نوشتن براي من مثل سفر كردن است

«من هيچ قانون مشخص و از پيش تعيين شده اي براي كارم ندارم ، ولي هميشه فكر مي كنم اگر قرار است داستاني درگيري عاطفي بيشتري ايجاد كند، در اول ، وسط و آخر آن بايد از اين روش استفاده كنم. اصلاً قرار نيست كاري انجام دهم كه با هوش بودنم را به نماش بگذارم . احساسات هميشه به زيركي چيره مي شود و در نهايت صحنه اي كه هوش و احساسات را با هم
يکشنبه، 20 فروردين 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
نوشتن براي من مثل سفر كردن است

نوشتن براي من مثل سفر كردن است
نوشتن براي من مثل سفر كردن است


 





 

پالپ فيكشن
 

نويسندگان فيلمنامه : كوئنتين تارانتينو و راجراوري ، مترجم : امير رضا نوري زاده. نگاه اين بار ما به يكي از فيلمنامه هاي غير كلاسيك و متفاوت دو دهه اخير است كه توسط كوئنتين تارانتينو و راجراوري به شيوه اي غير متعارف نگاشته شده است . شيوه متفاوت پالپ فيكشن ، ، در روايت ، ساختار شخصيت پردازي ، گفت و گو نويسي و ارائه دنياي خاص فيلمنامه نويسان آن ـ كه بيشترين سهم در اين ميان به تارنتينو تعلق دارد واجد درس هايي آموزنده است .
كوئنتين تارانتينو به گواه مطالب گوناگوني كه درباره او و كارهاي سينمايي اش در مجلات و روزنامه هاي مختلف ترجمه و نوشته شده است ، در ايران چهره اي شناخته شده است و نيازي به بازگويي آنها نيست . فيلم هاي او واجد خصوصياتي است كه او را از ديگر همتايانش جدا مي كند. يكي از اين ويژگي ها ، فيلمنامه هاي قوي آنهاست . فيلمنامه هايي با داستان هاي جذاب و غير قابل پيش بيني ، با ساختاري فكر شده و محكم. فيلم پالپ فيكشن ، كه خارج از جريان استوديوهاي هاليوودي و به سبك و زباني شخصي ساخته شد ، يكي از مهم ترين فيلم هاي دهه نود محسوب مي شود كه در جشنواره كن 1994 جايزه نخل طلا را براي تارنتينو به ارمغان آورد و نامزد جايزه اسكار بهترين فيلم شد. ولي در رقابت با فيلم فارست گامپ از دستيابي به آن باز ماند. اما تارنتينو و اوري توانستند جايزه بهترين فيلم نامه را به دست آورند و تارانتينو به شاهزاده داستان هاي عامه پسند و تبه كاران جوان شهره شد.

تارانتينو چگونه مي نويسد؟
 

«من هيچ قانون مشخص و از پيش تعيين شده اي براي كارم ندارم ، ولي هميشه فكر مي كنم اگر قرار است داستاني درگيري عاطفي بيشتري ايجاد كند، در اول ، وسط و آخر آن بايد از اين روش استفاده كنم. اصلاً قرار نيست كاري انجام دهم كه با هوش بودنم را به نماش بگذارم . احساسات هميشه به زيركي چيره مي شود و در نهايت صحنه اي كه هوش و احساسات را با هم دارد فوق العاده به نظر مي رسد... من هيچ شيوه مشخص و منحصر به فردي ندارم ، هيچ كتاب راهنمايي براي اين كار ندارم... صادقانه بگويم ، سعي نمي كنم در مدت نوشتن منطقي باشم ، واقعاً سعي نمي كنم ، فقط سعي مي كنم جرياني كه بين مغزم و دستم جاري مي شود را حفظ كنم تا به قلمم برسد ... با لحظه و غريزه ام پيش مي رود . اين فرق مي كند با اين كه بخواهيد بازي كنيد يا سعي كنيد هوشمندي به خرج دهيد . صداقت براي من مسئله مهمي است . شما همين طور مي نويسيد و به جايي مي رسيد كه شخصيتتان مي تواند از اين راه برود يا از آن راه . من نمي خواهم دروغ بگويم ، شخصيت ها بايد با خودشان صادق باشند و اين چيزي است كه من در بيشتر فيلم هاي هاليوودي نمي بينم. من شخصيت هايي را (در آنها) مي بينم كه پشت سر هم دروغ مي گويند.. از نظر من شخصيت ها كار خوب يا بد انجام نمي دهند ، بلكه فقط كار واقعي يا غير واقعي انجام مي دهند. اصولاً نوشتن براي من مثل سفر كردن است . من بعضي از ايستگاه هاي بين راه را مي شناسم ، حالا در بعضي توقف مي كنم و در بعضي نه . از بعضي مطمئن نيستم تا اين كه به آنها برسم.
نوشتن مثل راه رفتن است ، همان طور كه پاها موقع راه رفتن خود به خود جلوي يكديگر قرار مي گيرند. من هم به شخصيت هايم اجازه مي دهم كار خودشان را بكنند . آنها شروع به حرف زدن مي كنند و همين طور ادامه مي دهند. بازي بداهه بازيگران به من در نوشتن و در آمدن شخصيت ها كمك مي كند. عادتم اين است كه با كاغذ و قلم بنويسم ، چون معتقدم چنين علمي به روند نوشتن كمك مي كند... من با شخصيت ها شروع مي كنم و بعد از آن هر چيزي ممكن است پيش بيايد، درست مثل زندگي ؛ نبايد از پيش تعيين كني به كجا مي خواهي بروي و چه چيزهايي مي خواهي ببيني ، مي تواني فكر كني ، اما بايد آزاد باشي تا چيزهايي كه حتي تصورش را هم نمي كردي برايت پيش بيايند. من تا حدي مرد لحظه ها هستم. مي توانم يك سال به يك ايده فكر كنم ، حتي دو ، سه يا چهار سال ، اما در نهايت چيزي كه در لحظه پيش مي آيد راهش را به سوي فيلمنامه باز مي كند.
ازگفت و گوي اريك بائر با تارانتينو
در اين گفتارها ، تارانتينو شيوه خود را در نگارش فيلمنامه به روشني بازگو مي كند.فيلمنامه نويسي يكي از نقاط قوت او به حساب مي آيد كه به وسيله آن با نگاه ويژه اش ، دنياي خاص خودش را تعريف مي كند و داستانش را در آن جاي مي دهد.
توجه تارانتينو در نگارش فيلمنامه بيشتر به اقتباس است ، زيرا آن را واسطه خوبي مي داند كه مي تواند گفت و گوها ، استعداد و هر چه را كه براي عرضه كردن دارد، از طريق آن نشان دهد. منبع اقتباس هاي او نيز رمان هاي المور لئونارد هستند ، كه در نوشتن به شدت تحت تأثير او قرار دارد. تارانتينو به صراحت اعلام مي كند كه سعي دارد در قالب فيلمنامه چيزي شبيه داستان هاي لئونارد خلق كند كه به شيوه و حس او نزديك است . مثل گفت و گوهاي طولاني براي معرفي شخصيت ها و...
«.. او به من ياد داد كه شخصيت ها مي توانند هميشه مماس و در كنار موضوع صحبت كنند و اين مماس ها به اندازه اصل موضوع اهميت دارند ، مثل حرف زندن مردم عادي. المور لئونارد ، نويسنده آمريكايي متولد 1925 است كه آثار معتبري در حيطه رمان هاي جنايي دارد و شهرت كتاب هايش به دليل توصيف دقيق حال و هواي بومي آنهاست . او در نوشتن گفت و گوهاي واقع گرايانه حسي قوي دارد.
جالب است بدانيم تارانتينو در نوجواني به دليل سرقت نسخه اي از كتاب سوويچ نوشته المور لئونارد ، دستگير مي شود و مادرش براي تنبيه او باقيمانده روزهاي تابستان همان سال ، كوئنتين را در اتاقش حبس مي كند و او را وادار مي كند تا يك خروار كتاب بخواند. بعدها ، تارانتينو دو فيلمنامه رمانس حقيقي (1993) و جكي براون(1997) را از دو رمان لئونارد اقتباس مي كند.
از ديگر جنبه هاي نويسندگي تارانتينو اين است كه عادت دارد زياد بنويسد. مثلاً 500 صفحه براي پالپ فيكشن مي نويسد و بعد شروع به حذف آن مي كند تا فيلمنامه شكل واقعي خودش را پيدا كند. او معتقد است اين كار براي او نتيجه خوبي داشته است و هرگز به طولاني بودن فيلمنامه فكر نمي كند.
«شما مي توانيد در شروع هر غلطي بخواهيد بكنيد ، در حالي كه براي تمام كردنش اصلاً صبر و حوصله نداريد ، مي خواهيد بدانيد چطور تمام مي شود . در جكي براون سعي كردم از شر 120 صفحه معمول خودم را خلاص كنم. من فكر مي كنم بيش از حد به صفحات فيلمنامه اهميت داده مي شود. اين يك مشكل اساسي است . وقتي پاي جكي براون وسط باشد . خوب من هم مي گويم گور پدر تعداد صفحات ... من سرو ته نوشته هايم را نمي زنم تا شماره صفحات درست بشود... من رمان نمي نويسم. اين فيلمنامه ها رمان هاي من هستند. پس به بهترين شكل آنها را مي نويسم... فيلمنامه را هر وقت احساس كنم طولاني شده تمام مي كنم.»
تارانتينو معتقد است كه هر فيلمنامه چهار تا شش صحنه اصلي دارد و صحنه هاي مياني جايي هستند كه شخصيت هاي ديگر معرفي مي شوند و بايد بدون آن كه واقعاً با آنها درگير شويد ، بنويسيد . او پيدا شدن شخصيت ها را از همين جا مي داند.
در مورد نوشتن نيز معتقد است كه بايد درست و روان نوشت نه با زحمت و كلنجار ،نوشته ها همين طور بايد بيايند و آنجاست كه آنها پيدا مي شوند و زندگي مي كنند.
«بنابراين من يك سري ايده كلي براي رسيدن به جايي كه مي خواهم بروم دارم ، ولي در واقع مسافرت را تازه شروع كرده ام . اگر گم بشوم به راهنماهاي كلي رجوع مي كنم ، در غير اين صورت اتفاق ها در لحظه مي افتد. فكر مي كنم شيوه كار كردن رمان نويس ها از جمله المور لئونارد هم همين طور است.»

پالپ فيكشن
 

تارانتينو مي گويد كه پالپ فيكشن از اول تا آخر كار خود او است و داستان مياني را از فيلمنامه اي كه راجر اوري نوشته بود اقتباس كرده و هر تغييري را كه لازم بوده انجام داده است . براي نوشتن فيلمنامه نزديك به يك سال ، تقريباً خودش را در آمستردام زنداني مي كند و كار مي كند تا آن را به سرانجام رساند.
پالپ فيكشن فيلمنامه اي است با ساختار و روايتي پيچيده و تو در تو و آميزه اي استاز واقع گرايي و ترفند ، طنز و تيرگي ، ژانر و زندگي واقعي و...
زوج جواني به نام هاي پامپكين و هاني باني در يك رستوران معمولي نشسته اند و تصميم به سرقت مي گيرند و سلاح هايشان را به طرف مشتريان نشانه مي روند... «وينسنت وگا و همسر مارسه لوس والاس» عنوان اولين داستان اپيزود است . دو گانگستر به نام هاي وينسنت و جولز براي گرفتن كيفي كه متعلق به رئيسشان مارسلوس والاس است ، به سوي آپارتماني مي روند. وينسنت به جولز مي گويد كه والاس عازم سفر است و از او خواسته تا ميا همسر جوانش را براي گردش بيرون ببرد. جولز و وينسنت در آپارتمان با سه جوان كه در حال خوردن صبحانه هستند روبه رو مي شوند، كيف را از آنها مي گيرند و دو نفر آنها را مي كشند... والاس در يك بار خالي به بوچ كه يك مشت زن حرفه اي است ،پول مي دهد تا در مسابقه پيش رو ، بازنده شود... وينسنت و ميا به رستوراني مي روند و ميا در بازگشت به دليل مصرف هروئين به جاي كاكوئين به حال مرگ مي افتد. وينسنت او را به خانه مردي كه از او مواد مخدر خريداري مي كند مي برد و با زدن آمپولي او را نجات مي دهد ، در اينجا با يك فلاش بك صحنه تغيير مي كند. كاپيتان كونز يك ساعت به پسر بچه اي مي دهد كه متعلق به پدر مرده او است . اين پسر بچه بوچ نام دارد. بوچ در زمان حال بر خلاف قولي كه داده ، در مسابقه حريفش را شكست مي دهد و از صحنه مي گريزد و به سراغ دوستش ، دختري به نان فابيان مي رود و با هم فرار مي كنند . اما بوچ براي برداشتن ساعت يادگاري اش به آپارتمانش بر مي گردد و با وينسنت كه براي كشتن او آمده روبه رو مي شود. وينسنت را با سلاح خود او را مي كشد و در جريان فرار تصادفي با والاس برخورد مي كند، او را با اتومبيل زير مي گيرد و طي تعقيب و گريزي سر از يك مغازه در مي آورند ، كه توسط صاحب مغازه و دوستش به دام مي افتند.آنها را به زير زمين مغازه مي برند و والاس را شكنجه مي دهند. بوچ دست هايش را باز مي كند و با حمله به آنها والاس را نجات مي دهد. والاس به بوچ مي گويد بي آن كه از اين حادثه براي كسي حرفي بزند ، شهر را ترك كند. اين بخش «ساعت طلايي» نام دارد. باز هم يك فلاش بك مي آيد . وينسنت و جولز هنوز در آپارتمان سه جوان هستند. نفر بعدي از دستشويي خارج مي شود و به طرف آنها شليك مي كند. اما گلوله ها به آنها اصابت نمي كند. آن دو ، همان جوان را مي كشند و با تنها جوان باقيمانده آپارتمان را ترك مي كنند. در اتومبيل وينسنت اتفاقي سر جوان را هدف قرار داده و متلاشي مي كند. سپس براي تميز كردن اتومبيل به خانه جيمي مي روند و گانگستري به نام وول براي عادي كردن اوضاع به آنها كمك مي كند. وينسنت و جولز براي خوردن صبحانه به همان رستوراني مي روند كه پامپكين و هاني بال در حال سرقت از مشتريان آن هستند. جولز سلاح پامپكين را مي گيرد ، وينسنت هم باني را خلع سلاح مي كند. جولز آنها را با نصيحت وادار به ترك آنجا مي كند. جولز و وينسنت رستوران را ترك مي كنند، داستان پاياني «موقعيت باني» نام دارد.

ساختار و روايت در فيلمنامه
 

به نظر من 90 درصد مشكل فيلم هاي امروزي در فيلمنامه نهفته است . قصه گويي تبديل شده است به هنري فراموش شده ، قصه گويي اي در كار نيست. فقط به موقعيت پرداخته مي شود . به ندرت با قصه گويي روبه رو مي شويد . قصه اين نيست كه افسر پليس كانادا براي دستگيري يك نابكار به نيويورك مي رود و يا ... اينها موقعيت اند كه مي توانند جذاب باشند...
پالپ فيكشن ، برخوردار از سه قصه است كه در دنيايي واحد گرد آمده اند و در نهايت تفسيري است درباره ژانر گانگستري.
قصه ها ، كمابيش قصه هايي قديمي و آشنا هستند. در اولي مردي بايد محافظ و مشايعت كننده ارباب باشد. در دومي مشت زني است كه قرار است مسابقه اي را ببازد ولي نمي بازد. در قصه سوم نيز دو ضارب از راه مي رسند و كسي را از بين مي برند و بعد راهشان را مي گيرند و از معركه دور مي شوند. تارانتينو دربرخورد با اين قصه هاي آشناي ژانر ، شيوه اي غير متعارف اختيار مي كند. اگر از قواعد و الگوي كلاسيك استفاده نمي كند اما از الگوي تازه اي در روايت و ساختار بهره مي برد . او قصه هاي قديمي را با حوادث امروزي در هم مي آميزد . وقايع بر بستر شرايط واقعي رخ مي دهند. شرايطي كه ريشه در فرهنگ پاپ و شهر دارد و اين عاملي است كه هم قصه ها را به هم پيوند مي دهد و هم ايجاد انگيزه و ارتباط با مخاطب مي كند.
اين تركيب ، البته تضادي را بين ژانر و واقعيت ايجاد مي كند كه بازگو كننده دنياي تارانتينو است. او به سراغ ژانر جنايي مي رود ولي به شيوه خودش از خصوصيات آن استفاده مي كند و اين ژانر در دنياي متفاوت او جريان پيدا مي كند؛ دنيايي واقع گرا كه شخصيت ها در صحنه زندگي باقي مي مانند و وقايع بعدي براي آنها تفاق مي افتد و دنياي سينما كه با شكستن تخيل باعث مي شود تماشگر از قصه ها فاصله بگيرد. يكي دنيايي است كه تخيلي و عاطفي است و ديگري نقد و تفسير سينماست . اينها دنياهايي جداگانه نيستند ، بلكه دنياي واحد تارانتينو هستند كه علي رغم سطوح متفاوت ، درهم تنيده شده اند و تضادي را شكل داده اند كه سرانجام به نفع واقعيت پايان مي گيرد. چرا كه شخصيت هاي او در واقعيت زندگي مي كنند.
« در ده دقيقه نخست هر نه فيلم از ده فيلم هر يك به شما مي گويند كه فيلم از چه نوعي است . هر چه كه اساساً بايد بدانيد را به شما مي گويند و بعد ، زماني كه فيلم آماده مي شود تا مسيرش را كج كند، تماشاگران نيز به همان سمت كج مي شوند و زماني كه قرار است جذب فيلم شوند،‌آنها نيز به جلو خم مي شوند... همه چيز قابل پيش بيني است . نمي داني كه مي داني ، ولي مي داني . در واقع عكس اين را انجام دادن خيلي لذت دارد. منظورم استفاده از پيش پندارهاي ضمير ناخودآگاه تماشاگران عليه خود آنهاست تا بتوانند در عمل تجربه اي ديداري بيابند. عملاً درگير فيلم شده اند ، درست به همين دليل علاقه دارم در مقام قصه گو اين كار را بكنم.
اگر تارانتينو به اين الگو مي تازد ، اما شيوه اي نوين را ارائه مي كند . شيوه اي كه ساختاري پيچيده و روايتي تو در تو دارد. به طول مثال وينسنت را در ابتدا به عنوان يك گانگستر بي رحم معرفي مي كند كه از ژانر گانگستري گرفته شده است ، ولي بعد كه با جزئيات شخصيتي او آشنا مي شويم مي بينيم كه رفتارش هم خوان با ژانر نيست . قصه از ژانر عقب نشيني مي كند. خط مستقيم روايت را مي شكند. زمان و مكان را مرتب تغيير مي دهد و قصه ها را به بخش هاي مجزا تقسيم مي كند. با اين نگاه فيلمنامه را با يك پيش درآمد شروع مي كند ، با سه قصه پيش مي برد و در انتها با تكميل واقعه اي كه در پيش درآمد رخ داده ، به فرجام مي رساند.
در اين شيوه بياني ، تأثير سينمايي ژان لوك گدار كه تارانتينو بارها به آن اشاره كرده خود را نشان مي دهد. اين نشانه ها را مي توان در پالپ فيكن دنبال كرد . تارانتينو همچون گذار از ايده ها و موضوعات حاشيه اي كه ساختمان كلي را شكل مي دهند استفاده مي كند. همين طور استفاده از ميان نويس كه هر قصه اي با عنواني آغاز مي شد. عنواني كه تنها معرف لايه سطحي و ظاهري آن است و در اصل دعوتي است به درك عميق نهفته در آن. در قصه اول با عنوان «وينسنت و گا و همسر مارسلوس والاس» ، نكته اصلي و مهم رابطه ميا و وينسنت نيست ، بلكه نمايش عواطف و احساسات انساني و وينسنت در پس ظاهر خشن او است . در «ساعت طلايي» كه بوچ تصميم مي گيرد به خانه برگردد و ساعت ياددگاري پدرش را بردارد، بهانه اي براي نشان دادن پاره اي از پايبندي ها در اوست . و در «موقعيت باني» اصلاً باني حضور ندارد و ترس جيمي همسر باني از بازگشت او فقط زمينه اي براي نشان دادن حقارت درماندگي و ناشيگري وينسنت و جولز است . همچنين ، تارانيتو ، همچون گدار ، در انتخاب شخصيت هاي اصلي ، از تبهكاراني ناشي ، تازه كار ، قابل تحقير و بي دست و پا كه صفات دوست داشتني و ترحم برانگيز دارند، استفاده مي كند. در چنين ساختاري در ابتدا چنين به نظر مي رسد كه قصه دچار پراكندگي است ، كه هست ،اما تارانتينو پراكندگي زماني قصه را با رفت و برگشت ها و با دو تكه شدن يك فصل مثل سرقت رستوران ، يا گرفتن كيف از جوان ها و يا رفت و برگشت به يك مكان مثل خانه ميا و بوچ و رستوران ، پيوند مي هد و با چنين روايت تو در تو ، حس محبوس بودن را دراين حلقه هاي تنيده القا مي كند.
تارانتينو وقايع را جا به جا مي كند و از اين شيوه روايي ، براي مخاطب ـ تو هم كشف ـ را به وجود مي آورد و او را به دنبال خود مي كشاند تا با اين كشف سر از رازها دربياورد كه البته توهمي بيش نيست . به عنوان مثال قضيه كيف است كه به خاطر آن چند نفر كشته مي شوند و در پايان نيز پاسخ روشني پيدا نمي كنيم كه درون كيف چه هست.
پالپ فيكشن در پي كشف گره هاي قصه اش نيست، بلكه همان طور كه تارانتينو گفته بود به نوعي دست انداختن باورهاي شكل گرفته مخاطب و طعنه زدن است ، نقدي طعنه آميز كه در بسياري از صحنه ها خود را نشان مي دهد . او به همه چيز طعنه مي زند و آن را به انتقاد مي گيرد. بيشتر گفت و گوها در حول و حوش خوراكي هاست كه اشاره اي غير مستقيم به جامعه مصرفي مي كند. جان به در بردن جولز و وينسنت از شليك گلوله ها طعنه اي است به مسئله تقدير، موضوع پراكندگي نيز اشاره اي است به زندگي ، دنيايي تكه تكه شده . كه از سقوط و مرگ در امان نيستند. طبيعي است كه براي روايت دنياي پيچيده و تكه تكه شده ، روايت خطي محمل مناسبي نيست و تارانتينو به شيوه خودش، براي چنين نمايشي ، روايت را در چند مقطع و به شكلي ناپيوسته پيش مي برد.

شخصيت هاي واقع گراي تارانتينو
 

همان طور كه تارانتينو مي گويد ، بخشي از شخصيت ها را هنگام نوشتن كشف مي كند. او آنها را از ژانر جنايي مي گيرد و در موقعيت هاي واقعي زندگي قرار مي دهد تا به وسيله قوانين واقعي زندگي جان بگيرند. شخصيت هاي او ما به ازاي واقعي دارند. آدم هايي كه آميزه اي از جنايتكار بازيگر و كودكاني هستند كه نقش بازي مي كنند . مردان بزرگسالي كه در واقع پسر بچه هاي هستند با سلاح واقعي .
زماني كه جولز و وينسنت در منزل جيمي هستند ، اين امر به خوبي خود را نشان مي دهد. آنها نگران بازگشت همسر جيمي به خانه هستند. فرش كثيف شده و قبل از رسيدن او بايد تمام ريخت و پاش ها را مرتب كنند كه هم لايه هايي از شخصيت آنها را بر ملا مي كند و هم وجوه واقعيشان را. اين شخصيت ها زاييده شرايط اند. از دل آن بر مي آيند و همين شرايط آنها را به هم پيوند مي دهد و از پيوند ، زوج ها تشكيل مي شوند؛ زوج پامپكين و هاني و باني ، وينسنت و جولز ، بوچ و فابيان ،والاس و ميا. وقتي زوج ها شكل مي گيرند ، دست به عمل مي زنند و حوادث به وجود مي آيند و معرفي مي شوند. معرفي آنها با نوع روايت در هم تنيده است . در قصه اول ، جولز و وينسنت از طريق يك سرقت مسلحانه و دو قتل پياپي به صورت آدم هاي خبيث و كليشه ـ بر اساس ژانر ـ به عنوان مزدوراني تابع دستور اربابشان معرفي مي شوند و ماجرا نيمه تمام رها مي شود. در قصه دوم ، اما ، چهره خشك و بي انعطاف آنها تغيير مي كند و با اتفاقي كه براي والاس مي افتد ، هيبتش به عنوان يك ارباب فرو مي ريزد و شخصيت ها از كليشه هاي مرسوم ژانر فاصله مي مي گيرند و رنگ و بويي واقعي پيدا مي كنند.در قصه سوم از اين نيز فراتر مي روند و از پوشش مأموراني حلقه به گوش ، بيرون آمده و ويژگي هاي انسانيشان عيان مي شود و احساسات عاطفي آنها مجال ظهور مي يابد. در ابتدا ، آنها به طور ساده و سطحي معرفي و با ادامه داستان ،رفته رفته بيشتر شناسانده و در انتها تبديل به شخصيت هايي با هويت مي شوند.
آنها ، با توجه به همان شرايط زندگي ، بدون نياز به زمينه پردازي مي توانند در مقابل يكديگر قرار بگيرند و ديگري را نابود كنند. دنيايي كه اين شخصيت ها در آن زندگي مي كنند، دنيايي ناپايدار و در حالت تعليق است . از اين رو است كه آنها پا در هوا ، سرگشته و بلاتكليف اند؛ زيرا در چنگ مناسبات ناگزير اجتماعي گرفتارند. معلق بودن آنها اشاره اي است به اين كه هيچ چيز قطعي نيست . لذا پاياني قطعي نيز چون مرگ يا رهايي نمي تواند وجود داشته باشد . در پايان وقتي جولز و وينسنت از رستوران بيرون مي روند، تعليق و نامشخص بودن باقي مي ماند. جولز تصميم مي گيرد به سفر برود و دنيا را زير پا بگذارد . اما تحولي در او به وقوع نپيوسته .
همين طور است لحظات قدرت و سرخوشي اين آدم ها كه موقتي و ناپايدار است كه گاه حالتي هجو آميز پيدا مي كند كه با طنزي تلخ همراه مي شود. مثل زوج پامپكين و باني كه در ابتدا و زماني كه با گانگستر هاي حرفه اي رو به رو مي شوند، قدرتشان فرو مي ريزد و به مدافعاني بي پناه تبديل مي شوند ، يا والاس قبل و بعد از حادثه اي كه برايش به وجود مي آيد و تفريح وينسنت و ميا و اتفاقي كه در پي آن رخ مي دهد. آنها آدم ها قدرتمند و درعين حال ضعيف اند ، هم مدافع اند، هم مهاجم ، شرايط است كه آنها را در اين موقعيت ها مي نشاند، آنها با حركتشان با يكديگر تلاقي مي كنند و اتفاقات نيز از اين تلاقي ها به وجود مي آيد كه به فرجامي تلخ منجر مي شود. زوج ها به نتيجه نمي رسند و روابط از هم مي پاشد . ميا و وينسنت به اعتياد هم پي برده از يكديگر جدا مي شوند، بوچ و فابيان به نقطه اي نامعلوم فرار مي كنند ، پامپكين و باني با حقارت رستوران را ترك مي كنند و جولز و وينسنت هم به سويي نامعلوم بيرون مي روند. هيچ چيز قطعي نيست و چيزي هم به نتيجه اي قطعي يا رضايت بخش منجر نمي شود.
منابع:
1. پالپ فيكشن (فيلم 1994 ـ كوئنتين تارانتينو نويسنده و كارگردان )
2. پالپ فيكشن (فيلمنامه ، كوئنتين تارانتينو و راجراوري ـ مترجم امير رضا نوري زاده)
3. گفت و گويي با كوئنتين تارانتينو( گاوين اسميت ـ ترجمه پرتو مهتدي ـ دنياي تصوير 22)
4. و اينك آخر الزمان (نگاهي به دو فيلم سگداني و پالپ فيكشن ـ سينا مطلبي ـ دنياي تصوير 22)
5. استيك داگلاس سيرك (نقد فيلم داستان عامه پسند ـ حميدرضا صدر ـ فيلم شماره 177)
6 . معجزه اي كه نجات بخش نيست (نقد فيلم داستان عامه پسند ـ امير پوريا ـ فيلم شماره 177)
7. تفاوت فيلم با فيلم (برگرفته از پره مير و امپاير)
8 . قلب هاي حقيقي (گفت و گوي اريك باور با تارانتيو ـ ترجمه فرناز اشراقي ـ هفته نامه سينماي نو شماره 21)
9. گفت و گوي اريك باور با تارانتينو (ترجمه رضا ثابتي ـ روزنامه شرق شماره 13 و 15 ، شهريور 82)
10. بيل رو بكش به روايت كايه دو سينما (فرايا ـ ترجمه ليلي رشيدي ـ روزنامه شرق شماره 91 ، آذر 82)
11. تارانتينو از بيل را بكش مي گويد (ترجمه فريبا ابوالخاني ـ روزنامه شرق شماره 91 و 93)
12. نگاهي به فيلم بيل را بكش (امير قادري ، شرق شماره 93)
13 . وقتي موج ساز ، موج سوار مي شود (مهدي مصطفوي ـ شرق شماره 93)
14. در فضيلت انتقام (مازيار فكري ارشاد ـ شرق شماره 93)
15. گفت و گوي سايداندساند با تارانتينو (مارك اولسن ـ ترجمه سعيد خاموش ـ شرق شماره 48 ، آبان 82)
16. تارانتينو ، شاهزاده داستان هاي عامه پسند و تبهكاران جوان (مريلين ياكووينتو ـ فصل نامه فارابي دوره دهم شماره سوم ـ ترجمه علي عامري مهابادي)
فيلم نگار،ش 35


/ج

 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
واکنش امیرحسین زارع به کری‌خوانی آمریکایی‌ها
play_arrow
واکنش امیرحسین زارع به کری‌خوانی آمریکایی‌ها
آذرپیرا: با دعای آقای شهید پرچم ایران را بالا می‌بردیم
play_arrow
آذرپیرا: با دعای آقای شهید پرچم ایران را بالا می‌بردیم
یزدانی کوبنده به جدول برگشت
play_arrow
یزدانی کوبنده به جدول برگشت
واکنش پژمان درستکار به ناداوری در کشتی یک‌چهارم رحمان عموزاد: خدا لعنتشون کنه...
play_arrow
واکنش پژمان درستکار به ناداوری در کشتی یک‌چهارم رحمان عموزاد: خدا لعنتشون کنه...
آیزنکوت: نتانیاهو می‌داند، ایران سلاح هسته‌ای نداشت + فیلم
play_arrow
آیزنکوت: نتانیاهو می‌داند، ایران سلاح هسته‌ای نداشت + فیلم
روایت درگیری علیرضا جهانبخش و آندرانیک تیموریان در جام جهانی + فیلم
play_arrow
روایت درگیری علیرضا جهانبخش و آندرانیک تیموریان در جام جهانی + فیلم
کنایه گزارشگر صداوسیما به فوتبالیست‌ها با تمجید از کشتی‌گیران + فیلم
play_arrow
کنایه گزارشگر صداوسیما به فوتبالیست‌ها با تمجید از کشتی‌گیران + فیلم
دبیر شورای عالی امنیت ملی: آمریکا باید بابت حمله به ایران تنبیه شود + فیلم
play_arrow
دبیر شورای عالی امنیت ملی: آمریکا باید بابت حمله به ایران تنبیه شود + فیلم
خودروهای زرهی در مقابل کاخ الیزه مستقر شدند؛ تدابیر امنیتی در پاریس تشدید شد + فیلم
play_arrow
خودروهای زرهی در مقابل کاخ الیزه مستقر شدند؛ تدابیر امنیتی در پاریس تشدید شد + فیلم
محسن رضایی: هنوز تصمیم رسمی برای تغییر دکترین هسته‌ای گرفته نشده است + فیلم
play_arrow
محسن رضایی: هنوز تصمیم رسمی برای تغییر دکترین هسته‌ای گرفته نشده است + فیلم
روبیو: ترجیح می‌دهیم مسئله ایران را از راه مسالمت‌آمیز حل کنیم، اما توان اقدام نظامی را داریم + فیلم
play_arrow
روبیو: ترجیح می‌دهیم مسئله ایران را از راه مسالمت‌آمیز حل کنیم، اما توان اقدام نظامی را داریم + فیلم
محسن رضایی: نامه ونس را خوانده‌ام، اما هنوز پاسخی نداده‌ام + فیلم
play_arrow
محسن رضایی: نامه ونس را خوانده‌ام، اما هنوز پاسخی نداده‌ام + فیلم
ادعای رئیس جمهور آمریکا: ابتدا کار ایران را تمام می‌کنیم و سپس به سراغ کوبا می‌رویم + فیلم
play_arrow
ادعای رئیس جمهور آمریکا: ابتدا کار ایران را تمام می‌کنیم و سپس به سراغ کوبا می‌رویم + فیلم
ادای احترام امیرحسین زارع به پژمان درستکار با لقب «ناخدا» + فیلم
play_arrow
ادای احترام امیرحسین زارع به پژمان درستکار با لقب «ناخدا» + فیلم
ادعای تکراری ترامپ: به‌زودی درباره جنگ اوکراین به توافق خواهیم رسید!
play_arrow
ادعای تکراری ترامپ: به‌زودی درباره جنگ اوکراین به توافق خواهیم رسید!