فلسفه سیاسی فارابی

فلسفه سیاسی فارابی مشتمل بر مباحث گوناگون و متنوعی است. برهمین اساس مهمترین آموزه های فارابی در حوزه ی فلسفه ی سیاسی، اجمالاً مورد ملاحظه قرار می گیرد و سپس رابطه ی اخلاق و سیاست از منظر وی مورد مدافه قرار
سه‌شنبه، 24 بهمن 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
فلسفه سیاسی فارابی
فلسفه سیاسی فارابی

نویسنده: دکتر سید محمدرضا احمدی طباطبایی




 
فلسفه سیاسی فارابی مشتمل بر مباحث گوناگون و متنوعی است. برهمین اساس مهمترین آموزه های فارابی در حوزه ی فلسفه ی سیاسی، اجمالاً مورد ملاحظه قرار می گیرد و سپس رابطه ی اخلاق و سیاست از منظر وی مورد مدافه قرار خواهد گرفت.

الف- توجیه زندگی اجتماعی بشر:

در مورد علت زیست اجتماعی بشر و متعاقب آن پیدایش دولت از دیرباز تا کنون نظریات و تئوریهای مختلفی مطرح شده است. نظریه طبیعی ارسطو، نظریه زور و جبر ابن خلدون، نظریه قرارداد اجتماعی هابس، لاک و روسو نظریه اخلاقی هگل، نظریه اقتصادی مارکس از مهمترین آموزه هایی است که درباره ی چگونگی پیدایش اجتماع و دولت تبیین شده است. از طرف دیگر دولت مدرن و چگونگی پیدایش و مؤلفه های آن نیز از سوی متفکران برجسته سیاسی در دوران معاصر مورد واکاوی قرار گرفته است.(1) فارابی در کتاب السیاسه المدنیه، به تبیین زندگی اجتماعی بشر می پردازد و در این باره می گوید: انسان از جمله موجوداتی است که بطور مطلق نه به حوائج اولیه و ضروری زندگی خود می رسد و نه به حالات برتر و افضل مگر از راه زیست گروهی و اجتماع گروههای بسیار در جایگاه و مکان واحد و پیوستگی به یکدیگر.(2) فارابی در این دیدگاه خود رفع حوائج اولیه و رسیدن به کمالات برتر را که از راه تشکیل اجتماع امکان پذیر است علت عمده تشکیل اجتماع معرفی می کند. دیدگاه فارابی شبیه دیدگاه ارسطو است زیرا وی در کتاب آراء اهل مدینه فاضله به شکلی واضح تر می گوید:
«... هریک از آدمیان بر سرشت و طبیعتی آفریده شده اند که هم در قوام وجودی خود و هم در نیل و وصول به برترین کمالات ممکن خود محتاج به اموری بسیارند و هریک به تنهایی نتوانند متکفل انجام همه ی آن امری از مایحتاج آن بود، و هریک از افراد انسانی نسبت به هریک از افراد دیگر بدین وضع بوده، لذا برای هیچ فردی از افراد انسان وصول به کمالی که فطرت طبیعی او برای وی قرار داده است ممکن نباشد مگر بواسطه اجتماع و تجمع گروههای بسیار که یاری دهنده ی یکدیگر باشند».(3)
فارابی سپس به تقسیم بندی انواع اجتماعات و جماعات انسانی می پردازد. وی اجتماعات انسانی را به دو بخش کامل و غیرکامل تقسیم می کند. اجتماعات کامل را به سه بخش مجدداً تقسیم می نماید: الف- اجتماع و جماعت عظمی، ب- اجتماع یا جماعت وسطی و ج- اجتماع یاجماعت صغری. وی می گوید: جماعت عظمی به آن اجتماعی اطلاق می گردد که از امت های زیادی بر اساس همیاری و تعاون با یکدیگر، تشکیل شده باشد.(4) و در جائی دیگر می گوید: اجتماع یا جماعت عظمی اجتماع همه ی جماعات است که در قسمت معموره ی زمین زندگی می کنند.(5)
اجتماع یا جماعت صغری را نیز فارابی اجتماع مردم یک مدینه یا شهر می داند. اجتماعات غیرکامله از منظر وی نیز، اجتماع اهل روستا یا یک محل و همچنین اجتماع منزل و خانواده است که کوچکترین واحد آن محسوب می شود. فارابی درنتیجه گیری از تقسیم بندی خود، نیل به کمالات برتر و افضل را نتیجه تشکیل اجتماع مدنی کامل می شمرد.(10)

