نویسنده: دکتر محمود نجم آبادی
الف) اصطفان القدیم - از مترجمان کتب حکماء و بعضی کتب کیمیاوی بوده و این کار به امر خالدبن یزید بن معاویه (متوفی به سال 85 هجری قمری= با 704 میلادی) انجام گرفت؛
ب) ابویحیی مروزی - وی در بغداد طبیب مشهوری بود و در حکمت بسیار ممتاز. ابوبشر متی بن یونس (یونان) نزد وی درس خوانده است. اصل وی سریانی و آثارش به زبان سریانی بود؛
ج) ابن وصیف الصامبی - ابن وصیف طبیب دانشمندی بود ولی بیشتر در چشم پزشکی شهرت داشت؛
سلیمان بن حسان به نقل از احمدبن یونس حرانی گفت: من نزد ابن وصیف بودم که هفت نفر را آوردند که چشمان آن ها را میل بزنند. در بین بیماران مردی خراسانی بود. ابن وصیف وی را در برابر خود نشانید و چشم او را دید و ملاحظه کرد که آب مروارید ( = کاتاراکت (1) = آبشار) چشمش کامل و رسیده است. از او پرسید حاضری چشمت را میل بزنم؟ و قرار شد خراسانی هشتاد درهم بدهد. خراسانی قسم خورد که جز این مبلغ وجهی ندارد. ابن وصیف پذیرفت. او را نزدیک خود آورد و دید خراسانی دستمال کوچکی به بازوی خود بسته است که در آن دینار طلاست. از او پرسید این چیست؟ خراسانی رنگ به رنگ شد.
ابن وصیف گفت حال که به خدا قسم خوردی و امیدواری که چشمت به تو باز گردد، من تو را معالجه نمی کنم، چرا که با خدای خود حیله بکار بستی. هشتاد درهم را پس داد و حاضر نشد چشم مرد خراسانی را میل زند.
د) احمد بن الطیب السرخسی - ابوالعباس احمد بن محمد بن مروان سرخسی از شاگردان کندی و از پزشکان نامدار اسلامی است.
وی در زمان معتضد متولی امور حسبیه (در اصطلاح امروزی وظائیف شهرداری و بعضی وظائف دیگر) را در بغداد داشت و از محارم دستگاه معتضد بود، ولی به علت آن که سری از اسرار مربوط به قاسم بن عبیدالله و بدر را فاش کرد مقتول گردید [محرم سال 286 (مطابق با ژانویه 899 میلادی)].
وی را مؤلفات زیادی به قول ابن ابی اصیبعه بالغ بر پنجاه و سه تألیف است، که در فنون مختلفه می باشد که تعدادی از آن ها در رشته پزشکی است بدین شرح:
1. «کتاب المدخل الی صناعه الطب»؛
2. «کتاب زادالمسافر و خدمه الملوک»؛
3. «مقاله فی البهق و النمش»؛
4. «فی ماهیه النوم و الرویا»؛
5. «کتاب فی العقل»؛
6. «کتاب فی العشق»؛
7. «رساله الخضابات المسوده للشعر» در خضاب مو که آن ها را سیاه می کند)
هـ) موسی بن سیار - ابو ماهر موسی بن یوسف سیار از اطباء مشهور دوران اسلامی که در هوش و ذکاوت و پزشکی شهرتی به سزا داشت.
وی از اطباء قرون سوم و چهارم هجری قمری می باشد.
معروف است که وی استاد علی بن عباسی مجوسی اهوازی ارجانی است.
مؤلفات وی عبارتند از:
1. «مقاله ای در فصد»؛
2. «اضافاتی بر کناش اسحق بن حنین».
و) ابوالحسن الحرانی الصابی - نامش ثابت و پدرش زهرون (ثابت بن زهرون) است. وی از اطباء مشهور دوران خود و از معاصران عزالدوله بختیار (356-367 هجری قمری مطابق با 966/967 - 977/978میلادی) است. تولدش دو شب مانده از ذی القعده الحرام سال 283 هجری قمری (= با هشتم دسامبر 896 میلادی) در شهر رقه (شهری در شمال بین النهرین بر کنار فرات) و وفاتش به قول ابن ابی اصیبعه یازدهم ذی القعده الحرام سال 365 هجری قمری (مطابق با دوازدهم ژوئیه 976 میلادی) و به قول القفطی یازده شب مانده از شوال المکرم سال 369 هجری قمری ( مطابق با دوازدهم مارس 981 میلادی) است.
