سينماي جهان : سيناپس

فيلمنامه نويسنان: اندرو ديويس، هلن فيلدينگ، ريچارد کورتيس، آدام بروکس (براساس رماني به قلم هلن فيلدينگ)، کارگردان: بيبان کيدرون، مدير فيلمبرداري: آدريان بيدل، تدوين: گرگ هيدن، طراح صحنه: جما جکسون، موسيقي: هري گرگسون - ويليامز، بازيگران: رنه زل وگر(بريجيت)، هيوگرانت (دانيل)، کالين فيرث (مارک)، جاسيندا جونز (ربکا)، سالي فيليپس (شزر)، محصول 2004، ايرلند/ آمريکا/فرانسه/ انگلستان، مدت: 107 دقيقه.
سه‌شنبه، 15 فروردين 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
سينماي جهان : سيناپس

 سينماي جهان
سينماي جهان : سيناپس


 






 

بريجيت جونز: برتري منطق
 

Bridget jones:The Edge of Reason
فيلمنامه نويسنان: اندرو ديويس، هلن فيلدينگ، ريچارد کورتيس، آدام بروکس (براساس رماني به قلم هلن فيلدينگ)، کارگردان: بيبان کيدرون، مدير فيلمبرداري: آدريان بيدل، تدوين: گرگ هيدن، طراح صحنه: جما جکسون، موسيقي: هري گرگسون - ويليامز، بازيگران: رنه زل وگر(بريجيت)، هيوگرانت (دانيل)، کالين فيرث (مارک)، جاسيندا جونز (ربکا)، سالي فيليپس (شزر)، محصول 2004، ايرلند/ آمريکا/فرانسه/ انگلستان، مدت: 107 دقيقه.
لندن، زمان حال. بريجيت جونز، زن جواني که پيش از اين بسيار افسرده و تنها بوده، اکنون سرحال و قبراق است؛ چرا که به تازگي با يک وکيل به نام مارک دارسي آشنا شده است. او از ارتباط با مارک کاملاً رضايت دارد. اما وقتي که مارک به يکي از همکارانش به نام ربکا نزديک مي شود، حسادت هاي بريجيت آغاز شده و بين آن دو اختلاف مي افتد. يک شب، يکي از دوستان بدخواه بريجيت به او مي گويد که ربکا را در آپارتمان مارک ديده است. بريجيت دست به کار شده و تحقيق مي کند، اما مشخص مي شود که ملاقات آن شب، صرفاً يک ديدار کاري بوده است. شبي ديگر، ربکا با حرف هايي که مي زند، باعث خجالت بريجيت مي شود، اما مارک به او مي گويد هيچ کس را به اندازه او دوست ندارد. وقتي مارک به والدين بريجيت مي گويد که آن دو هنوز شرايط ازدواج را ندارند، بريجيت به رابطه اش با مارک خاتمه مي دهد.
بريجيت به خانه باز مي گردد. دوستان بريجيت به او مي گويند که زماني که او زنداني بوده، مارک از راه هاي قانوني تلاش زيادي کرده تا او را آزاد کند. بريجيت درمي يابد که هيچ ارتباطي بين مارک و ربکا وجود نداشته و ربکا خود را دوست بريجيت مي دانسته است.آن دو با يکديگر آشتي مي کنند. بريجيت، مارک را پيدا کرده و از او معذرت خواهي مي کند. مارک به او پيشنهاد ازدواج مي دهد.

تلفن همراه
 

Cellular
فيلمنامه نويس:کريس مورگان (داستان: لاري کوهن)، کارگردان:ديويد اليس، مدير فيلمبرداري: گري کاپو، تدوين: اريک سي يرز، طراح صحنه: جيمز هينکل، موسيقي: جان اوتمن، بازيگران: کيم بسينگر(جسيکا)، کريس اوانز(رايان)، جيسون استاتام (اتان)،اريک کريستين اولسون(چاد)، مت مک کولم (ديسون)،محصول 2004، آمريکا / کانادا، مدت: 94 دقيقه.
لس آنجلس، زمان حال. جسيکا مارتين، معلم علوم است. او توسط گروهي به سرپرستي اتان، دزديده مي شود. قصد اين گروه به دست آوردن شوهر جسيکا، کريگ است. جسيکا در مخفيگاه گروه زنداني مي شود. او موفق به برقراري يک تماس مي شود و به طور تصادفي با موبايل شخصي به نام رايان حرف مي زند. رايان که مظنون شده به اداره پليس مي رود و با گروهبان موني حرف مي زند. موني به پيام تلفني جسيکا که کمک مي خواهد گوش مي دهد، اما درگير کاري ديگر مي شود. رايان نيز قادر نيست موضوع را به مافوق موني خبر بدهد. رايان از طريق استراق سمع، متوجه نقشه آدم ربايان مي شود.آنها قصد دارند پسر جسيکا، ريکي را نيز بدزدند. اما او به موقع به مدرسه ريکي نمي رسد و نمي تواند جلوي نقشه آدم ربايان را بگيرد. موني به خانه جسيکا مي رود، اما آنجا يکي از خانم هاي همکار اتان، خودش را به جاي جسيکا جا مي زند و به موني اطمينان مي دهد که اتفاقي نيفتاده است.
آدم ربايان جسيکا را تحت فشار قرار مي دهند و از او مي خواهند که با کريگ در يک نوشگاه قرار ملاقات بگذارد. رايان با استراق سمع، موضوع را مي فهمد، اما باز هم به فرودگاه دير مي رسد و آدم هاي اتان، کريگ را مي دزدند. او مي فهمد که اتان، يک پليس است و کريگ يک نوار ويدئويي دارد که در آن فساد پليس(دزدي اتان و همکارانش) فاش شده است. اتان، کريگ را به محل دزدي مي برد.رايان توسط جسيکا از موضوع باخبر مي شود. رايان آنها را تعقيب مي کند و موفق مي شود که فيلم را از چنگ اتان دربياورد. موني دوباره به خانه جسيکا مي رود و آنجا توسط يکي از هم دستان اتان، تير مي خورد. موني نيز او را مي کشد. قبل از برگشتن اتان و کريگ، جسيکا بقيه آدم ربايان را مي کشد و پسرش را آزاد مي کند، اما اتان دوباره آنها را دستگير مي کند.
با استفاده از آخرين شماره اي که روي موبايل رايان وجود دارد، او با اتان در مخفيگاهش تماس مي گيرد و مي گويد که حاضر است در قبال آزادي جسيکا و خانواده اش، فيلم را به او برگرداند.آن دو به سر قرار مي روند، اما پيش از مبادله فيلم، اتان، موني را شناسايي کرده و او را تعقيب مي کند. در همين لحظه، موني وارد شده و قبل از اين که اتان موفق به کشتن رايان شود، او را از پا در مي آورد. رايان سرانجام موفق به ديدار با جسيکا مي شود.

الاي طلسم شده
 

Ella Enchanted
فيلمنامه نويسان: لاري کريگ، کارن مک کولالوتز، کريستن اسميت، جنيفر هيث، مايکل، جي ولف (بر اساس کتابي نوشته گيل گارسون لوين)، کارگردان: تامي اوهاور، مدير فيلمبرداري: جان دو بورمن، تدوين: ماساهيرو هيراکوبود، طراح صحنه: نورمن گاروود، موسيقي:نيک گلني- اسميت، بازيگران: آن هاتاوي (الا)،هيو دنسي(چار)، کري الوز(ادگار)، ويويکا اي. فاکس (لوسيندا)، جوانا لوملي (الگا)، محصول 2004، آمريکا/ ايرلند/ انگلستان، مدت:95 دقيقه.
در سرزمين پريان، الا در هنگام کودکي هديه اي از يک پري به نام لوسيندا دريافت مي کند. اين هديه «فرمانبرداري»است. سال ها بعد، هنگامي که مادر الا رو به احتضار است، به او مي گويد که نبايد از هديه اش با کسي حرفي بزند، چرا که ديگران از او سوء استفاده خواهند کرد. بعد از مرگ مادر، پدر با الگا ازدواج مي کند. دو دختر الگا، هاتي و اليو نيز با او زندگي مي کنند. هاتي و اليو به تمسخر الا مي پردازند. يکي از دل مشغولي هاي آن دو دختر اين است که به ازدواج پرنس چار فکر کنند.
در يک ملاقات اتفاقي، پرنس چار عاشق الا مي شود. هتي از هديه الا آگاه مي شود و از او سوء استفاده مي کند. او الا را وادار مي کند که لوسيندا را پيدا کند، چرا که گمان مي کند خود نيز مي تواند از او هديه اي بگيرد. الا براي پيدا کردن لوسيندا بايد به عروسي يک غول برود. در سر راه، پرنس چارو يک جن به نام اسلانن به او ملحق مي شوند.آنها به عروسي مي روند، اما لوسيندا را گم مي کنند، در عوض الا نيز به چار دل مي بازد. در شب تاج گذاري، چار به عمو ادگار خود مي گويد که قصد دارد با الا ازدواج کند. ادگار از هديه الا آگاه شده و به او دستور مي دهد که نيمه شب، چار را بکشد. الا از اسلانن مي خواهد که او را به درختي ببندد، اما لوسيندا ظاهر شده و دست هاي او را باز مي کند. لوسيندا به الا مي گويد که او نيرويي دارد که مي تواند طلسم خود را باطل کند. الا در مراسم تاج گذاري شرکت مي کند و جلوي خود را براي چاقو زدن به چار مي گيرد. پيداست که طلسم او باطل شده است. اما ادگار او را دستگير مي کند. اسلانن و دوستانش او را نجات مي دهند. ادگار قصد دارد با استفاده از يک تاج مسموم، چار را بکشد، اما الا جلوي او را مي گيرد. ادگار به نقشه خود اعتراف کرده و مي گويد که پدر چار را نيز کشته است. ادگار تاج را بر سر خود مي گذارد و مي ميرد. چار به الا پيشنهاد ازدواج مي دهد و الا مي پذيرد.

جن گير، آغاز
 

Exorcist، The Beginning
فيلمنامه نويس: آلکسي هاولي(داستان: ويليام ويشر، کالب کار)، کارگردان: رني هارلين، مدير فيلمبرداري: ويتورير استورارو، تدوين:مارک گلوبلات، تاد اي.ميلر، طراح صحنه: استفانو اورتولاني، موسيقي: تروور رابين، بازيگران: استلان اسکار سگارد(لنکستر)،ايزابلا اسکوروپکو (سارا)، جيمز دو آرسي (فرانسوا)، آلن فورد (جفريز)، رمي سوييني (ژوزف)،محصول 2004، آمريکا، مدت 114 دقيقه.در يک ميدان نبرد مربوط به دوران باستان، تنها يک نفر رزمنده باقي مي ماند. او خرمهره اي را پيدا مي کند که به اهريمني به نام پازوزو تعلق دارد و همين طور مرداني که به طور سربالا به صليب کشيده شده اند.
قاهره، سال 1949.لنکستر مرين، کشيشي مغموم است که باستان شناسي نيز مي کند. او به تازگي استخدام شده تا حفاري هاي يک کليساي دوران بيزانس را بررسي کند. اين کليسا در منطقه تورکانا واقع شده است. منطقه اي در آفريقاي شرقي. در داخل کليسا، مرين يک صليب رو به بالا را کشف مي کند و از وضعيت همکار قبلي خود، بسيون، آگاه مي شود. مرين مي فهمد که او را به نايروبي تبعيد کرده اند. يکي از دوستان مرين به نام دکتر سارا نوواک براي او حادثه اي را يادآوري مي کند: نازي ها در کشتاري در کشور هلند، به مرين فشار مي آورند که ده نفر را براي اعدام انتخاب کند.کفتارها حمله کرده و برادر ژوزف کشته مي شود. ژوزف نوجواني آفريقايي است که در هنگام حفاري با مرين دوست شده است. در نايروبي، مرين با بسيون ملاقات مي کند. بسيون گلوي خود را مي برد. پدر جيونتي معتقد است که او توسط شيطان تسخير شده است. وقتي يک جنين مرد تورکانايي پيدا مي شود، مرين در مي يابد که زير کليسا، معبد کافران قرار دارد. رئيس منطقه تورکانا، باستان شناسان را متهم مي کند به اين که نفريني را بيدار کرده اند. ارتش انگلستان فرا خوانده مي شود تا جلوي شورش را بگيرند. پدر فرانسوا به مرين اعتراف مي کند که کليسا روي جايي ساخته شده که کشتاري باستاني به وقوع پيوسته و بر اساس افسانه، آنجا منطقه اي است که شيطان بر زمين هبوط کرده است. اهالي تورکانا قصد دارند ژوزف را قرباني کنند، چرا که در او علايمي از تسخير را مي بينند. از طرفي او کسي است که پيش از اين، از طريق شفاعت هاي فراطبيعي نجات پيدا کرده است. وقتي در درون يک حفره، يکي از باستان شناسان پيدا مي شود که شکمش پاره شده، يک افسر انگليسي به نام گرانويل، يکي از رهبران قبيله را مي کشد و بعد خودکشي مي کند. پس از اين قضيه، جنگي در مي گيرد و افراد قبيله با سربازان درگير مي شوند. پدر فرانسوا، ژوزف را به کليسا مي برد تا آنجا مراسم جن گيري را به جا آورد. مرين درمي يابد که دکتر نوواک همسر بسيون بوده و او نيز توسط شيطان تسخير شده است. همچنين متوجه مي شود که نوواک، پدر فرانسوا را در کليسا کشته است. اکنون نوواک نيز بين مرگ و تسخير شدن به وسيله شيطان قرار دارد. مدتي بعد، مرين در يکي از مراسم واتيکان شرکت مي کند تا آنجا ايمان خود را باز يابد.

