پایان یک روشنفکر مبارز

سیّد جمال الدّین اسدآبادی در سال های آخر عمر خود به دعوت سلطان عبدالحمید، پادشاه عثمانی و دربار آن دولت(1) به استانبول رفت(2) . در بدو ورود، دربار عثمانی از او استقبال شایانی کرد و
جمعه، 26 آبان 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
پایان یک روشنفکر مبارز
 پایان یک روشنفکر مبارز

نویسنده: عبّاس رمضانی



 

شهادت سیّد

سیّد جمال الدّین اسدآبادی در سال های آخر عمر خود به دعوت سلطان عبدالحمید، پادشاه عثمانی و دربار آن دولت(1) به استانبول رفت(2) . در بدو ورود، دربار عثمانی از او استقبال شایانی کرد و دستورات لازم برای تأمین و تخصیص مسکن مناسب، وسیله ی آمد و رفت(3) ، غذا و غیره صادر شد. توجه خاصّ سلطان عبدالحمید نسبت به سیّد و تمهید مقدّمات برای رفاه و آسایش وی، تأثیری در تغییر روحیّه ی صادقانه و واقع بینانه و هم چنین اهداف و آرمان های او نداشت، زیرا او بنده ی این گونه مسایل نبود و هیچ گاه مأموریت اصلی خود را با آرامش و آسایش زودگذر دنیا عوض نمی کرد. سیّد در نخستین مذاکرات خود با عثمانی ها، با حالت منتقدانه شرح اقدامات و بی عدالتی های دربار ایران را مطرح نمود. این وضع از همان ابتدا مشخص بود که سیّد نمی تواند دوام چندانی در عثمانی داشته باشد و سلطان آن کشور نمی توانست قبول کند که شخصی تا این اندازه بالاترین مقام کشور همسایه اش را به باد انتقاد گرفته است. از سوی دیگر سفیر ایران در عثمانی با شنیدن بیانات سیّد سکوت را جایز ندانست و مراتب نگرانی خود را به دولت عثمانی اعلام نمود. گذشته از آن، روز به روز بر تعداد جمعیت مشتاق جمال الدّین اضافه می شد و سخنان گرم و مؤثر او، زمینه را برای افزایش افراد بیش تر فراهم می نمود و افشاگری های سیّد نیز نه تنها به ضرر دولت ایران تمام می شد، بلکه به مرور زمان تأثیر نامطلوبی بر ساختار کشور عثمانی می گذاشت. البته فشارهای ناشی از سخنان و انتقادهای درباریان دولت عثمانی و کشورهای مخالف سیّد نیز، بر دوش سلطان عبدالحمید سنگینی می کرد و بالاخره او را مصمم ساخت تا به زندگی وی خاتمه دهد.
سیّد جمال الدّین اسدآبادی دهه های آخر زندگی خود را در بستر بیماری گذراند و وقتی از دنیا رفت عده ی معدودی او را تشییع و خیلی آرام و بی سر و صدا در قبرستان مشایخ استانبول دفن کردند و حتی اجازه ی برگزاری مجلس ترحیم در بسیاری از کشورها صادر نشد. یکی از مهم ترین دلایل شهادت او، ترور ناصرالدّین شاه بود. زیرا حکومت عثمانی و دربار ایران معتقد بودند که میرزا رضا کرمانی به تشویق و دستور سیّد اقدام به ترور شاه نموده است. در این زمان سفیر ایران با سیّد مذاکره کرد و به او گفت که ترور شاه به تحریک او بوده است، ولی سیّد این سخن را نپذیرفت و اظهار داشت که صحبت من با میرزا رضا کرمانی در این خصوص نبوده است بلکه به وی گفته ام، که تنها راه آبادانی ایران مقابله با استعمار و استبداد است و تا زمانی که ایران از زیر بار استعمار رهایی نیابد، نمی توان انتظار آبادانی ایران را داشت. این گفت و گو در حالی صورت گرفت که سیّد بیمار بود و از درد گلو رنج می برد و پزشک مخصوص عبدالحمید برای معالجه اش حاضر شد ولی به جای بهبودی، بیماریش شدت یافت و مشخص شد که سیّد به دستور سلطان عثمانی مسموم شده است. مسمومیّت به قدری شدید بود که سیّد جان سالم به در نبرد و در تاریخ پنجم ماه شوّال سال 1314هـ.ق پس از حدود شصت سال عمر به شهادت رسید.(4) بعدها پس از حدود نیم قرن در سال 1363هـ.ق(5) حاکمان افغان که نام سیّد جمال الدّین اسدآبادی را برای خود مایه ی برتری و شهرت می دانستند، متأسفانه با همکاری ترکیه اقدام به نبش قبر او کردند و بقایای بدنش را با هواپیما به بصره و از آن جا به افغانستان منتقل نمودند و طی مراسم ویژه ای با حضور محمّد ظاهرشاه(6) و هیأت دولت آن کشور تشییع کردند و به خاک سپردند و آرامگاهی نیز برای او ساختند. (7) این اقدام مورد اعتراض شدید مردم ایران و به ویژه همدانی ها شد، ولی افغان ها کار خود را انجام دادند و به اعتراض ایرانی ها وقعی ننهادند.
سیّد جمال الدّین اسدآبادی در آخرین نامه ی خود نوشته است: «من موقعی این نامه را می نویسم که در محبس، محبوس و از ملاقات دوستان محروم هستم. نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات. نه از گرفتاری متألم و نه از کشته شدن متوحّش، خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن. حبسم برای آزادی نوع، کشته می شوم برای زندگی قوم. ولی افسوس می خورم از این که کِشته های خود را ندرویدم، به آرزویی که داشتم کاملاً نایل نگردیدم. شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل مشرق را ببینم و دوست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم امم مشرق زمین بشنوم. ای کاش من تمام بذر افکار خود را در مزرعه ی مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود، بذرهای بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم. آن چه در آن مزرعه کاشتم به ثمر نرسید. هرچه در این کویر غرس نمودم، فاسد گردید. در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه ی من به گوش سلاطین مشرق فرونرفت، همه را شهوت و جهالت مانع از قبول گشت...» (8).

سیّد در نگاه دیگران

تأثیر افکار سیّد جمال الدّین اسدآبادی فقط به دوره ای که خودش در آن می زیسته مربوط نمی شود، بلکه جامع بودن عقاید و برخورداری اندیشه های این شخصیت بزرگ تاریخ معاصر ایران از صلابت، ایمان، اخلاص و بُعد اجتماعی زندگی او به گونه ای بوده که بسیاری از اندیشمندان، محققان و صاحب نظران بزرگ جهان در طول سال های حیات وی و دهه های بعد از شهادتش تحت تأثیر روش، منش، صفات و ویژگی های اخلاقی و شخصیتی او قرار گرفته اند و درباره اش به نیکی اظهارنظر نموده اند. بعضی از اظهارنظرها که از میان صدها نوشته و سند گزینش گردیده به شرح زیر می باشد:
1. «لرد کرومر»‌مستشار مالیه ی انگلیس که مدتی در مصر حضور داشته است، درباره ی سیّد جمال الدّین اسدآبادی گفته است: « جمال الدّین ظاهراً مردی است صاحب ذوق و قریحه ی سرشار و دارای قدرت عظیمی در نطق و بیان می باشد. به طوری که در مدت کمی موفق گردیده عده ی زیادی را تحت تأثیر و نفوذ کلام خود قرار دهد.» (9)
2. «جواهر لعل نهرو» نخست وزیر هندوستان و نویسنده ی کتاب «نگاهی به تاریخ جهان» درباره ی او می نویسد:
«کوشش او برای احیای اسلام و صورت تازه بخشیدن به آن شباهت زیادی به کوشش هایی که در هند برای تازه کردن آیین مذهبی صورت می گرفت، داشت.» (10)
3. شیخ محمد عبده، یکی از شاگردان سیّد و مفتی مصر که برای تحقق آرمان های او تلاش زیادی کرده، می گوید:
«جمال الدّین مانند یک حقیقت کلی است که در هر انسانی به مقتضای حال و فراخور مقام او جلوه گر می گردد.» (11) عبده یکی از افرادی بوده که از بیش تر کارها و برنامه های سیّد اطلاع داشته و به او بسیار علاقه مند بوده است. جمله های زیر نشان دهنده ی عمق ارتباط و احساس عبده نسبت به سیّد است:
«آن مقصد سیاسی که سیّد همه ی افکارش را متوجه آن ساخته بود و در سراسر دوران حیات، خود را مسؤول آن می دانست و هر مصیبتی را در راه آن تحمل می کرد، عبارت بود از کوشش و تلاش در راه تقویت کشورهای اسلامی و نجات دادن آن ها از ضعف و ناتوانی و بیدار کردن آنان برای اداره ی امور خود، تا این که این امت، به امّت عزیزی مبدّل شود و دولت مبدل به دولت نیرومندی گردد تا حیثیّت و آبروی اسلام بازگشت نماید و دین اسلام از نو عظمت از دست رفته اش را باز یابد و در این ضمن سایه ی بریتانیا از سر ملت های شرقی زایل شود.» (12)
4. آقای علی اصغر شمیم، نویسنده ی مشهور ایران درباره ی سیّد می نویسد:
«سیّد جمال الدّین اسدآبادی، مردی آزادی خواه، آزادمنش، دارای افکار و عقاید فلسفی و سیاسی، طرفدار استقرار دمکراسی در ممالک شرق و ایجاد وحدت میان مسلمین و تشکیل اتحادیه ی دول اسلامی بود که تمام عمر، با استبداد سلاطین ایران،‌عثمانی، مصر و سایر ممالک اسلامی و سیاست استعماری انگلستان مبارزه کرد و پیوسته در سفر به شرق و غرب بود.» (13)
5. سیّد محمد محیط طباطبایی، دانشمند و محقق فرزانه ی ایران، فرزند مرحوم سیّد ابراهیم زواره ای است که در سال 1320هـ.ق در روستای گزلا از توابع زواره اردستان(استان اصفهان) متولد شد و تحصیلات خود را در زادگاهش آغاز کرد و آن گاه در اصفهان و مدرسه ی دارالفنون تهران، ادامه تحصیل داد. او به زبان های عربی، فارسی، فرانسه و انگلیسی تسلط کامل داشت و سی مقاله درباره ی سیّد جمال الدّین اسدآبادی نوشته است.» (14) محیط طباطبایی درباره ی وی می نویسد:
«سیّد جمال الدّین اسدآبادی در تاریخ ایران عامل ظهور تحولی شد و ملت ما را به راهی رهبری کرد که هم امروز در پیچ و خم های آن راه، به سوی زندگانی افضل گام برمی دارد. (15) وی در جای دیگر می گوید: سیّد جمال الدّین اسدآبادی که مانند ستاره ی فروزانی در افق تاریک و خاموش خاورمیانه درخشید... عامل مهمی در ایجاد نهضت های آزادی خواهی مسلمانان جهان بوده است.» (16)
6. محمدرضا حکیمی، نویسنده ی مشهور و پرکار ایران که کتاب های فراوانی در حوزه ی تاریخ نوشته است، نظر خود را درباره ی شخصیت موردبحث چنین بیان می کند:
