نویسنده : سید محمد ثقفی
6- اخلاق
"اخوان الصفا بر آن اند که اخلاق از چند عامل تأثیر می پذیرد: عامل اول مکانی است که انسان در آن می زید. هوا و خاک آن مکان در مزاج او مؤثرند و اختلاف مزاج ها، به اختلاف در اخلاق و طبیعت و رنگ و زبان و عادات و عقاید و مذهب و رفتار و صنعت و اندیشه و سیاست مردم می انجامد. عامل دوم ستارگان اند. طبیعت های مردم به جهت برج های گوناگونی که در آن متولد شده اند، با یکدیگر اختلاف دارند. این نظریه را عموم دانشمندان کهن که به تأثیر ستارگان بر زندگی انسان معتقد بودند ابراز داشته اند. سومین عامل، تربیت، و به طور کلی، هم نشینی و معاشرت با خانواده و دوستان و آموزگاران است. عامل چهارم مذهبی است که انسان بر آن مذهب رشد می کند و از روح تعالیم آن اثر می پذیرد، و این به صورت خلق و خوی او در میآید."[1]
"طبع را در اخلاق اثر بزرگی است. و اخوان طبع مردم را به چهار قسم تقسیم می کنند:
- محروران: که به دلاوری و بی باکی و کم ثباتی و سرعت خشم و کمی کینه و تند هوشی ممتازند؛
- مبرودان: که به کودنی(بلاحت) و غلظت طبع ممتازند؛
- مرطوبان: که به بلادت و بزرگواری (سماحت نفس) و فراموش کاری و بی باکی ممتازند
- خشک طبعان(بسان ): که به شکیبایی و پایداری و تنگ چشمی ممتازند."
[2]
7- دین و فلسفه
"نظر و تعمق در علوم فلسفی را برای کودکان و نوجوانان، و هر آن کس که علم دین نیاموخته و احکام شریعت را به اندازه ای که نیازمند آن است و بر او واجب است نشناخته، ناپسند دانسته اند. اما کسی که دانش شریعت را آموخته و احکام دین را شناخته. نظر و تدبر در فلسفه او را از زبان نرساند، بلکه دانش او را در علم دین فزون کند، و در معنای معاد او را بصیرت بخشد، و به ثواب آخرت و عذاب شدید یقینش دهد و بدان مشتاقش کند و رغبت به آخرت را در او پدید آورد، و شوق نزدیکی به حق تعالی را در او برانگیزد."[3]
اخوان الصفا در آرای خود دارند که دین یکی است و شریعت ها متعددند. "پیامبران(ع)، در اعتقاد پنهان و آشکار خود به دین، و اموری که مربوط بدان است البته اختلاف ندارند... اما شریعت که حاوی اوامر و نواهی و احکام و حدود و سنت ها هستند، با یکدیگر متفاوت اند... پس بدان که اختلاف شریعت ها زیانبار نیست، چون دین یکی است...
8- دولت ها
"اخوان الصفا معتقد بودند که برای هر دولتی وقتی است که از آن جا آغاز می گردد، آن گاه به غایت خود نزدیک می شود، و سپس به حد کمال خود می رسد. و چون بدین حد رسید ناتوان می شود، و در این زمان دولت نیرومند و با نشاط دیگری ظهور می کند. در نتیجه دولت نخستین پایمال می شود و کارفرمانروایی را به دیگری می سپارد. و گویی این کار حتمی است که دولت ها پشت سرهم بیایند، چنان که شب و روز و زمستان و تابستان. گاهی قوت و دولت به دست نیکوکاران می افتد و گاهی به دست بدکاران. و اخوان الصفا می گفتند که قوت و دولت در روزگاران ایشان به دست بدکاران قرار گرفته است، ولی وقت این دولت اندک اندک به پایان میآید. از این رو، از آرزوهای نیرومندشان این بود که روزگار نیکان نزدیک رسیده است. به ویژه که قران های اختران، به نظرشان، بر این امر دلالت دارد. و دولت نیکان با گروهی فاضل آغاز می گردد که اندیشه و مذهبی واحد دارند: میان خود و با همدیگر همکاری می کنند؛ گویی که یک تن و یک جان اند. و این همه صفاتی است که اخوان الصفا به داشتن آن مباهات می کرده اند. از این رو، همدیگر را مژده می دادند که وقت دولتشان نزدیک رسیده است... نیز اخوان تأکید می کردند که روزگار دولت شر(یعنی دولت عباسی حاکم در روزگار ایشان ) نزدیک است که پایان یابد، و همه صفات نیکی - که برای دولت نیکان لازم است - در ایشان و در جماعت ایشان وجود دارد. و این همان مژده بزرگی است که اخوان بدان بشارت داده اند."[4]
9- سیاست و اجتماع
"اخوان الصفا نظریه خود را بر این مبدأ بنیان نهاده اند که انسان بالطبع اجتماعی است. بنابراین جز با همکاری ابنای جنس خود به هدف نرسد... پس انسان نتواند که تنها و دور از مردم دیگر زندگی کند، زیرا انسان نیازمند به زندگانی خوش است، که این زندگی جز با داشتن چند صنعت مختلف فراهم نشود، و یک نفر هرگز نتواند همه ی آن صنایع را به خوبی فراگیرد، چه عمر اندک است و صنایع بسیار، از این رو در هر شهر و دیه، گروهی کثیر گرد آمده اند تا به یاری یکدیگر بپردازند. حکمت خداوندی و عنایت پروردگار چنان ایجاب کرده که جماعتی به صنعت ها بپردازند، و جماعتی به بازرگان، و جماعتی به ساختن بناها، و جماعتی به تدبیر سیاسات، و جماعتی به امر تعلیم و تعلم، و جماعتی به خدمت گزاری برای همه."[5]
در کتاب "تاریخ فلسفه در جهان اسلام" چنین آمده است که اخوان سیاست را در پنج رشته دانسته اند: سیاست نبویه، سیاست ملوکیه، سیاست عامیه، سیاست خاصیه و سیاست ذاتیه. اما سیاست نبویه، شناخت کیفیت وضع نوامیس و سنن نیکو است با بیان فصیح، و مداوای نفوس بیمار از دیانات فاسد و آرای سخیف و عادات ناپسند و افعال ستمکارانه و معرفت کیفیت رهانیدن مردم از این ادیان و عادات نادرست. سیاست ملوکیه معرفت حفظ شریعت است برای مردم و احیای سنت در میان ایشان به وسیله امر به معروف و نهی از منکر، از طریق اقامه حدود و اجرای احکامی که صاحب شریعت وضع کرده، و رد مظالم، و سرکوبی دشمنان، و بازداشتن اشرار و یاری اخیار مجریان این سیاست اختصاصاً جانشینان پیامبران و ائمه مهدیین اند. بدین گونه حق حکومت از آن انبیا و حکما است. سیاست عامیه، ریاست بر جماعت است، چون ریاست امرا بر بلاد و شهرها، و ریاست دهگانان بر مردم دیه ها و ریاست سرداران بر سپاهیان و امثال آن. این سیاست عبارت است از معرفت طبقات مردم زیردست خود و شناخت حالات و انساب و صنایع و مذاهب و اخلاق ایشان، و نیز ترتیب مراتب و مراعات امور و رسیدگی به علل و اسباب کار جامعه و ایجاد اتحاد و عدالت در میان مردم، و نیز به کار داشتن هر یک در آن چه به خوبی از عهده برآید. سیاست خاصیه معرفت هر انسانی است به کیفیت تدبیر منزل و امر معیشت و مراعات امر خادمان و غلامان و فرزندان و ممالیک و اقربای خود، و نیز طرز زیستن با همسایگان و هم نشین با یاران و قضای حقوق ایشان و ترتیب کار و نظر در مصالح دنیا و آخرتشان. اما سیاست ذاتیه، معرفت هر انسانی است به خود و اخلاق خود و نیز توجه به کردار و گفتار خود، هنگام شهوت و غضب و خشنودی، و نگریستن در همه کارهای خویشتن. اما سیاست و اجتماع در هر حال، جز به وسیله یک نیروی فرمانروا - که به مثابه سر است برای بدن - پایدار نماند. سر رابط میان اعضا است که امر اعضای دیگر را تدیبر می کند، آن ها را به سویی که خیرشان در آن است سوق می دهد. رعیت باید بشنود و اطاعت کند، زیرا ملک(امام) نسبت به رعیت، به منزله سر است نسبت به جسد. و رعیت و سپاهیان "چون دیگر اعضای بدن اند که در صورتی امور انتظام پذیرد که هر کس وظیفه خود را انجام دهد. و صلاح جمع و رستگاری همه در این است و بس."
در مورد خصال ملک گویند: "نخستین خصلت ملک اخذ بیعت است از اتباع، و ترتیب مراتب خاص و عام، و گردآوری خراج و عُشر و جزیه، و پرداختن ارزاق سپاهیان و حواشی، و حفظ ثغور و نگهداری مملکت، و قبول صلح و سازش و هدایا از ملوک و رؤسا برای تألیف قلوب و ایجاد الفت و آن چه از این گونه خصال میان رؤسا و ملوک معمول باشد." اخوان می گویند: دولت ها هم چون زندگان اند، به وجود میآیند، به سن کمال می رسند، و پیر می شوند، و حکومت همواره از ملتی به ملت دیگر و از خاندانی به خاندان دیگر می رسد. و این برحسب ادوار و قرانات فلکی است."
[6]
اخوان الصفا را در سیاست و اداره کردن اهل(خاندان ) و اصحاب و رعیت سخن بسیار است. آن ها سیاست خود را بر نظام وجود و نظام افلاک و نظام نفس و جسد و نظام قوای نفس و امثال آن بنا می نهند. نظریه اخوان در این مباحث شبیه نظریه فارابی است. در کتاب "تاریخ فلسفه در جهان اسلام" به نقل از رسائل جسمانیه طبیعیه اخوان الصفا در باب
سیاست چنین آمده است: "بدان که جسد مورد سیاست است و نفس سیاست گر. پس هر نفسی که در سیاست جسدش آن چنان" که باید رنج برد، سیاست خاندان و خادمان و غلامان نیز برایش امکان یابد. و هر کس بتواند خاندان خود را با سیرتی عادل اداره کند، می تواند قبیله ای را اداره کند. و آن که بتواند قبیله ای را راه برد، می تواند زمام سیاست مردم شهری را به دست گیرد. و آن که براین کار توانا باشد، تواند که ناموس الهی را تدبیر کند. و آن که به تدبیر ناموس الهی قادر باشد، امکان صعود به عالم افلاک و پهنه سماوات و جهان جاوید بیابد. و بدین طریق مزد عمل نیک خود را خواهد گرفت."
نتیجه
اخوان الصفا همه آرا و سیاست خود را در رسائلشان آمیخته به الغاز و اشارات جای داده اند و بیش تر مقصودشان از نگارش، تعلیم بوده است نه بحث عمیق، و در آن، علم را به تنجیم و سحر و عزائم آمیخته اند. و به نشر افکار ضد حکومتی پرداخته اند، و مردم را به کیش باطنی اسماعیلی فرا خوانده اند. کلامشان آمیزه ای است از فرهنگ ها و ادیان گوناگون، فلسفه شان مجموعه ای است از عقاید فیثاغوری و افلاطونی جدید که بدان رنگ شیعه باطنی زده اند. و برای آن گروه از فلاسفه اسلام که پس از ایشان آمدند راه آزاداندیشی در دین و سیاست را گشودند. چنان که در کتاب "تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه" هم آمده است که "رسائل اخوان الصفا تأثیر زیادی بر متفکران اسلامی گذاشته بود و بیش تر متفکران مسلمان متأخر از غزالی و ابن سینا تا ملاصدرا آن ها را می خواندند..."و استاد ذبیح الله صفا گوید: "روش فلسفی فارابی را باید فی الحقیقه یک روش نو افلاطونی اسلامی نامید، و این همان روشی است که پیش از فارابی به وسیله کندی شروع شد و بعد از او از طرفی در آثار اخوان الصفا و از طرفی دیگر در کتب ابوعلی سینا به مرحله کمال رسید."
[7]
و هم چنین از تأثیر رسائل در تشکیل سندیکاهای صنعتی و فراماسونری اروپا سخن به میان آمده است. چندان که فیلیپ گوید: "قدیمی ترین سخن که از گروه های سندیکای اسلام به جا است، در رساله هشتم اخوان الصفا است که محتملاً خود ایشان نیز قرمطی بوده اند. به گفته ماسینیون سندیکاهای صنعتی از این جا به اروپا راه یافته و در تشکیل سندیکاهای اروپایی و هم گروه فراماسون ها نفوذ فراوان داشته است. فیلیپ تصریح کرده است که امام غزالی فیلسوف و متفکر اسلامی از نوشته های اخوان اثر گرفته است. چنان که با مقایسه احیاء العلوم با رسائل اخوان این مطلب تأیید می شود."
[8]
اخوان الصفا در پنهان کاری کامل به نشر عقاید خود پرداختند، ولی راه را گشودند تا مردم به شنیدن اقوال گوناگون خو بگیرند و روشن فکران دیگر بتوانند افکار کوبنده خود را به طور علنی انتشار دهند.
پینوشتها:
[1] . همان، ص55 و 56.
[2] . علی اصغر، حلبی، همان، ص60.
[3] . یوحنا، قمیر، همان، ص76.
[4] . علی اصغر، حلبی، همان، ص70 و 71.
[5] . حنا الفاخوری و خلیل الجر، همان، ص234.
[6] . همان، ص236.
[7] . حسینعلی، ممتحن، همان، ص193.
[8] . حسینعلی، ممتحن، همان، ص193.
/ج