ب- ضرورت وجود عضو رئیس در اجتماع

فارابی در فصل بیست و هفتم «آراء اهل المدینه ی الفاضله» پیرامون عضو رئیس در جامعه سخن گفته است. فارابی در تشبیه جامعه و اجتماع به انسان با افلاطون همداستان است با این تفاوت که افلاطون؛ طبقات سه گانه نیک شهر یا مدینه ی فاضله ی خود را به قوای نفس انسان (قوه عاقله، قوه ی غضبیه و شهویه) تشبیه می کند و کارویژه ها و جایگاه سه طبقه را بر اساس جایگاه و کارویژه سه قوه مزبور در نفس انسان ترسیم می نماید اما فارابی، طبقات جامعه و طبقات آن را به اعضاء متفاضل بدن انسان تشبیه می کند. اعضاء و جوارح بدن آدمی که جهت سلامت کامل جسم با یکدیگر همکاری و معاضدت دارند، فارابی رئیس مدینه را که از دیدگاه او کامل ترین و بهترین اعضاء است به قلب در وجود انسان تشبیه می کند. وی بر این باور است که نخستین عضوی که در انسان تکوین می یابد قلب انسان است و قوام و تکوین سایر اعضاء بدن انسان منوط به حیات قلب است و هرگاه عضوی از اعضاء بدن دچار اختلال گردد قلب، کمک می نماید تا آن اختلال و ناکارآمدی مرتفع گردد. بر همین اساس، فارابی اولین رکن در تشکیل اجتماع کامل در مدینه را وجود رئیس می داند. به باور وی، رئیس مدینه در رفع کاستیها در مدینه نقش قلب در بدن انسان را ایفا می نماید و اگر عضوی از اعضاء مدینه و جامعه دچار اختلال و ناکارآمدی گردد رئیس مدینه در جهت رفع اختلال به وی کمک می رساند.(8) فارابی ریاست مدینه را دارای شروط ذاتی و اکتسابی می داند یعنی شخص طالب ریاست هم باید فطرتاً زمینه و توان تدبیر کشور یا مدینه را داشته باشد و هم صفات اکتسابی لازم (که از آنها سخن به میان خواهد آمد)را تحصیل کرده باشد. فارابی برای رئیس مدینه قدرت مطلق قائل می شود و در این باره می گوید: رئیس نخست علی الاطلاق کسی است که نیازمند به رئیسی دیگر نیست که بر او ریاست کند نه در کلیات و نه در جزئیات، بلکه بدان پایه ای باشد که همه ی علوم و معارف بالفعل، او را حاصل شده باشد و در هیچ امری نیازمند به فرد دیگر که او را رهبری و هدایت کند نباشد.(9) فارابی می گوید: رئیس اول مدینه ی فاضله باید مفطور بر دوازده خصلت بود. این خصال عبارتند از:
1- شخص رئیس باید تامّ الاعضاء باشد تا اعضاء وی در انجام وظایف مربوط، قادر و توانا باشد و هر عضوی از اعضاء کاری که درخور اوست به آسانی انجام دهد.
2- خوش فهم و سریع التصور باشد تا مقصود گوینده را برحسب واقع و نفس الامر به فوریت دریابد.
3- حافظه ی خوب و قوی داشته باشد تا آنچه را که می بیند و می شنود و یا ادراک می کند بخوبی در حافظه نگه دارد و به آسانی دچار فراموشی نشود.
4- فَطن و باهوش باشد تا بر چیزی به اندک دلیل توجه کند و به آنچه بواسطه ی آن دلیل و نشانه رهنمون شده است بخوبی متوجه و متفطّن شود.
5- خوش بیان و گشاده زبان باشد بگونه ای که زبانش بطور تمام و کامل بر اظهار اندیشه های درونی اش با وی همراهی کند و بتواند از آنچه در ضمیرش می گذرد به نحو مطلوب تعبیر نماید.
6- دوستدار تعلّم و یادگیری باشد تا رنج آموختن را بر خود هموار سازد.
7- بر مأکولات و مشروبات و منکوحات، حریص و آزمند نباشد و از لهو و لعب دوری کند.
8- دوستدار راستی و راست کرداران و دشمن دروغ و دروغ گویان باشد.
9- نفس او بزرگ و دوستدار کرامت بود و از همه ی امور پست نفس خود را دور کند و دارای عزت نفس باشد.
10- درهم و دینار و سایر اغراض و متاع دنیوی در نظر وی خوار و کوچک باشد.
11- دوستدار دادگری و دادگران باشد و دشمن ستم و ستمگران، همچنین انصاف داشته باشد و سرکش و لجوج نباشد تا اگر کسی او را به عدل و انصاف فراخواند بشنود و کسی را که بر وی ستم رفته است به هر طریق صواب می داند دستگیری کند و پاداش دهد.
12- عزم و اراده قوی داشته باشد تا آنچه را که باید انجام دهد با جرأت و جسارت و بدون ترس و واهمه به انجام رساند.
فارابی معتقد است فرد جانشین باید علاوه بر صفات فوق نگاهبان شرایع و سنتهای گذشته بوده و در عین حال قوت و قدرت ادراک و استنباط در مسائل جدید و مستحدثه را داشته باشد و بتواند در اموری که در جریان حوادث و به مرور زمان پیش می آید تدبیر صائب و کارآمد را اتخاذ نماید.(10)

ج- انواع مدن یا تقسیم بندی نظامهای سیاسی

فارابی مدن را به دو دسته ی عمده تقسیم می نماید: الف- مدینه ی فاضله، ب- مُدُن غیرفاضله یا مضادات مدینه ی فاضله.

