مترجم: احمد آرام
رازی
رازی، بزرگترین پزشک بالینی اسلام بود، و در قرون وسطی و در دوره رنسانس شهرتی در اروپا داشت که با شهرت ابن سینا برابری می کرد ولی وی، پیش از آنکه به تحصیل پزشکی بپردازد، کیمیاگر بود. گفته اند که در نتیجه تجربه های زیاده از حد سخت کیمیایی دید چشم وی کم شد و به همین جهت مأیوسانه از کیمیا دست کشید.با آنکه بیشتر آثار فلسفی رازی از میان رفته، از آن اندازه که باقی مانده است می توانیم به بعضی از اندیشه های خاص او اشاره کنیم. وی افلاطون را بر ارسطو ترجیح می نهاد، و با وجود این به یک نوع ذریگری شبیه ذریگری دموکریتوس اعتقاد داشت. وی معتقد به پنج اصل بود- خالق، نفس، ماده، زمان، و مکان- و می خواست همه چیزها را با این پنج اصل بیان کند. جهانشناختی وی، از بعضی جهات، انعکاسی از اعتقادات مانویان است. آنچه از همه مهمتر است اینکه، رازی، برخلاف فلاسفه مسلمان دیگر که «فلسفه نبوت» اسلام را قبول داشتند، آشکارا منکر نبوت بوده و در رد ضرورت آن کتاب نوشته است. به علاوه، افکار وی نسبت به ضرورت نبوت، با تغییری که وی در قلمرو کیمیا وارد کرده، ارتباط مستقیم دارد.
رازی خود را شاگرد جابر می شمرده، و حتی عنوان اغلب تألیفات کیمیایی و عین یا شبیه نزدیک عناوین مجموعه جابری است. ولی کیمیای جابری مبتنی بر تفسیر و تأویل باطنی طبیعت به عنوان کتاب تکوین بوده است که در تشیع و تصوف یکی از ارکان اعتقادی است. از طریق استعمال این روش تأویلی معنی باطنی اشیا، هر علم جابری و بالخاصه کیمیا، هم به جنبه ظاهری و نمودها مربوط می شده است و هم به معنی رمزی و باطنی آنها. رازی، با انکار نبوت و بنابر آن انکار تأویل روحانی که لاینفک از آن است، از جنبه رمزی کیمیا نیز صرف نظر کرده و آن را به صورت شیمی درآورده است. کتب کیمیایی او درواقع اولین کتب علم شیمی است. طبقه بندی دقیق وی از اجسام کار مهمی است که از لحاظ شیمی، و نه از لحاظ کیمیا، صورت گرفته است. کتاب سرالاسرار (به لاتینی Liber secre torum bubacaris)، که مهمترین تألیف کیمیایی رازی است، در واقع کتابی در شیمی است که با مصطلحات کیمیا بیان شده است، در این کتاب ذکر فرایندها و آزمایشهایی از شیمی آمده که خود رازی آنها را انجام داده است، و می توان آنها را با اشکال معادل آن اعمال در شیمی جدید، همچون تقطیر و تکلیس و تبلور و غیره مطابق دانست. رازی در این کتاب و در آثار دیگرش بسیاری از آلات شیمیایی را، همچون فرع و انبیق و قابله و آثال و دیگ و چراغ نفتی و اجاق و تابشدان (طابشدان) و سنگ صلایه و نظایر آنها شرح کرده است که بسیاری از آنها تا زمان حاضر مورد استعمال دارد.
حتی با آنکه منابع کیمیایی اسلامی، رازی را متعلق به مکتب سنت جابری می شمرده اند، مطالعه در آثار وی نشان می دهد که وی متعلق به مکتب دیگری است. مساحتهای رمزی و متافیزیکی جابر دیگر در نوشته های رازی دیده نمی شود. وی خواص شیمیایی و دارویی مواد را شرح می دهد، و از این لحاظ بعضی کشفیات بزرگ، همچون کشف الکل و بعضی اسیدها را به او نسبت داده اند. ولی نظر کلی و جهانی کیمیا در آثار وی دیده نمی شود. رازی، با انکار نبوت و امکان تفسیر باطنی اشیا، مساحت رمزی کیمیا را نیز حذف کرده و از آن علمی بر جای گذاشته است که تنها با خواص خارجی اجسام کار دارد، و این همان علم شیمی است. چند نمونه ای که ذیلاً از سرالاسرار می آوریم، آشکارا نشان می دهد که رازی درباره فرایندهای شیمیایی، منتها با زبان کیمیایی، چیز می نوشته است، و نیز اینکه وی به نظر جهانی کیمیا، که پیش از وی وجود داشته و پس از آنکه آثار خود را نوشته نیز بر جای مانده است، توجهی نداشته است.
( گداختن فلزات)
گداختن آهن مشکلترین کارهاست، زیرا هنگام گداختن مانند آب روان نمی شود مگر آنکه آن را با داروی بخصوص به عمل بیاورند. روش گداختن آهن به شرح زیر است: براده آهن را به هر اندازه ای که خواهی بردار، و بر روی آن یک چهارم و زنش زرنیخ سرخ و نرم بریز و مخلوط نما، و آن را در کیسه ای بریز و دور آن را با گل بگیر و در تنور بگذار، و سپس آن را بیرون بیاور و وزن کن و روی آن یک ششم وزنش نطرون بریز، و به آن روغن زیتون مخلوط کن، و این مخلوط را در بوته ای که کف آن سوراخ است بریز و آن را بر روی بوته دیگر بگذار و حرارت بده، تا آنچه آبگون شده فرو ریزد؛ آن را بردار و دوباره بگداز، و با نوشادر وزاج شامی، که هر دو کوبیده و با روغن زیتون مخلوط شده است، مخلوط کن، و از آن گلوله های کوچک بساز، و هر چند بار که خواهی آن را ذوب کن، و هر بار از آن مخلوط به آن اضافه کن، تا سرعت ذوب شدن و سفیدی آن بیشتر گردد. هرگاه این عمل را چند بار تکرار کنی، مانند نقره به آسانی ذوب می شود.روش گداختن مس به شرح زیر است: مس را به پاره های کوچک ببر، و آنها را در بوته ای بریز، و در کوره بگذار، و روی آن درون کوره زغال بریز تا پر شود، و در کوره هوا بدم تا مس گداخته شود؛ سپس روی آن مقداری بوره زرگری بپاش. این کار را به زبان اهل صنعت خوراک دادن (التطعیم یا الاطعام) گویند، به آن جسم بوره زرگری خوراک بده تا چشمش باز شود، یعنی تا ببینی که آن جسم منقلب شده است.
به همین روش می توان زر و سیم را گداخت. دو ارزیز (یعنی سرب و قلع) آسانتر گداخته می شوند و آنها را در چمچمه آهنی ذوب می کنند.(14)
تصعید
تصعید جیوه بر دو نوع است: یکی برای «سرخی» (حمره) و دیگری برای «سفیدی» (بیاض). و در تصعید آن دو راز است: یکی گرفتن تری آن است، و دیگری ایجاد خشکی در آن تا آبچین شود. گرفتن تری آن با دو عمل صورت می گیرد: اول اینکه پس از کوبیدن آن با آنچه مقصود تصعید آن با جیوه است، آن را در شیشه گل گرفته ای بریزی و با آتش ملایم آن را حرارت دهی، سپس آن را بسابی و بار دیگر حرارت دهی، و هفت بار چنین کنی تا جیوه خوب بمیرد، و آنگاه آن را تصعید کنی؛ و عمل دیگر آن است که جیوه را با آنچه مقصود تصعید آن با جیوه است بسایی و سپس آن را به ملایمت حرارت دهی، و در آثالی بگذاری. و آثال انبیقی است از گل رس سبز رنگ چسبیده یا از شیشه که لوله گشاد داشته باشد. و آن را تقطیر کن تا هر چه تری در آن است با تقطیر خارج شود، و در زیر آن (لوله) پیاله ای بگذار. و باید برسر آثال سرپوشی باشد، و آن سرپوش سوراخی داشته باشد چندان بزرگ که سر میل سرمه دانی بتواند در آن داخل شود. در این (سوراخ) فتیله ای پشمین می گذاری، و سر فتیله را در پیاله می نهی تا هر چه تری در آن (جیوه) است در این پیاله تقطیر شود.سپس آن (سرپوش) را بر می داری و به جای آن سرپوشی می گذاری که آن را کاملاً بپوشاند و کناره های آن را گل می گیری تا (جیوه) تصعید شود.
و آنچه جیوه با آن تصعید می شود، زاج سفید است و زاج سیاه و نمک و گوگرد و آهک و آجر و شیشه و خاکستر مازو و خاکستر بلوط و مرقشیشا، و از آبها، سرکه شراب و آب زاج سفید و آب نوشادر و آب آهنک و آب گوگرد.
تصعید جیوه برای «بیاض»
بگیر گوگرد بسته شده به بوی سرب، و با همچند آن زاج سبز و همچند آن ملح خاکستر، آن را نرم کن، و پس از آنکه به صلایه (سنگ ساب) گذاشتی، سر که بر آن بیفشان، و سه ساعت در روز آن را بسای، ساعتی در اول روز و ساعتی در میان روز و ساعتی در پایان روز. سپس آن را در قاروره ی (شیشه) گل گرفته ای بریز و سر آن را ببند، و بر خاکستر داغ تنوری که تازه نان در آن پخته باشند، مدت یک شب بگذار. بامدادان آن را بیرون آر، و پس از ساییدن در دیگ آثال بریز. زیر آن نمک کوبیده بگذار و سرپوش انبیقی را که پیشتر یاد کردیم بر آن سوار کن. درزها را بگیر و زیر آن آتش بیفروز چندان که تری آن گرفته شود. سپس آن را بردار و به جای آن قنانی (شیشه گردن دراز) بگذار، و مدت یک ساعت با آتش نرم به آن حرارت بده، سپس آتش را افزونتر کن و به حد وسط برسان، و برای هر رطل مدت دوازده ساعت آتش را افروخته بدار. و هر وقت که سرپوش و سپر (ترس) سرخ شد، از افروختن آتش خودداری کن تا آنچه بر آن است تباه نشود و نسوزد، و چون همه آن تصعید شد، آنچه را تصعید شده بر روی آنچه باز مانده بریز و بسای و بار دیگر تصعید کن. و این عمل را سه بار تکرار کن.سپس از استخوانهای سوخته در کوره آماده کرده ای بگیر و آنچه را تصعید شده با مقداری مساوی آن از این استخوان مدت یک ساعت نیک بسای، و سه بار آن را تصعید کن که در هر بار افزودن استخوان را تازه کرده باشی. بار سوم جسم سفید آبچین به دست می آید. و بر سرپوش باید سوراخی چندان بزرگ باشد که کنار میلی بتواند در آن داخل شود. در این سوراخ چوبی داخل کن که گرد آن را پنبه گرفته باشی. هر ساعت یک بار این چوب را بیرون آر و به آنچه بر آن تصعید شده بنگر و تصعید شده را فرو ریز. پس چون آن را بیرون آری و چیزی از تصعید شده بر آن نبینی، آتش را قطع کن و بگذار تا سرد شود. پس آنچه را بر سپر است، پس از شکستن گل درزها، جمع کن و از آن بکن و با روغن کرچک آن را نرم کن و در قاروره گل گرفته ای بگذار. این قاروره را در دیگ خاکستری بگذار و دهانه آن را با پاره ای پشم ببند. زیر دیگ را روشن کن تا رطوبت گرفته شود. چون رطوبت تمام شد، دهانه قاروره را ببند و روی آن خاکستر بریز و روی خاکستر را با خاکه زغال پر کن و بیفروز تا بالای قاروره نیز گرم شود. بدین ترتیب آنچه در قاروره است همچون آینه چینی منعقد می شود. اگر عقد صورت نگرفت، باید تدبیر را تکرار کنی چون چنین شد، درهمی از آن را بر 25 درهم مس فروریز. در آن فرو می رود و نیکو عمل می کند.(15)
حل در سرگین
در جایی که باد در آن نوزد، دو چاله بکن هر یک به گودی دو ذراع و پهنای یک ذراع و درون آنها را با فضله کبوتر خمیرشده با عصاره قت (نوعی شبدر) اندود کن. از سرگین خالص اسب که یک روز بیشتر بر آن نگذشته باشد یک جزو، و از فضله کبوتر خانگی یک جزو بگیر و آنها را با آب قت همچون خمیری غلیظ بساز، و ذراعی از یکی از دو چاله را با این خمیر پر کن. آنچه را که مقصود حل آن است، در قاروره ای ته پهن و چهارگوشه بریز.باید قالبی به اندازه قاروره ای که دوا را در آن ریخته ای داشته باشی و آن را در خمیر فروبری و چندان حرکت دهی تا به شکل خود جایی در آن باز کند. سپس قالب را بیرون آر و قاروره دوا را به جای آن بگذار، و این پس از آن است که سر قاروره را با صاروج بسته باشی. بر روی آن سبدی با آستر نمدی بگذار و باز مانده چاله را با سرگین پر کن وطشتی بر سر چاله بگذار و درزها را ببند. هر روز طشت را بردار و بر روی سرگین آب گرم بپاش، و هر هفته یک بار سرگین را عوض کن.چاله دیگر را تا نیمه از فضله کبوتر انباشته کن، و باقی آن را با سرگین پر کن، و قالب را در آن فرو بر و طشت بر بالای آن بنه و درزها را مبند و یک شب آن را به حال خود بگذار. چون بامداد شد، قاروره مدفون شده را بیرون آر و قالب را (از چاله دوم) بردار و قاروره را به جای آن بگذار و سبد را بر آن قرار ده و روی آن را با سرگین بپوشان و طشت را بر سر آن بگذار و درزها را بگیر. این تدبیر را چندان به کاردار تا ماده (کاملا) حل شود؛ و با این طریقه هر چیز سختی حل می شود.(16)
داروهای حیوانی-نوشادرمو
اول. موی شسته سیاه را بگیر و آن را در تابه دردار آهنی بگذار و درزها را بگیر و بر سر تا به خاکه زغال بریز و آن را بیفروز و سپس به حال خود بگذار تا سرد شود. سپس آن (یعنی بازمانده تکلیس شده مو) را در ظرفی (برنیه) آهنین بگذار و ده برابرش آب مو بر آن بریز و مدت یک ساعت آنها را بپز. سپس آن را صاف کن، و هر وقت که خواستی، ارواحی که با پختن سفید می شوند، می توانی عقد کنی. و اگر نوشادر آن را بخواهی، در انبیق کور می توانی نوشادر را منعقد کنی.دوم. و اگر موی را تقطیر کنی، و آب و روغن آن را بگیری، و سپس بر آن انبیقی گشاده سوراخ سوار کنی، و آتش بر آن بیفروزی، و در زیر آن قابله ای پیچیده در نمدتر بگذاری،در آن نوشادر نیکی منعقد می شود.
سوم. موی شسته را تقطیر کن، و زیر انبیق قابله ای بگذار که ته آن سوراخ باشد، و زیر این قابله ای دیگر تا آب به قابله زیرین برود و نوشادر همچون طبر زد در قابله، زبرین منعقد شود.
چهارم. و اگر موی را حل کنی و آب سفید و زرد و سرخ آن را تقطیر کنی، بر آن انبیق دیگری سوار کنی که گشاده سوراخ باشد، و نفت و سیاهی آن را تقطیر کنی، و سپس آن را به انبیقی کور ببری و آتش را برافروزی، نوشادری برای تو تصعید می شود، آنچنان که دوست داری.(17)
تکلیس قلیا
تکه هایی از قلیای نیکو بگیر و آنها را در دیگی گل گرفته بگذار، و سپس این دیگ را در داخل کوره قرار ده. چون سرد شد، آن را از کوره بیرون آر. و این کار را، بی آنکه قلیا را بسایی و گرد کنی، به انجام برسان، تا آن سفید شود.محلول آب قلیای تند
یک رطل از قلیای سفید بگیر و دوازده رطل آب بر روی آن بریز و شبانه روزی آن را به حال خود بگذار. سپس آن را بجوشان و صاف کن و حاصل را بر رطل دیگری قلیا بریز و شبانه روزی آن را به حال خود بگذار. بار دیگر بجوشان و صاف کن و این کار را هفت بار تکرار کن. آن را صاف کن و بردار که آنچه به دست می آید همان است که طلق و جبسین (گچ) را که پیشتر در کتاب خود یاد کردیم حل می کند.(18)نمک قلیا و آهک
یک من قلیای سفید و یک من آهک بگیر، و هفت برابر آن بر آنها فرو بریز و بجوشان تا به نصف برسد. ده بار آن را صاف کن. حاصل را در کوزه های نازک تراونده بریز، و بر بالای جامهایی بیاویز. آنچه را که نخستین بار در جامها فراهم شود بردار و دوباره در کوزه ها بریز، و آنچه را پس از آن پیدا شود جمع کن، و از غبار، آن را محفوظ دار تا عقد شود.(19)(محلول پولیسولفورکلسیوم)
از آهک سفید آب ندیده دو جزء (و در نسخه ای: یک جزء) و از گوگرد زرد یک جزء بگیر، و آن را با چهار برابر آب خالص بپز تا سرخ شود. سپس آن را صاف کن، و بار دیگر تدبیر را مکرر ساز: بدین سان که آبی را که از صافی به دست آمده به کناری بگذاری، و آهک و گوگردی را که در صافی مانده بار دیگر با چهار برابر وزنشان آب بجوشانی تا آب سرخ شود و سپس این آب را صاف کنی. این کار را باید چندان تکرار کنی تا دیگر آب سرخ نشود. پس چون پختی و آب سرخ نشد، آن را به دور بریز که سودی ندارد. آنگاه همه آبهای صاف شده را روی هم بریز و بجوشان تا نصف شود و آن را به کار دار.(20)آب تیز سوزنده
از آب خالص بیست رطل بگیر، و دو رطل و نیم از قلیای سفید و آهک آب نادیده در آن بریز، و آن را سه روز به حال خود بگذار.سپس آن را صاف کن، و این عمل را هفت بار مکرر ساز، به اینکه هر بار به اندازه هشت یک آب صاف شده بیفزایی. و در آن به اندازه ده یک بار صاف شده زنگار زرد بریز و سه روز به حال خود بگذار و سپس صاف کن. سپس به اندازه نیم آن عقاب (نوشادر) محلول در آن بریز و چند روز آن را به حال خود بگذار که هر چه را بخواهی حل خواهد کرد.(21)
محلول قلیا و آهک
از قلیای مکلس و آهک به اندازه های برابر بگیر، و چهار برابر آنها آب خالص بیفزای و آن را سه روز به حال خود واگذار. مخلوط را صاف کن، و بار دیگر، به اندازه ربع آبی که از صافی به دست آمده، قلیا و آهک بر آن اضافه کن. آنگاه ده بار از صافی بگذران و به اندازه آنچه از صافی به دست آمده آب عقاب محلول(محلول نوشادر) بر آن بیفزای، آب تیز سوزنده ای است که طلق را بلافاصله حل می کند.(22)آب سمی
مخلوطی به اندازه مساوی از عقاب (نوشادر) و روسنتج(اکسید مس) ساییده شده بگیر و آن را تقطیر کن. سپس بر آنچه از تقطیر به دست آمده، به اندازه بار اول عقاب و روسختج بیفزای و بار دیگر تقطیر کن. این عمل را هفت بار تکرار کن. و هنگام تقطیر در دو سوراخ بینی خود پنبه ای فرو کن که به روغن گل سرخ آغشته باشد. آنچه را که از تقطیر به دست آمده با هموزنش نوشادر و ربع آن شحم حنظل بیامیز و تصعید کن. آنچه را که از تصعید فراهم می شود تشمیع کن و آن را حل کن و با آنچه از تقطیر بر جای مانده جمع کن و چندین روز آن را دفن کن. از آن آب تیزی به دست می آید.(23)جیوه حل شده به نوشادر
جیوه تصعید شده را بگیر و به آن نوشادر محلول بیاشامان، و ده بار عرق آن را در قدح گل گرفته بگیر و آن را حل کن. اگر چیزی از آن مانده، به آن آب نوشادر بیاشامان و چندین بار عرق آن را بگیر. آنگاه آن را حل کن تا همه آن حل شود. و از حل کردن (هر اندازه که زمان آن دراز شود) ملول مشو. و این آبی است سخت تیز که همه مکلسها و براده ها را حل می کند.(24)تشمیع دو سرب به وسیله املاح
ازکلس هر یک از آن دو (سرب یا قلع) بگیر و آن را بر سنگ سایش بریز و قطره قطره آب نوشادر و آب زاج سفید بر آن بچکان و مدت هشت ساعت صلایه کن. سپس عرق آن را در شیشه گلابی بگیر تا دود خارج شود. این کار را پنج بار انجام بده. سپس پنج بار دیگر نوشادر محلول به آن بیاشامان، و پس از هر آشامانیدن عرق آن را بگیر. به صورت ملحی در می آید که قابل گداختن است.(25)تشمیع املاح با روغنها
نمک طعام را بگیر و آن را با روغن زیتون خمیر کن، مدت یک شب آن را در دیگ گل گرفته محکم سربسته ای در آتش سرگین تشویه کن. این کار را هفت بار مکرر ساز که آنگاه می گدازد و روان می شود.(26)تقطیر روغن زیتون
هر اندازه خواهی از روغن زیتون بگیر، و آن را در همچند آن آب با کمی گل رس سفید بجوشان تا دو سوم آب از میان برود و یک سوم باقی بماند. سپس آن را صاف کن و آب و گل و آب و گل رس را تجدید کن و سه بار چنین کن. سپس آن را در قرع و انبیقی بریز، و بر آن چندان آهک بپاش که همچون آش رقیقی شود، و آنگاه تقطیرش کن. چندین بار چنین کن تا چنان شود که آتش در آن نگیرد.(27)این گزیده ها به خوبی نشان می دهد که رازی، در عین آنکه به تبدیل کیمیایی یک فلز به فلزی دیگر معتقد بوده، تنها از فرایندهای شیمیایی سخن گفته است. با این همه، رازی اشاره ای به نظریه جیوه و گوگرد جابری نکرده است.(28) در عوض، وی عقیده داشته است که اجسام از «ماده» بالقوه فعال و «روح» و «نفس» ترکیب شده است. و چون همه اشیاء ذاتاً از جوهری یگانه ساخته شده اند، می توان تبدیل را از طریق تغییر دادن نسبتهای عناصر ترکیب کننده هر جوهر ایجاد کرد، و این همان چیزی است که به زبان جدید شیمی از بین بردن ناخالصیها نامیده می شود.
و اما خود فرایند کیمیایی را رازی شامل پنج مرحله می داند: تصفیه موادی که باید مصرف شود، گداختن آنها، حل کردن آنها، ترکیب کردن محلولهای مختلف، و بالاخره عقد کردن آنچه به دست آمده. از این لحاظ، وی با جابر اختلاف عمیق نداشته است که او نیز جزئی تغییری عمل کیمیایی را چنین می دانسته است. اختلاف رازی با جابر در این است که، جابر کیمیاگری بوده است که کار شیمیایی نیز می کرده، در صورتی که رازی شیمیدانی است که به تبدل یک جسم به جسم دیگر باور دارد و برای بیان فرایندهای شیمیایی از زبان و مصطلحات کیمیاگری استفاده می کند.
ج. عراقی
کیمیاگر قرن هفتم/سیزدهم، ابوالقاسم العراقی، مؤلف یکی از شناخته ترین کتابهای کیمیایی اسلامی، به نام کتاب المکتسب فی زراعه الذهب، نیز در شمار شاگردان جابر است. برخلاف رازی که بیشتر توجه خود را به خواص شیمیایی اشیا معطوف می داشت، عراقی به تعلیمات جابری وفادار ماند، و خواص ظاهری، و فیزیکی مواد را همراه با مفهوم رمزی و از لحاظ ارتباط با جنبه های روانشناختی و روحانی مورد مطالعه قرار می داد. قسمت عمده کتاب وی خلاصه ای از قسمتی از تعلیمات جابر است؛ مانند دیگر کیمیاگران، وی در بند آن نبود که نظریه تازه ای بیاورد، بلکه با کمال امانت از نظریات استادان صنعت پیروی می کرد و ادامه دهنده آنها بود.کیمیاگرانی همچون عراقی برای کیمیا مبدأ الاهی قائل بودند؛ و به همین جهت پیوسته در حفظ اصول اساسی آن می کوشیدند. این نقص «توسعه و تکمیل» به آن معنی نیست که کارشان تکرار مکررات بود یا از فعالیت عقلی خودداری می کردند. در نظر ایشان، فعالیت عقلی عبارت از آن نبود که اندیشه های جدیدی خلق کنند، بلکه عبارت از جذب مبادی صنعت به صورت زنده بود. زیبایی و طراوتی که هنوز می توان در بعضی از نوشته های کیمیاگران بزرگ یافت، از اینجا ناشی می شود که آنان، پس از جذب و هضم اصول خود صنعت کیمیا، شایستگی آن را پیدا می کرده اند که اندیشه های کهن را با زبان تازه دیگری بیان کنند، که نه تنها از سایر متون سرچشمه می گرفته، بلکه به تجربه مستقیم و صادقانه خود ایشان نیز بستگی داشته است. همین طراوت زبان و زیبایی رمزیگری است که واقعاً وجه امتیاز میان دانشمندان کیمیای حقیقت و کسانی می شود که جز در کنار یکدیگر گذاشتن پاره هایی از متون دیگران کاری نکرده اند. بنابراین، فعالیت عقلی این دانشمندان کیمیا عبارت از آن بوده است که از حجابهای رمز پرده بردارند و به اصول تغییرناپذیر صنعت کیمیا دست یابند، نه اینکه به «تفکر درباره» مملکت معدنیات بپردازند، به این امید که آن را بر وفق نظریاتی تازه «مورد توضیح قرار دهند».
مثلا، عراقی، به پیروی از جابر، همه فلزات را از نوع واحد می داند، و اختلاف میان آنها را عرضی می شمارد، و این نوع را با انواع گیاه و حیوان در معرض مقایسه قرار می دهد؛ ولی این اندیشه ها را با زبانی بیان می کند که استادی وی را در کیمیا آشکار می سازد، و کارش تنها آن نیست که اندیشه های جابر را تکرار کند. به همین ترتیب، تصور مشابهی با تصور جابری درباره «ماده اولی»، که همه چیز را فرا می گیرد، دارد، ولی این طرز تصور را با زبان مخصوص به خود بیان می کند.
ماده اولی
ماده نخستین که شایستگی صورت اکسیری دارد، از درختی به دست می آید که در بلاد مغرب می روید. این درخت دو شاخه دارد چندان بلند که هر کس بخواهد به آنها دسترس پیدا کند و از بارشان برخوردار شود، این کار بی رنجی میسر نمی شود؛ دو شاخه دیگر نیز دارد، ولی میوه های این دو خشکتر و در جویدن سختتر از میوه های آن دو شاخه دیگر است. شکوفه یکی از دو شاخه سرخ است (متناظر با طلا) و شکوفه دیگری به رنگی میانه سفید و سیاه (متناظر با نقره). سپس دو شاخه دیگر است سستر و نرمتر از چهار شاخه ای که گفتیم، که شکوفه یکی از آنها سیاه است ( اشاره به آهن) و شکوفه دیگری به رنگی میانه سفید و زرد ( محتملاً قلع)، و این درخت بر سطح اقیانوس (ماده اولی که همه فلزات از آن ساخته می شود) می روید، همان گونه که گیاهان بر سطح خاک می رویند. این درختی است که هر کس از آن بخورد، آدمی و پری فرمانبردار او می شود؛ و نیز این همان درخت است که حضرت آدم علیه السلام از خوردن آن ممنوع بود، و چون از آن خورد از صورت فرشتگی بیرون آمد و صورت بشری پیدا کرد. و این درخت می تواند به شکل هر جانور در آید.ماده اولی را نیز می توان در پرنده ای یافت که تن آدمی و بال مرغ دارد. دارای چهار پا و دو دست است، ولی پاهای آن خوار است (کدورت ماده)، در صورتی که دستهای آن (صورت)، به علت فایده ای که از آنها حاصل می شود، شرافت دارد. اما اگر مردمان نادان می دانستند که دستها جز به مدد پاها فایده ای ندارند ( از آن جهت که هر چیز مرکب از ماده و صورت است)، بیش از آنکه در بند نگاهداری دستها باشد، به توجه به پاها می پرداختند.(29)
عراقی همچنین روش نوشتن متنهای کیمیایی را بیان می کند، و رمزهای بعضی از اصطلاحات مندرج در آنها را توضیح می دهد. بدین ترتیب در متن نوشته خود راهی نشان می دهد که متنهای کیمیایی، برای آنکه معنی پیدا کند، باید از آن راه مورد تفسیر و تعبیر قرار گیرد. با این همه، در تراز از خاصی توقف می کند، و از آن پس معنای نهایی ما بعد طبیعی اصطلاحات خود را به دست نمی دهد، و از خواننده می خواهد که درصدد آن نباشد که بیش از آنچه خود او عرضه کرده است خواستار تفصیلی دیگر باشد.
بدان- رحمت خدای بر تو باد- که لفظ مفید بر سه دسته تقسیم می شود: 1- لفظ مطابقه ای که بر تمام ماهیت دلالت دارد؛ این آشکارترین شکل کلام است و در آن اصلاً رمزی به کار نمی رود، بلکه با صراحت بیان مطلب می کند؛ 2- لفظ تضمنی که تنها جزئی از ماهیت را بیان می کند و مبهمتر از اولی است و از این جهت می توان آن را نسبت به اولی رمزی و استعاری دانست؛ 3- لفظ التزامی، که از آن دو، ابهامش بیشتر است و استعاره و رمز کامل همان است...
مثالی از لفظ سوم وصف یک انسان است به صورت شیر، از آن جهت که به استعاره و تشبیه شجاعت او بیان شود. اغلب اشارات و رموز حکیمان بر این روش است، یعنی امر مورد نظر را با اشاره به لوازم آن بیان می کنند؛ و اما طریق «تضمن» از آن جهت که صریحتر است، نسبت به طریق «التزام» کمتر استعمال می شود. و اما «مطابقت کامل» اصلاً نام مجاز و رمز ندارد. و رمز، یا مطلق است که با «دلالت التزامی» بیان می شود، یا غیر مطلق است، یعنی (الف) با «التزام» همراه با «تضمن» صورت می گیرد، یا (ب) با «تضمن» همراه با «مطابقت کامل» ، یا (ج) با «تضمن تنها» یا (د) با «مطابقت کامل» همراه با «التزام»
نمونه ای از «دلالت التزامی»، جمله «جیوه شرقی» است که به کار برده اند. مقصود آنان از این جمله جیوه ای بوده است که از سنگهای شرقی استخراج می شده است، و این یک جمله با «دلالت التزامی» است در برابر جیوه غربی که از خاک نرم استخراج می شده. حال اگر همه خواص جیوه شرقی در جیوه آنان یافت شود، آن را به این نام می شناسند. پس این را بدان.
و آنان غالباً با جمله «شرقی» ماده ای را در نظر دارند که گرم و خشک است، چنانکه طبیعت ناحیه مشرق چنین است، و طبع خورشید که از مشرق طلوع می کند به همین گونه است. به همین ترتیب از «مغرب» و «مصر» مقصودشان رطوبت سنگهایی است که از این نواحی استخراج می شود، چه مغرب با رطوبت بستگی دارد. «رود نیل» نیز به همین معنی است.
اصطلاح «ارض هند» را نیز برای نشان دادن ماده ای به کار برده اند که تعادل شایسته داشته باشد، و این بنابر تشبیه به سرزمین هند است که آب و هوای آن حالت یکنواختی و تعادل دارد. از دو اصطلاح «سما» و «ارض» مقصودشان دو ماده است، که یکی همچون آسمان بالا رونده و فرّار است و دیگری همچون زمین پایدار. از کلمه «حیوان» مقصودشان اشاره به یکی از خصوصیات حیوانی است، و از آن ماده ای را در نظر دارند که چون در آتش رود، همچون حیوان، به حرکت در آید، و علت این حرکت حرارت است. و نیز مقصودشان ماده ای است که پایدار و یکنواخت باشد، همان گونه که حیوان پایدار و یکنواخت است. با «موت» و «حیات» اشاره به ماده ای می کنند که با تدبیر شایسته می توان قسمت لطیف را از آن حذف کرد، یا از حرکت آن در آتش جلوگیری کرد، تا چنان شود که چون آن را در آتش نهند حرکتی نشان ندهد. کلسها و احجار «مرده» دیگر چنین است؛ اینها خصوصیتی از مرگ را، بدان صورت که در حیوان هست، دارند، و این خصوصیت لزوماً همراه با این مواد است.
مقصودشان از «حیات» طرف مقابل این امر است، درست بدان صورت که در روایات آمده است که ارواح به اجساد خود باز می گردند و اجساد از جا بر می خیزند؛ این یکی از مشخصات حجر ایشان است، و به همین جهت حجر را بدین صورت وصف می کنند.
آنان همچنین اصطلاح «ازدواج» را به کار می برند، و منظورشان ماده ای است که این نام بالضروره با آن مناسبت دارد، چه با ماده مؤنثی نسبت به خودش پیوند پیدا می کند، و سبکی آن به این یکی منتقل می شود، بدان گونه که نطفه از نر به ماده انتقال پیدا می کند؛ به همین جهت است که آن را به این خصوصیتش توصیف می کنند. تو می توانی، از آنچه گفتیم، درباره باقی رمزها و لغزهای حکیمان حکم کنی. بنابراین، نسبت به آن کس که با این توضیح در حق تو مرحمتی کرده شفقتی داشته باش، و خود چنین کن. ولی برحذر باش که این سخنان را جز بر اهلش فاش نسازی.
در آن مکوش که اسرار ما را، بیش از آنچه بر تو فاش کرده ام، بر دیگران عرضه کنی، که اگر چنین کنی خود را در معرض خطر قرار داده ای؛ و دنیا و لذایذ آن را به کسانی واگذار که هدفشان تنها التذاذ و لهو و لعب است. و روا مدار که در آنچه گفتم شک بر تو چیره شود، چه در جمیع آنچه گفتم هیچ اختلاف کلمه ای میان ما وجود ندارد. (30)
سنت کیمیایی، بدان گونه که جابر و عراقی و دیگران آن را شناسانیده اند، سنت پیوسته ای است در جهان اسلام، که در طی قرون تا زمان حاضر ادامه یافته است. زبان و جنبه رمزی آن تا حدی وارد تصوف شده، در صورتی که، از طرف دیگر، نظر جهان آن به کار صنعتگران، ساحتی معنوی بخشیده است. بدین ترتیب، کیمیا با عرفان همبستگی پیدا کرده و، در عین حال، ساحتی عرفانی برای آفرینندگی صنعتگران فراهم آورده است.
پی نوشت ها :
1-مقاله «کیمیا، یوگای مسیحیت قرون وسطی» نوشته ی م. آنیان (M.Aniane) در Cabiers du sud (پاریس، Loga، 1953، ص247). بیشتر این مقدمه که درباره کیمیا آوردیم با استفاده از این مقاله است و چند مقاله از T.Burckardt در Etudes Traditionnelles و در کتاب او Alchemie Sinn und Weltbild (اولتن: Walter_ Verlag 1960)
2-باید توجه داشت که حروف اول کلمات جمله لاتینی، چون به ترتیب دنبال یکدیگر قرار گیرند، کلمه انگلیسی Vitriol به دست می آید که به معنی زاج است.
3-پاول کراوس، جابربن حیان (قاهره: مؤسسه فرانسوی باستانشناسی شرقی، 1943)، جلد 1.
4-جابر در اینجا، با توجه به معنی خارجی کلمات خود، به اعمال فلز کاری و ذوب فلزات در دوران قدیم با همان اسبابهای معمول زمان اشاره می کند. و اما در مورد طلا، به احتمال قوی اشاره او به آثار خفیفی از این فلز است که در بسیاری از کانه ها وجود دارد.
5-جابر در اینجا به «قانون انقباض زمان» اشاره کند، و آن اعتقادی جهانشناختی بوده است بدین مضمون که هر چه یک دور کیهانی بیشتر پیش می رود، حرکت آن سرعت بیشتری پیدا می کند.
6-جابربن حیان، کتاب السبعین در مجموعه مختار رسائل جابربن حیان چاپ کراوس (قاهره: مکتبه الخانجی، 1354)، ص 464-463. این کتاب و چند کتاب دیگر را کراوس در جلد دوم کتاب خود، جابربن حیان (قاهره: مطبعه مؤسسه فرانسوی باستانشناسی شرقی، 1942) ص 58 به بعد، در معرض تحقیق قرار داده است. کتاب کراوس به زبان فرانسه نوشته شده و مؤلف کتاب حاضر به آن مراجعه کرده است، ولی این ترجمه ها از روی متن عربی است.
7-مختار رسائل، ص 445؛ جابربن حیان، ج2، ص 102 در قسمت فرانسه.
8-مختار رسائل، ص 512-511؛ جابربن حیان، ج2،ص 202-201 قسمت فرانسه.
9-مختار رسائل، ص 482-481؛ جابربن حیان، ج2،ص 17، از قسمت فرانسه.
10-همان کتاب، ص 473، ص 10، از قسمت فرانسه.
11-از کتاب The Arabic works of jabir ibn Hayyan تألیف Holmyard E.J، قسمت اول (پاریس: P. Geuthner)، ص 54؛ کراوس، جابربن حیان، ج II، ص 1 از قسمت فرانسه.
12-نقل از One Hundred and Twelve Book(صدو دوازده کتاب)، ترجمه هولمیار در مقاله «شیمی در قرون وسطای اسلامی» مندرج در مجله انگلیسی «انجمن شیمی صنعتی»، 1923، ج42، ص 388، و در مقاله «هویت جابر» در مجله طبیعت (Nature)، ج III 101، فوریه، 1923)، ص 192.
13-جابربن حیان، کتاب الخواص، ترجمه هولمیار، در مجله طبیعت مذکور در حاشیه قبل (مترجم، چون اصل عربی را در اختیار نداشته، از متن انگلیسی ترجمه کرده است)
14-رازی، المدخل التعلیمی، ترجمه مهندس حسنعلی شیبانی (انتشارات دانشگاه تهران، 1346)، ص 84-83 ( با کمی تصرف).
15-رازی، کتاب الاسرار، چاپ کمیسیون ملی یونسکو در ایران (تهران، 1343)، ص 14-17.
16-رازی، همان کتاب، ص 89-80
17- رازی، همان کتاب، ص 113-112
18-رازی، همان کتاب، ص 109
19-همان کتاب، ص 108
20-همان کتاب، ص 45
21-همان کتاب، ص 77
22-همان کتاب، ص 76
23-همان کتاب، ص 77
24-همان کتاب، ص 79
25-همان کتاب، ص 66
26-همان کتاب، ص 75
27-همان کتاب، ص 159
28-ستاپلتون (Stapleton) و همکاران وی در «شیمی در عراق و ایران در قرن دهم میلادی» مندرج در Society of Bengal Memories of the Royal Asiatic «ج VIII ، شماره 6 (1927)، به این مطلب اشاره کرده اند. ( این مبحث شامل متون مختلف است که توسط دانشمندان مختلف ترجمه و شرح شده است.)
29-عراقی، زراعه الذهب، ترجمه از روی ترجمه E.J.Holmyard(پاریس، پول گوتنر، 1923) ص 23-24 ( این قسمت با قسمت بعدی با اصل عربی کتاب، ص 16-17، مقابله شد مترجم)
30-همان کتاب، ص 55-57 (ص 52-53 متن عربی ضمیمه همین کتاب).