وی را مؤلفات چندی در پزشکی است، به علاوه ترجمه هائی نیز داشته است. ترجمه های وی به قرار زیر است:
1. ترجمه قسمتی از کتاب قوبا (= خشگریش = زخم خشگ = خشگ زخم) که مؤلف اصلی آن فیلغریوس بوده؛
2. فیما یعرض لللثه و الاسنان (در باب بیماریهای لثه و دندان ها) تألیف فیلغریوس؛
3. اصلاح مقالاتی از کناش یوحنا بن سرابیون؛
4. «جواب هائی از مسائلی که از و پرسیده اند».
ز) دانیال طبیب - دانیال طبیبی متوسط ولی از حیث اعضاء و هیکل بدن بسیار زیبا بود.
معزالدوله دیلمی وی را به پزشکی خود انتخاب کرد.
ابن ابی اصیبعه داستانی از وی با معزالدوله از قول عبیدالله بن جبرائیل نقل می کند، که میزان معلومات وی را می رساند (رجوع شود به عیون الانبا جلد اول صفحه 237، چاپ مصر).
ح) نظیف القس الرومی - وی از پزشکان بیمارستان عضدی بغداد و از بیست و چهار طبیبی بود که پادشاه دیلمی عضدالدوله آن ها را در بیمارستان خود به کار پزشکی و درمان گماشت.
غیر از دانشمندان و مترجمان و ناقلان بالا که بیشتر آن ها به ترجمه و برخی از آن ها به ترجمه و تألیف کتب پزشکی پرداخته اند، عده ای دیگر نیز در تمدن اسلامی دخالت کم نظیر و اثر چشم گیر دارند و با آن که تعدادی از آنان در کار ترجمه کتب و آثار پزشکی دخالت نداشتند، ولی وجودشان در امر مربوط به ترجمه بسیار ارزنده می باشد و اطلاع از آن خالی از فایده نیست.
اینان بیشتر ایرانی بودند، که کتب بسیاری از پارسی به تازی ترجمه و نقل کرده اند. در این مختصر نام مترجمان ایرانی که کتب چندی به عربی برگردانده اند فهرست وار متذکر می گردیم و تصور می رود خالی از فایده نباشد.
ط) ابو محمد عبدالله ابن المقفع ایرانی (روز به فرزند داذوبه یا دادوبه) - که خدمت عیسی بن علی (عموی خلیفه اول و دوم عباسی) را کرده و می گویند مسلمان شده است. وی علاوه بر کتاب کلیله و دمنه (کلیلک و دمنک) که از زبان پهلوی به عربی برگردانده است. متن کتابی که اصل آن بودائی بوده و توسط طبیب دوره گرد مسیحی موسوم به «بذ» که به نظر می رسد برزویه طبیب باشد و مأمور جمع آوری گیاهان پزشکی هند شده بود، به دست آمده است.
ابن المقفع زرتشتی بود و به زبان و لهجه پهلوی بسیار وارد، به اضافه در ادب عرب نیز دستی به سزا داشت و کتاب های منطقی و فلسفی چندی دارد، ولی ترجمه ای از وی در مورد کتب پزشکی دیده نشده است.
وی به سال 143 هجری به دست فرزند معاویه (سفیان) که از عمال منصور خلیفه بود، به وضع بسیار بدی به قتل رسید.
غیر از کتاب «کلیله و دمنه» ابن مقفع کتاب های «خدای نامه» «آئین نامه» «مزدک» «کتاب تاج در سیرت انوشیروان» و کتاب «الاداب الکبیر» و «الادب الصغیر» و کتاب «الیتیمه» را نیز به عربی برگردانده است.
آقای دکتر محمد محمدی در رساله بسیار فاضلانه ای که به سال 1966 میلادی در بیروت تحت عنوان «المترجمون و النقله عن الفارسیه الی العربیه فی القرون الاسلامیه الاولی» به زبان تازی انتشار داده اند، نام پانزده نفر از ناقلان و مترجمان را طبق گفته ابن الندیم (درالفهرست) در رساله خود متذکر گردیده اند، که تعدادی از آنان قبلاً در همین مقاله ها آمده و از نظر آن که اغلب آنان ایرانی بوده اند با آن که تکرار اسامی خواهد شد، معهذا به ذکر نام آنان می پردازیم و آنان عبارتند از:
ابن المقفع؛
آل نوبخت؛
موسی و یوسف فرزندان خالد؛
علی بن زیاد التمیمی؛
حسن بن سهل؛
احمد بن یحیی بن جابر البلاذری؛
جبله بن سالم کاتب هشام؛
اسحق بن یزید؛
محمد بن الجهم البرمکی؛
هشام بن القاسم؛
موسی بن عیسی الکسروی؛
زادویه بن شاهویه الاصفهانی؛
محمد بن بهرام مطیارالاصفهانی؛
بهرام بن مردان شاه موبد شهر نیشابور؛
عمرالفرخان.
که همه آنان سهمی به سزا در نقل علوم به زبان تازی داشتند و عموماً ایرانی بودند و از آن نظر که در ابتدای کار ترجمه بیشتر به کتب ادبی و فلسفی پرداخته در حقیقت راه را برای نقل کتب پزشکی بسیار هموار کرده اند.
ی) حجاج بن یوسف بن مطر الحاسب - که ترجمه ی و تفسیری از المجسطی و هندسه و اقلیدس کرده. (در حدود سنه 211 هجری مطابق با 827/828 میلادی) که پس از حنین به اصلاح آن ها پرداخته است. وی از معاصران هارون و مأمون بود.
ک) ابن ناعمه - نامش عبدالمسیح بن عبدالله الحمصی ناعمی است. ترجمه های وی متوسط و به خوبی متمایل بود.
ل) محمد بن جابر بن سنان البتانی (متوفی به سال 316 هجری مطابق با 928/929 میلادی)؛ نیز ترجمه المجسطی را تجدید نظر کرده است؛
م) ابن زرعه - نامش عیسی بن اسحق بن زرعه بن مرقیس زرعه بن یوحنا و مکنی به ابوعلی بود.
تولدش در ماه ذی الحجه سال 331 هجری قمری (مطابق ژوئیه - اوت 943 میلادی) در بغداد اتفاق افتاد.
وی از مترجمان چیره دست قرن چهارم و از فلاسفه و دانشمندان علم منطق و از ملازمان یحیی بن عدی بود.
کتب چندی از سریانی به عربی ترجمه کرد، که عموماً از ارسطو و دیگران است. از ترجمه های وی:
1. «کتاب الحیوان» ارسطو؛
2. «کتاب منافع اعضاء الحیوان»؛
3. «مقاله ای در عقل»؛
وفاتش به سال 398 هجری قمری (مطابق با 1007/1008 میلادی) است.
ن) قوپری - نامش ابراهیم و مکنی به ابو اسحق است. وی از فضلاء و دانشمندان حکمت و کسی است که در علم منطق بسیار قوی و از مفسرین بزرگ این علم و حکمت می باشد. ابو بشر متی بن یونان نزد وی درس خوانده است، اما چون عبارات آثار وی بسیار مغلق و دارای لغات مشکل بود، لذا این آثار متروک و مهجور ماند و کسی دنبال آنها نرفت.
ص) یوحنا القس - یوحنا بن یوسف بن الحارث بن البطریق القس - وی از ریاضی دانان بزرگ بود، که ترجمه هائی از یونانی به عربی دارد. یوحنا در هندسه نیز مؤلفاتی دارد.
ع) ابوبشر متی بن یونس (یونان) - ابوبشر از مترجمان مشهور و علماء بزرگ قرون سوم و چهارم است.
بر حسب گفته ابن ابی اصیبعه وی از اهالی دیرقنی (حنا) و از کسانی است که در «اسکول مرماری» نشو ونما کرد و شاگرد قویری و روفیل (ثیوفیل) و بنیامین و یحیی مروزی و احمد ابن کرنیب بود. ابو بشر ریاست اطباء را داشته و این ریاست به وی منتهی گردید.
وی طبیب و فیلسوفی مسیحی است.
وفاتش روز شنبه یازدهم رمضان سال 328 هجری قمری (مطابق بیست و نهم ماه مه 940 میلادی) در بغداد اتفاق افتاد.
وی را ترجمه ها و تفاسیری از ارسطو و اسکندر افرودیسی و غیره است.
