميچل /1939)
با شروع جنگ و از دست رفتن موقعيت پيشين خانواده، اسكارلت سعي در احياي اعتبار از دست رفته سرزمينش دارد.
خط اصلي اين فيلم مشهور، در بستر ملودرام حركت مي كند و جنگ به عنوان يک مايه فرعي،اما مهم، در حاشيه خيره سري ها و بلندپروازي هاي شخصيت اصلي قرار مي گيرد. نماي مشهور از كشته هاي جنگي و عبور اسكارلت از ميان آنها، يكي از عطف هاي فيلم است.

2. جنگ هاي بريتانيا
 

حمله هنگ سبک (مايكل كورتيس/ 1936)
نبرد ميان يک سرگرد انگليسي و همراهانش با بوميان سركش هندي. دلاوري نيروهاي انگليسي، هنديان را از پا در مي آورد و اين در حالي است كه سرگرد در رابطه عاشقانه اش ناكام مي ماند.
فيلمي يک سويه در ستايش از انسانيت و از خودگذشتگي نيروهاي انگليسي كه تلاش مي كند هنديان را توده اي فريبكار و دور از تمدن نشان بدهد. فيلم در سال 1968 توسط توني ريچارد سن بازسازي شد.
چهارپر (ر.س. شريف، لاجوس بيرو، آرتور ويمپريس، بر مبناي رماني نوشته ا. ا. و. ميس/ 1939)
ترس از حضور در جنگ، عضو يک خانواده سنتي و ميهن پرست را در موقعيتي قرارمي دهد كه همگان او را شماتت مي كنند. تا اين كه او در واكنش، در عملياتي خطرناک شركت مي كند و تعدادي از اسيران هم وطنش را آزاد مي كند.
اين يكي از فيلم هايي است الگوي مشهور تحول در ميدان جنگ را به بهترين نحو كار گرفت. زلتان كوردا با همين فيلم استعدادهاي كارگرداني خود را نشان داد.
گونگادين (فردگيول، بر مبناي داستاني نوشته بن هكت، چارلز مک آرتور و ويليام فاكنر از شعري سروده رودريارد كيپلينگ/1939)
سه گروهبان بامزه به همراه تعداي از بوميان، شورش هنديان را سركوب مي كنند. اگر چه كمتر نشاني از نبوغ استيونس در آثار بعدي اش در اين فيلم ديده مي شود،اما اين اثر پر هزينه فروش بالايي داشت و كماكان در فيلم هايي كه به برخورد نظاميان انگلستان در هند مي پردازند، بوميان افرادي وحشي و سوء استفاده گر هستند.
هنري پنجم(لانس اليوير و آلن دنت بر مبناي نمايشنامه شكسپير/1944)
شاهزاده جوان، ناگهان در مي يابد كه براي ايجاد وحدت ميان مردمانش بايد نبردي جدي را آغاز كند. از اين رو به مصاف فرانسه مي رود و به هدف جاه طلبانه اش دست مي يابد.
اين فيلم اسكاري اليوير، يكي از مشهورترين نمونه هاي اقتباس در سينماست.در زمان خودش فيلم مهم و پر سر و صدايي بود اما هر چقدر از آن گذشت، اهميتش كمتر شد؛ به ويژه پس از ظهور شكسپيرين هاي نابغه اي چون ولز.
زندگي هاي يک نيزه دار بنگالي (والدمار يانگ، جان بالدرستن، احمد عبدالله، گروور جونز، ويليام اسليونزمک نات، بر اساس رماني نوشته سرگرد فرانسيس تيس براون /1935)
فرزند يک نظامي پير، با پيوستن به گروه نيزه داران مانع از آشوبگري هندي ها مي شود. يک فيلم آمريكايي ديگر درباره مواجهه نيروهاي انگليسي با هندي ها، اين بار ساخته يكي از كارگردانان مشهور سينماي وسترن. اين فيلم در كارنامه ها تاوي،تجربه مهمي است و تسلط او روي اجزاي داستان، انتخاب مكان ها و بازي بازيگرانش فوق العاده است.
زولو (جان پربل، سي اند فيلد، بر مبناي داستاني نوشته پر بل/ 1964)
نيروهاي زولو پس از كشتار شمار زيادي از نيروهاي انگليسي، درصدند تا با حمله به يک پايگاه مذهبي، نيروهاي بازمانده را نيز از سر راه بردارند. نظاميان كم تعداد انگليسي در برابر نفرات فراوان زولوها ايستادگي مي كنند اما همه شان قتل عام مي شوند.
يكي از شاخص ترين فيلم هاي جنگي كه در انگلستان ساخته شد و اين بار به جاي نمايش رشادت هاي سربازان، مظلوميت آنان را در برخورد نابرابر به تصوير مي كشد.

3. جنگ هاي فرانسه
 

نبرد الجزيره (فرانكو سوليناس، بر مبناي داستاني نوشته سوليناس و جيلوپونته كوروو/ 1966)
سرگذشت يک مبارز الجزايري، از دوران ولگردي تا شركت فعال در انقلاب.
يكي از مشهورترين فيلم هايي كه درباره انقلاب هاي معاصر ساخته شد. جايزه اي كه از كن گرفت و تحسين همگاني چپ هاي جوان دهه شصت، اعتبار و شهرت اين فيلم را تا حد فيلم مشهور آيزنشتاين ارتقا داد. اما با گذشته زمان و به محاق رفتن كارگردان، مشخص شد كه عمده بحث هاي مربوط به اين فيلم، سوء تفاهمي بيش نبوده است.
ناپلئون (آبل گانس/ 1927)
ماجراي زندگي پر حادثه ناپلئون بناپارت از سركشي هايش در دوران جواني تا عشق هاي معروف و انتخاب شدنش به عنوان فرمانده ارتش فرانسه در جنگ با ايتاليا. ماندگارترين تصوير سينما از زندگي ناپلئون كه هنوز پس از سال ها يک سر و گردن بالاتر از فيلم هاي رنگي و ناطقي است كه درباره اين شخصيت ساخته شده.
واترلو (سرگئي باندارچوک، ويتوريو بونيچلي، ه.ا.ل. كريگ /1971
تحولاتي كه منجر به شكل گيري جنگ 1815 شد. نيروهاي متحد قصد محبوس كردن ناپلئون را دارند اما او به همراه نيروهايش ايستادگي مي كند.
هيچ وقت در توصيف ارزش هاي باندارچوک، به اين فيلم اشاره اي نمي شود.در حالي كه صحنه هاي جنگي اين فيلم با ظرافت تمام به تصوير كشيده شده اند.

4. جنگ هاي روسيه
 

الكساندر نوسكي (سرگئي آيزنشتاين، پيوتر پاولنكو/1938)
داستان حمله آلماني ها در قرن سيزدهم به روسيه و مقاومت دهقانان روسي تا آنجا كه نيروهاي آلماني شكست مي خورند و همگي در درياچه اي غرق مي شوند. اوج استادي نوسكي در دوران متأخر فيلم سازي اش در روسيه. ظاهرا اين فيلم عظيم به سفارش حزب كمونيست روسيه ساخته شد، اما دستاوردهاي آيزنشتاين فراتر از بحث هايي از اين دست است.
رزمنا وپوتمكين (سرگئي آيزنشتاين بر مبناي طرحي نوشته خودش و نونه آگاژانووا ـ شوتكه /1925)
پخش گوشت فاسد ميان ملوانان، آنها را وامي دارد تادر حركتي جمعي، به مقابله بپردازند. ملوانان رزمناو را به اختيار خود در مي آورند و با همكاري كشتي هاي ديگري، راه خود را ادامه مي دهند.
اين فيلم علاوه بر نمايش نبوغ كارگردان و شورع دوران تازه اي در سينماي روسيه، ترجمه تصويري و مصداق كامل هه آن چيزهايي بود كه بعدها به عنوان يک مكتب بنيادي مطرح شد.
چاپايف (سرگئي و گريگوري واسيلي يف، بر مبناي خاطرات ديميتري فورمانوف / 1934)
درگيري ميان كمونيست ها و ضدانقلابيون، پس از انقلاب هم ادامه مي يابد و در اين ميان رابطه اي دوستانه ميان رهبر بريگاد با نظامي عصيانگر شكل مي گيرد.
اين فيلم مشهور تاريخ سينماي روسيه، زمينه مناسبي بود براي به وجود آمدن نسلي از فيلم سازان دولتي، كه توانايي هايشان را در خدمت خواسته هاي حكومتي و عمل كردن به نيازهاي تبليغاتي آنان در آوردند. رئاليسم سوسياليستي بهترين جلوه اش را در فيلم هاي برادران واسيلي يف يافت و اين سبک به ظاهر مترقي در ستايش از مبارزان عدالت خواه، بعدها چنان قدرت يافت كه اجازه نفس كشيدن به سينماگراني كه جور ديگري فكر مي كردند را هم نداد.
دكتر ژيواگو(رابرت بولت، بر اساس رمان بوريس پاسترناک /1965)
پزشكي جوان پس از ازدواج و با شروع جنگ، به جبهه اعزام مي شود و در آنجا پرستاري را ملاقات مي كند كه قبلا با او آشنايي داشته. پزشک در بازگشت به دليل عقايدش، زير فشار قرار مي گيرد، در حالي كه او تا پايان عمرش در حسرت ديدار مجدد پرستار مي ماند.
كمتر فيلمي در تاريخ سينما سراغ داريم كه با غناي تصويري اش، اين چنين رابطه اي عاطفي را در دل جنگ مطرح كند. بي شک يكي از دلايل استواري فيلم، فيلمنامه دقيق و درخشان رابرت بولت است كه با نبوغ ديويدلين و بازي بازيگرانش (كه ديگر هرگز نقش هايي به اين بزرگي را بازي نكردند) بار ديگر نام پاسترناک و كتابش را ابدي كردند.
جنگ و صلح(بريجت بولند، رابرت وستربي،ماريو كامريني، انيود كونچيني،ايو و پريلي، اروين شا، كينگ ويدور، بر اساس رمان لئوتولستوي /1956)
با شروع جنگ روسيه و فرانسه، پي ير علاقه اش به ناتاشا را پنهان مي كند. هر دو سرنوشتي متفاوت پيدا مي كنند؛ همسر پي ير، زن بورژوا و فرصت طلبي است كه سرانجام از همسرش جدا مي شود و آندره نامزدناتاشا در جنگ كشته مي شود. پي ير پس از اقدامي ديوانه وار در جنگ اسير مي شود و در بازگشت با ناتاشا ازدواج مي كند. هفت فيلمنامه نويس در ارائه طرحي سينمايي از رمان برجسته تولستوي ناكام اند و حاصل كار فيلمي فاقد ريتم و كش دار است.

5. جنگ ويتنام
 

اينک آخر الزمان (جان ميليوس، فرانسيس فوردكاپولا، بر مبناي رمان دل تاريكي نوشته جوزف كنراد /1979)
سرواني جوان و كارآزموده مأموريت مي يابد تا سرهنگ ناپديد شده در كامبوج را شناسايي كند.
اعتبار اين فيلم در كارنامه كاپولا، كمتر از پدر خوانده ها نيست. گفته مي شود كه پنتاگون تلاش زيادي كرد تا مانع از ساخت اين فيلم شود، اما برگردان سينمايي كتاب كنراد آماده شد وبا وجود حذف هاي فراوان، جايزه اصلي جشنواره كن را به دست آورد.
شكارچي گوزن (در يک واشبرن، بر اساس داستاني نوشته مشترک واشبرن، لوييس گارفينكل، كويين ک. ردكر، مايكل چيمينو/1978)
سه دوست پيش از اعزام به ويتنام، به شكارگاه مي روند. هر سه معتقدند كه شكارچي واقعي كسي است كه گوزن را با يک تير از پا در بياورد. آنها در جنگ اسير مي شوند و سرنوشت متفاوتي پيدا مي كنند.
اين فيلم هنوز يكي از شاخص ترين و نمونه اي ترين فيلم هايي است كه درباره جنگ ويتنام ساخته شده. فيلمنامه دقيق و سنجيده اين فيلم، بسيار متفاوت با نمونه هاي مشابه ضد جنگ است
غلاف تمام فلزي(گوستاو هسفورد، مايک هر، استنلي كوبريک، بر مبناي رماني نوشته هسفورد/1987)
در اردوگاه آموزشي، تعدادي از جوانان، زير نظر يک سركرده خشن، روش هاي مبارزه را ياد مي گيرند. در پايان يكي از اعضا، سركرده را مي كشد و خودش را هم از بين مي برد. سپس اين افراد به جبهه ويتنام اعزام مي شوند.
همچون هميشه ايده انسان گرا و ضد جنگ كوبريک، در اثري كاملا سنجيده و فكر شده پياده مي شود و تک تک فصل ها، واجد ارزش هاي گوناگون است. دوره هاي خشن آموزشي به شكل جرياني براي نابود كردن معصوميت اعضا عمل مي كند و سكانس مواجهه تعدادي از اينها با يک دختر چريک ويتنامي، اوج تفكر كوبريكي را به نمايش مي گذارد.
صبح بخير ويتنام (مچ ماركوويتس/1987)
يک مجري راديويي كه سابقه نظامي دارد عازم مأموريتي در ويتنام مي شود. بلند پروازي هاي او خشم يكي از نظاميان برجسته را برانگيخته مي كند و رفته رفته او وارد بازي خطرناكي مي شود. فيلم در روند كلي اش به فيلمنامه پايبند است اما بازي بداهه رابين ويليامز، گاهي اجراي صحنه ها را برجسته مي كند.
كلاه سبزها(جيمز لي بارت، بر مبناي رماني نوشته رابين مور /1968)
تعدادي از نيروهاي خبره با عنوان كلاه سبزها در مكاني جمع مي شوند تا به ويتنام بروند. با حمله ويتنامي ها تعدادي از سربازان هر دو گروه كشته مي شوند و سر دسته نيروهاي كلاه سبز دريک عقب نشيني تاكتيكي، گروهش را آماده حمله بعدي مي كند. يكي از فيلم هاي معروف درباره جنگ ويتنام از موضعي هوادار، كه در تک تک صحنه هاي فيلم بر رشادت نيروهاي آمريكايي شهادت مي دهد و سعي دارد طرز تلقي از نيروهاي مهاجم را تغيير دهد.
جوخه (اليور استون /1986)
ماجراي پيوستن يكي از جوانان به ارتش آمريكا و سپس اعزامش به ويتنام. در جريان حملات متعدد، ميان او و يكي از گروهبان ها درباره شيوه مبارزه اختلاف به وجود مي آيد و كم كم تنش ميان اين دو به برخي بي نظمي ها دامن مي زند. سرانجام گروهبان به دست مخالف اصلي اش به قتل مي رسد.
هنوز پس از سال ها، اين فيلم با اختلافي فراوان، بهترين اثر فيلمنامه نويس و كارگردانش به حساب مي آيد. صحنه هاي پرضرباهنگ و سريع فيلم، آن را به يكي از بهترين فيلم هاي سينماي جنگ تبديل كرده است. فيلمنامه را استون براساس خاطراتي كه از حضور در ويتنام داشت نوشت.

6. جنگ كره
 

كانديداي منچوري (جرج آكسلراد، بر اساس رماني نوشته ريچارد كاندن/1962) يک قهرمان جنگ كره بدون اين كه آگاهي داشته باشد، توسط كمونيست ها شست و شوي مغزي داده شده تا يكي از مأموريت هاي مهم آنان را عملي كند. مادر او كه از اين جريان مطلع است، آن را هدايت مي كند تا اين كه يكي از هم دوره اي هاي قهرمان جنگ، مي فهمد كه مأموريت دوستش، تروريكي از نامزدهاي انتخابات است. يكي از بهترين فيلمنامه هاي اقتباسي از روي رمان پرفروشي كه نگاه يک سويه اي به جبهه شرق و غرب دارد، در حالي كه در فيلمنامه ظرافت هايي است كه بخشي از انتقادها را متوجه آمريكايي ها مي كند
M×A×S×H (رينگ لاردنر جونير، بر اساس رمان ريچارد هوكو /1970)
سه نفر عازم بيمارستاني در منطقه جنگي مي شوند، اما رفتار حرفه اي ندارند و سعي مي كنند در قايق بي كاري سر به سر هم بگذارند. سپس دو نفر از اين افراد به ژاپن فرستاده مي شوند.
موفق ترين فيلم آلتمن از نظر استقبال مردمي، شهرت خود را بيش از هر چيز مديون لحن ساده و سر راست فيلمنامه است. اين فيلم مباحث تازه اي را وارد سينماي جنگ كرد و گستره نگاه انتقادي به جنگ را تا به آنجا امتداد داد كه بشود در ساختاري ساده و با شوخي هاي كلامي، به فلسفه جنگ نزديک شد.

7. جنگ هاي ژاپن
 

هفت سامورايي (شينوبوها شيموتو، هيدئواوگوني، آكيرا كوروساوا /1954)
تعدادي از اهالي يک روستا براي محافت از مال و جانشان در برابر تهاجم راهزنان يک سامورايي استخدام مي كنند و او در پي همراهاني بر مي آيد.
دقيقا پنجاه سال از اين شعر تصويري ناب مي گذرد و كمتر فيلمي توانسته اين چنين تأثير سهمگيني بر جريان كلي سينماداشته باشد. نبوغ كوروساوا و فيلمنامه نويسان در گسترش تدريجي داستاني كه بعدها الگوي بسياري از فيلم هاي ديگر شد ستودني است و هنوز تک تک شخصيت هاي اين فيلم زنده اند و داستانشان تكان دهنده.
يوجيمبو (ريوزو و كيكو شيما، هيدئو او گوني، آكيراكوروساوا/1961)
يک سامورايي سرگردان و غريب وارد شهري مي شود كه دو سرمايه دار اصلي آن با هم اختلاف دارند. او با سياست هر بار طرف يكي را مي گيرد و آنهارا فريب مي دهد اما با ورود فردي تازه ماجرا رنگ تازه اي به خود مي گيرد.
شاخص ترين فيلمي كه در آن ايده ورود غريبه بي نام و نشان،‌تأثيري كه بر مردم مي گذارد و سرانجام رفتنش مطرح مي شود. تصوير قهرمان فيلم حين ترک مردمي كه اورا قهرمان خود دانسته اند،فراموش شدني نيست و صحنه نبرد ما قبل آن، يکي از هيجان انگيز ترين فصل هاي سينماي كوروساوا است.

8. نسل كشي نژادي
 

آخرين مترو (سوزان شيفمان، فرانسوا تروفو /1980)
پس از اشغال پاريس، لوكاس كه در زيرزميني پنهان شده، اميدوار است بتواند وارد منطقه آزاد پاريس شود. درا ين ميان برنار عضو نهضت مقاومت فرانسه تلاش مي كند تا او و همسرش را نجات دهد.
تروفو در يكي از فيلم هاي آخرش، روايتي آزاد از اشغال فرانسه ارائه مي دهد با مركزيت سه شخصيت كه علاوه بر تلاش براي نجات از دست آلمان ها، به انگيزه هاي شخصي خود نيز فكر مي كنند.
فهرست شيندلر (استيون زيليان، بر مبناي رماني نوشته توماس كنيلي /1993) يک سرمايه دار اتريشي با جمع آوري تعدادي از يهوديان و به كار گرفتن آنها، جانشان را از خطر مرگ نجات مي دهد. با ورود گوت حمله به كارگردان شروع مي شود اما سرمايه دار اتريشي با يک نقشه هوشمندانه كارگرانش را از آنجا دور مي كند.
با اين كه فيلم تبليغات زيادي به راه انداخت و مطابق سليقه جريان قدرت در ايالات متحده ساخته شد، اما در نوشته كمتر به اهميت فيلمنامه آن پرداخته شد. سير ماجراها و معرفي شخصيت هاي متعدد فيلم، طوري است كه تماشاگر را خسته نمي كند و گفت و گوهاي فراوان فيلم، هوشمندانه و دقيق تنظيم شده اند.

9. پشت جبهه
 

خانم ميني ور (آرتور ويمپريس، جرج فروشل، جيمز هيلتن، كلادين وست، بر اساس رمان جان التروتر /1942)
خانم ميني ور، پس از ر فتن فرزندش به جنگ دچار افسردگي و تألمات روحي مي شود، او آرزوهاي زيباي خود و خانواده را از دست رفته مي بيند.
فيلم انساني ويليام وايلر درباره جنگ و تصوير مردم طبقه متوسط انگلستان، متفاوت از فيلم هاي سياه اين چنيني، نويد آينده اي آرام را مي دهد. انگار جنگ واقعه اي است كه مردم شهر نشين به واسطه آن از گناهان تطهير مي شوند.
1941 (رابرت زمه كيس، باب گيل، بر اساس داستان زمه كيس، گيل و جان ميليوس /1979)
تصوير در هم بر هم و پيچيده اي از مناسبات جنگ و تأثير آن بر مردم و...
شايد دليل آمدن اين فيلم مهجور اما فوق العاده استيون اسپيلبرگ در اين بخش به دليل صحنه مهم و بامزه اي باشد كه بمب ميان مردم منجر مي شود. فيلم پر از صحنه هاي بي ربطي است كه بدون منطق خطي پشت سر هم مي آيند و آشكارا به هجو شرايط جنگي مي پردازند.
اميد و افتخار (فيليپ روسه لو /1987)
جنگ جهاني دوم آغاز شده و پدر خانواده به جبهه فرا خوانده مي شود. پسر بچه نه ساله خانواده، همراه دو خواهرش و مادري كه به شدت نگران آنهاست زندگي مي كند. مادر تصميم مي گيرد بچه ها را به استراليا بفرستد اما از اين كار منصرف مي شود. با شروع بمباران، هر كدام از بچه ها در ارتباط با افراد تازه ي، سرنوشت متفاوتي پيدا مي كنند.
فيلم جان بورمن، يكي از درخشانترين نمونه هاي جنگي است بدون آن كه اهميتش را از صحنه هاي اكشن به دست آورده باشد يا با تصوير روابط عاشقانه، بخواهد تأثير جنگ را در ميان مردم نكوهش كند. فيلم بورمن فراتر از اين حرف ها، روايت شاعرانه اي است از بزرگ شدن يک كودک ميان هياهوي اطرافش. فيلمنامه گرم و پذيرفتني است و ماجراها از ديد يک كودک روايت مي شود.

10. زندانيان جنگي
 

پل رودخانه كواي (مايكل ويلسن، كارل فرومن، پي ير بول، بر اساس رماني نوشته بول /1957)
در ارودگاه اسرا، به يک افسر انگليسي مأموريت داده مي شود تا پلي روي رودخانه احداث كند. او نيز با دقت تمام افرادي را براي اين كار پيدا مي كند. با گريز يک اسير آمريكايي و نقش مؤثر پل در پيروزي نيروي مقابل، فرمانده انگليسي در آخرين دقايق عمرش پلي كه به دست خود ساخته بود را منهدم مي كند.
يكي ديگر از شاهكارهاي ديويد لين همراه با فيلمنامه اي كه تنها به نام بول در عنوان بندي درج شد.در حاليكه كارل فورمن چپ گرا و مايكل ويلسن نقش بسياري در تنظيم آن داشتند.
امپراتوري خورشيد (تام استوپارد، بر مبناي رماني نوشته ج.گ. بالا رد/1987) تنهايي پسر بچه اي نه ساله،‌هم زمان با حمله ژاپن بر پرل هابر و ناپديد شدن والدينش، فرصتي فراهم مي كند تا با يک مرد سودجو آشنا شود و مورد حمايت قرار گيرد. او براي زندگي در ارودگاه ژاپني ها تمايلات پيشين خود را كه مربوط به زندگي در يک شرايط مرفه است را فراموش مي كند.
از يک سو فيلم هم زمان با اميدو افتخار ماجراهاي جنگ را از ديد كودک نشان مي دهد و از سويي ديگر، اسپيلبرگ يكبار ديگر به دنياي كودكان نزديک مي شود. قهرمان اين فيلم گويي همان پسر بچه ئي تي است كه جهان ناشناخته پيرامونش را كشف مي كند.
كريسمس مبارک آقاي لارنس (پل ميرسبرگ، ناگيسا اوشيما، بر مبناي رمان لارنس وان درپست / 1982)
ماجراي سرهنگ لارنس كه رابط زندانيان متفقين و زندانبانان ژاپني است. او نسبت به اعمال غير انساني سر دسته ژاپني ها اعتراض مي كند اما او كماكان به روش خود ادامه مي دهد تا اين كه سال ها بعد به عنوان جنايتكار جنگي شناخته مي شود.
فيلم ناگيسا اوشيما در دو زمان متفاوت روايت مي شود. او آدم ها را در دو موقعيت متضاد نشان مي دهد و از اين طريق به فلسفه قدرت نزديک مي شود.
بازداشتگاه 17(ادوين بلوم، بيلي وايلدر، بر اساس نمايشنامه اي نوشته دانلد بوان و ادموندترچينسكي /1953)
ورود يک زنداني تازه به جمع زندانيان و رفتار عجيب او، باعث مي شود تا اطرافيان نسبت به او مظنون شوند. با كشته شدن دو نظامي حين فرار، همه باور مي كنند كه او آنها را لو داده، اما واقعيت چيز ديگري است.
يكي از زيباترين فيلم هاي جنگي تاريخ سينما و يكي از فيلم هاي شاهكار وايلدر كه با چاشني طنز و تعليق، ماجراي بامزه اي را تعريف مي كند. نظاميان آلماني بيش از آن كه در تماشاگر نفرت توليد كنند، مايه تفريح آنها هستند.

11. جبهه مقاومت
 

كازابلانكا (جوليوس و فيليپ اپستاين، هوارد كوچ، بر مبناي نمايشنامه همه به كافه ريک مي روند نوشته موراي برنت وجون آليس / 1942)
ريک کافه اي معروف در كازابلانكا رااداره مي كند. با ورود زني به آنجا مي فهميم كه او گذشته پرماجرايي داشته، اما اكنون ريک بايدميان عشق و تعهد يكي را انتخاب كند.
فيلمنامه كازابلانكا پر از موقعيت هاي عالي است ؛ لحظه ديدار ريک والزا، دستگيري آزاديخواهان، سرود هم زمان آلمان ها و فرانسويان، گول زدن پليس فرانسوي، كشتن سر دسته آلمان ها، غافلگير كردن الزا و... يكي از نمونه هاي درخشاني كه رابطه عاشقانه قهرمان هاي فيلم، در تار و پود جنگ تنيده شده است و هر كدام مستقل از هم روايت نمي شوند.
شماره سيزده خيابان مادلن (جان مانكز، ساي بارتلت/1946)
چهار مأمور آمريكايي در عملياتي سري، تلاش مي كنندتا سايت موشكي آلمان ها را شناسايي كنند.در ميانه مأموريت مشخص مي شود كه يكي از اين چهار نفر مأمور نازي هاست.
شايد ميان فيلم هايي كه درباره جنگ جهاني ساخته شدند، اين فيلم اعتبار چنداني نداشته باشد، ولي مسلم است كه فيلم هاي جاسوسي بسياري بر اساس روايت اصلي اين فيلم ساخته شدند.

12. اقيانوس آرام
 

در راه خطر (وندل ميز، بر مبناي رمان جميز باست /1965)
ناخدا را كول كه از حمله نظامي پرل هاربر جان سالم به در برده با يک پرستار نيروي دريايي آشنا مي شود و پسرش نيز به دوست پرستار دل مي بندد. اما دوست پرستار به دستيار راكول توجه دارد و پس از ماجراهايي خودكشي مي كند. دستيار راكول كه از اين بابت خودرا گناهكار مي داند در يک عمليات انتحاري شركت مي كند و به دريا مي رود.
فيلم دريايي اتوپر مينجر سرشار از لحظه هاي تأثير گذار است. در ابتدا اينها از مرگي حتمي نجات مي يابند و تماشاگر احساس خوبي از اين ماجرا دارد اما در ادامه تک تک اين افراد درگير مسائلي پيش بيني نشده مي شوند.
خط سرخ باريک (جان تول، بر اساس داستان جيمز جونز / 1998)
داستان پنج نظامي آمريكايي در جنگ با ديدگاه ها و منش هاي متفاوت.
فيلم ساختاري مشابه مجموعه داستان هاي كوتاه دارد. هر كدام از بخش ها، يک مايه فرعي محسوب مي شوند و سرانجام همه آنها كليتي را در بر مي گيرندكه مهم ترين نكته اش، موقعيت هاي جانكاهي است كه آدم ها در لحظه هاي سرنوشت ساز دارند. به همين دليل برجسته ترين ماليک بيشتر فيلم اجراست تا فيلمنامه.

13. بازگشت به خانه
 

بهترين سال هاي زندگي ما (رابرت ا. شروود، بر مبناي داستان افتخار براي من نوشته مكينلي كانتور /1946)
سه نظامي حين بازگشت از جنگ به اين فكر مي كنند كه زندگي عادي خود را چگونه پي گيري كنند. اولي به محل كار سابقش باز مي گردد، دومي كه پايش را از دست داده از رفتار متظاهرانه اطرافيانش به تنگ مي آيد و سومي كه از همسرش جدا شده در موقعيت عاطفي جديدي قرار مي گيرد.
فيلم كلاسيک ويليام وايلر درست از جايي شروع مي شود كه سه شخصيت اصلي در حال بازگشت هستند. نوع هماهنگ شدن اينها با محيط اطرافشان و تغيير زاويه ديدشان به همديگر درون مايه اصلي فيلم است.
متولد چهارم جولاي (ران كوويک، اليور استون بر اساس كتاب خاطرات ران كوويک /1989)
يک سرباز رشد يافته در محيطي مذهبي با اعتقاد كامل به جنگ مي رود اما در آنجا ناخواسته يكي از هم رزمانش را مي كشد و سپس مجروح مي شود و به خانه باز مي گردد. عدم تطبيق او با شرايط محيطي، واكنش هاي نابه هنجارش را به دنبال دارد تا آنجا كه دست به هر كاري مي زند. اما او در ادامه شرايط گذشته اش را باز مي يابد و به فعاليت هاي ضدجنگ رو مي آورد.
روال منظم فيلمنامه و تغييرات تدريجي شخصيت اصلي، فيلم سرراستي را مي سازد كه براي هر تغييري، دليل مشخصي وجود دارد. فيلم بيشتر از آن كه اثري تكان دهنده درباره عوارض جنگ باشد، بيانيه اي سياسي است از سوي فيلم سازي معترض. مردم سوم (گراهام گرين / 1949)
يک نويسنده داستان هاي عامه پسند پس از جنگ جهاني دوم به دعوت دوست قديمي اش به وين مي رود اما در كمال تعجب در مي يابد كه او در اثر تصادف مرده است. بعد مشخص مي شود كه اين اتفاق نيفتاده و دوستش در كار قاچاق داروست.
فيلمي افشاگرانه و جسور از كارول ريد كه نوشته يكي از معتبرترين داستان نويسان قرن را جلوي دوربين برد. تصوير بدبينانه اي كه گراهام گرين از سال هاي پس از جنگ ارائه مي دهد و و روابط غريب ميان دو دوست و آن پايان غافلگير كننده، مرد سوم را به يكي از قدرتمندترين فيلم هاي دهه چهل تبديل كرد.
منبع: ماهنامه فيلم نامه نويسي فيلم نگار شماره33-34



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط