بینشهای دینی و فلسفه تاریخ
مدتی است که علوم اجتماعی با بحث فلسفه ی تاریخ به دلیل غیرتجربی بودن وداع کرده است. این بحث هر چند از نظر ماهوی بحثی درباره ی مباحث اجتماعی کلان است، لیکن عده ای زیادی از دانشمندان علوم انسانی و اجتماعی آن را به دلیل عقیم ماندن آن در حوزه های متداول علوم اجتماعی و فلسفه رها ساخته اند؛ اما یکی از وجوه مهم تفکرات اجتماعی ادیان ابراهیمی و غیر آن، توجه به آغاز و انجام جهان و انسان است. به هیچ وجه نباید تصور کرد که این بحث از علایق انسان ابتدایی بوده است و علوم جدید به بی اهمیتی آن پی برده اند و لذا از آن صرف نظر کرده اند. کدام بحث از مباحث متداول علوم اجتماعی می تواند هم از نظر ارزشی و هم از نظر معرفتی اهمیت هدف زندگی اجتماعی و غایت آن را داشته باشد؟ همانطور که اشاره گردید علت ترک این بحث ناتوانی علوم جدید از تعقیب و دستیابی به پاسخ صحیح آن بود نه کم اهمیتی آن.متون دینی مخصوصاً قرآن کریم و جوامع روایی اسلامی به این امر توجه داشته و می تواند در این بحث علوم اجتماعی را یاری دهند: با ادیان ابراهیمی دیدگاهی بی سابقه در منطقه بین النهرین و غرب آسیا پدید می آید، دیدگاهی که جهان و تاریخ انسانی را هدفدار می داند این سخن که: وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا بَاطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا . (1) اشاره به همین نگرش دینی دارد. مسأله نظام اجتماعی مطلوبی که باید روی زمین تأسیس شود و اینکه سرانجام در مقطع تاریخی خاصی منجی بشریت چنین نظامی را برپا خواهد کرد از وجوه مشترک ادیان ابراهیمی است و همین عقیده به نحوی بسیار مشابه در ادیان دیگر نیز مطرح است. بنی اسرائیل ابتدای سلطنت حضرت داود را تحقق چنان نظامی دانستند، اما پس از درگذشت او و گرفتاریها و مشکلاتی که برای آنها پیش آمد تحقق آن را مربوط به آینده دانستند و معتقد شدند که یکی از فرزندان حضرت داود آن را محقق خواهد ساخت، بابهای نهم و یازدهم کتاب اشعیاء نبی وعده
آمدن مسیح را می دهد. فرازهایی از این وعده بدین ترتیب است:
بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین براستی حکم خواهد نمود. و جهان را به عصای دهان خویش زده شریران را به نفخه ی لبهای خود خواهد کشت. و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. (2)
در انجیل عهد جدید این اعتقاد به سلطنت خدا (3) بر خلاف عهد عتیق که آن را امری این جهانی و سیاسی – اجتماعی می داند، به نحوی قابل تأویل مطرح می شود. در عصر تولد حضرت عیسی (ع) یهودیان در انتظار آمدن مسیح بودند تا شوکت و اقتدار زمان داود را به آنها باز گرداند. اما عهد جدید به ما می گوید که در مورد سیاسی یا معنوی بودن سلطنت خداوند در آن زمان اختلاف نظر وجود داشت. (4) در عهد خود حضرت عیسی (ع) و در عهد جدید نیز این اعتقاد به نحوی مطرح می شود؛ سلطنت معنوی بر قلوب و سلطنت سیاسی بر زمین در کنار یکدیگر و مکمل یکدیگرند. وعده بازگشت مجدد عیسی (ع) (5) از جانب بسیاری به برپایی نظام الهی در روی زمین تفسیر شده است.
در هر صورت مسلم است که در متون دینی اولاً ترسیمی از مسیر تاریخ و رسیدن به جامعه موعود ارائه شده است و ثانیاً تعالیم دینی لازم و نقش انسان و هدایت دینی در رسیدن به چنان مقصودی نیز طرح شده است. هدف خلقت انسان، دستورالعملهای لازم برای رسیدن به آن هدف و نقش زندگی اجتماعی در این ارتباط و چگونگی تحقق اهداف خداوندی در تاریخ از جمله مباحثی هستند که می توانند با استفاده از متون دینی، در ارتباط با فلسفه تاریخ مطرح شوند. اصولاً یکی از بصیرتهای مهم دینی نقش و حضور خداوند در تاریخ و برنامه و هدف او در مسیر تاریخ است. خدا همراه انسان در تاریخ به او در حمل و ادای امانت الهی که بر دوش گرفته است از طریق تعالیم دینی، و رابطه متعالی اجتماعیش با انسان کمک می کند. از این روی بصیرتهای دینی در ارتباط با فلسفه تاریخ می توانند برای درک بهتر حیات اجتماعی انسان بسیار گرانقدر و ارزشمند باشند.
ادیان الهی و نگرش سیاسی
همانطور که قبلاً اشاره کردیم در اسطوره شناسیهای باستانی جامعه انسانی در درون نظم الهی مجموعه کیهانی قرار دارد. امپراتوری انعکاس نظم کیهانی تلقی می شد و پادشاهان نماینده یا پسر خدا محسوب می شدند و طبقه اشراف نیز واسطه های الهی در اداره جامعه و مردم بودند. با انبیاء ادیان ابراهیمی تفکر سیاسی – اجتماعی و سیاستمداران جدیدی پا به صحنه می گذارند با وجود این هر دو طرز تفکر سیاسی شباهتهایی به یکدیگر دارند که عمده ترین وجه تشابه آنها انتساب زمامداران سیاسی به خداوند است. باید در این ارتباط و موارد مشابه فراوانی که مشابهتها یا وجه اشتراک بین متون دینی و فرهنگ جوامع یا اسطوره شناسیهای خاص وجود دارد نکاتی چند را در نظر داشت؛ اول آنکه، بر اساس یافته های باستانشناختی جدید و نیز بر اساس قرآن کریم اولین تمدنهای انسانی و انسانها با هدایت وحی و بینش توحیدی آشنا بودند و انحراف از آن بتدریج شکل گرفت، بدین ترتیب بسیار محتمل است که بسیاری از عقاید مشرکان بعدی با تعالیم صحیح انبیا آمیخته شده باشد یا به نحوی با آنها مشابه باشد. دوم، برخی از متون دینی در ادیان ابراهیمی و ادیان غیرابراهیمی حتی به اعتراف پیروانشان عین کلام الهی نیست؛ بلکه پس از مدتها نقل شفاهی به وسیله افرادی که مخاطب مستقیم خداوند نبوده اند به نگارش درآمده است. در متونی مانند تورات و انجیل، تأثیرپذیری از فرهنگ عامیانه نیز بطور متقابل مطرح است. البته بطور قطع آنها شامل حقایقی از تعالیم وحی هستند؛ لیکن از تحریف نیز مصون نمانده اند. برخی عبارات این دو کتاب بخوبی نشان می دهند که سخنان پیروان موسی و عیسی (ع) می باشند. در هر صورت، در مورد تفکر سیاسی رایج قبل از ادیان ابراهیمی که پادشاه و طبقه اشراف را نمایندگان خدایان می دانستند می توان حدس زد اصل این اندیشه که حاکم باید از سوی خداوند انتخاب شود و جامعه را مطابق دستورات الهی اداره کند فکری است که از سوی انبیاء سلف مطرح شده و بتدریج طبقه اشراف و حاکمان غیر دینی از آن استفاده کرده اند.غیر از شباهت فوق که منشأ آن به احتمال بسیار قوی تعالیم دینی بوده است بینش سیاسی انبیا بینشی جدید بود که بر اساس تفکر توحیدی حاکمیت را در اصل از آن خدای واحد می دانست و انبیا افرادی از مردم عادی بودند که توسط خداوند از طرف قومشان صالح تشخیص داده می شدند و برای اجرای عدالت و احکام الهی و هدایت مردم برگزیده می شدند. آنها دیگر نماینده منافع طبقه اشراف نبودند هر چند به طور طبیعی به اقتضای زندگی اجتماعی در طبقه ای خاص که عمدتاً از طبقه اکثریت مردم بود زندگی می کردند، آنها اشخاصی بودند که رسالت الهی را جدای از منافع طبقاتی عده ای خاص بر دوش داشتند. در این اندیشه سیاسی خداوند آنها را با ملاکهایی صالح تشخیص می دهد و از طریق آنها احکام خاصی را به مردم ابلاغ می کند و در جامعه به اجرا می گذارد؛ حتی آنها و خانواده شان و تمام مجریان محکوم به آن احکام هستند. به تعبیر دیگر بینشهای دینی به تشکیل جوامع خدا حاکمی (6) اقدام می کنند و هر چه غیر خدا را تحت عناوینی نظیر ولایت طاغوت نفی می کنند.
این بیان قرآن کریم خطاب به حضرت ابراهیم (ع): إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً. (7) ما تو را رهبر مردم قرار دادیم. بیانگر همین حاکمیت الهی است.
مأموریت این حاکمان اجرای احکام الهی و قسط است. (8) تورات از دوران رهبری حضرت موسی (ع) که یاد می کند که او را عهده دار مجموعه ای از امور رهبری اخلاقی – معنوی، سیاسی – اجتماعی، و قضایی معرفی می کند. در باب هیجدهم سفر خروج از گرفتاریهای وی در امر قضاوت یاد می کند که به پیشنهاد پدر زنش مردان صالحی را برای قضاوت و اجرای احکام خداوند به نمایندگی از جانب خود انتخاب کرد. (9) «سِفر داوران» عهد عتیق بیان شرح حال 12 حاکم است که طی 410 سال از 1200 قبل از میلاد، امور سیاسی – اجتماعی مردم را اداره می کردند. کلمه «داور» معادل دقیقی برای کلمه عبری شوفت (shofet) نیست. کلم شوفت به معنای حاکم است شرح حال 12 داور نیز حکایت از همین معنا دارد که آنها فقط قاضی به معنای امروزی آن نبوده اند بلکه رهبران اجتماعی – سیاسی وقت بوده اند. (10) قرآن کریم وظیفه انبیاء الهی را اجرای احکام و برپایی قسط که شرط لازم برای رسیدن به هدف نهایی خلقت انسان یعنی «هدایت بسوی نور» است، می داند.
الر کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ. (11)
همین بیان که خطاب به حضرت محمد (ص) است با اندکی تفاوت به حضرت موسی (ع) نیز وحی شده است:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ(12)
این نگرش، اختصاص به پیامبر اسلام (ص) و حضرت موسی (ع) ندارد، بلکه فلسفه سیاسی همه انبیای الهی از آدم تا خاتم (ص) است. حتی هنگامی که اسرائیلیان به تقلید از ملل دیگر از سموئیل نبی پایان یافتن دوران رهبری معنوی و فرهمند (13) «داوران» را خواستار می شوند، ملاحظه می شود که تقابل دو نوع نظام سیاسی دنیایی و الهی به نحو برجسته ای مورد توجه قرار می گیرد و سرانجام به نوعی پادشاهی پیامبرانه می انجامد. پس جمع مشایخ اسرائیل جمع شده نزد سموئیل به رامه آمدند، و او را گفتند اینک تو پیر شده ای و پسرانت به راه تو رفتار نمی نمایند پس آلان برای ما پادشاهی نصب نما تا مثل سایر امتها بر ما حکومت نماید. (14)
این درخواست به عنوان مخالفت با پادشاهی خداوند تفسیر می شود. سموئیل مأموریت می یابد که شرارتهای نظام سیاسی دنیایی و پادشاهان آن را برای مردم بیان کند، تا امتیاز پادشاهی خداوند را دریابند. در نظام سیاسی دنیایی قدرت در دست فرد یا افرادی خاص است و آنها به طور غیر مشروط آن را برای محدود ساختن آزادیهای دیگران و تأمین منافع دنیایی خود اعمال می کنند در حالی که در نظام الهی قدرت مطلق از آن خداست و به طور مشروط به انبیا تفویض می شود تا در چهارچوب فرایض الهی مردم را به سعادت مادی و اخروی رهنمون شوند. فرازهایی از این مقایسه بدین ترتیب است:
و این امر در نظر سموئیل ناپسند آمد چونکه گفتند: ما را پادشاهی بده تا بر ما حکومت نماید و سموئیل نزد خداوند دعا کرد: و خداوند به سموئیل گفت آواز قوم را در هر چه به تو گفتند بشنو زیرا که ترا ترک نکردند، بلکه مرا ترک کردند تا بر ایشان پادشاهی ننمایم. بر حسب همه اعمالی که از روزی که ایشان را از مصر بیرون آوردم به جا آوردند و مرا ترک نموده خدایان غیر را عبادت نمودند پس با تو نیز همچنین رفتار می نمایند. پس الآن آواز ایشان را بشنو لیکن برایشان به تأکید شهادت بده و ایشان را از رسم پادشاهی که بر ایشان حکومت خواهد نمود مطلع ساز ... (15)
باز اسرائیلیان اصرار بر پادشاهی داشتن نمودند و سرانجام سموئیل شاول را که مردی خوش اندام بود و یک سر و گردن از دیگران بلندتر بود به پادشاهی برای آنها انتخاب کرد. شاول در موردی اقدام به قربانی کردن می نماید و این امر از حقوق ویژه سموئیل بود. از این روی سموئیل شاؤل را به سبب این اقدام احمقانه از پادشاهی خلع می نماید و می گوید سلطنت در نسل او ادامه نخواهد یافت و خداوند مردی دیگر را که موافق و مطیع امر خداست طلبیده و به پیشوایی قوم گماشته است. (16)
از این به بعد نسل جدیدی از پیامبران پادشاه رهبری سیاسی مردم را به عهده می گیرند که داود و سلیمان نبی دو تن از برجسته ترین آنها می باشند. در نتیجه اگر بنابر ضرورت ناشی از شرایط جدید و فروپاشی نظام قبیلگی و کنفدراسیونی تمرکز سیاسی ضرورت می یابد، این امر در چهارچوب نمایندگی از خداوند و احکام وی و به منظور برپایی قسط و عدل و هدایت مردم به نور صورت می گیرد.
قرآن کریم این نگرش را به نحوی منسجم مطرح کرده است که هم می تواند در اصلاح نقل عهد عتیق مفید واقع شود و هم سندی باشد برای شناخت نگرشی که هزاران سال قبل در تاریخ اندیشه مطرح گردیده است و قرآن مجید با زبان وحی از آن حکایت می کند. از حاکمیت خداوند چنین تعبیر می شود: إِنِ الحُکمُ إِلّا لِلّهِ (17) و از تفویض این حاکمیت به خلیفه خود بر محور حق چنین یاد می فرماید:
یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لاَ تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ(18)
ای داود ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم پس بین مردم به حق حکم کن و پیرو خواستهای نفسانی مباش که ترا از راه خدا منحرف سازد و به گمراهی کشاند.
رهبری امت اسلامی در مدینه توسط پیامبر اکرم (ص) و خلافت امیرالمومنین علی (ع) و دیدگاه آن حضرت در نهج البلاغه می توانند نمونه های عملی و نظری این نگرش دینی به سیاست و اداره جامعه محسوب شوند.
این بحث به قدری وسیع است که خود رساله ای مستقل را می طلبد. در اینجا فقط خطوط اصلی این بحث مورد نظر بود و سعی شد تا نشان داده شود که اولاً در نگرش دینی وجود نظام حکومتی امری است ضروری و بحثهای مربوط به ولایت و امامت مردم که به تعبیر قرآن کریم هزاران سال قبل از حضرت محمد (ص) و ائمه شیعه (ع) مطرح بوده است و حضرت سلیمان نمونه ای برجسته از این نظریه است. ثانیاً، حاکمیت مطلق از آن خداست و این از انقلابی ترین و بی سابقه ترین دیدگاههای سیاسی است. ثالثاً، تفویض این امر به امامان حق در چهارچوب فرایض الهی و برای برپایی آن فرض و ایجاد قسط است. رابعاً، هدف نهایی تعالیم دینی هدایت انسان به نور است که نظام حکومتی صالح و قسط اجتماعی شرط لازمی برای تحقق چنین هدفی محسوب می شود.
در پایان ذکر این نکته ضروری است که هر چند این بحث در ظاهر دستوری و ارزشی به نظر می رسد، لیکن در یک تشریح دقیق و عمیق روشن می شود که اولاً متضمن مباحث توصیفی و نظری فراوانی است. ثانیاً، در همین شکل اجمالی آن پاره ای ابعاد نظری مانند حاکمیت مطلق خداوند بر جهان و جامعه انسانی، نقش خطیر نظامهای سیاسی در نظام اجتماعی و در نتیجه در شکل گیری شخصیت انسانها، و توصیف و تحلیل نظامهای سیاسی غیردینی به عنوان علت و منشأ بسیاری از مشکلات اجتماعی مطرح است.
انسان شناسی دینی
در بحثهای گذشته مکرر به این نکته اشاره شد که یکی از مفروضات حوزه ای و پیشینه های مهم علوم انسانی به طور عام و جامعه شناسی به طور خاص دیدگاه آنها نسبت به انسان است. اموری از قبیل جبر و اختیار، سرشت و فطرت، ابعاد مختلف مادی و معنوی، تمایلات و غرایز و اولویتهای آنها، میزان فردیت و تأثیرپذیری، از محیط اجتماعی، تواناییهای جسمی و ذهنی و میزان خرد و ارتباط آن با وحی از جمله مسائل مهمی هستند که می توانند در چگونگی هر یک از علوم انسانی تأثیری ژرف داشته باشند. ادیان در ارتباط با انسان شناسی ملاحظات بسیار مهمی دارند و انسان شناسیهای غیردینی را باید به عنوان پاسخی به آنها تلقی کرد که حتی بسیاری از موضوعات مورد بحث خود را با توجه به مباحث انسان شناسی دینی انتخاب کرده اند. یکی از مهمترین برداشتهای دینی از انسان، خداگونه بودن انسان و خلیفه الهی وی است.در همان ابتدای تورات می خوانیم که: پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. او را به صورت خدا آفرید. (19)
در روایات اسلامی هم آمده است که: خَلَقَ اللهُ الآدَمَ عَلی صُورَتِهِ. نتیجه چنین نگرشی آن می شود که اوصاف انسان با خدا ارتباطی تنگاتنگ پیدا می کنند.
خلق ما بر صورت خود کرد حق
وصف ما از وصف او گیرد سبق (20)
قرآن کریم از این موضوع با تعبیر إِنِّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلِیفَةُ (21) در خطاب به ملائکه یاد می کند. بی حد بودن انسان و عالم صغیر یا کبیر بودن او در ادیان مختلف مطرح شده است که مولوی از آن چنین یاد می کند:
پس به صورت عالَم صغیر تویی
پس به معنی عالَم اکبر تویی (22)
انسان شناس دینی با سه دیدگاه کلامی، فلسفی، و عرفانی می تواند انجام شود. این سه دیدگاه در طول هم هستند و هیچ تعارض ضروری با یکدیگر ندارند، بسیاری از تفاوتهایی که در انسان شناسی دینی مطرح است به تفاوتهای این سه دیدگاه مربوط می شود. برای نمونه، انسان از دیدگاه کلامی دارای دو بعد خیر و شر و فطرت و طبیعت است و از دیدگاه عرفانی مظهر حق تعالی که اطلاق خیر و شر بر آن نمی شود مگر به طور مجازی و نسبی. مقام انسان کامل که جامع جمیع اسما و صفات حق تعالی است از دیدگاهی عرفانی مطرح می شود و در نهایت سخن از عجز ما در درک آن مقام است:
یک دهان خواهم به پهنای فلک
تا بگویم وصف آن رشک ملک
ور دهان یابم چنین و صد چنین
تنگ آید در فغان این چنین
این قَدَر گر هم نگویم ای سَنَد
شیشه ی دل از ضعیفی بشکند
شیشه دل را چو نازک دیده ام
بهر تسکین بس قبا بدریده ام (23)
به طور مختصر، تصویر انسان در متون ادیان ابراهیمی و برداشت صاحب نظران از آن با سه دیدگاه مذکور را می توان اینگونه خلاصه کرد که در اهمیت انسان از دیدگاه دینی همین بس که او بر صورت خدا آفریده شده است و خداوند تمامی مخلوقات را مسخر او می کند و خود ولی و سرپرست اوست. او موجودی است مختار، دارای شعور، آگاهی فطری به خیر و شر - وجدان یا نفس لوامه فطری -، برخوردار از عواطف فطری و طبیعی مختلف، و دارای دو بعد روح (نفس) و جسم. این موجود از نظر آفرینش به کاملترین وجه آفریده شده است، اما ظاهراً حیات زمینی وی برای کسب کمالاتی است که برخورداری از آنها به طور طبیعی و همراه با آفرینش امکان پذیر نیست. او موجودی است اجتماعی و بشدت متأثر از محیط اجتماعی؛ سازماندهی حیات اجتماعی اهمیت بسزایی در رستگاری و سعادت او دارد، از این رو به علت محدودیتهای عقلانی و هدایت دینی او ضرورت می یابد. به دلیل گرایشات فطری و طبیعی خاص و رفتار اندیشمندانه، خطوط کلی رفتار او را می توان ترسیم کرد، برای نمونه قرآن مجید در مواردی چنین تصویری را از او ارائه می دهد: إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً* إِلاَّ الْمُصَلِّینَ (24)
پاره ای از برداشتها از متون دینی سعی کرده اند گرایش اصیل و غالبی نظیر کمال جویی، گریز از نقص، عشق به جمال مطلق، شرارت ذاتی، استثمارگری ذاتی و نظایر آن را برای انسان اثبات کنند و بعضی دیگر قائل به دو یا چند گرایش اصیل در انسان شده اند که شرح و بسط بیشتری را می طلبد و از حدود بحث حاضر بیرون است.
بنابر آنچه گذشت انسان شناسی دینی اگر همراه با شرح مکتبهای مختلف کلامی، فلسفی و عرفانی نسبت به آن مورد ملاحظه قرار گیرد دقیقترین و کاملترین نظریه انسان شناختی است که می توان در اصلاح و تقویت مبانی نظری مهمترین مفروضات حوزه ای جامعه شناسی و علوم انسانی از آن سود جست. بسیار طبیعی است که بینشهای ادیان یهودی و مسیحی درباره انسان، متفکران غربی چه موافق و چه مخالف را تحت تأثیر قرار داده باشد و این تأثیر به شکلی در نظریه های علمی آنان منعکس شده است.
پی نوشت ها :
1-ص، 27.
2-کتاب اشعیاء نبی، باب 11، آیات 4 و 5.
3- Kingdom of God
4- انجیل لوقا؛ باب اول، آیات 67-69 و باب دوم، آیات 25-38.
5- انجیل متی؛ باب 24. انجیل مرقس؛ باب 13. انجیل لوقا؛ باب 21.
6- theocratic
7- بقره، 124.
8- حدید، 25.
9- سفر خروج، باب 18، آیات 13-27.
10- Understanding The Old Testament; pp.148-149.
11- ابراهیم، 1.
12- همان، 5.
13- charismatic
14- تورات؛ کتاب اول سموئیل، باب 8، آیات 4 و 5.
15- کتاب اول سموئیل، باب 8، آیات 6-19
16- همان؛ باب 13، آیات 8-14.
17- یوسف، 40.
18- ص، 26.
19- تورات، سفر پیدایش، باب اول، آیه 27.
20- مثنوی، د4، ب 1194.
21- بقره، 30.
22- مثنوی؛ د4، ب 521.
23- مثنوی؛ د5، ب 1884-1887.
24- معارج، 19-22.