ف) ابن کرنیب - ابواحمد الحسین بن ابی الحسین اسحق بن ابراهیم بن زید الکاتب معروف به ابن کرنیب از متکلمان بزرگ که صاحب عقاید فلاسفه طبیعی بوده و در علوم طبیعی و قدیمی دستی به سزا داشت.
وی را مؤلفاتی چند در علوم بالا و کتابی بر رد ابوالحسن ثابت بن قره دارد.
بیت الحکمه
در آخر این مقاله لازم دانستیم مختصری از «دارالحکمه» یا «بیت الحکمه» به نظر خوانندگان این مقاله برسانیم. قبلاً تذکر داده می شود که حق آن بود فصل علیحده برای دارالحکمه اختصاص داده شود، ولی از آن جا که اثر این مرکز بزرگ علمی با کار ترجمه و نقل علوم در تمدن اسلامی بسیار مؤثر می باشد، بدین جهت در دنباله دوران ترجمه شمه ای از این مرکز علمی نگاشته می شود. هم چنین از مراکز تجمع کتاب های علمی و فلسفی و پزشکی و کتاب خانه ها طی قسمت های مختلف کتاب هر جا که مورد پیدا کرد، موضوعات مهم و مربوط نگاشته خواهد شد.«بیت الحکمه» یا «خزانه دارالحکمه» یا «خزانه الحکمه» در تمدن اسلامی مخصوصاً دوران مأمون خلیفه عباسی در حقیقت مرکز اجتماع دانشمندن و علماء و مترجمان و کتاب بود. این دانشمند به تشویق خلفاء (و اطرافیان آنان) عموماً در این مرکز بزرگ اجتماع می کردند و مترجمان به کار ترجمه می پرداختند. علاوه بر آن ممکن است این مرکز علمی شامل رصد خانه که در آن طبعاً دانشمندان علوم و نجوم و هیئت و ریاضی بودند نیز بوده است.
به هر حال به طور قطع معلوم نیست آیا علاوه بر تجمع دانشمندان و کتاب (یعنی کتاب خانه) قسمت های دیگری نیز در آن وجود داشته است یا نه؟ ولی به هر شکل و ترکیبی که بوده اثر بزرگ و اساسی در نقل علوم داشته باشد.
از طرفی در همین دارالحکمه (یا قسمتی منضم به دان) دارالترجمه وجود داشته است، چنان که حنین فرزند اسحق که در حقیقت ریاست مترجمان را داشته با عده زیادی به کار ترجمه در بیت الحکمه مشغول بودند.
تأسیس دارالحکمه را به هارون الرشید نسبت می دهند، اما آن چه که محقق است توسعه آن در زمان مأمون فرزند وی به عمل آمده است.
توضیح آن که خلفای عباسی از زمان منصور به بعد به کمک دانشمندان و خاندان های ایرانی به ترجمه و نقل و به جمع آوری کتب پرداختند. این امر بعداً به صورت جدی تر و با وسعت زیاد تری صورت تحقق یافت، که نقش ایرانیان و نسطوریان در آن بسیار چشم گیر می باشد.
اما در دوران هارون بر اثر فتوحات چندی که در آسیای صغیر نصیب وی شد و شهرهای عموریه و انقره را مسخر کرد، مقداری کتب پزشکی یونانی به دست آمد، که به بیت الحکمه انتقال داده شد. هارون امر به ترجمه آن ها کرد. چنان که در ابتدای دوران ترجمه آمد، ابتدا کتاب ها از یونانی به سریانی و بعد به تازی و بعدها از یونانی مستقیماً به تازی برگردانده شد.
در دوران هارون و مأمون عده ای مانند «ابوسهل فضل بن نوبخت» و «یوحنا فرزند ماسویه» و «علان الشعوبی» و برامکه به استنشاخ و سپس به ترجمه کتب پرداختند. بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که در بدو جمع آوری و استنساخ کتب و سپس ترجمه و نقل آن ها به عمل آمده است. منتهی آن که در دوران هارون بیشتر به جمع آوری و استنساخ و مختصری هم به نقل و ترجمه علوم، ولی در زمان مأمون علاوه بر جمع آوری و استنساخ جانب ترجمه و نقل علوم نیز بسیار عملی گردیده است. بدین مناسبت است که نام این مرکز بزرگ علمی به نام «بیت الحکمه» و یا بر حسب گفته و عقیده عده ای از مورخان «خزانه الحکمه» معروف گردیده که اگر بخواهیم نام جامعی برای آن اطلاق نمائیم «کتابخانه و خزانه کتاب» بسیار مناسب است.
به هر حال «بیت الحکمه» مرکز علمی و یا کتابخانه که بیشتر به جمع آوری کتب علمی و فلسفی اختصاص داشت و چون مرکز بزرگی بوده که در آن دوران این امر بسیار چشم گیر به نظر می رسیده است. بدین مناسبت عده ای را عقیده آن است که بیت الحکمه حکم مدرسه و رصد خانه ای را داشتند که به قصر خلیفه منضم بوده است. همین امر می رساند که بیت الحکمه مرکز بزرگ و معتبر برای تجمع دانشمندان و جمع آوری و استنساخ و نگاه داری کتاب و ترجمه و نقل علوم از کتب بوده است.
«ابومنصور المعری» کلمه «خزانه الحکمه» مأمون را «گنج خانه مأمون» ترجمه کرده است (بیست مقاله تقی زاده).
رئیس خزانه الکتب به نام «صاحب بیت الحکمه» بود، که عده زیادی کارکنان و خدمت گذاران در خدمت این مرکز علمی زیر دست وی به خدمت اشتغال داشتند.
اکنون نیز در بعضی از کشورهای عربی محل اجتماع پزشکان و مرکز تحقیقاتی را «دارالحکمه» و «بیت الحکمه» می نامند.
بیت الحکمه در دوران مأمون پیشرفت و رونق به سزائی داشت و توجه خلیفه عباسی به علوم باعث نهضت بزرگ علمی در تمدن اسلامی گردید، به نحوی که عده ای از مترجمان علاوه بر آن که در این مرکز بزرگ به ترجمه و نقل علوم می پرداختند به امر خلیفه به دیار دیگر به مانند آسیای صغیر (بلاد روم) و قبرس و صقلیه (سیسیل) رفته و از این سرزمین ها کتاب ها را به بغداد آورده و یا آن که از روی آن ها نسخه هائی تهیه کردند.
آن چه که از خلال صحائف تواریخ بر می آید «یوحنا بن ماسویه» و «سلم» و «حجاج بن مطر» و «ابن البطریق» برای منظور بالا به سرزمین های نامبرده رفته و سهل بن هارون آن نسخ را در بیت الحکمه گذارده و به نگاه داری آن ها همت گماشت.
من باب مثال متذکر می گردیم که مهم ترین کتاب نجومی که از یونانی به عربی برگردانده شد کتاب «مجسطی» بطلیموس است. چون ترجمه خوب نبود لذا یحیی بن خالد «ابوحسان» و سلم (رئیس و صاحب دارالحکمه) را مأمور تصحیح و تکمیل آن کرد.
به شرح ایضاً از مترجمان بزرگ اسلامی یوحنا فرزند ماسویه است که از زمان هارون تا دوران متوکل بود. یوحنا استاد حنین بود و صاحب کتابی است در امراض چشم «دغل العین» که از معروف ترین و قدیم ترین کتاب های کحالی در عربی است. یوحنا رئیس دارالترجمه بود که کتب یونانی که در جنگ های عموریه و انقره به دست مسلمین افتاده بود، ترجمه کرد. یوحنا عموماً کتاب ها را به زبان سریانی ترجمه می کرد که تعداد آن ها نسبتاً زیاد است. برکلمان در کتاب خود «تاریخ ادبیات عرب(2)» یازده عدد از نسخ عربی موجود از مؤلفات وی را ذکر کرده است.
سهل بن هارون در اداره بیت الحکمه و دارالکتب صاحب قدرت بود گفته اند که مأمون او را «کاتب خزائن الحکمه» کرد و بعداً خازن آن شد.
در اینجا متذکر می گردیم که کتاب های ترجمه شده از یونانی و امثال آن بعداً در اروپا به لاتینی ترجمه گردیده است. مثلاً کتب یوحنا که به لاتینی ترجمه شده قریب نه مرتبه از 1423 تا 1662 مسیحی در اروپا به طبع رسیده است.
همین ابن ماسویه طبق گفته ابن الندیم در الفهرست بیست و طبق گفته القفطی بیست و هشت و به موجب گفته ابن ابی اصیبعه چهل و سه کتاب داشته است. وی همان است که در جندی شاپور دارو فروش (دارو ساز) بود و بعداً به بغداد آمد و نزد جبرائیل بن بختشیوع به تحصیل پزشکی پرداخت. کیش وی مسیحی بود. وفاتش به سال 243 هجری در سامره اتفاق افتاد.
در میان خدمت گزاران به بیت الحکمه «علان الشعوبی» به استنساخ کتب می پرداخت، در حالی که یوحنا و آل نوبخت و دیگران به ترجمه کتب می پرداختند و عده دیگر برای استفاده بدین مرکز بزرگ علمی آمد و شد می کردند و به عبارت اخری برای مطالعه و تحقیق و رفع احتیاج علمی در این مرکز علمی جمع می شدند.
در بیت الحکمه عده ای کارمند و کتاب دار بودند. کتاب داران را خازنان کتب می گفتند. هم چنین تعدادی صحاف (یا به عبارت دیگر مجلدان و وراقان) بودند.
به موجب گفته ابن الندیم در الفهرست «ابن ابی الحریس» در خزانه الحکمه مأمون سمت صحافی داشت. غیر از افراد بالا مأمورانی جهت تسلیم کتاب ها به نساخ بودند. برای مطالعه کنندگان و مراجعان نیز وسائل مطالعه فراهم بود.
آن چه که از صحائف تذکره ها مستفاد می گردد، کار ترجمه کتب که توسط حنین انجام یافته پس از دوران هارون الرشید است.
ترجمه هائی که قبل از حنین انجام یافته در برابر آن ها که توسط حنین به عمل آمده، بسیار ناچیز و غیر مستحکم بود.
چنان که آمد جبرائیل بن بختشیوع در تجلیل از حنین بسیار کمک کرد و او را به فرزندان موسی که همه از پشتیبانان علم بودند، معرفی کرد و همین امر سبب اشتیاق فوق العاده و تشویق حنین در کار ترجمه شد. پسران موسی (بنی موسی = بنی شاکر) که محمد و احمد و حسن بودند رصد خانه ای در دروازه شرقی بغداد روبروی پل دجله بنا کرده و به دانشمندان کمک فوق العاده می کردند.
شرح بالا از آن نظر است که بدانیم معرفی حنین به مأمون کمی قبل از مرگ جبرائیل اتفاق افتاد. پس از آن که جبرائیل حنین را به مأمون معرفی کرد، حنین به ریاست «دارالحکمه» منصوب گردید. در دارالحکمه حنین و شاگردانش خدماتی به سزا در ترجمه و نقل علوم به تمدن اسلامی کردند، که بسیار چشم گیر می باشد.
متوکل خلیفه عباسی با آن که مردی بسیار خشن و سخت گیر و متعصب بود، از نظر حمایت و پشتیبانی به علماء و دانشمندان و بذل مال نظری بلند داشت و پس از مرگ مأمون با آن که عملاً دارالحکمه بسته شده بود، در حقیقت وی (متوکل) دارالحکمه را احیاء کرد و هم در زمان اوست که متخصصین فن در امر ترجمه به این امر مهم اشتغال ورزیدند. عده ای از شاگردان حنین و مکتب وی توانستند خدماتی ارزنده به ترجمه کتب علمی از یونانی به عربی کنند.
بدین نحو معلوم شد که بر این دستگاه بزرگ علمی عده ای مستقیم و برخی غیر مستقیم خدمت کرده و ریاست داشتند.
اینان عبارتند از : «ابوسهل فضل بن نوبخت» (یا بهتر بیان کنیم تمام آل نوبخت) و «علان الشعوبی» که بیشتر در بیت الحکمه برای دو خلیفه عباسی هارون و مأمون به استنساخ کتاب می پرداختند.
عده ای نیز به مانند «حجاج بن مطر» و «ابن البطریق» و «یوحنا فرزند ماسویه» به ترجمه می پرداختند. ایضاً «سلم» و «سلمویه بن بنان» که صاحب بیت الحکمه بودند. و «سهل بن هارون» که خازن کتب «دارالحکمه» در بغداد بود.
سلم ریاست دارالحکمه و خزانه الکتب را داشت.
اما سلمویه بن بنان که تقریباً بزرگ ترین و مهم ترین رؤساء بیت الحکمه بود طبق گفته ابن ابی اصیبعه در «عیون الانباء» طبیب معتصم بود. و خلیفه به وی احترام فوق العاده می کرد.
«ابن ابی اصیبعه گوید: اسحق بن علی رهاوی در کتاب «ادب الطبیب» از عیسی بن ماسه نقل کرد که یوحنا بن ماسویه از معتصم نقل کرد که او گفت: طبیب من از قاضی القضات نزدم محبوب تر و محترم تر است، زیرا قاضی القضات در مال من و سلمویه در جان من حکم می کند...».
«چون سلمویه بیمار شد معتصم به پسرش امر کرد از او عیادت کند. سپس گفت: من احساس می کنم که پس از سلمویه زنده نمانم، زیرا او همیشه حیات مرا تحت رعایت و نظر داشت و جسم مرا اداره می کرد. اتفاقاً سال مزبور تمام نشده بود که معتصم مرد».
ایضاً ابن ابی اصیبعه گوید: «سلمویه در صنعت پزشکی از تمام اطباء زمان خود عالم تر بود. معتصم او را به نام پدر خطاب می کرد و چون بیمار شد معتصم از او عیادت کرد. معتصم نزد وی گریه کرد و گفت: پس از تو من به که مراجعه کنم؟ سلمویه گفت: مولای من! این حال بر من ناگوار است، ولی به این مرد فضول (مقصود یوحنا بن ماسویه بود) مراجعه کنید و اگر به او مراجعه کردی، ممکن است نسخه های متعدد و چاره های مختلف پیشنهاد کند، ولی شما باید نسخه هائی را انتخاب کنید، که داروهای آن کمتر باشد.
وفات معتصم در ماه ربیع الاول سال 227 هجری قمری (مطابق با دسامبر 841 میلادی) اتفاق افتاد و به قول ابن ابی اصیبعه بیست ماه پس از وفات سلمویه بود.
خلاصه آن که مقام سلمویه در خدمت معتصم بسیار رفیع تا آن جا که احکام و فرامین دربار معتصم تمام به خط سلمویه بود. مهر سلمویه و مهر خلیفه در فرامین یک جا زده می شد و هیچ کس به اندازه وی در خدمت خلیفه مقام نداشت، تا آن که مقام وی با برادر خلیفه به یک درجه و مرتبه رسید.
سلمویه طبیبی نصرانی و مردی خیر با حسن خلق و سیاستی نیکو و نسبت به مردم مهربان و در حسن رأی بسیار صائب بود.
القفطی و ابن ابی اصیبعه در کتاب های «اخبار العلماء به اخبار الحکماء» و «عیون الانباء فی طبقات الاطباء» حکایات و روایات زیادی از درمان های کم نظیر سلمویه و منزلت رفیعش نزد خلیفه و سیاست مدبرانه و حسن خلق وی با مردم و نزدیکی زیاد با خلیفه ذکر کرده اند، که تمام حکایت از مقام بلند سلمویه می کند. بدین معنی که وی در دوران خود مشاربالنبان بوده است.
ایضاً ابراهیم بن بنان برادر سلمویه نیز مسئول خزانه دار مملکت بود.
یوحنا بن ماسویه نیز در دارالحکمه مقامی رفیع داشت، که شرح آن در کتاب آمد. در این جا متذکر می گردیم با آن که یوحنا شهرتی به سزا داشت و در بغداد سرآمد همه پزشکان بود، با تمام این احوال سلمویه بن بنان درباره وی عقیده خوبی نداشت، بدین معنی که وی (یوحنا) در نظرش طبیب خوبی نبود، سهل است در تشخیص وی را پایین تر از مردم عادی می دانست.
«ابن ابی اصیبعه نقل از یوسف بن ابراهیم گوید: روزی من (یوسف) و سلمویه از یوحنا بن ماسویه صحبت می کردیم. من (یوسف) از او (یوحنا) تعریف زیادی می کردم، که مردی دانشمند است. سلمویه گفت: یوحنا برای کسی که او را به خود اختصاص دهد آفت بزرگی است».
پی نوشت ها :
1. Cataracte
2. reschichte der Asabischen Litteratur - Karl Brockelmann
منبع :نجم آبادی، محمود؛ تاریخ طب در ایران پس از اسلام (از ظهور اسلام تا دوران مغول)، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ سوم 1375.