الف- مدینه ی فاضله

تبیین مدینه فاضله از سوی فارابی در چارچوب دیدگاه وی در باب سعادت آدمی تعریف می شود. فارابی هرچند اندیشه ی ایجاد مدینه فاضله را از افلاطون اقتباس کرده است اما درعین حال مدینه ی فاضله ی خود را بر مبنای نگرش فلسفی و تا حد قابل توجهی «دینی» ترسیم می نماید. فارابی مدینه ی فاضله را مدینه ای می داند که اولاً مردم آن مدینه راه نیل به سعادت را شناخته و در مسیر آن با اخلاق فاضله گام برمی دارند. ثانیاً: رئیس مدینه که به عقیده ی وی کاملترین افراد جامعه است با ویژگیهای ذکر شده در رأس مدینه قرار دارد و در همان مسیر سعادت، مردم را هدایت می کند. ثالثاً: فارابی مدینه ی فاضله را در پرتو شناخت صحیح مردم از مبداء و معاد و نبوت به عنوان ارکان اصلی دین معرفی می نماید و فی الواقع دیدگاههای توحیدی و دینی خود را در این باب مد نظر قرار می دهد. بر همین اساس، آموزه های فارابی و معیار مدینه ی فاضله از مدن غیرفاضله تا حد زیادی متأثر از نگرش دینی اوست. فارابی معتقد است که همه ی اجزاء و افراد مدینه باید در افعال و کارهای خود با رعایت ترتیب از هدف و غرض رئیس اول پیروی کنند و رئیس مدینه نیز در این حرکت به سمت کمال از هدف و غرض سبب اول پیروی می نماید.(11) فارابی مدینه ی فاضله را به بدنی تام الاعضاء و تندرست تشبیه می نماید که همه ی اعضاء آن در راه حفظ تمامیت و سلامت تن و پیکر جامعه با یکدیگر تعاون و همیاری دارند. به عقیده ی فارابی همانگونه که اعضاء بدن از لحاظ فطرت و قوت و بطور طبیعی متفاوت و متفاضلند در جامعه نیز طبقات و گروهها نیز براساس نوع فعالیت و جایگاهی که در انجام وظایف دارند متفاضلند. در طیف ترسیم شده از سوی فارابی مخدوم محض (رئیس مدینه) تا خادم محض به چشم می خورد. به هرحال فارابی هدف عمده ی اجتماع در مدینه ی فاضله را همیاری بر اموری می داند که موجب حصول سعادت انسان می شود.(12) فارابی در فصول المدنی یا فصول منتزعه مهمترین اصناف مدینه ی فاضله را در پنج طبقه جای داده است.
1- افاضل که اهل حکمت و فضلند و به حقائق امور معرفت دارند. ریاست مدینه در اختیار این گروه است.
2- ذوالالسنه که قشر فرهنگی جامعه و صاحبان خطابت و کتابت و شعر هستند.
3- مقدرّان که شامل حسابداران و مستوفیان و هندسه دانان و منجمان هستند.
4- مجاهدان که حریم مدینه را از تجاوز مدن غیرفاضله صیانت می کنند.
5- مالیان که تهیه ارزاق طبقات مختلف را به عهده دارند و به معاملات و انواع صناعات و زراعت اشتغال دارند.(13)

ب- مدن غیرفاضله

فارابی مُدُن و نظامهائی را که با مدینه ی فاضله در تضاد هستند تحت عنوان مضادات مدینه ی فاضله مورد ملاحظه قرار داده است. فارابی مدن غیرفاضله را در اشکال، مدل، جاهله، فاسفه مبدّله و ضاله مورد ملاحظه قرار داده است.

الف- مدینه های جاهله

فارابی مدن جاهله را مدنی می داند که مردم آن نظامها و اجتماعات نه شناختی نسبت به سعادت دارند و نه طبیعتاً در آن مسیر گام برمی دارند و اگر بدان هدایت شوند حاضر به پذیرش نیستند. به عقیده فارابی تصور این مردم از خیرات و خوبیها تصوری ظاهری و مادی است و اموری را که به ظاهر گمان می رود خوب و مطلوب باشد هدف زندگی قرار داده اند. تندرستی، توانگری، بهره مندی از لذات مادی و نفسانی و برآوردن امیال نفسانی هدف معیشت و زندگی تلقی می گردد. فارابی مدن جاهله را بر اساس نوع هدفی که افراد مدینه و رهبران آن دنبال می کنند به انواع ذیل تقسیم نموده است:

1. مدینه ی ضروریه

این مدینه که از اقسام مدینه ی جاهله است مدینه ی است که مردم آن مدینه در رفع نیازهای ضروری زندگی و آنچه قوام بدن انسان به آن وابسته است با یکدیگر همکاری و معاضدت دارند و از هر راه غیراخلاقی و غیرقانونی مانند سرقت در رفع این نیازها به تکاپو مشغولند. در چنین مدینه ای ارزشمندترین آدمیزادگان، کسی تلقی می گردد که بیش از دیگران با بکاربردن تدبیر (حیله) بتواند احتیاجات ضروری آنان را از راه فراهم نمودن حرفه ها و کسب های مختلف فراهم سازد.(14)

2. مدینه ی نذاله ی(15)

همت و تلاش مردم در این مدینه دنبال شده و فضیلت شمرده می شود. گفته شده این نظام و مدینه همان نظامی است که افلاطون در کتاب جمهوریت از آن بعنوان «نظام الیگارشی»(16)یاد می کند. در این مدینه ثروتمندترین مردم، گرانقدرترین آنان محسوب می شود. رئیس این مدینه هم شخصی است که همواره در فراهم نمودن وسائل توانگری مردم و حفظ اموال آنان موقعیتی ممتاز داشته باشد.

3. مدینه ی خسّت:(17)

مدینه خسّت مدینه ی اصالت لذات حسی و خیالی است. لذا در این مدینه انواع مجالس لهو و لعب، قمار، و هر چیزی که در تأمین لذات حسی مؤثر است به وفور وجود دارد. خوشبخت ترین مردم در این مدینه فردی است که وسائل لهو و لعب و عیش و نوش را بیش از دیگران در اختیار داشته باشد.(18) به عقیده ی فارابی زندگی به ظاهر خوش مردم در این مدینه باعث غبطه و رشک بردن مردم مدن جاهله ی دیگر است! چون مردم مدن جاهله از سعادت و خوشبختی تصوری ظاهری دارند.

4- مدینه ی کرامت

مفهوم مدینه کرامت را فارابی از «نظام تیمارشی یا تیموکراسی» افلاطون اقتباس کرده است. به عقیده فارابی مردم این مدینه و رهبران آن در راه کسب شأن و شوکت و افتخار هرچه بیشتر با یکدیگر رقابت دارند. هدف مردم در این مدینه صرفاً این است که سربلند زندگی کنند و ملتی شجاع و محترم و مورد تکریم شمرده شوند. یکی از راههای جلب تکریم دیگران در این مدینه نژاد و دودمان است، اصالت نژاد و تبار و ثروت دودمان و نیاکان در این مدینه فضیلت شمرده می شود. رئیس مدینه کرامت هم فردی است که از جهت دودمان و ثروت و قدرت غلبه از همه ی مردم برتر باشد.(19) ریاست افراد جانشین نیز براساس همان دودمان و ثروت تعیین می گردد. به عقیده ی فارابی تکریم مردم و رؤسا نیز بر اساس همان دودمان و ثروت تعیین می گردد. به عقیده ی فارابی تکریم مردم و رؤسا در این مدینه ناشی از اموری است که به حق «فضیلت» محسوب نمی گردد، بلکه توهم فضیلت محسوب می شود. همچنین هدف غائی زندگی بشر در این مدینه مانند دیگر مدن جاهله مفقود و مغفول واقع شده است.

5. مدینه ی تغلبیّه

فارابی مدینه ی تغلبیه را مدینه ای معرفی می کند که مردم آن مدینه و رهبرانشان در راه قهر و غلبه و چیرگی بر دیگران با یکدیگر همکاری دارند. شیفتگی جهت مقهور و مغلول نمودن ملل دیگر در این مدینه به وفور وجود دارد، البته آنچه که مطمع نظر و مطلوب مرم و رهبران واقع می شود می تواند متفاوت باشد. مثلاً گروهی خواستار توفق و چیرگی بر خون و دماء باشند و بخشی از مردم خواستار غلبه بر اموال دیگران و برخی خواستار تفوق بر نفوس دیگران و به بند کشیدن آنان باشند. درواقع به عقیده فارابی قهر و غلبه بر دیگران به عنوان وسیله جهت نیل به اهداف دیگر دنبال می شود.(20) فارابی مدینه تغلبیه را از لحاظ انگیزه ی تفوق طلبی به سه نوع تقسیم می کند. نوع اول مدینه ای است که در آن صرفاً شخص حاکم و زمامدار دارای انگیزه تفوق طلبی و قهر و غلبه دیگران است و مردم و زیردستان او مطیع و منقاد او هستند و در جهت هدف وی به او یاری می رسانند. نوع دوم مدینه ای که نیمی از مردم آن مدینه خواستار قهر و غلبه بر دیگرانند و نوع سوم مدینه ایست که تقریباً همه مردم طلب مقهور نمودن دیگرانند. رئیس این مدینه هم کسی است (که بدون ملاحظات اخلاقی)در بکار بردن زور و قدرت بر علیه دیگر مردمان و تفوق بر آنان از همه کارآمدتر است.

6. مدینه ی جماعیّه ی حریّه

مدینه جماعیه حریّه یا مدینه ی الاحرار مسلماً اصطلاحی است که فارابی از افلاطون اخذ کرده است. این اصطلاح ترجمه ی «نظام دموکراسی» است. نظام دموکراسی در جهان اسلام و ایران در زمان فارابی و قبل از آن وجود نداشته است. دموکراسی مستقیم و بی واسطه ای که در یونان باستان و در آتن وجود داشت درواقع یک دموکراسی بدون واسطه ای بود که تقریباً مانند آن را در دولت مدرن و در جهان معاصر نمی توان یافت. جمعیت آتن در زمان تولد افلاطون حدود دویست و پنجاه تا سیصدهزار نفر تخمین زده شده است. فقط شهروندان بالغ حق رأی داشتند و زنان و کودکان و بردگان از حق رأی معاف و محروم بودند، لذا نهایتاً حدود چهل تا پنجاه هزار نفر دارای حق رأی بودند اما این تعداد بر امور حکومتی تسلط کامل داشتند. تمام این افراد عضو مجلس ملی آتن بودند و مجلس ملی نیز عالیترین مرجع حاکمیت در دولت شهر آتن بود. چون مجلس نمی توانست جلسات خود را بطور مکرر تشکیل دهد در فاصله ی این جلسات، مجمع دیگری به نام شورای پانصد نفره یا بوله(Boule)وجود داشت که امور کشور را تدبیر می کرد. این شورا به هیئت های پنجاه نفری منقسم می شد و هر هیئت موظف بود
فلسفه سیاسی فارابی
سال، امور کشور را اداره کند. اعضای این هیئت ها از طریق قرعه از میان شهروندان انتخاب می شدند. هیچ شهروند بیش از دو بار مجاز نبود به عضویت شورا درآید. حق حاکمیت و داوری نهائی نیز با مجلس ملی بود. نکته قابل توجه اینکه افلاطون این حکومت را در واقع حومت عوام الناس می دانست و آن را برنمی تابید. افلاطون ایرادهایی به این حکومت داشت که در آراء فارابی نیز کم و بیش این ایرادها به چشم می خورد. ایراد و انتقاد اول افلاطون این بود که این نوع دموکراسی، سرنوشت جامعه را بازیچه ی هوی و هوس توده مردم قرار می دهد. به عقیده ی افلاطون جمهور مردم از داوری درست در حوزه های مهم زندگی اجتماع و سیاسی و اقتصادی ناتوان هستند، زیرا در این حوزه ها تجربه و تخصص کافی ندارند. (تعداد زیاد افراد بی سواد یا کم سواد هم در آن روزگار در این قضاوت افلاطون کاملاً مؤثر بوده است). لذا وی بر این باور بود که توده ی مردم عمدتاً با انگیزه عواطف و احساسات و تعصب های خود در امور مختلف به داوری می نشینند و هرچند ممکن است خوش نیت باشند اما اگر بنا باشد سرنوشت نظام سیاسی را رقم زنند، کشور احتمالاً با مشکلات جدی مواجه خواهد شد. ایراد دیگر افلاطون این بود که در نظام دموکراسی کسانی که انتخاب می شوند لزوماً از نیکان و فرزانگان نیستند. سومین ایراد افلاطون مربوط به جوهر دموکراسی یعنی آزادی است که هرچند مجال بروز عقاید و سلایق گوناگون را فراهم می آورد و این تنوع عقاید جذّاب و دلکش است اما وحدت اجتماعی در معرض خطر قرار می گیرد و کم کم مردم با این بهانه که آزادند با هرگونه قدرت و حجیت مخالفت می ورزند و بدین ترتیب شیرازه زندگی جمعی گسسته می شود.(21) دیدگاههای فارابی در مورد مدینه جماعیه حریه کم و بیش در برگیرنده ی نگرش افلاطون به آن نظام است. فارابی مدینه جماعیه حریه را مدینه ای می داند که مردم در آن رها و آزاد هستند و به انجام آنچه تمایل داشته باشند توانا هستند. قوانین حاکم بر مدینه نیز تضمین کننده ی آزادی و تساوی افراد است. لذا هیچ انسانی بر انسان دیگر برتری ندارد و چون در آن مدینه آزادند لذا همت ها و اغراض و اموری که برای کسب لذت بکار برده می شود بر اساس خواستها، متنوع و متعدد می گردد تا آنجا که به حساب نمی آید.(22)
فارابی کلام افلاطون را تقریر می کند و می گوید: در این مدینه ریاست کردن تابع خواست و اراده ی مرؤوسین است و اگر به دقت به مسأله ریاست در مدینه جماعیه توجه شود درواقع رئیس و مرؤوسی وجود ندارد. فارابی مانند افلاطون این مدینه را به ظاهر بسیار جذاب و دلکش می داند، چون در آن زمینه برای بروز و ظهور اغراض گوناگون فراهم است و تقریباً کامل ترین شکل مدینه ی جاهله است و در آن بیگانه از بومی متمایز نمی شود.(23) فارابی پیش بینی می کند که مردم ملل گوناگون از آن استقبال می کنند و به مرور زمان به بزرگی آن افزوده شود. نکته ی قابل تأمل دیگری که فارابی یادرآور می شود آن است که چون در این مدینه مجال بروز اغراض، سلیقه ها و عقاید گوناگون وجود دارد زمینه برای رشد و تربیت افاضل از یک سو و اراذل از سوی دیگر فراهم است. لذا هرقدر مدت حیات این نظام طولانی تر باشد هم خیرات و هم شرور در آن مدینه توسعه می یابد. چون ریاست در این مدینه انتخابی است فارابی رئیس مدینه را فرد یا افرادی می داند که بهترین اندیشه ها و چاره جوئی ها را در راه رساندن مردم به اهداف و امیال آن داشته باشد.

ب- مدینه ها یا مُدُن فاسقه(24)

فارابی مدینه های فاسقه را مدینه هائی می داند که مردم آن مُدُن به مبدأ موجودات عالم یعنی خداوند شناخت دارند و راه نیل به سعادت را می شناسند و به آن اعتقاد دارند اما در عمل به معتقدات و آنچه باور دارند پای بند نیستند، لذا در مقام عمل به همان اهدافی که مردم مدن جاهله دارند توجه کرده و برهمین اساس رفتار آنان مانند رفتار مردم در مدن جاهله است و تفاوت صرفاً در باورها و اعتقادات است. فارابی می گوید: مردم اینگونه مدینه ها نیز براساس اهدافی که دنبال می کنند می توانند متنوع و متکثر باشند و مآلا به سعادت و نیکبختی واقعی رهنمون نخواهند شد.(25) فاصله گرفتن از اخلاق فاضله و دور شدن از رفتار درست و اخلاقی در این مدینه نیز مانند مدن جاهله به چشم می خورد.

ج- مدینه ی مبدّله

فارابی مدینه فاضله را مدینه ای مصون از تغییر و دگرگونی و تغییر عقاید و افعال نمی داند. برهمین اساس از مدینه ی مبدله سخن گفته است. مدینه ی مبدله صورت تغییر یافته و تبدیل شده مدینه ی فاضله به یکی از انواع مدن غیرفاضله است. تغییر و تبدیلی که باعث شده کردار و رفتار و خلق و خوی مردمش دگرگون شده و تغییر یابد.(26) فارابی از مدن فاضله ی تبدیل شده به مدینه ی مبدله، به مدینه ضاله نیز تعبیر نموده است. نکته ی حائز اهمیت در آراء فارابی در تقسیم بندی مدن که بخش مهمی از فلسفه سیاسی او را تشکیل می دهد این است که وی هرچند الگوی کلی را در تقسیم بندی خود از افلاطون اخذ نموده است اما معیار تقسیم بندی او معیاری دینی و اخلاقی است و درواقع بر این اساس که مردم یک مدینه و زمامدارانشان چه تصوری از زندگی و حیات دنیا و سعادت داشته باشند و اینکه به مبداء و معاد معتقد باشند یا نباشند و رفتار و اعمالشان چگونه باشد، این تقسیم بندی را فارابی طراحی نموده است.

د- سعادت و مفهوم آن از دیدگاه فارابی

چهارمین رکن از ارکان فلسفه ی سیاسی فارابی را می بایست در مفهوم و برداشت وی از سعادت جستجو کرد. نگرش فارابی به مفهوم سعادت، مخاطب را به مفهوم دیگری به نام اخلاق و نهایتاً ارتباط اخلاق و سیاست سوق می دهد.
بحث سعادت، یکی از مباحث مهم در فلسفه سیاسی و اندیشه های سیاسی کلاسیک اسلامی محسوب می شود. فارابی در دو رساله ی اخلاقی خود به نامهای تحصیل السعاده و رساله «فی التنبیه علی سُبُلِ السعاده» از سعادت سخن می گوید. همچنین در دیگر کتب خود که بعضاً مربوط به سیاست و اجتماع است مجدداً بحث سعادت را طرح می نماید. باید توجه داشت که نه تنها در اندیشه های سیاسی کلاسیک، برداشت های مختلف از مفهوم خوشبختی و سعادت انسان و چگونگی نیل به آن است. فارابی با نگرش فلسفی و تا اندازه ای دینی و اخلاقی به بررسی سعادت و مفهوم آن می پردازد. وی در این باره می گوید:
«از آنجا که هدف انسان از حیات و زندگی کسب بالاترین سعادت است انسان باید برای نیل به این هدف بداند مفهوم سعادت چیست؟ سپس او نیاز دارد چیزهایی را بداند که برای کسب سعادت به آنها نیازمند است تا آنها را انجام دهد».(27)
به باور فارابی سعادت نه تنها به افعال آدمی بلکه به آراء و عقاید او هم مربوط می شود. فارابی شناخت مفهوم سعادت را از طریق علم نظری امکان پذیر می داند. وی قوه ی ناطقه را به دو قوه ی عملی و نظری تقسیم می نماید و می گوید:
«قوه ناطقه ی عملی بدان جهت آفریده شده است که خادم قوّه ی ناطقه ی نظری باشد و قوه ی ناطقه ی نظری برای آن آفریده نشده است که خادم چیزی دیگر باشد. بلکه برای آن آفریده شده است که انسان بواسطه ی آن به سعادت برسد».(28)
به عقیده ی فارابی وقتی علم نظری صائب به مفهوم سعادت حاصل شده باشد، تمایل جهت عمل به فضائل و مکارمی که موجب نیل به سعادت است نیز در انسان پدیدار می گردد. در چنین شرایطی، فارابی افعال آدمیزادگان را زیبا و نیکو می شمارد و در این باره توضیح می دهد:
«...آنگاه افعال آدمی همه خیر و زیبا است اما اگر سعادت را نشناخت و یا دانست و آن را غایت مشتاق الیه خود قرار نداد بلکه امر دیگری را غایت قرار داد و بواسطه ی قوه ی نزوعیّه(29) بدان امر اشتیاق حاصل کرد و سپس بواسطه ی آلتهای قوه ی نزوعیه آنگونه افعال را انجام داد، در این صورت همه ی افعال انسان شر و نازیباست».(30)
فارابی مفهوم سعادت را هم در بعد اعتقادی و هم در ارتباط با اجتماع مد نظر قرار می دهد. در بعد اعتقادی می گوید:
«سعادت حقیقی و یا کمال، شامل علم به مبادی موجودات، خدا و معنویات است که بشر این امور را به یاری عقل و هوش و یا تصور و خیال درک می کند، اما با توجه به اختلافی که در سجایای طبیعی افراد وجود دارد، هرکس قادر نیست سعادت را مستقلاً و به تنهایی درک کند، بلکه به معلم و راهنما جهت نیل به این هدف نیاز است. برخی از مردم به راهنمائی اندک محتاجند و برخی به راهنمائی بیشتر نیازمندند».(31)
درواقع فارابی می کوشد ضمن تشریح مفهوم سعادت میان فلسفه و دین تألیف و تلفیق ایجاد کند و آن را با سیاست و اخلاق پیوند زند.(32) وی بر همین اساس به تبیین و تشریح نبوت می پردازد و با بیانی فلسفی درباره ی وحی می گوید:
«وقتی قوه ی متخیله در شخصی به نهایت کمال رسد و محسوساتی که از خارج می آید بر او مستولی نشوند، شخص می تواند از عقل فعال، جزئیات حال و آینده یا صور آنها را از میان محسوسات بپذیرد. همچنین صور معقولات مفارقه و دیگر موجودات شریفه را می پردازد و آنها را می بیند و این برترین مرتبه ای است که انسان توسط قوه ی متخیله بدان تواند رسید»(33)
فارابی درعین توجه به سعادت از بعد اعتقادی برخلاف متصوفه رسیدن به کمال و کمالات برتر را در سایه زندگی اجتماعی و در اجتماع ترسیم می نماید. سعادت از نظر فارابی با مسأله توحید، نبوت و معاد پیوند خورده است و برخی گفته اند که فارابی نخستین فیلسوف مسلمانی است که مسأله نبوت را مد نظر قرار داده است.(34) نکته قابل توجه دیگر در فلسفه سیاسی فارابی که مربوط به مبحث سعادت است آن است که فارابی معیار و مناط اصلی در تقسیم مدن و نظامهای سیاسی و اجتماعی را بر اساس نوع برداشت و نگرش به مفهوم سعادت از سوی مردم آن مدن مورد ملاحظه قرار داده است. لذا مدینه ی فاضله فارابی مدینه ای است که مردم و دولتمردان یا رئیس مدینه مفهوم سعادت را به معنایی که تشریح شد شناخته و در آن مسیر که مسیر فضائل و کمال است گام برمی دارند. با این نگرش فارابی برخی از انواع مدن غیرفاضله و جاهله مانند مدینه ی جماعیه (دموکراسی) را که از لحاظ ظاهری بسیار جذاب و دلکش می داند و پیش بینی می نماید که مردم و ملتهای گوناگون از هر سو به آن روی آورند.(35) چون مردم می توانند به اغراض و اهداف خود و انواع خیرات مادی و لذات حسی نائل آیند، اما نهایتاً فارابی این مدینه را به دلیل دور بودن از مسیر سعادت و نیکبختی حقیقی در عداد مدن غیرفاضله قرار داده است.

پی نوشت ها :

1. وینسنت، آندرو، نظریه های دولت، ترجمه دکتر حسین بشیریه، نشرنی، 1371.
2. فارابی، آراءاهل المدینه الفاضله، فصل بیست و ششم، ص77.
3. فارابی، آراءاهل المدینه الفاضله، فصل بیست وششم، ص77.
4. فارابی، السیاسه المدنیه، به تحقیق نجار، ص69.
5. فارابی، آراءاهل المدینه الفاضله، فصل بیست وششم، ص77.
6. همان، فصل وبیست وششم.
7. همان، ص78.
8. فارابی، آراءاهل المدینه الفاضله، فصل بیست وهفتم.
9. فارابی، السیاسه المدنیّه، به تحقیق نجار، ص79.
10. فارابی، ابونصر (محمد)، اندیشه های اهل مدینه فاضله، با ترجمه و تحشیه دکتر جعفر سجادی، فصل بیست و هشتم، 76-275، تهران، انتشارات طهوری، چاپ دوم، 1361.
11. فارابی، ابونصر، آراء اهل المدینه الفاضله، فصول بیست و هفتم و بیست و هشتم.
12. فارابی، ابونصر، السیاسه المدنیه به تحقیق نجار، ص80.
13. فارابی، محمد(ابونصر) فصول منتزعه، فصل 53.
14. فارابی، ابونصر، آراء اهل المدینه الفاضله، فصل بیست ونهم، همچنین السیاسه المدنیه، ص88.
15. نَذُل نُذولهً به معنی پستی و کوچک شدن و فرومایگی است.
16. حکومت گروه اندک ثروتمندان و اشراف «oligarchy»
17. در برخی نسخ کلمه خست و شقوت در نسخه خطی مجلسی کلمه ی خسّت و سقوط ذکر شده است.
18. فارابی، ابونصر، السیاسه المدنیه به تحقیق نجار، ص89، وکتاب آراء اهل المدینه الفاضله، فصل بیست ونهم.
19. فارابی، ابونصر، آراء اهل المدینه الفاضله، فصل بیست ونهم، ص91و السیاسه المدنیه به تحقیق نجار، ص91-90.
20. فارابی، ابونصر، السیاسه المدنیه، ص97.
21. Plato (2003), The Republic, pp.290-298.
22. فارابی، ابونصر، السیاسه المدنیه، به تحقیق نجار، ص99، و «آراء اهل المدینه الفاضله، فصل بیست ونهم.
23. همان، 101-100.
24. اطلاق واژه ی «فاسقه» به مدینه ی مذکور از سوی فارابی ریشه در مفهوم فقهی و روائی فسق و فاسق (در مقابل عادل) دارد.
25. فارابی، ابونصر، السیاسه المدنیّه، به تحقیق نجار، 104-103 و «آراء اهل المدینه الفاضله، فصل بیست ونهم، ص92.
26. فارابی، ابونصر، آراء اهل المدینه الفاضله، فصل بیست و نهم.
27. فارابی، السیاسه المدینه، طبع حیدرآباد، ص35و همان به تحقیق نجار، ص82.
28. فارابی، آراء اهل المدینه ی الفاضله، ترجمه فارسی، ص228، وی همچنین در فصول المدنی می گوید: «وقد تکون الفضائل النظریه والفضائل الفکریه سبباً و مبدأ لکون الفضائل العملیه».
29. ای محرکه، و آن قوه یاقوائی است که موجب انگیزش انسان، به طلب شیء یا گریزی از آن و اشتیاق یا کراهت از چیزی می شود. حب و بغض و خشم و خشنودی به عقیده ی فارابی از این قوه ناشی می شود.
30. همان، ص229 و فضول المدنی، ص164.
31. فارابی، ابونصر، السیاسه المدنیه، طبع حیدرآباد، ص35.
32. شریف، م.م، تاریخ فلسفه در اسلام، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1362ش، 634-639.
33. فارابی، ابونصر، آراء اهل المدینه الفاضله، ص87.
34. حنّاالفاخوری و خلیل الجر، تاریخ فلسفه درجهان اسلام، ترجمه عبدالمحمدآیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1377، ص445.
35. فارابی، السیاسه المدنیه، ص192.

منبع: احمدی طباطبایی، محمدرضا؛ (1387) اخلاق و سیاست: رویکردی اسلامی و تطبیقی، تهران: دانشگاه امام صادق، چاپ دوم

 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط