
آينه اي در برابر جامعه
نويسنده: حسن مهدوي فر
مترجم: اميرجلال الدين اعلم
مترجم: اميرجلال الدين اعلم
ماجراي نيم روز
برگرفته از قصه «ستاره حلبي»
نوشته جان م. كانينگم
فيلمنامه ماجراي نيمروز (صلات ظهر) جايزه اسكار 1952 را به خود اختصاص داده است. اين فيلم همواره در شمار ارزشمندترين فيلم هاي كلاسيك جهان به حساب آمده است. در فيلم نقش ويل كين را گري كوپر و نقش ايمي را گريس كلي بازي كرده اند. ماجراي نيمروز افزون بر فيلمنامه اش سه جايزه اسكار ديگر نيز مي ربايد اسكار بهترين هنرپيشه مرد، بهترين موسيقي (ديميتري تيومكين) و بهترين تدوين.
كارل فورمن، فيلمنامه نويس
فرد زينه مان، كارگردان
آثار مهم او عبارتند از: مردان(1951)، ماجراي نيمروز(1952)، اكلاهما(1955)، كلاهي پر از باران(1957)، داستان راهبه(1959)، غروبي ها(1960)، اسب كهر را بنگر(گروگان، 1963)، روز شغال(1972)، جوليا(1977) و ...
دوران صلات ظهر
در اين دوره، رؤساي بانك ها، مسئولان استوديوها را تحت فشار قرار دادند تا كساني را كه در بازجويي هاي واشنگتن حاضر به معرفي دوستان و آشنايانشان نشدند در ليست سياه قرار دهند. ليست سياه محروميت از حقوق اجتماعي، بيكاري، تبعيد، از هم پاشيدن خانواده ها و خودكشي را به همراه داشت. بعد از ساخته شدن ماجراي نيمروز(1951) برگه احضاريه كميته رديابي فعاليت هاي ضد آمريكايي به دست فورمن مي رسد و چون در كميته حاضر به شهادت نمي شود، در ليست سياه قرار مي گيرد و مجبور به مهاجرت مي شود. بدون اين كه بتواند روي حمايت دوستانش حساب كند؛ كساني مثل استانلي كرامر و جرج گلس كه از شركاي او بودند و فورمن را به كميته معرفي كردند.
كارل فورمن در سال 1952 مجبور به مسافرت مي شود و تا سال 1957 در اروپا زندگي مي كند. در اين مدت فقط در نگارش يك فيلمنامه (ببر خفته) با جوزف لوزي همكاري مي كند. در سال 1957 با كاهش تبليغات جنگ سرد به آمريكا بازمي گردد و به كار ادامه مي دهد، اما ديگر موفقيت دوران قبل از تبعيد را به دست نمي آورد.

داستان ستاره حلبي
ميلر تبهكاري است كه كين پنج سال پيش او را به جرم قتل دستگير و به مقامات تحويل داده بود. دادگاه حكم اعدام را به حبس ابد تخفيف داده و ناگهان او را آزاد كرده اند. ناگهان او را آزاد كرده اند. حالا او مي آيد تا از كين انتقام بگيرد.
گروه سابقش، برادرش بن و دو تن از دوستانش،راهي ايستگاه راه آهن مي شوند و در انتظار آمدن ميلر مي مانند.
دوستان كين كه بزرگان شهر هستند، او را تشويق مي كنند تا هرچه زودتر، همراه زنش سوار درشكه شده و شهر را ترك كنند. كين و ايمي از شهر بيرون مي روند. اما هنوز راه چنداني نپيموده اند كه كين به خود مي آيد كه در حال فرار از دست تبهكاران است. منصرف مي شود و علي رغم مخالفت زنش دوباره به شهر برمي گردد تا با گروه ميلر مقابله كند. ايمي او را ترك مي كند ولي كين به هيچ قيمتي نمي خواهد از اصول اخلاقي اش دست بردارد. كين براي كمك به سراغ دوستانش مي رود تا با تبهكاران مبارزه كند، اما اهالي شهر، كشيش، قاضي، همسر، معاون و همه از ياري دادن به او سرباز مي زنند و به او مي گويند كه سوداي باطل پيكار با ميلر را از سر به در كند و از شهر برود، زيرا اين كار هم به مصلحت شهر و هم به صلاح كين است. در نتيجه كين تنها مي ماند. التهاب ويل كين با نزديك شدن ساعت 12 ظهر رو به فزوني مي گذارد. سرخوردگي و نامردي، احساس تلخكامي شديدي در او پديد مي آورد، ولي در عزم او سستي راه نمي يابد. تنها كساني كه صادقانه مي خواهند ياري اش دهند، يكي نوجوان 14 ساله است و ديگري دائم الخمري واخورده و بيچاره. كين اما پيشنهاد هر دو را رد مي كند و يكه و تنها آماده مبارزه مي شود. قطار ظهر مي رسد، فرانك ميلر از آن پياده شده و به يارانش ملحق مي شود و براي انتقام از كين راه مي افتند. در حالي كه بي اعتنايي و عافيت جويي اهالي شهر هم پشتيبان آنهاست. مردم در خانه هايشان پنهان مي شوند و در كوچه و خيابان پرنده پر نمي زند. همه كين را با سرنوشتش تنها مي گذارند.
مبارزه كين با تبهكاران آغاز مي شود. با صداي شليك نخستين گلوله ايمي نزد كين مي رود. در اين مبارزه مرگبار و نامساوي سرانجام كين پيروز مي شود. ساكنان شهر ناباور، ترسان و لرزان، از پناهگاه هايشان بيرون مي آيند و وقتي كين را زنده مي بينند، شرمسار و ظاهراً مهربان، به او نزديك مي شوند. اما كين خشمناك از بي وفايي و عافيت جويي آنها، ستاره حلبي اش را از سينه كنده و روي زمين مي اندازد و بي اعتنا به آنها، با ايمي سوار درشكه مي شود و براي هميشه شهر را ترك مي كند.
ماجراي نيمروز، فيلمنامه دوران
ويل كين كسي است كه ارزش هاي شخصيتي اش با ارزش هاي جامعه تعارض پيدا مي كند. او انساني است كه احساسي مطلق از ارزش هاي شخصيتي اش دارد، نسبت به آن چه خوب و ضروري مي داند، هرگز شك نمي كند و در اين راه نه ترس از مرگ و نه از دست دادن همسرش، هيچ كدام او را از عملي كه مي بايد انجامش بدهد بازنمي دارد. وقتي تصميم به مبارزه با تبهكاران مي گيرد، تصميمش قطعي است. حتي او يقين دارد كه دوستانش مانند او و در كنارش به ميدان مبارزه خواهند آمد. اما هنگامي كه پي مي برد اهالي شهر سلامت و ايمنيشان را بيشتر از عدالت خواهيشان ارج مي گذارند سخت يكه مي خورد.
ويل كين يك شخصيت دراماتيك و مطابق روش فيلمنامه هاي وسترن است. از آنجايي كه در آيين وسترن قهرمان دچار عجز و ترس نمي شود و مردانه پاي به ميدان وسترن مي گذارد، او نيز از فرار منصرف مي شود و از ميانه راه به ميدان برمي گردد تا بدون هراس از مرگ با فرانك ميلر و دار و دسته اش مقابله كند و بر اصول ارزشي خود پاي بفشارد. اما نگرش حاكم بر تفكر فيلمنامه نويس و فيلمنامه ايجاب مي كند كه او بايد بازتاب دهنده نگاه اجتماعي فيلمنامه نويس و منتقل كننده پيام سياسي او باشد، همين امر سبب مي شود تا از رسيدن به يك شخصيت اسطوره اي و كلاسيك وسترن باز بماند. ويل كين در اينجا قهرماني است آسيب پذير، زيرا وجه واقع گرايانه فيلمنامه غالب است. هيچ چيز نمي تواند او را از خطري كه در حال ظهور است حفظ كند. بدون ستاره حلبي هم جانش در امان نخواهد بود. اگر از شهر فرار كند باز هم گرفتار ميلر خواهد شد، هيچ كجا مأمن امني نخواهد بود.
از اين رو او قهرماني است كه در دهه هول آور پنجاه زندگي مي كند تا شخصيتي در عصر قهرماني وسترن. تنهايي و مهاجرت پايان تلخ سرنوشت چنين قهرماناني در اين دوره اندوهبار است. وجه ديگري از اين ناهم خواني با قهرمان وسترن، ترس و اضطراب ويل كين از خطر پيش رو است. به همين دليل و با اين منطق به شهر بر مي گردد تا دوستانش را براي مقابله بسيج كند، به طرف همه دست ياري دراز مي كند و درخواست كمك دارد. ولي همه او را تنها مي گذارند.
تنهايي ويل كين
در پايان ماجرا مردم ترسيده و بهت زده شهر از پناه گاه هايشان بيرون مي آيند و بر گرد كشته ها و ويل كه زنده مانده مي چرخند. به نظر آن چه را كه روي داده است باور ندارند و در اين ميان تنها كسي كه به باور رسيده و توهمش در هم ريخته همان ويل كين است. او ستاره اي را كه مظهر نظم، قانون و عدالت به شمار مي رود، بر خاك مي اندازد و با همسرش ايمي -عشقي كه در حال شكل گرفتن است - شهر را ترك مي كند.
نشانه ها
منبع: فيلم نگار شماره 36