صبح بخير، شب
 

Good Morning، Night
فيلمنامه نويس: مارکوبلوچيو(اقتباس آزاد از کتابي به نام آنالا را براگتي و پائولا تاولا)، کارگردان: مارکوبلوچيو، مدير فيلمبرداري:پاسکوئل ماري، تدوين: فرانسيسکا کالولي، طراح صحنه: مارکو دنتيسي، موسيقي: ريکاردو جياگني، بازيگران: ماياسانسا(چيارا)، لوئيجي لوکاسيو(ماريانو)، روبرتو هرليتزکا (آلدو)، پائولو بريگوليا(انزو)، پي ير جئور جيو بلوچيو(ارنستو)، محصول 2003، ايتاليا، مدت :106 دقيقه.
رم، اوايل سال 1978.زني جوان به نام چيارا، به همراه ارنستو، آپارتماني را اجاره مي کنند. از ظاهر امر اين طور برمي آيد که آن دو زن و شوهر هستند. اما در حقيقت، آنها جزو اعضاي دسته اي از بريگادهاي سرخ هستند.رهبر اين دسته، ماريانو است که بعداً همراه بايريمو به آن دو ملحق مي شوند. در 16 مارس، آنها نخست وزير سابق ايتاليا، آلدو مورو را مي دزدند و در يکي از اتاق هاي مخفي آپارتمان زنداني مي کنند. بريگادها اعلام مي کنند که آنها از دزديدن مورو، انگيزه هاي سياسي دارند و آزادي او را منوط به آزادي همکاران زنداني شده خود در تورين مي دانند. مورو به زنداني شدن خود اعتراض مي کند، اما ماريانو توجهي به او نمي کند. چيارا در يک کتابخانه کار مي کند.او در آنجا با يکي از کارمندان که انزو نام دارد، دوست مي شود. انزو در حال نوشتن فيلمنامه اي با موضوع آدم ربايي است. خانواده چيارا از او مي خواهند که دوباره با آنها آشتي کند.چيارا، از انزو مي خواهد که او را در آن مهماني همراهي کند.چيارا انزو را نامزد خود معرفي مي کند. ماريانو به مورو مي گويد که اگر دوست او با آنها مذاکره نکند، اعدام خواهد شد. مورو به همکاران خود نامه مي نويسد و از آنها مي خواهد که براي آزادي اش با درخواست ربايندگان موافقت کند، اما اين نامه نگاري ها هيچ حاصلي ندارد. مورو به خانواده خود نيز نامه مي نويسد. چيارا متوجه مي شود که وضعيت بغرنجي پيدا کرده که به موضوع زنداني شدن مورو وابسته است.
پليس وارد کتابخانه مي شود. چيارا به وحشت مي افتد، اما آنها انزو را دستگير مي کنند، چرا که فيلمنامه اش باعث سوء ظن شده است. ادامه فعاليت هاي بريگادهاي سرخ باعث آشفتگي در ايتاليا مي شود. نخست وزير آندروتي، اصرار دارد که مورو بايد بدون قيد و شرط آزاد شود.وقتي مورو چنين چيزي را مي شنود، خودش را مهياي مرگ مي کند. چيارا در خيال خود مي بيند که در غذاي همکاران خود داروي بيهوشي ريخته و به مورو اجازه داده تا برود. در 9 مه، مورو به سوي محل اعدام خود مي رود.

هارولد و کومار کاملاً گرسنه اند
 

Harold and Kumar Get the Munchies
فيلمنامه نويسان: جان هورويتز، هيدن اسکلاسبرگ، کارگردان: دني لينر: مدير فيلمبرداري: بروس دوگلاس جانسون، تدوين: جف بتان کورت، طراح صحنه: استيو روزنزويک، موسيقي: ديويد کيتاي، بازيگران: کال پن (کومار)، جان چو (هارولد)، پائولا گارسيز(ماريا)، نيل پاتريک هريس (نيل)، محصول 2004، آمريکا/ کانادا، مدت:87 دقيقه.
نيوجرسي، زمان حال. هارولد لي يک کره اي-آمريکايي است که بانکداري تازه کار است. هم خانه او، کومار پاتل يک هندي-آمريکايي است که در يک مدرسه پزشکي درس مي خواند. اما خيلي دوست ندارد دنباله روي کار برادر و پدرش باشد. در يک جمعه شب، آنها حسابي دمغ مي شوند. از تلويزيون آگهي مربوط به همبرگرهاي وايت کسل پخش مي شود و کومار تصميم مي گيرد به سرعت کاري بکند.
آنها به پرينستون مي روند و هارولد اصرار مي کند که در جلسه اي مربوط به دانش آموزان کره اي-آمريکايي شرکت کنند.کومار با دو دانش آموز دختر طرح دوستي مي ريزد، اما خيلي زود از طرف آنها رانده مي شود. مسئول امنيتي مدرسه، ساک بزرگي پيدا مي کند که در آن پر از مواد مخدر است. هارولد توسط يک راکون گاز گرفته مي شود.آنها مجبور مي شوند به بيمارستان بروند.آنجا کومار خود را يک پزشک جا مي زند و موفق مي شود شخصي را که گلوله خورده، عمل کند.
آنها تصادف کرده و ماشينشان خراب مي شود. يک مکانيک بدقيافه آنها را به خانه اش دعوت مي کند تا بتواند ماشين آنها را تعمير کند. در خانه مکانيک اتفاقات عجيبي براي آنها مي افتد که آنها فرار را برقرار ترجيح مي دهند. پليسي آنها را به دليل رعايت نکردن مقررات در هنگام عبور از خيابان متوقف مي کند. هارولد با پليس رفتار بدي مي کند. هارولد دستگير مي شود.کومار به هارولد کمک مي کند تا از چنگ پليس بگريزد.آن دو سرراه، مواد مخدر مصرف مي کنند.آنها يک کاميون را از افراد نژادپرست مي دزدند و بعد وارد يک فروشگاه مواد غذايي وايت کسل مي شوند.آنها تا جايي که مي توانند مي خورند و احساس مي کنند که بهترين غذاي همه عمرشان را خورده اند.
منبع: ماهنامه فيلم نگار 28



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط