آراء و نظریات اخوان الصفا(2)

هدف های اخوان الصفا دینی و سیاسی بود. دشمنانشان از روی خشم و انکار در آن ها نگریسته اند و ایشان را خارج از دین اسلام پنداشته و درباره ی شان با نهایت سخت دلی قضاوت کرده اند.
يکشنبه، 14 آبان 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
آراء و نظریات اخوان الصفا(2)
آراء و نظریات اخوان الصفا(2)

 

نویسنده : سید محمد ثقفی



 

هدف های اخوان الصفا

هدف های اخوان الصفا دینی و سیاسی بود. دشمنانشان از روی خشم و انکار در آن ها نگریسته اند و ایشان را خارج از دین اسلام پنداشته و درباره ی شان با نهایت سخت دلی قضاوت کرده اند. ابوسلیمان محمد بن بهرام منطقی سجستانی(قرن چهارم هجری) گوید: "اینان(اخوان)پندارند که می‌ توانند فلسفه را، یعنی علم نجوم را و فلکیات و مقادیر و مجسطی و آثار طبیعت و موسیقی که معرفت نغمه ها و ایقاعات و نقرات و اوزان است و منطق که سنجش آرا است به وسیله نسبت ها و کمیت ها با شریعت بیامیزند و این را به فلسفه پیوند دهند. با این که این کاری است ناشدنی، به راستی اخوان الصفا را چگونه میسر شود که از جانب خود مرامی‌ پی افکنند که حقایق فلسفه و قوانین شریعت را در یک جا گرد کرده باشد. از این طایفه که بگذریم طوایف دیگر هم هستند که چنین مقاصدی دارند. چون عزیمت جوانان، و کیمیاگران و طلسم بندان و ساحران و غیب گویان. بدین طریق سجستانی کار اخوان را بی ارج شمرده و دلیلش این است که دین از جانب خدا است، و فلسفه را در آن مجال چند و چون نیست. از این رو است که او اخوان را از زمره شعبده بازان و کافران دانسته است."
[1]
ابوحیان توحیدی - ضمن این که مخالف اخوان است - در شرح هدف هایشان چنین گوید: "این گروه به محبت و صفا و صداقت و قدس و طهارت و نیک خواهی به سر می‌ برند. مذهبی پدید آورده اند و پندارند که بدان وسیله به خشنودی خدا رسیده اند، زیرا معتقدند که دین را با نادانی ها چرکین کرده و به گمراهی ها آمیخته اند و دیگر برای شست و شو و تطهیر آن، جز فلسفه راهی نیست، زیرا فلسفه حاوی حکمت اعتقادی و مصلحت اجتهادی است و معتقدند که اگر فلسفه یونانی و شریعت اسلامی‌ را به هم بیامیزند نهایت کمال حاصل خواهد شد."
[2]
اخوان معتقدند که فلسفه، فوق شریعت است و فضائل فلسفی، فوق فضائل شرعی است. و جاویدانی همراه با سعادت، از آن فلاسفه است، که سعادت سعادت عقلی است. اخوان بدین گونه قصد آن داشتند که شریعت را با فلسفه تطهیر کنند یعنی دین را به میزان فلسفه بسنجند و از این راه، به یک انقلاب فکری - که موافق آرای غلاّت شیعه باشد - برسند. و از آن جا به یک انقلاب سیاسی. و ما این صدا را در فلسفه ابن رشد می‌ بینیم. ما این سخنان را در "تاریخ فلسفه در جهان اسلام" از حنا الفاخوری و خلیل الجر می‌ خوانیم و آن ها در پی آن گفته اند:چون به تتبع در رساله های اخوان الصفا پردازیم، بدین نکته واقف می‌ شویم که: اخوان، مردم را به تشکیل دولتی جدید مبتنی بر اساس جدید دعوت می‌ کنند و می‌ کوشند تا دین را به صورت خاصی به وسیله فلسفه توجیه کنند.
هدف اخوان، در درجه اول، یک هدف سیاسی محض است. و روش پنهان کاری سخت و هراس فراوان و تقیه شگفتی که در پیش گرفتند، روش اسماعیلیه را به یاد می‌آورد.
هدف های سیاسی ایشان از برخی مطالب رساله ها روشن می‌ شود. در کتاب تاریخ فلسفه در جهان اسلام، از رسائل اخوان الصفا چنین مثال آورده است:
"ای برادر نیکوکار مهربان، خدا تو را و ما را به روحی از جانب خود یاری کند. می‌ بینیم که دولت بدکاران سخت نیرو گرفته و قدرتشان هویدا گشته، کردارهاشان در این عصر در جهان پراکنده شده است و چون به نهایت افزونی خود رسند، انحطاط و نقصان از پی در خواهد آمد، و بدان که دولت و ملک در هر روزگار و زمان و دور و قرانی، از مردمی‌ به مردم دیگر، و از خاندانی به خاندان دیگر و از دیاری به دیار دیگر افتد، و بدان ای برادر که دولت اهل خیر، نخستین بار از جمعی از علما و حکما و برگزیدگان و فضلا پدید خواهد آمد. مردانی که دارای اندیشه واحد و مذهب واحد و دین واحدند، و میان خود عهدی بندند که بیهوده ستیزه نکنند و از یاری یکدیگر باز نایستند و در اعمال و آرائشان چون یک تن واحد باشند." در این گفتار، دلیل بارزی است بر هدف سیاسی ایشان و بر این اعتقاد که آن ساعت که تخت عباسی را فرو کوبند و انقلابی همه جانبه برپا سازند فرارسیده است.
"بدین طریق آشکار می‌ شود که اخوان از طریق توجیه جدید دین، سیاست تازه ای را پیش گرفته بودند. دینشان فلسفی و عقلی بود و می‌ خواستند دین را به نیروی فلسفه و علوم طبیعی تفسیر کنند. هر چیز را به طبیعت باز گرداندند و هر امری از امور دین را در نظر ایشان معنای خاصی بود. بنابراین باید گفت: دین ایشان الهی - مادی و تشیع ایشان آشکار و تصوف ایشان عقلی است."
[3]
هدف اخوان الصفا ایجاد اتحاد و ائتلاف بین تمام افراد جامعه خود و گردآوردن آن ها تحت یک پرچم واحد بوده و پاک ساختن دین به مدد فلسفه است و برای نیل به کمال و به دست‌آوردن رضای حق. البته اصلاح اخلاقی، تنها هدف آن ها نبود. اخوان الصفا چندبار در رسائل خویش به برپایی حکومت دنیوی که عدالت بر آن حاکم باشد و خیر عمومیت یابد فرا خوانده اند.

پنهان کاری

اخوان الصفا برای تحقق بخشیدن به هدف های خود راه پنهان کاری برگزیدند، به همین علت، حقیقت امر و حقیقت آرا و هدف خود را از دیگران پوشیده می‌ داشتند و بیش تر به رموز می‌ پرداختند. رساله های خود را بر مبنایی علمی‌ تألیف کردند و از فلسفه به همان مفهوم عام قدیم خود سخن می‌ گفتند، بدین طریق که: مباحث را به صورت درس های پی در پی و متصل درمی‌آوردند و آرای خود را در طی آن بیان می‌ کردند. تعالیم مخصوص خود را در همه جا در ضمن مباحث، پراکنده می‌ ساختند و همه این ها را با مهارت خاص خود به انجام می‌ رسانیدند. در مطاوی سخنانشان به پیروان خود توصیه می‌ کردند تا در نگهداری و تعلیم آن رساله ها سخت گیر باشند. نیز از جنبه رمزی اقوال خود ایشان را آگاه می‌ کردند. و فراوان دیده می‌ شود که رساله خود را بدین عبارت ها پایان داده اند:
"ای برادر! خدا تو را در فهم این اشارات لطیف و اسرار خفی موفق کناد، و تو را و ما را و همه برادران را در هر زمان و در هر جا که هستند به درک آن توفیق دهاد."
رساله ی هشتم "از رسائل جسمانیه ی طبیعیه" را بدین عبارت به پایان می‌آورند:
"بدان ای برادر که ما در این رساله، غرض مطلوب خویش را بیان کردیم. به ما بدگمان مشو، و این رساله را بازیچه اطفال، یا خرافه سرایی اخوان به حساب میاور، که عادت ما بر این است که حقایق را در الفاظ و عبارات و اشارات بپوشیم، تا ما را از کاری که داریم باز ندارد..."
[4]

تشکیلات اخوان الصفا

الف - مراتب و درجات

- تشکیلات اخوان الصفا دارای چهار درجه به شرح زیر بود:
1- "الاخوان الابرار الرحماء": اینان مبتدیان و کسانی بودند که میان پانزده تا سی سال داشتند. از خصایص لازمه این گروه صفای ذات و روح و تیزهوشی و سرعت انتقال بود.
2- "الاخوان الاخیار الفضلاء": اینان کسانی بودند بین سی تا چهل ساله، دارای مرتبه روسای سیاست مند، و لازمه این گروه مراعات اخوان و سخاوت و فیض بخشی و شفقت و مهربانی و وفاداری نسبت به دیگر اخوان بود.
3- "الاخوان الفضلاء الکرام": اینان بین چهل تا پنجاه ساله بودند. مرتبه اینان مرتبه شاهان صاحب قدرت بود و خود خداوندان امر و نهی و پیروزی و قیام علیه خصمان و داوری به هنگام ظهور معاندان و مخالفان طبقه بودند، بدین سان که کار را به رفق و لطف و مدارا فیصله دهند و به اصلاح کشند. این گروه از دانشمندان اخوان بودند که نوامیس را می‌ شناختند و عقاید را تدوین می‌ کردند و راه ها را روشن می‌ نمودند و از حقایق دفاع می‌ کردند و برای نشر و گسترش دعوت می‌ کوشیدند.
4- مرتبه ی آخر و مرتبه ی کمال است که همه ی اخوان از سه درجه ی پیشین به این درجه و مرتبه دعوت می‌ شوند. این مرتبه، از آن کسانی بود که سنشان از پنجاه می‌ گذشت. اخوان می‌ گفتند: "این مرتبه، مرتبه آمادگی برای رستاخیز و مفارقت هیولی است. در این مرتبه قوه معراج دست می‌ دهد و بدان قوه، صعود به ملکوت آسمان، مشاهده احوال قیامت بعث و حشر و نشر و حساب و میزان و عبور از صراط و نجات از دوزخ و مجاورت ذات پروردگار رحمان میّسر می‌ گردد."
[5]

ب - بهگزینی

اخوان الصفا در زندگی و آرای خود شیوه ی بهگزینی و تلفیق داشتند. می‌ خواستند از همه ادیان و مکاتب فلسفی و فکری استفاده برند آن گاه مردم را به آن چه برگزیده اند دعوت کنند. ولی از میان مردم تنها کسانی را که شایستگی داشتند دعوت می‌ کردند. در کتاب تاریخ فلسفه در جهان اسلام آمده است:
"شایسته است که برادران - ایدهم الله - در هر سرزمینی که هستند، اگر خواهند دوست و یا برادر تازه ای برگزینند، در احوال او بنگرند، از سابقه او آگاه باشند، اخلاق او را بیازمایند، از مذهب و عقاید او بپرسند، تا بدانند که صداقت و صفا و مودت و حقیقت و اخوت را شایسته است یا نه. بنابراین، اگر خواهی دوست یا برادری برگزینی باید، چنان که درهم و دینار را می‌ سنجی، او را نیز بسنجی. و چنان که خاک زمینی را که می‌ خواهی در آن درختی بنشانی، وارسی می‌ کنی، او را نیز وارسی کنی و مانند اهل دنیا، که به هنگام انتخاب زن جهت ازدواج، و خریدن برده و سایر کالاها، به آزمایش و تجسس می‌ پردازند تو نیز در موقع انتخاب دوست و برادر باید از آزمایش و سنجش خودداری نکنی."

ج - روابط اعضا

رابطه ی اعضا با یکدیگر بر پایه برادری بوده است."آن ها معتقد بودند که بهترین نعمت ها دو نعمت است: مال و علم؛ مال برای زندگی دنیوی، و علم برای حیات اخروی و چون کسی از این هردو برخوردار بوده و برادری محروم بدو می‌ رسید، از مالش او را انفاق می‌ کرد و با علمش در صدد تهذیب و تعلیم او برمی‌آمد. اما کسی که علم داشت نه مال، می‌ بایست با کسی که مال داشتبدون علم، به شراکت و تعاون بزید، اما برادروار به نحوی که مکمل یکدیگر باشند، نه آن که بر هم منت گذارند و یکدیگر را تحقیر نمایند."
[6]

د - تشکیل جلسات

رئیس هر شاخه می‌ بایست هر دوازده روز یک بار، همه اخوان را در جایی گرد آورد. جای این اجتماع مشخص نبود، بلکه در هر مکان و موضعی که در آن ایمن بودند تشکیل می‌ یافت و جز کسانی که خود را تطهیر و تلطیف کرده و تا حد امکان خود را آراسته بودند، احدی را در آن جمع راه نبود. هرگاه کسی از حضور در مجمع تخلف می‌ کرد، می‌ بایست عذر قانع کننده بیاورد. و چون جلسه منعقد می‌ شد، رئیس در جامه خاص خود ظاهر می‌ گشت و حکم را بر حاضران می‌ خواند. و تا آن حد که میزان فهم و گنجایش ذهنشان بود موعظه می‌ کرد. تا آن گاه که گروهی از آنان دوره به پایان برند و از کوشش و تلاش ایشان رضایت حاصل شود. آن گاه آزمایش های دیگر در امور دنیایی و در آن چه مورد علاقه و محبت ایشان بود پیش می‌آمد. بدین طریق که ایشان را فرمان می‌ دادند تا از نزدیکان ببرند و با بیگانگان بپیوندند، و آنان می‌ بریدند و می‌ پیوستند. مال خود در آن راه انفاق کنند، انفاق می‌ کردند. جان خود بر سراین کار ببازند، می‌ باختند. در راه رضای خدا بکوشند، می‌ کوشیدند. از وطن بیرون روند، می‌ رفتند. از یاران ببرند، می‌ بریدند. فرزندان خود را بی پدر گذارند، می‌ گذاشتند. زنان خود را بی شوی سازند، می‌ ساختند، و از شهر و وطن آواره می‌ گشتند. چون کسی چنین می‌ کرد، و از همه این آزمایش ها برمی‌آمد، رئیس او را به علم خود رهبری می‌ کرد و کتاب های پنهانی بر او می‌ خواند و اسرارناگفته می‌ گفت، و علوم مکتوم آشکار می‌ ساخت. و رساله ها و کتاب های اخوان صفا را بر او می‌آموخت، و از اسرار آگاهش می‌ کرد، و معانی اخبار و روایات و امثال و اشارات را با او در میان می‌ نهاد."
[7]
نشر دعوت آنها هم بدین صورت بود که "نخست براقناع یک یک افراد طبقات ممتازه مبتنی است، تا وقتی که گروهی نیرومند و بسیار شوند، آن گاه به سوی مردم بیرون شوند و آنان را به پذیرفتن مذهب و آیین خود وادارند، زیرا به هر حال به کار بردن روش منطقی در صحبت مردم جاهل و نادان و قانع کردن آنان سخت دشوار است. از این رو، کسانی را به دوستی و برادری می‌ پذیرفتند و در جست و جوی آن ها بودند که طبعی نیکو و سزاوار پذیرش داشته باشند."
[8]

ه- "عبادت های فلسفی اخوان

از نظر اخوان هدف فلسفه باید طوری باشد که بتواند اوضاع سیاسی روز را واژگون کند و اساس و روش خاصی برای زندگی باشد. به عقیده ی آن ها به وسیله فلسفه انسان مراتب وجودی را سیر می‌ کند تا با گذشتن از صراط مستقیم و طریق رستگاری در راه فرشتگان قرارگیرد.
عبادات فلسفی اخوان، ماهی سه بار در ابتدا و وسط و میان بیست وششم و آخر هر ماه صورت می‌ گرفت، و شامل خطابه ای شخصی و متنی درباره ی عالم خلقت بود و سرودی فلسفی به نامِ "دعای افلاطون" یا "مناجات ادریس" و یا "زبور سری ارسطو" خوانده می‌ شد و در جهت ستاره قطبی انجام می‌ گرفت(که متاثر از عقاید صابیان بود). اخوان سه عید بزرگ فلسفی داشتند که به هنگام ورود خورشید به برج حمل و سرطان و میزان در فصل های بهار و تابستان و پاییز صورت می‌ گرفت و با اعیاد اسلامی‌ فطر و اضحی منطبق می‌ کردند. در فصل زمستان یک روز را در صومعه می‌ گذرانیدند و آن روز را به یاد زمانی که اصحاب کهف در غار خوابیده بودند می‌ گذرانیدند، با آن که ظاهراً از خود فیثاغورث اثری کتبی نمانده است، تعالیم و عقاید او مخصوصاً از طریق آداب و رسوم این جمعیت اخوت به دست می‌آید که از آن جمله است: گرایش به زهد، اعتقاد به تناسخ ارواح و علاقه به موسیقی و علم اعداد."

پی‌نوشت‌ها:

[1] . عبدالرفیع، حقیقت، نهضت های فکری ایرانیان(از آغاز قرن چهارم تا پایان قرن ششم)، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.ص384.
[2] . حنا الفاخوری و خلیل الجر، همان، ص196.
[3] . عبدالرفیع، حقیقت، همان، ص286 و 387.
[4] . همان، ص388 و 389.
[5] . یوحنا، قمیر، اخوان الصفا یا روشنفکران شیعه مذهب، ترجمه محمدصادق سجادی (انتشارات فلسفه) ص29.
[6] . حنا الفاخوری و جلیل الجر، ص199 و 200.
[7] . علی اصغر، حلبی، همان، ص29.
[8] . یوحنا، قمیر، همان، ص16و17.

منبع: فصلنامه حکومت اسلامی شماره 4



 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط