آسيب شناسي «سينماي معناگرا»

تولد ژانر سينمايي يا دست کم جريان سينمايي که موافق با ايده ها و دستورالعمل هاي رسمي کشور باشد، آرزوي ديرينه مديران سينما و تلويزيون بعد از انقلاب بوده است. همه مي خواستند سينمايي به وجود بيايد که تماشاگر پس از تجربه آن، دچار تحول يا شوک ناشي از پيام فيلم شوند، در هنگام تماشاي آن احساس بدي نکرده، پيام منفي دريافت نکند و با رضايتي مشابه آن چه بعد از خروج از کلاس درس يا نظير آن بدست مي آيد از سينما خارج شود.
پنجشنبه، 10 فروردين 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
آسيب شناسي «سينماي معناگرا»

 آسيب شناسي «سينماي معناگرا»
آسيب شناسي «سينماي معناگرا»


 






 
تولد ژانر سينمايي يا دست کم جريان سينمايي که موافق با ايده ها و دستورالعمل هاي رسمي کشور باشد، آرزوي ديرينه مديران سينما و تلويزيون بعد از انقلاب بوده است.
همه مي خواستند سينمايي به وجود بيايد که تماشاگر پس از تجربه آن، دچار تحول يا شوک ناشي از پيام فيلم شوند، در هنگام تماشاي آن احساس بدي نکرده، پيام منفي دريافت نکند و با رضايتي مشابه آن چه بعد از خروج از کلاس درس يا نظير آن بدست مي آيد از سينما خارج شود.
اما رنج و مرارت آفرينش يک فيلمنامه و توليد يک فيلم، به تدريج به بسياري فهماند که سينما به سادگي حرف زدن نيست و نمي شود يک شبه مثل حاجي فيلم توبه نصوح سر از گور در آورد و متحول شد!
«سينماي هدايتي حمايتي»، «سينماي ديني»، « سينماي ماوراء»،«سينماي مصلحانه» و اکنون سينماي معناگرا پيشنهادهايي براي تشخص بخشيدن به سينماي مورد نظر بعد از انقلاب بود که مشخصه هايي کما بيش يکسان دارد. چرا که دغدغه ارسال مضامين گران سنگ و ناگفته از طريق سينما به مخاطب، در پس سياست ها و برنامه هاي همه اين جريانات وجود داشت. قضاوت درباره اين تلاش ها و فيلم هايي به عنوان نمونه، کار ساده اي نيست اما آن چه نبايد بي اهميت دانسته يا ناديده انگاشته شود، وجود حقيقت سينمايي مستظهر به آموزه ها و معارف ديني است.
علاوه بر آن، محق بودن هر دولتي براي ترويج آموزه هاي خود از راه رسانه ها به خصوص سينماست که مي تواند از راه هاي مختلفي، سينماگران را تشويق به همراهي با خود کند.
اين مسئله نه تنها نفي نيست بلکه از آن جهت که به رشد کلي سينما منجر مي شود، مفيد است.
اما انتظار پديد آمدن ژانري با قواعد از پيش تعيين شده براي سينما گران در حالي که همچنان حدود و ثغور تئوريک آن نامشخص بوده و امکان واقعي تجربه هاي عملي نيز وجود ندارد، بيهوده است.
«ژانر» نتيجه فرآيند توليد در سينماست که همه عوامل آن از تهيه کننده تا عوامل فني و هنري به نشانه هايي مشترک و کنش هايي کما بيش يکسان در ميان دسته اي از فيلم هايي که تماشاگر از ديدن آنها انتظار يکسان دارد دست يافته و عمل مي کنند. پس وجود موضوع يا بستري واحد به تنهايي نمي تواند سرآغاز خلق جرياني منتهي به ژانر نو شود.
علاوه بر آن که هنوز هم بر سر موضوع، مناقشه جدي وجود دارد و تبيين درستي از سينماي ديني صورت نگرفته است. تن دادن چنين سينمايي به يک اصل مهم در ژانر يعني «پاسخ به انتظارات عمده بر اساس توافق اعلام نشده قبلي» با اصالت وجود آن در تضاد است.
قرار است در اين گونه سينمايي، حرف هايي از جنس ديگر و ناشنيده و ناديده بيان شود و راضي کردن هميشگي تماشاگر تا حدي با اين موضوع سازش ندارد.
بنابراين، در ابتدا بايد زمينه براي خلق آثاري که مي توانند نمونه هايي عيني و نسبتاً کامل باشند با زدودن انگاره هاي ذهني فراهم شود و سپس نقاط مبهم تئوريک از ادامه حرکت در اين مسير روشن شود تا بتوان بدون تعارف و خجالت و تغيير و تبديل عنوان، به رويش سينماي ديني اميدوار بود.
آن چه در دنيا خصوصاً در سينماي کلاسيک هاليوود، سينماي ديني خوانده مي شود به فيلم هايي تاريخي- مذهبي (عمدتاً توليد کمپاني متروگلدوين ماير) محدود مي شد.
ده فرمان، بهترين داستان عالم، بن هور و چندين فيلم درباره زندگي عيسي بن مريم (ع) روايتگر قصه هايي جذاب از زندگي اوليا و قديسين به علاوه آثاري مثل ژندارک، روز خشم، مهر هفتم، توت فرنگي هاي وحشي و آثاري از سينماي اروپا نمونه هاي آن هستند.
در سينماي ما نيز، خواست اوليه بازسازي زندگي انبيا و امامان معصوم (ع) بود که به تدريج به دلايلي نظير موانع دراماتيک و توليدي به تدريج از دايره اهميت خارج شدند. در عوض، طلب معنا و جست و جو در غيب و استفاده از قصه هايي فراتر از واقعيت (که غير مستقيم از آموزه هاي ديني حرف بزند) جايگزين آن شده است.
فيلم هايي با اين مشخصات نيز در سينماي آمريکا وجود دارد که بيش از هر چيز به دليل جذابيت هاي داستاني و رشد تکنولوژي سينما توليد شده اند. عجيب اينجاست که در کشور ما معارف ديني و رموز ماورايي شرقي در فيلم هايي نظير ترميناتور، ماتريکس، جن گير، ديگران و... يافته مي شوند! قهرمان محير العقول و مؤيد من عندالله فيلم! پرده از اسرار جهان ديگر بر مي دارد و تماشاگر عادت زده به جهان مادي را به وجود غيب و نيروهايي غير مادي هشدار مي دهد!
اين يافته هاي ذهني که ناشي از تطبيق گرايي بين متون مختلف است وضع را آشفته تر کرده است.
تشابهات ساده و تا حدي صوري ميان معارف ديني و اين داستان هاي هاليوودي، راه را براي خلق آثاري که حقيقتاً از سرچشمه غيب سيراب باشند، مشکل مي کند. اشتراک لفظي، ايهام در گفتار و رفتار و مفاهيم مشکک باعث مي شود هر گونه از غيب سخن گفتن با افاده معنايي به ظاهر عميق از پديده اي مادي يکسان دانسته شود. اين اشتباه به اندازه يکي دانستن اژدهاي موسي و مارهاي ساحران است!
آدرس هاي غلط به سينماي آمريکا باعث تحير و تعجب جهان هاليوودي از تفسير و تأويلات ما شده و گاه سوء تفاهم هاي خطرناکي را نيز منجر مي شود. رجوع به مباني تئوريک و باز تعريف مفاهيمي مثل معنا و غيب و نيز مشاهده دقيق نمونه هايي از سينماي معناطلب و غيب گرا مناط روشني در دست يابي به سينماي ديني يا معناگراي مورد نظر را فراهم مي کند.

معناگرا: واژه يا مفهوم؟
 

به گفته ارسطو، درام فقط باعث تحريک احساسات نمي شود بلکه شفقت و هراس را بر مي انگيزد تا سبب تطهير و تزکيه نفس انسان از اين عواطف و انفعالات شود.2 سينما، بهترين نوع درام را براي جهت دادن اين احساسات مي سازد زيرا با تقليد از زمان و مکان و بهره مندي از فنون انحصاري که دارد مثل روايت ديداري و شنيداري، ترکيب بندي تصوير، تداوم و تدوين و... تماشاگر را در جست و جوي معناي خود مي گذارد.
بنابراين، حتي فيلم هاي سينماي مفرح و به ظاهر بي مايه نيز فارغ از معناي دروني نيستند. مقصود از اين معنا تفسيري است که ذهن از لايه ظاهري داستان مي نمايد. تماشاگر با تماشاي اتفاقات روي پرده و شنيدن گفت و گوهاي ميان شخصيت ها سعي مي کند سر از راز فيلم در آورد. اين راز، گاه چنان ساده است که ارزش انديشيدن ندارد و گاه چنان پيچيده و دست نيافتني است که مدت ها، ذهن را آشفته خود مي کند. در اين دسته مي توان لايه اي باطني نيز ديد. يعني تأويل همه عناصر دروني اثر به معاني ثانوي معمولاً مثبت که فهم آنها نشانه درک بالاي تماشاگر و توانايي فوق العاده هنرمند است.
چنين روشي در درک و تقسيم بندي سينما، صرف نظر از تأويلات متفاوت و گاه متضادي که به وجود مي آورد در سينماي امروز جهان خريدار چنداني ندارد. تأکيد بر سادگي و گريز از پيچيده گويي و تأويلات فخر فروشانه-که اثر سينمايي را بدل به عتيقه و موميايي کند-معيار جدي و پذيرفته سينماي معاصر است.
ژانر مورد بحث (سينماي معناگرا) نيز با آن که استعداد فراواني براي چنين قالب بندي دارد، نمي خواهد چنين شناسانده شود. زيرا مهم ترين آسيب اين قالب، گريز مخاطب و درک ناشدني ماندن داستان و همه عناصر فيلم است. اما از طرفي نمي توان حتي از يک فيلم ساده سر راست نيز معاني عميق برداشت نکرد.
اگر دلقک بازي هاي «چاپلين» به طرح مسائل بنيادين فلسفي بشر تأويل مي شود يا از ترس و وحشت در فيلم جن گير و نزاع آهن و ماشين با انسان در ترميناتور برداشت هاي ديني مي شود و حتي مي توان جدال تام و جري و کودني پلنگ صورتي ورا با روابط سياست ترجمه کرد! پس رفتار و گفتار در يک فيلم ديني که مستقيماً به نصوص دين مي پردازد (حتي مثل فيلم هاي تاريخي) از داشتن چنين برداشت هايي گريز ناپذيرند چرا که اجزاء دين عمدتاً راز آلودند و رفتار مؤمنان هميشه قابل تعقل نيست.
بنابراين، سينمايي که بخواهد مستقيماً وارد جهان نامحسوس شود و از ماجرا و آدم هاي نيمه مادي- نيمه غيبي صحبت کند، لاجرم سر از واژگاني خاص و دنيايي متفاوت در مي آورد.
چنين تعبيري از معناگرايي باعث خلط اين گونه سينمايي با سينماي روشنفکري نيز مي شود و هر « حرف عدالت جويانه و حق طلبانه مبتني بر رعايت حرمت انسان» و يا «خستگي انسان از جهان مادي» که در سينماي روشنفکري ابراز مي شود، تمايل ديني تلقي مي شود!
چنان که اکنون برخي از نمونه هاي سينماي روشنفکري مانند هامون، مسافران و نيز فيلم هاي جشنواره اي مثل خانه دوست کجاست، طعم گيلاس و... در زمره سينماي ديني يا سينماي معناگرا شمرده مي شود!
اين خلط از جاي ديگري نيز دامن زده مي شود؛ آيا هر تلاشي در سينما براي دست يافتن به حقيقت، ديني است؟
آيا پرداختن به تراژدي رنج بشر و گرفتاري هاي انسان معاصر مي تواند مضموني ديني باشد؟
و انسان چون ذاتاً خداگر است و همه چيزي به او بر مي گردد، همه تلاش هاي خالصانه اش (و لو غير مؤمنانه) در دستيابي به حقيقت و کشف رازهاي هستي با آن چه در معارف ديني گفته شده است، شباهت دارد اما لزوماً ديني نيست.
روايتي مشهور وجود دارد که يکي از ملائک مقرب در عرش الهي، ناظر پاسخ خاص خداوند به مناجات يکي از بندگان بود. آن فرشته در زمين به جست و جوي بنده مقرب پرداخت و به سراغ همه سالکان و عارفان و اوليا رفت اما چنان حالتي که ملازم آن عنايت ويژه در درگاه الهي ديده بود در هيچ يک نديد.
از خداوند، نشانه هاي آن بنده را خواست تا از نزديک او را ملاقات کند، خداوند، بنده اي را در برابر بتي در يک بتکده به فرشته نشان داد که با تضرع و زاري، نام بن را بر زبان مي آورد و دعا مي کند!
فرشته غرق در تعجب گشت و خداوند به او فرمود: آن بنده در حقيقت مرا مي خواند و به درگاه من زاري مي کند. هر چند به من جاهل است و نام بتي را بر زبان مي آورد! نشانه هاي سينمايي که گاه ملحدانه، حرف هايي شبيه با دين مي زند و دينداران ميان آن سخنان و داشته هاي خود شباهت احساس مي کنند، نظير دعا و تضرع آن بنده در برابر بت و حقيقت مقصود اوست.
آن تضرعات گر چه موجب اجابت خداوند مي شود اما هرگز ديني شمرده نمي شود چون به مدد و از سر چشمه دين گفته نشده است.
نمونه چنين برداشت هايي را مي توان در آثار تارکوفسکي ديد. او نيز با درکي خاص از زندگي، کوشيده، رنج هاي انسان معاصر را در برابر عصر ماشين و قدرت نامحدود آن با عشق و جان بخشي به همه هستي التيام دهد. نگرش او در فيلم هايش را با آن که مي توان فطرتاً به دين بازگرداند اما از آنجا که با اسلوب ديني تنافي دارد، ديني نيست.
اگر سينماي روشنفکري و نظير آن، ديني و معناگرا شمرده شود، در حقيقت با ساده سازي مفاهيم و تطبيق زدگي بين متون متفاوت مرزهاي معرفتي از بين رفته و درک دقيق از هر مکتب وانديشه اي غير ممکن و يا سخت مي شود و در واقع، معلوم نخواهد شد که گوينده دقيقاً چه مي گويد!
سينما در همه اشکالش، معمولاً به ارزش هاي اخلاقي و حتي وجود خدا معترف و پايبند بوده است.
ارزش هاي اخلاقي در سينماي وسترن، تأکيد بر حفظ خانواده و ارزش وفاداري در ملودرام، پيروزي دائمي خير بر شر در سينماي پليسي و جنايي و... با آن که جزئي از فرامين ديني شمرده مي شوند اما هرگز چنان فيلم هايي ديني دانسته نمي شوند.
مصادره همه اخلاقيات و مفاهيم مثبت در سينما به سينماي ديني، باعث پديد آمدن دو قطب کاذب سينماي ديني و سينماي ضد ديني نيز مي شود. چرا که اگر به آموزه هاي رايج اخلاقي احترام گزارده نشود بوي کفر و عناد و مخالفت با دين به مشام خواهد رسيد و انتقادهاي اجتماعي، حقوقي و يا فرهنگي به جدال با دين و خداخواهي تعبير خواهد شد.
در اين صورت، حتي از يک فيلم، دو تأويل کافرانه و مؤمنانه مي شود. زماني بانو به دلايل ديني در محاق توقيف مي رود و زمان ديگر برترين فيلم ديني شمرده مي شود!
يا مسافران به جرياني ضد ديني تفسير و سال ها بعد، فيلمي ديني در باب انتظار خوانده مي شود.
از سينماي آمريکا نيز مي توان به ترميناتور و ماتريکس اشاره کرد که هم زمان برداشت هاي ديني و ضد ديني از آنها مي شود و تصور جرياني سينمايي بر عليه دين و معارف الهي تقويت و گسترده مي شود. در حالي که سينماي ديني نيز از همان ابزار و شيوه ها استفاده مي کند.

غيب جهان
 

پديده هاي فراروان شناسي که با اسباب و علل عادي قابل تبيين نبوده و در هاله اي از راز پيچيده باشند صرف نظر از اثبات يا ايمان به آن، ناظر ثالث را دچار حيرت و افسون خويش مي کنند.
اين ويژگي بيش از همه با مختصات سينما سازگار است که تخيل را در جست و جوي داستان ها و اتفاقات غريب به کار مي گيرد. بسياري از مردم نيز خرق قوانين طبيعت را از جريان عادي آن خوش تر مي دارند. شايد در دل خود اين طور مي انديشند که در پس اين بر هم خوردن اميد، تحقق رؤياها و خواسته هاي عملي نشده بر آيد!
لذا خواب هاي آشفته را رؤياي صادقه پنداشته و به سادگي مي پذيرند که کفش فلان مرشد از غيب جفت مي شود و فلان زاهد و صوفي بلکه-مرتاض و جوکي -طي الارض و کيميا و تسخير شمس و اسم اعظم و انفساح روح و... دارد.
روزي نيست که خبر اتفاق غريب در فلان شهر و حيوان شدن فلان آدم و ماجراي محير العقول شفاي فلان مريض توسط درمانگر بي نام و نشان و... شنيده نشود.
همه اين ماجراها بيش از جذابيت اخبار قهر طبيعت و رفتار متهورانه ماجراجويان در پرت شدن از صخره ها و بالا رفتن از برج ها و... بازار گرمي مي کند! و سينما نيز بيش از همه محتاج اين جذابيت است چرا که قدرت سحر سينما مي تواند حتي دل هاي بي ايمان به اصل واقعه را به مدد قدرت خود بلرزاند!
قرابت تخيل جوشان و قدرت تکنولوژي بصري سينما به انواع رويدادهاي خارق العاده توانسته سينمايي مهيج، ترسناک و شک برانگيز به وجود بياورد.
طالع نحس، ماتريکس، جن گير، موميايي و... نمونه هاي برجسته معاصر اين قبيل آثارند اما به ندرت در ميان اين آثار مي توان نشان از پديده هايي ديد که داراي حقيقت ذاتي باشند و همچون مدعيان دروغين غيب از جهل و بي خبري مدعي سوء استفاده نکنند. در حقيقت منشأ بسياري از اين رويدادهاي به ظاهر غيبي و ماورايي، مادي يا شيطاني است.
تمامي خوارق عاداتي که با اسباب و علل عادي قابل تبيين نباشند، در اين اصل با هم مشترکند که همه از مبدأ نفساني شخصي که خرق عادت به او منسوب است.
پديد مي آيند اما معجزه، کرامات، سحر و جادوها و همه آن چه غريب و نامحسوس است داراي تأثيراتي متفاوت و قدرتي گاه متضاد هستند.
صرف نظر از معجزه و کرامت که اولي اختصاص به انبياء ودومي به ائمه و اولياء خاص دارد، ساير خوارق عادت به دو دسته سحر و غير سحر تقسيم مي شوند و امکان بروز آن از راه هاي مختلفي وجود دارد.
افرادي در پي رياضت ها و تمرين هاي طولاني توانسته اند نوعي قدرت در اراده کسب کنند و به انواع فعاليت هاي غير عادي دست بزنند؛ فکر خواني، روي آب يا آتش راه رفتن، طي الارض، طي زمان، آتش خوردن، شمشير بر بدن فرو کردن، رام کردن حيوان سرکش، ظهور اشيا از غيب و... از اين دسته اند.
نتايج تحقيقات دانشمندان عضو انجمن تحقيقات روحي آمريکا که بيش از صد سال از عمر آن مي گذرد، نشان مي دهد که انسان مي تواند با قدرت اراده خود در اشياء ديگر تصرف کند. ادراکات فراحسي مثل هيپنوتيزم، تله پاتي و احضار ارواح نيز از جمله تجارب اثبات شده اي است که وجود عالمي ديگر و متفاوت از اسباب و علل مادي را تبيين مي کند.3
همه اين موارد کمابيش مورد استفاده سينما قرار گرفته اند.
اما از آنجا که اين قدرت ها ابطال پذير، محدود و مقيد بوده و قابل شکست است، نمي تواند جز توسعه تخيل و جذابيت بصري، معناي ديگري در اثر هنري ايجاد کند.
در واقع، بيش از يک لايه معنا که همان، بيان آن چه روي داده است، ندارد. بي آن که در صدد بي اهميت ديدن و ساده دانستن چنين روايات سينمايي باشيم اين مقدمه تفاوت فاحش اين نوع سينما با بيان غيب در سينماي ديني را تبيين مي کند. توجه به حيات نامکشوف مردان الهي و غرائب غيب درياي بي ساحل اما مستعدي است که روايت هر قطعه از امواج آن شيدايي و شيفتگي بيننده را در سينما دوچندان مي کند.
اما آن چه آسيب بزرگ توجه به غيب در سينماست يکسان يا همانند يا نظير ديدن غيب با آن پديده هاي انساني و مادي است.
زيرا چنان که گفته شد، معنا طلبيدن و الهام بخشيدن از خواص غيب است نه ماجراهاي خارق العاده انساني ديگر.
بنابراين، عبارات معناگرا و غيبي انحصاراً در گرو ماجراهايي است که به مدد فيض قدسي صورت پذيرد.
چنين سينمايي منطبق با سينماي ديني يا الهي است که حدوث و اثبات خود را مستقيماً از دين مي گيرد و در صدد اثبات گزاره ها يا نقل تجربه هايي است که در آموزه هاي ديني سرچشمه دارد و لو آن که شباهت هايي با نظريات بشري داشته باشد.
عکس آن نيز صادق است. يعني سينمايي که به نقل ماجراي فراحسي مي پردازد (که اتفاقاً تجربه يا گزاره نقل شده آن با آموزه هاي ديني شباهت دارد) نه تنها ديني نيست بلکه عمدتاً فاقد افاده معنا و تأثير ثانوي است.
مثلاً روز فرشته يا ديگران با آن که به مسئله حيات روح در جهان ديگر مي پردازند اما چون صرفاً قصه اي جذاب و متکي به عناصر ناشناخته و غريب روايت مي کنند و روح در آن در حد يک شخصيت سينمايي است، جز آن چه در قصه اش مي شنويم، غرض ديگري ندارد.
بر عکس دالان سبز يا تولد يک پروانه ضمن تأکيد بر سينما و اصول فرمي آن در خود گزاره هايي خالص و ديني طرح مي کند و همه مقصود خويش را نيز در ظاهر نمي ريزد و بيننده را دعوت به جست و جو در پس پرده معاني متصل به وحي و دين مي کند.

تعارض سينما ودين
 

پرداختن سينما به گزاره ها و تجربه هاي خالص ديني داراي تعارضات و ابهاماتي نيز هست که ورود به آن را دچار مشکل مي کند.
تفاوت سه معرفت ديني، شريعت طريقت و حقيقت و تعارض هاي تکنيکي و فرمي سينما با اين حوزه ها باعث شده تا فرمي نو و متفاوت از سينما طلب شود تا بتواند گوياي مضمون خطير آن باشد.
در واقع، برخي سينما گران در سال هاي اخير به سينماي ديني تعريفي فرمي داده اند و اهميت مضمون را در رتبه بعدي قرار داده اند.
اين مسئله از آنجا اهميت بيشتري مي يابد که حضور غيب در سينماي ديني مشابه امور خارق العاده نشان داده مي شود و تکنيک هاي سينمايي آن را حيرت انگيز مي کنند. ممکن است برخي از اعمال غيبي در جلوه هاي سينمايي خود، ظاهري خنده دار پيدا کند!
مثلاً صحنه بيرون کشيدن درد از جان بيمار توسط جان کافي شفاگر فيلم دالان سبز و تقليل آن به حشرات يا موجودات ريز در يک افکت بصري، موضوع را مادي کرده است.
بر آب راه رفتن، حيات مردگان در کنار زندگان، الهامات غيبي و... که گاه موضوعاتي مجرد و غير مادي هستند نمي توانند در قالب جلوه هاي بصري، همه وجود خود را نشان دهند گو اين که اصلاً سينما علي رغم قدرت خويش مفاهيم را تقليل مي دهد و نوکر خويش مي کند و بسنده کردن به نمايش رخداد غيبي در پرده سينما (با همه امکاناتش) با اصل معناگرايي و توجه دادن بيننده به جهان غيب سازگار نيست. زيرا پديده غيبي فرو کاهش داده است.
معضل ديگر، واقع نمايي غيب است. تماشاگر اصلي اين سينما بي اتکا به ايمان به تماشاي آن مي نشيند ( تماشاگر با ايمان که قبلاً از رخداد غيبي مطلع شده و به آن ايمان آورده است و عدم تطابق منطق درام با غيب، باعث مي شود پديده ها ناگهاني، بي علت و گل درشت به نظر برسند.
شباهت منطق روايي سبک هاي فانتزي، جادويي، علمي-تخيلي و... نيز به باور اين پديده ها آسيب مي رساند.
گريز از پيچيده گويي و روايت ساده و عادي-مثل زندگي روزمره-بيش از هر چيز با منطق دروني چنين داستان هايي سازگار است. از آنجا که پديده غيبي ندرتاً اتفاق مي افتد، تأکيد فراواني بر روايي اسباب و علل طبيعي دارد. يعني جهان بايد بر چرخ عادي و طبيعي بگردد مگر آن که فيض قدسي مدد رساند.
اين شيوه مأخوذ از آموزه هاي ديني نيز هست و کرامات اوليا نيز به همين شيوه رخ مي دهند. يعني ايشان ندرتاً از قدرت خود استفاده مي کنند.
برخي تعارضات شريعت با سينماي ديني، معضل ديگري است که همواره بسترهاي پر جاذبه ماجراهي معنوي و غيبي را دست نخورده نگه داشته است. عدم درک اقتضائات سينما و خواسته هاي غير منطقي و پلاستيکي از سينما و بيان سطحي از دين و دست و پا گير بودن برخي از جزئيات شريعت، از عوامل مهم اين تعارضات است. البته در سينماي جهان نيز هر گاه سينماگران سراغي از موضوعات ديني گرفته اند، بوي کفر و بي ايماني از سوي قشريون برخاسته است. تقابل کليسا با برخي آثار تئودور دراير و حتي فيلم هايي که درباره زندگي مسيح ساخته شده، نمونه هايي از اين جدال در سينماي کلاسيک است. اما آن چه باعث بالندگي اين گونه سينمايي و ظهور نمونه هايي قابل توجه شده است، امکان عملي توليد و دست زدن به چنين موضوعاتي است. آزادي عمل مي تواند منجر به تجربه هاي جديدي در پرداختن به موضوعات ماورائي و غيبي شود. بنابراين بدون آن که کسي منتظر صدور اجازه و رضايت صاحبان کرامت شود! بايد با جسارت به اين موضوعات سينمايي منطبق با آن کشف وارد شود. تولد ژانر جديد جز با آزادي و آفرينش آثار متعدد و جديد-که فضاهاي تازه تئوريک را نيز باز کند-ممکن نيست.

پي نوشت ها :
 

1.البته شخصاً چون اين فيلم را در دبستان ديدم، بر اثر تحول ناشي از تماشاي صحنه هاي قبرستان آن! تا سال هاي زيادي براي خوابيدن آرام دچار مشکل بودم ولي اشکال اصلي اينجاست که بزرگ ترها با ديدن آن متحول نمي شدند و امروز نيز اثري از آن تحول کذايي در من وجود ندارد!
2.ارسطو، فن شعر، ترجمه زرين کوب، ص33
3.تناقض نما يا غيب نمون-محمد امين احمدي- بوستان کتاب قم-ص 31
 

منبع: ماهنامه فيلمنامه نويسي فيلم نگار 29



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
هنر گفتگو؛ راهنمای کاربردی زوجین برای پیشگیری از طلاق عاطفی
هنر گفتگو؛ راهنمای کاربردی زوجین برای پیشگیری از طلاق عاطفی
بدون تعارف با نخبگان طلایی
play_arrow
بدون تعارف با نخبگان طلایی
لحظاتی از مراسم بزرگداشت چهلم «آقای شهید ایران»
play_arrow
لحظاتی از مراسم بزرگداشت چهلم «آقای شهید ایران»
حمله مجدد رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
play_arrow
حمله مجدد رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
حمله هوایی اوکراین به پالایشگاه نفت روسیه
play_arrow
حمله هوایی اوکراین به پالایشگاه نفت روسیه
حمله دقیق پهپادی ارتش یمن به تجمعات و خودروهای زرهی مزدوران سعودی
play_arrow
حمله دقیق پهپادی ارتش یمن به تجمعات و خودروهای زرهی مزدوران سعودی
نوه شهید طهرانی مقدم از لحن سخنگوی قرارگاه خاتم رمزگشایی کرد
play_arrow
نوه شهید طهرانی مقدم از لحن سخنگوی قرارگاه خاتم رمزگشایی کرد
بازی تراکتور و پرسپولیس ۱۰۰ درصد بدون تماشاگر است
play_arrow
بازی تراکتور و پرسپولیس ۱۰۰ درصد بدون تماشاگر است
هدیه هیئت پارلمانی ایران به آستان مقدس علوی
play_arrow
هدیه هیئت پارلمانی ایران به آستان مقدس علوی
آیا برای وثیقه گذاشتن حتما باید سند ملک و زمین داشته باشید؟
play_arrow
آیا برای وثیقه گذاشتن حتما باید سند ملک و زمین داشته باشید؟
تعریف گواهی عدم افزار از زبان آقای قاضی
play_arrow
تعریف گواهی عدم افزار از زبان آقای قاضی
تصاویر ماهواره‌ای از بمباران باند پایگاه هوایی ابوظهور ادلب توسط اسرائیل
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از بمباران باند پایگاه هوایی ابوظهور ادلب توسط اسرائیل
آیا این مادر می‌تواند فرزند خود را در آتش بیفکند؟
play_arrow
آیا این مادر می‌تواند فرزند خود را در آتش بیفکند؟
مراسم چهلمین روز خاکسپاری رهبر شهید در قشم
play_arrow
مراسم چهلمین روز خاکسپاری رهبر شهید در قشم
حضور داریوش ارجمند در رواق دارالذکر
play_arrow
حضور داریوش ارجمند در رواق دارالذکر