«سیّد جمال الدّین فیلسوفی است که از دیدگاه ویژه ی فلسفی نیز می توان او را یکی از بهترین اخلاف فارابی و ابن سینا و ابوالحسن عامری و امثال اینان در فلسفه ی سیاسی و ابن خلدون در فلسفه ی اجتماعی دانست... فیلسوفی که فلسفه اش از وحی قرآنی و سنت اسلامی کاملاً سیراب است و محققان و آگاهان از مسایل تاریخی و سیاست و جوانب آن، وی را به عظمت و اخلاص ستوده اند.» (17)
7. سرپرسی سایکس اظهار داشته است: «سیّد جمال الدّین اسدآبادی یکی از مبلّغین و مروّجین اتحاد اسلام و یکی از نقّادان پرحرارت حکومت فاسد استبدادی ایران و حامی افکار آزادی خواهی بود.» (18)
8. حسن عبداللهی خوروش که نویسنده ی تعدادی کتاب است، می نویسد:
« ... در جسم و جان و پیکر و روان او خون و روح مسلمانی روان بود. او را باید تربیت شده ی قرآن دانست. او را باید مسلمان عالم، مجاهد، آمر به معروف و ناهی از منکر و خلاصه، عمل کننده به قرآن معرفی کرد. به رفتار و روش او باید به نظر تحسین نگریست و آمال و آرزوی او را باید استقبال نمود.» (19)
9. سیّد احمد موثّقی که از نویسندگان و اندیشمندان معاصر ایران است، در رابطه با سیّد می نویسد:
«او متفکری انسان دوست و متعهّد به ارزش های والای انسانی و روشن فکری عام و جهانی بود... منظومه ی فکری سیّد جمال، از انجام و جامعیت فوق العاده ای برخوردار است و ابعاد فرهنگی، اجتماعی، سیاسی‌ و حتی اقتصادی توسعه و توسعه نیافتگی و علل و عوامل داخلی و خارجی آن را دربرمی گیرد.» (20)
10. مرحوم محمدتقی شریعتی پدر مرحوم دکتر علی شریعتی که یکی از صاحب نظران برجسته ی علوم قرآنی است و بخش عمده ی عمر خود را صرف تحقیق و پژوهش در رابطه با قرآن و تعلیم و آموزش آن به مردم نمود. نقش سیّد را در معرفی بهتر و بیش تر قرآن، اساسی و محوری دانسته و گفته است:
«سیّد جمال الدّین اسدآبادی، اولین کسی است که قرآن را در عصر اخیراً زغربت و مهجوریّت نجات داد و به جهانیان فهماند که قرآن منطق حیات است و نظام اجتماع.» (21)
11. شهید مرتضی مطهری، فیلسوف گران قدر تاریخ معاصر ایران و یکی از روحانیون و استادان برجسته و اندیشمند کشور ما که در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی و آگاهی نسل جوان نقش بسیار ارزنده ای داشت، در رابطه با سیّد می نویسد:
«نهضت سیّد جمال، هم «فکری» بود و هم «اجتماعی» ، او می خواست رستاخیزی هم در اندیشه ی مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زندگی آن ها. او در یک شهر و یک کشور و حتی در یک قاره توقف نکرد، هرچند وقت در یک کشور به سر می برد. آسیا و اروپا و آفریقا را زیرپا گذاشت. در هر کشور با گروه های مختلف در تماس بود و حتی در بعضی کشورها عملاً وارد ارتش شد تا بتواند در دل سپاهیان نفوذ نماید.» (22)
12. دکتر مهدی ملک زاده نویسنده ی کتاب ارزشمند «تاریخ مشروطیّت ایران» در مورد وی گفته است:
«سیّد جمال الدّین اسدآبادی، اولین کسی است که فلسفه ی جدید و افکار نوین را با شجاعت و صراحت در ایران منتشر نمود و بذر آزادی خواهی را در دل های مستعد کاشت.» (23)
13. دکتر عبدالله رازی نویسنده ی کتاب «تاریخ کامل ایران» می نویسد:
«شخصیت و قدرت باطنی سیّد جمال الدّین اسدآبادی به قدری بود که کلامش در قلوب، تأثیر عظیم می گذاشت و جای شک نیست که در بیداری ملل مشرق و آگاه ساختن آنان از خطری که آن ها را احاطه نموده بود، خدمات گران بهایی ارائه داده است.» (24)
14. محمد اقبال لاهوری با نگاهی نسبتاً انتقادانه درباره ی سیّد گفته است:
«اگر نیروی خستگی ناپذیر او تجزیه نمی شد و خود را تنها وقف تحقیق درباره ی اسلام به عنوان دستگاهی اعتقادی و اخلاقی می کرد، امروز جهان اسلام از لحاظ عقلی بر پایه ی محکم تری قرار داشت.» (25)
15. ملک المتکلّمین که سیّد جمال در بوشهر با او دیدار کرد در مورد وی گفته است:
«سیّد آرزومند بود که روزی مسلمانان جهان متّفق شوند و خود را از قیود خرافات و جهل، پاک و مبّرا سازند و مقامی را که در خور دین اسلام است در جهان پیدا کنند.» (26)

پی نوشت ها :

1. این دعوت با هماهنگی دربار ایران صورت گرفت و هدف ایران آن بود که سیّد را در آن کشور نابود کند.
2. سال 1310هـ.ق،‌ برابر سال 1892میلادی.
3. کالسکه.
4. تاریخ بیداری ایرانیان، ج1، ص 63.
5. سال 1323هـ.ش.
6. سیّد جمال الدّین اسدآبادی و اندیشه های او، ص 294.
7. سیّد جمال الدّین اسدآبادی در سازمان های فراماسونری، ص 63.
8. یک صد سال مبارزه ی روحانیت مترقی، ج2، ص 39.
9. سیّد جمال الدّین اسدآبادی در سازمان های فراماسونری، ص 34.
10. همان، ص 35.
11. همان، ص 37.
12. مفخّر شرق، سیّد جمال الدّین اسدآبادی، ص 106.
13. همان، صص 47 و 48.
14. سیّد جمال الدّین اسدآبادی و بیداری مشرق زمین، ص 7.
15. سیّد جمال الدّین اسدآبادی در سازمان های فراماسونری، ص 52.
16. همان،‌ ص 17.
17. همان، ص 56.
18. همان، ص 32.
19. همان، ص 51.
20. سیّد جمال الدّین اسدآبادی، مصلحی متفکر و سیاستمدار، صص 8 و 10.
21. مفخّر شرق، سیّد جمال الدّین اسدآبادی، ص 133.
22. بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله ی اخیر، ص 14.
23. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص 150.
24. تاریخ کامل ایران، ص 530.
25. خودکامگی و فرهنگ، ص 176.
26. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص 153.

منبع: رمضانی،عباس،(1385)، ّسیّد جمال الدّین اسدآبادی، تهران، انتشارات ترفند، چاپ سوم 1385.

 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.