نقد فيلمنامه «من جايزه مي خوام»
نويسنده: محمد ارژنگ
انتقام از سينماي جشنواره اي
با موفق شدن سينماي ايران در جشنواره هاي خارجي، منهاي برخوردهاي كشورهاي خارجي، اين فيلم ها رفته رفته موافقان و مخالفان داخلي خود را نيز پيدا كردند. در سال هاي اوليه پيروزي سينماي ايران در جشنواره ها، عمده برخوردهاي داخلي مبتني بر حمايت از فيلم هاي جشنواره اي بود. پس از گذشت سال ها و تثبيت موقعيت سينماي ايران در جهان، رفته رفته مخالفان اين نوع سينما هم قوت گرفتند. به طور كلي اين مخالفان را به دو دسته مي توان تقسيم كرد: گروهي كه معتقد هستند فيلم هاي جشنواره اي با به نمايش كشيدن بدبختي هاي مردم ايران، موفق به جلب نظر خارجي ها مي شوند و عده ديگري كه اعتقاد دارند سواي گرايش اين فيلم سازان، محصولات آنها از ارزش چندان مطلوبي برخوردار نيستند و اين فيلم سازان بيش از داشتن دغدغه فرهنگي و هنري، نگرشي كاسبكارانه به توليد فيلم هنري دارند.
در تمام طول اين سال ها، درگيري گروه هاي مخالف و موافق سينماي جشنواره اي تنها در مطبوعات كشور طرح مي شد و فيلم سازان هيچ گاه نخواستند با ساختن فيلم در اين زمينه، واكنش نشان دهند. بيشت و يكمين جشنواره فيلم كوتاه تهران را از اين نظر شايد بتوان نقطه عطف به حساب آورد، چرا كه در اين جشنواره، دو فيلم به نمايش در آمدند كه آشكارا نسبت به سينماي جشنواره اي از خود واكنش نشان داده بودند: تخته سفيد و من جايزه مي خوام. از اين دو، من جايزه مي خوام به واسطه پرداختن به كل سينماي جشنواره اي ديدي كلي تر از تخته سفيد دارد. اما نكته قابل توجه اين است كه من جايزه مي خوام با آن كه روي خوش به سينماي جشنواره اي نشان نمي دهد اما هيچ گرايشي نسبت به دو دسته مخالفان اين سينما نيز ندارد.
از همان نخستين سكانس من جايزه مي خوام متوجه مي شويم با يک فيلم طنز روبه رو هستيم و از آنجايي كه نيک كار يكي از مشهورترين سكانس هاي سينماي جشنواره اي را براي شروع فيلمش انتخاب كرده است، در همان دقايق اول مي فهميم فيلم ساز در پي تمسخر اين گونه فيلم هاست. اين انتخاب نيک كار را مي توان مرتبط به باهوشي او دانست چرا كه موفق شده از اين طريق در كوتاه ترين زمان ممكن به بيننده اش بگويد با چه فيلمي روبه روست. بينندگان جشنواره بيست و يكم، با تشويق هاي پياپي نشان دادند كه فيلمنامه نويس در رسيدن به هدفش موفق بوده است. اما چيزي كه اساسا نيک كار در فيلمنامه اش پي نگرفته، طرح اين سؤال است كه چرا بايد سينماي جشنواره اي را چنين مورد تمسخر قرار داد؟ سؤالي كه اگر جواب مي داد، گرايش فيلمنامه را به يكي از دو گروه عمده مخالف سينماي جشنواره اي ايران نشان مي داد، يا شايد گرايش جديدي را مطرح مي كرد. چنين به نظر مي رسد كه فيلمنامه نويس با اعتماد به دانسته هاي احتمالي بيننده، قضاوت را نيز برعهده او گذاشته است. چنين رويكردي، فيلمنامه نيک كار شبيه به يک انتقام گيري كرده است: انتقام گيري فيلمنامه نويسي كه خواسته يک بار براي هميشه تكليفش را با خودش روشن كند و با استهزاي آنان كه روي ديدنشان را ندارد نفس راحتي بكشد.صرفا به يک دليل فرا متني بايد اطمينان بدهم كه چنين حدسي به واقعيت نزديک نيست و نيک كار اين فيلم را با چنين هدفي نساخته است. اما از طرفي هم رد كردن چنين تعبيري برايم مشكل است. علت اين تناقض در چيست؟ علت به همان دليلي بر مي گردد كه در ابتدا صحبتش رفت: تلاش فيلمنامه در خنداندن تماشاچي بدون آن كه اشاره اي به ريشه اين «خنده» بشود.
اين كه فيلمنامه نويسي قصد نوشتن فيلمنامه اي كمدي را داشته باشد به خودي خود بد نيست، اما چيزي كه توقع ما را نسبت به من جايزه مي خوام بالا مي برد، انتظاري است كه ما از سينماي كوتاه داريم. از آن جايي كه فيلم كوتاه اساسا شكلي از سينماست كه مخاطب خاص دارد، طبيعتا جذب مخاطب عام نمي تواند از دغدغه هاي آن باشد. از اين رو بايد بپذيريم كه فيلم هاي سرگرمي ساز از آن دسته فيلم هايي نيستند كه انتظارش را در سينماي كوتاه بكشيم. من جايزه مي خوام، گرچه دقايق شادي را براي بيننده مي سازد، اما به هر حال مخاطب فيلم كوتاه، ناچار آن سؤال كليدي و اساسي را از خودش مي پرسد: «منظورت از خندان من چه بود؟» فيلم سازان بزرگي مثل وودي آلن نشان داده اند چطور مي شود با ساخت يک فيلم كمدي راه را بر اين سؤال بست.
من جايزه مي خوام به شهادت برخورد مثبت تماشاگران جشنواره بيست و يكم، قطعا موافقان بسياري دارد. موافقاني كه شايد خواندن اين مطلب برايشان چندان خوشايند نباشد. اينان كساني هستند كه احتمالا با گرايش مخاطب خاص به فيلم كوتاه مخالف اند. گذشته از اين كه مخالف باشيم يا موافق، چيزي كه احتمالا مي تواند درباره من جايزه مي خوام بر سرآن اتفاق نظر وجود داشته باشد، اين است كه اين فيلم به واسطه واكنشي كه از خود نشان داد، توانست تنوع ديگري به فضاي فلم كوتاه بدهد ؛ مهم هم نيست كه اين فيلم به نظر انتقام گيري از سينماي جشنواره اي به نظر برسد، چون زمان درست يا غلط بودنش را تعيين خواهد كرد.
منبع: ماهنامه فيلم نامه نويسي فيلم نگار شماره33-34