پزشک مجوس

اهوازی از جمله اطباء بزرگ اسلامی ایرانی است که خدمتی به سزا به پزشکی اسلامی و نتیجتاً به پزشکی دنیا کرده است. وی با چهار طبیب بزرگ دیگر ایرانی ارکان مهم و بزرگ پزشکی اسلامی را تشکیل می دهند. چنان که می دانیم آن
جمعه، 27 ارديبهشت 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
پزشک مجوس
 پزشک مجوس

نویسنده: دکتر محمود نجم آبادی




 

دستاوردهای علی بن عباس مجوسی اهوازی ارجانی
(318 یا 338-384 هجری قمری = با930 یا 939-994 میلادی)
اهوازی از جمله اطباء بزرگ اسلامی ایرانی است که خدمتی به سزا به پزشکی اسلامی و نتیجتاً به پزشکی دنیا کرده است. وی با چهار طبیب بزرگ دیگر ایرانی ارکان مهم و بزرگ پزشکی اسلامی را تشکیل می دهند. چنان که می دانیم آن چهار نفر عبارتند از طبری، رازی، ابن سینا و گرگانی.
از اهوازی برخلاف محمد زکریای رازی و مخصوصاً ابن سینا و گرگانی شرح حال مفصل و مشروح (یا منظم) در تراجم احوال دیده نمی شود، بلکه فقط چند سطری درباره ی وی در کتب تاریخ پزشکی و اطباء و بعضی تذکره ها آمده است و اصولاً همان چند سطر که از مورخ اولی در شرح حال وی آمده عیناً دیگران آن را نقل کرده و اضافه یا اضافاتی بدان نکرده اند، بلکه آن چه که از مورخان و مفسران آمده درباره تألیف وی کتاب «ملکی» می باشد.

الف- نام و نسب

نامش علی، پدرش عباس و کنیه اش ابوالحسن و عموماً در کتب تواریخ و تراجم احوال به نام علی بن عباس مجوسی و تقریباً در جمیع کتب مورخین کلمه مجوسی در دنبال نام وی آمده است.
ابن ابن اصیبعه صاحب کتاب «عیون الانباء فی طبقات الاطباء» و ابن القفطی مؤلف کتاب «تاریخ الحکماء» معروف به «اخبار العلماء باخبار الحکماء» نیز به مانند ابن ابی اصیبعه وی را به نام علی بن العباس المجوسی نام برده است.
در کتاب «اکتفاءالقنوع بماهو مطبوع» تألیف وان دیک(1) آمریکائی نام وی چنین آمده است:
«علاء الدین علی بن العباس المجوسی و قیل بل المجوسی ...» به شرح ایضاً حاجی خلیفه صاحب «کشف الظنون» نیز ضمن وصف کتاب تألیفی اهوازی وی را «علی بن العباس المجوسی» اسم برده است.
در معجم المطبوعات جلد دوم چنین آمده است:
«کامل الصناعه تألیف ابوالحسن علی بن عباس مجوسی متوفی 384...» و وستنفلد آلمانی (2) در تاریخ الاطباء وبر کلمان آلمانی (3) در تاریخ علوم عرب و وان دیک آمریکائی در کتاب «اکتفاء القنوع بما هو مطبوع» لقب علاءالدین، برای اهوازی قائل شده اند.
اروپائیان وی را Ali-Abbas, Ali - ibne Abbas - al - Majusi, Haly Abbas می خوانند.

ب- تاریخ تولد و مولد

تاریخ تولد وی را هیچ یک از مورخین مشرق زمین در کتاب خود ذکر ننموده اند و شرح حال مبسوطی از این پزشک در دست نیست، تا چه رسد به تاریخ تولد وی.
بروکلمان در تاریخ ادبیات عرب تاریخ تولد وی را 338 هجری قمری ذکر کرده است. غیر از وی در مورد تاریخ تولد وی هیچ یک از مورخین ذکری نکرده اند.
از طرفی در بعضی از کتب تاریخ پزشکی به مانند کتاب «تاریخ طب» تألیف موریس باریتی (4) و شارل کوری (5) (چاپ پاریس سال 1963 میلادی) تاریخ تولد وی را 930 میلادی ثبت کرده اند. اگر این تاریخ یعنی 930 میلادی را تاریخ تولد اهوازی بدانیم با تطبیق سال هجری 318 می شود.
به هر حال آن چه که مسلم است آن که وی در نیمه اول قرن چهارم هجری قمری بدنیا آمده است.
مولدش ظاهراً یا اهواز و یا ارجان (بهبهان) بوده و بدین مناسبت به اهوازی ارجانی معروف می باشد.
ابن ابی اصیبعه مولد وی را اهواز می داند.
مرحوم ادوارد براون گوید: «که وی اهوازی و موطنش در جندی شاپور است».
متأسفانه از هویت پدر و ابتداء عمرو تلمذ و سایر معلومات وی در تذکره ها چیزی نگاشته نشده که به کار آید و معلوم نیست عباس پدرش چه کار داشته و علی چه می کرده است؟ بدین معنی که ابتداء عمرش را در اهواز یا ارجان به چه شغلی گذاردنده است و اصولاً طفولیت و جوانی و ابتداء تحصیل را در اهواز یا ارجان به چه نحو گذارنده است؟ تنها نکته ای که در شرح حال وی آمده آن که مورخین متقدم اسلامی به مانند القفطی در شرح حال از استاد اهوازی نامی برده اند بدین شرح: «علی بن العباس المجوسی طبیب فاضل کامل فارسی الاصل یعرف به ابن المجوسی، قرأ علی شیخ فارسی یعرف با بی ماهر ...» (صفحه 232 تاریخ الحکماء چاپ لیپزیک 1903 میلادی).
ابن ابی اصیبعه نیز در کتاب عیون الانباء به مضمون بالا چنین آورده است: «علی بن العباس المجوسی من الاهواز و کان طبیباً مجید امتمیزا فی صناعه الطب و هوالذی صنف الکتاب المشهورالذی یعرف بالملکی، صنفه للملک عضدالدوله فنا خسرو ابن رکن الدوله...». (صفحه 236 ج 1 عیون الانباء چاپ مصر سال 1299 هجری قمری).
پس از این دو مورخ سایر نویسندگان تراجم احوال عین مطلب بالا را در کتب خود متذکر گردیده اند.
به هر حال معلوم می شود که اهوازی پزشکی را نزد ابوماهر (ابو عمران) موسی بن سیار آموخته است. در شرح حال موسی بن سیار، به قول القفطی ابو عمران موسی بن سیار و به قول ابن ابی اصیبعه ابوماهر موسی بن یوسف بن سیار می باشد.
حاجی خلیفه ملا کاتب چلبی صاحب کشف الظنون معلم اهوازی را به نام ابوطاهر ویس بن سنان می داند و معلوم نشد که از روی چه سند و مدرکی این مطلب را آورده است؟
عین شرحی که القفطی در کتاب خود نگاشته، به عینه بی کم و کسر در کتاب «مختصرالدول» ابوالفرج ملطی است، آن هم شرح حالی از اهوازی نیست، بلکه ضمن بیان تاریخ زمان عضدالدوله ی دیلمی که جماعتی از مشاهیر حکماء زمان را بیان می دارد، نامی هم از این طبیب ذکر می کند، منتهی عین مطلب القفطی را متذکر گردیده است.
از این رو معلوم می شود که اصولاً مورخین شرح حال مفصل و مبسوطی از این دانشمند نمی دانستند و اجباراً به اختصار کوشیده اند. یا آن که باید بگوئیم ابتداء زندگانی علی بن عباس چندان مهم نبوده و مورخ اولی که شرح حالی از وی بیان داشته قاعدتاً باید جمال الدین قفطی باشد و چون مختصر ذکر کرده و یا نمی دانسته که شرح زندگانی این پزشک چیست فقط از نظر اهمیت کتاب «ملکی» چند سطری به رشته تحریر در آورده و بقیه مطالب را باید گفت یا نمی دانسته و یا نتوانسته است تهیه کند و یا به نظرش مهم نرسیده، لذا از آن صرف نظر کرده و به اختصار پرداخته است. از این نظر شرح حال وی کاملاً برخلاف ابن سینا و رازی است که نسبتاً مشروح و مبسوط و منظم می باشد.
بنابراین چنان که فوقاً اشاره شد در حقیقت از شرح حال اهوازی بیش از یکی دو موضوع در کتب مورخین نیامده و آن چه که درباره ی وی تحقیق شده بر روی کتاب تألیفی وی «ملکی» است.

ج- کتاب ملکی

تألیف بزرگ اهوازی کتاب «کامل الصناعه الطبیه الملکی» یا کتاب «ملکی» است.
برای شناسائی مقام اهوازی در پزشکی دو نکته ی بسیار اساسی و مهم به نظر می رسد: اول تشریح کتاب ملکی، دوم موضوعات معتبره و مأخوده از کتاب تألیفی پزشکی و مقایسه آن با پزشکی امروزی.

د- معرفی کتاب ملکی

آن چه که مشهور است اهوازی را یک تألیف به نام ملکی است و می گویند تألیف دیگری نیز داشته است.
ملکی که اروپائیان آن را Almaleki و Liber Regius و Liber totius medicinae Le Livre Royal et l'art Medical
گویند یکی از ارکان مهم علم پزشکی قدیم به شمار می رفته است.
این کتاب در طی قرون متمادی مورد استفاده طلاب علم پزشکی بوده است.
عموم مورخین و تذکره نویسان خاور درباره ی این کتاب معتقد بودند، که از کتب پزشکی درجه اول می باشد و مطالعه آن را برای پزشکان لازم بلکه واجب می دانستند.
نظامی عروضی سمرقندی صاحب کتاب معروف «چهار مقاله عروضی» در مقالت چهارم در باب علم پزشکی و هدایت طبیب چنین گفته است:
«... پس از کتب بسائط یکی به دست آرد چون سته عشر جالینوس (شانزده کتاب تألیفی جالینوس) یا حاوی محمد زکریای رازی یا کامل الصناعه یا صدباب بوسهل مسیحی یا قانون بوعلی سینا یا ذخیره خوارزمشاهی و به وقت فراغت مطالعت همی کند...»
القفطی در تاریخ الحکماء گوید:
«... المسمی بالملکی و هو کتاب جلیل و کناش نبیل اشتمل علی علم الطب ...» (صفحه 233 تاریخ الحکماء قفطی چاپ لیبزیک آلمان 1903 میلادی).
به شرح ایضاً ابن ابی اصیبعه درباره این کتاب چنین نظر داده است:
«... و هو الذی صنف الکتاب المشهور الذی یعرف بالملکی صنفه للملک عضدالدوله فنا خسرو بن رکن الدوله ابی علی حسن بن بویه الدیلمی و هو کتاب جلیل مشتمل علی اجزاء الصناعه الطبیه علمها و عملها ...» (صفحه 236 ج 1 - عیون الانباء چاپ مصر 1299 هجری قمری).
ابن خلدون اشبیلی در کتاب تألیفی خود «مقدمه» در فصل پزشکی چنین می نویسد:
«... و کان فی الاسلام فی هذه الصناعه ائمه جاوا من وراء الغایه مثل الرازی و المجوسی و ابن سینا و من اهل الاندلس ایضاً کثیراً...».
مورخین متأخر به مانند جرجی زیدان و امثال ایشان نیز چون منابع و مأخذشان از کتب مورخین پیشین بوده است، عموماً عین مطالب پیشینیان را تکرار کرده اند.
مورخین مغرب زمین هم که تحقیق کامل در تألیف وی کرده اند وی را طبیبی متبحر و پزشکی بزرگ می دانند.
لوسین لکلر(6) نویسنده معروف تاریخ پزشکی (7) (چاپ پاریس 1876 میلادی) که تعدادی از کتب پزشکی قدیمی را مورد مطالعه قرار داده چنین معتقد است که: «مؤلف کتاب ملکی با جرأت توانسته است آن چه را که یونانی ها نتوانسته اند کشف کنند، به دست آورد و دنباله کار آنان را تعقیب و در کتاب خود جمیع معلومات پزشکی را جمع آوری کند. وی معتقد است که: کتاب ملکی با حاوی رازی قابل مقایسه نیست چرا که حاوی رازی ملخصی از جمیع معلومات قدیم و جدید مربوط به علم پزشکی تا آن زمان را شامل می باشد، در صورتی که پزشکی در کتاب ملکی به طور خاص و جامع بیان شده است، به این معنی که تمام قسمت های این کتاب منظم و جمیع معلومات و گفته هائی را که از سایرین اقتباس کرده به طور کامل انتقاد کرده است».
چارلز گرین کمستون(8) در کتاب تاریخ پزشکی خود چنین می نویسد:
«علی بن عباس مجوسی که در قرن دهم میلادی می زیسته، صاحب تألیفی به نام «ملکی» است ... کتاب پزشکی «ملکی» با قانون یک مقصود را بیان می کند و هر دو تا اوائل قرن هیجدهم میلادی در مدارس پزشکی اروپا تدریس می شده است.
(صفحات 231/232 ترجمه فرانسوی توسط مادام دیسپان دوفلوران(9) چاپ پاریس 1931 میلادی).
ا. کاستیلیونی (10) در کتاب تاریخ پزشکی خود چنین نوشته است: «... علی بن عباس در کتاب ملکی خلاصه کامل پزشکی دوران خود را نگاشته و کتاب وی اولین قدم تجدد پزشکی است. وی توانسته است خلاصه ای از عقاید و افکار پزشکی دورانش را با وضوح کامل و تجویزهای داروئی بیان دارد...» (ترجمه فرانسوی کتاب توسط آقایان ژ. برتران(11) و ف. ژیدون(12) چاپ پاریس 1931 میلادی صفحه 23).
به شرح ایضاً دکتر ل. مونیه(13) فرانسوی در کتاب تاریخ پزشکی خود (چاپ پاریس 1924 میلادی) و دکتر دنال کمپل انگلیسی (14) در کتاب «طب عرب و نفوذ آن در قرون وسطی» (چاپ لندن 1926میلادی) و دکتر گوستاولوبون (15) (متوفی به سال 1931) در کتاب تمدن اسلام و عرب مقامی ارجمند درباره کتاب ملکی اهوازی قائل گردیده اند (ضمیمه دوم مجله جهان پزشکی تألیف نگارنده چاپ تهران سال 1326 خورشیدی صفحات 12 و 13و 16). شادروان پرفسور ادوارد براون در کتاب «طب اسلامی» در خطابه دوم در باب کتاب ملکی چنین اظهار نظر کرده است: «...کتاب ملکی علی بن عباس از جمله کتب جامع پزشکی عربی می باشد که بیشتر در دسترس و مطالعه است...».
بنابر شرح بالا معلوم گردید که اهوازی پزشکی حاذق بوده و بدیهی است که پس از تألیف کتاب ملکی شهرتی به سزا یافته است.
پس از مرگ اهوازی اثر نفیس وی یکی از جامع ترین کتاب های پزشکی دوران گردیده و در دسترس عموم قرار گرفته است.
بعدها که مورخان به تجزیه و تشریح مطالب کتاب ملکی پرداخته و اوراق آن را مطالعه کردند، نکاتی برجسته و مفید و معتبر در آن یافتند که مختصری از آن ضمن تشریح کتاب خواهد آمد.
از معاصران دو نفر از همکاران این جانب درباره اهوازی تحقیقاتی کرده اند، که در خور تحسین و تمجید می باشند. نخست مرحوم دکتر محمد سحری که به سال 1317 رساله اجتهادیه به خود را درباره «معاریف اسلام خاصه علی بن عباس مجوسی» نگاشته است. دوم به سال 1965 میلادی آقای دکتر محسن شالچی تحت نظر شادروان پرفسوری. شوماخر(16) استاد تاریخ پزشکی دانشکده فریبورک (17) (آلمان) با کمک و همکاری این جانب تحقیق و تجزیه و تحلیلی از نظرات اهوازی کرده و به صورت رساله اجتهادیه چاپ کرده است. مقاله ای نیز از مرحوم درگاهی دبستانی در مجله آینده سال اول در باب علی بن عباس به چاپ رسیده است. نگارنده نیز در ضمیمه مجله جهان پزشکی به سال 1326 تحت عنوان «اهوازی کیست؟ و ملکی چیست؟» تحقیق و تجزیه و تحلیلی از کتاب ملکی کرده ام.

ج- ترجمه و چاپ های کتاب ملکی

ترجمه کتاب ملکی اول دفعه توسط قسطنطین آفریقائی (18) سپس توسط اصطفن انطاکی (19) فیلسوف معروف انطاکیه به سال 1492 میلادی در ونیز به چاپ رسیده است و پس از وی توسط میچل (میکائیل) دوکاپلا(20) پس از نگارش حواشی بر آن به سال 1523 میلادی در لیون تحت عنوان زیر انتشار یافته است:
(Liber medicinae necessaria continens quem Haly filius Abbas editit regique inscript unde et reglis dispositionis nomen assumpsit).
ترجمه لاتینی ملکی بسیار کمیاب است.
این کتاب در مصر در مطبعه بولاق به سال 1294 هجری قمری چاپ گردیده که در حاشیه آن کتاب «مختصر تذکره امام سویدی شعرانی» ضمیمه است.
متن عربی کتاب «ملکی» بالغ بر بیست مقاله می باشد و هر مقاله به ابواب زیادی منقسم شده است.
نسخ خطی متعدد از کتاب «ملکی» در کتاب خانه های مونیخ (آلمان) و اسکوربال (اسپانیا) و واتیکان (ایتالیا) و کتاب خانه ملی پاریس و کتاب خانه های انگلستان و مصر و در ایران در کتاب خانه های ملی ملک (حاج حسین آقا ملک) و دانشکده پزشکی و مدرسه عالی سپهسالار و کتاب خانه شخصی این جانب موجود است.
تنها کتابی که از اهوازی در دست می باشد، همین کتاب ملکی است که جمیع مورخان و تذکره نویسان از آن نام برده اند و کتابی به نام «حفظ الحصه» نیز به وی نسبت داده است.

د- نظر مختصری به تقسیمات کتاب ملکی

کتاب ملکی مشتمل بر دو قسمت است:
قسمت اول در پزشکی نظری و قسمت دوم عملی و هر کدام از این قسمت ها مشتمل بر ده مقاله و جمعاً تمام کتاب بیست مقاله است.
مقاله دوم و سوم کتاب اول مربوط به تشریح است و آن را پ. دو کونیک(21) با مقتبساتی از کتاب های منصوری رازی و قانون ابن سینا به زبان فرانسوی ترجمه کرده و به نام «سه کتاب تشریحی عربی»(22) نام نهاده و به سال 1903 میلادی در شهر لیدن (از بلاد هلند) چاپ کرده است. نسخه ای از این کتاب در دانشکده پزشکی تهران موجود می باشد. این کتاب در حقیقت خلاصه ای از معلومات تشریحی پزشکی اسلامی است که مبنای آن بر سه کتاب «حاوی» و «ملکی» و «قانون» می باشد، که در آن عقاید و نظرات سه طبیب بزرگ ایرانی را به خوبی نگاشته است.
مقاله نوزدهم کتاب «ملکی» یا بهتر بیان داریم، مقاله نهم کتاب دوم در باب جراحی است و این مقاله همان قسمتی است که محققان و دانشمندان مشرق و مغرب بدان اهمیت فوق العاده می دهند.
این مقاله را اول دفعه قسطنطنین آفریقائی (1087- 1015 میلادی) به لاتینی ترجمه کرده و در اروپا انتشار داده است.

هـ) نظرات اهوازی به پزشکان قبل از خود

اهوازی در مقدمه کتاب ملکی بعضی مطالب را تذکر داده است که اطلاع بر آن خالی از اهمیت نیست.
وی پس از حمد و ثنای خداوند و علت تألیف و وجه تسمیه کتاب و مدح عضدالدوله دیلمی و ذکر مناقب این پادشاه در مقدمه کتاب انتقاداتی بر بسیاری از پزشکان یونانی و ایرانی و کتاب آنان کرده چنین گوید: درباره پزشکان یونانی مانند بقراط و جالینوس واریباسیوس (23) (= اوریباسیوس برغامسی 325-403 یا 400 میلادی) و بولس اجانیطی قوابلی (24) (= فولس = بولس 4-71 هـ. = با 625 -690 میلادی) و از سریانیان و مسلمانان اهرن کشیش (25) (= اهرون القس اسکندرانی = اهرون الاسکندرانی = ایرن الاسکندرانی 650 میلادی = با 30 هجری). و یوحنا بن سرابیون (26) (قرن نهم میلادی /279 هجری قمری) و رازی سخن گفته است.
اهوازی گوید: بقراط در شرح بیماری ها خیلی به اختصار کوشیده و بعضی اوقات مطالب را تاریک نوشته و بدین جهت از آن ها نمی توان استفاده زیاد کرد، ولی در عین حال در بعضی موارد که با نهایت دقت مطالب را حلاجی کرده موضوع را به ابهام کشانده است. در باب جالینوس پس از تعظیم و تکریم نام وی که به نام دانشمند پیشین اسم برده است گوید: که مطالب کتابش مشکل و در بعضی موارد دراز و تکرار عبارات را مرتکب شده است. از تألیفات جدیدتر کتاب اهرن را می ستاید و از مطالبش تعریف و تمجید می کند، اما ترجمه عربی آن را ناقص می داند و در مداوای بیماری و علل و علامات آن ها معتقد است که به طریق ایجاز نگاشته است. در مورد این سرابیون گوید: که وی از جراحی ذکری نکرده و به علاوه امراض مهم مانند انوریسم (27) (انوریسما = ابورسیما) را شرح نداده و مطالب را هم بی ترتیب و در هم و بر هم نوشته و از علاج سرطان (28) (= چنگار) و سخت شدن مو و بعضی بیماری های پلک ها نام نبرده است. هم چنین بیماری های رحم و بواسیر و شقاق و بیماری های جهاز تناسلی مرد و زن و واریس (29) (= دوالی) و علاج قرحه ها(30) و بسیاری از بیماری های دیگر را ناقص نگاشته است.
اما درباره رازی گوید: محمد زکریای رازی در کتاب منصوری شرح بیماری ها و درمان آن ها را به طور ایجاز و اختصار نگاشته است، ولی در کتاب معروف حاوی وی جمیع مایحتاج اطباء را از بهداشت و مداوای بیماری ها و امزجه و تشریح اعضاء و اعمال دستی و غیر ذلک را به خوبی از عهده بر آمده است، اما مرتب نمی باشد و این کتاب را جز نزد پادشاهان و توانگران جای دیگر نتوان پیدا کرد و جز عده معدودی به آن دسترسی ندارند. به تمام این احوال اهوازی از کتاب حاوی رازی بسیار تجلیل کرده است. پس از آن از ترتیب و نظم و طریقه و روش خود صحبت به میان آورده و شرح ذات الجنب را ذکر می کند و با توصیف و سبب بیماری شروع کرده و چهار علامت بیماری که عبارت از تب و سرفه و درد و تنگی نفس است شرح داده سپس سایر مسائل مربوط به این بیماری و نشان دادن آن ها را به طبیب بیان داشته و مطلب را ختم می نماید.

و - حکایات و معالجات پزشکی منسوب به اهوازی

نظامی عروضی سمرقندی در کتاب خود «چهار مقاله» در مقالت چهارم حکایتی از درمان اهوازی ذکر می کند بدین شکل:
صاحب کامل الصناعه طبیب عضدالدوله بود به پاریس به شهر شیراز، و در آن شهر حمالی بود که چهار صد من و پانصد من بار بر پشت گرفتی، و هر پنج شش ماه آن حمال را دردسر گرفتی و بی قرار شدی، و ده پانزده شبانه روز (دو شبانه روز) هم چنان بماندی. یک بار او را آن دردسر گرفته بود و هفت هشت روز بر آمده، و چند بار نیت کرده بود که خویشتن را بکشد. آخر اتفاق چنان افتاد که آن طبیب بزرگ روزی به در خانه آن حمال بگذشت. برادران (برادر) حمال پیش او دویدند و خدمت کردند، (31) و او را به خدای عزو جل سوگند دادند، و احوال برادر و دردسر او به طبیب بگفتند. طبیب گفت: «او را به من نمایید». پس آن حمال را پیش او بردند. چون بدیدش مردی شگرف (32) و قوی هیکل، و جفتی کفش در پای کرده که هر پای منی و نیم بود به سنگ. پس نبض او بدید و تفسره (33) بخواست، گفت: «او را با من به صحرا آرید». چنان کردند. چون به صحرا شدند، طبیب غلام را گفت: «دستار حمال از سرش فرو گیر و در گردن او کن، و بسیار به تاب. پس غلام را گفت: «دستار حمال از سرش فرو گیر و در گردن او کن، و بسیار بتاب. پس غلام دیگر را گفت: «کفش او از پای بیرون کن و تایی(34) بیست بر سرش زن». غلام چنان کرد. فرزندان او بفریاد آمدند. اما طبیب محتشم و محترم بود، هیچ نمی توانستند کرد. پس غلام را گفت که «آن دستار که در گردن او تافته ای بگیر و بر اسب من نشین و او را با خود کشان همی دوان» غلام هم چنان کرد و او را در آن صحرا بسیار بدوانید، چنان که خون از بینی او بگشاد و بگفت: «اکنون رها کن». بگذاشت، و آن خون همی رفت گنده تر از مردار. آن مرد در میان همین رعاف در خواب شد و درم سنگی سی صد خون از بینی او برفت و باز ایستاد. پس او را بر گرفتند و به خانه آوردند، از خواب در نیامد و شبابه روزی خفته بماند، و آن دردسر او برفت، و به معالجه محتاج نیفتاد و معاودت نکرد. عضدالدوله او را از کیفیت آن معالجت پرسید؟ گفت: «ای پادشاه! آن خون نه مادتی بود در دماغ که بیاره فیقرا(35) فرود آمدی، وجه معالجتش جز این نبود که کردم».

ز- معاصران اهوازی در بیمارستان عضدی

چنان که می دانیم بیمارستان عضدی به سال 372 هجری (= با 982/983 میلادی) به امر عضدالدوله دیلمی در طرف غربی بغداد تأسیس یافت که در آن عده ای از اطباء به مانند ابوالحسن علی بن ابراهیم بن بکس و ابوالحسن بن کشکرایا معروف به تلمیذستان و ابویعقوب الاهوازی و ابوعیسی بقیه و نظیف القس رومی و بنو حسنون و از چشم پزشکان ابوالنصر الدحنی (الدحلی) و از جراحان ابوالخیر و ابوالحسن بن تفاح و عده دیگری از اطباء به خدمت اشتغال داشتند. اهوازی به تمام این پزشکان معاصر بود.
معروف است که رازی در رأس آنان قرار داشت ولی با ملاحظه سال تأسیس بیمارستان عضدی و وفات رازی این امر صحیح نمی باشد.
با ملاحظه تاریخ تولد اهوازی چنان که، آمد اگر تولد وی را بین سال های 318 تا 338 هجری بدانیم و با توجه به آن که سال وفات وی به موجب گفته مورخان و تذکره نویسان 384 هجری قمری (= با 994/945 میلادی) است، وی در قرن چهارم هجری قمری یا قرن دهم میلادی می زیسته، بنابراین با پادشاهان و رجال و بزرگان قرن چهارم معاصر بوده است.
از پادشاهان دیلمی با عضدالدوله که پزشکی مخصوص وی را عهده دار بوده و شاید در اغلب مسافرت ها در خدمت پادشاه ایرانی بوده، معاصر می باشد. غیر از عضدالدوله با پادشاهان دیگر دیلمی که به مناسبت تطبیق سال های جلوس و وفات آن ها با دوران اهوازی هم زمان بوده اند، قاعدتاً باید معاصر باشد.
از خلفای عباسی با مستکفی و مطیع وطائع و قادر بیست و دومین و بیست سومین و بیست و چهارمین و بیست و پنجمین خلیفه به مناسبت تطبیق سال های خلافت آن ها نیز معاصر می باشد.
ایضاً چنین به نظر می رسد به مناسبت تولد ابن سینا (370 هجری قمری) و سال وفات اهوازی زمان یک دیگر را درک کرده اند.

ح- وفات اهوازی

وفات اهوازی به سال 384 هجری قمری = با سال 994 میلادی اتفاق افتاد و معلوم نیست در بغداد یا شیراز فوت کرده و در کدام یک از این دو شهر به خاک سپرده شده است.

ط - پندنامه اهوازی

اهوازی در باب دوم مقاله نخست از کتاب اول «کامل الصناعه الطبیه الملکی» اندرزها و وصایائی از گفته «بقراط» و اطباء دیگر و علمای قدیم ذکر کرده که ما ترجمه و مفاد آن را ذیلاً می نگاریم:
«هر که بخواهد پزشک دانشمندی گردد باید به پندهای بقراط حکیم که در زمان خود برای پزشکان گفته پیروی کند».
«نخستین موعظت آن است که ستایش پروردگار و فرمان برداری خداوند عزوجل را به جای آرید و پس از آن استادان خود را بزرگ دارید و در خدمت و سپاس گزاری و گرامی داشتن آنان همت گمارید».
«هم چنان که در حق پدر و مادر خود احترام و نیکی می کند و آنان را در دارائی خود شریک می دانید باید در حق استادان نیز چنان کنید».
«فرزندان استادان را نسبت به خود برادر بدانید و هر که بخواهد پزشکی بیاموزد و استحقاق آن را داشته باشد بدون اجر و مزد و شرط و امید تلافی به آن ها یاد دهید و آنان را به منزله فرزندان خود و معلمین تان بشمارید و از مردم پست و سفله مانع شوید که این علم شریف را فرا گیرند».
«پزشک باید در درمان بیماران و حسن تدبیر و معالجه آنان چه با غذا و چه با دارو بکوشد و منظورش از درمان استفاده و پول پرستی نباشد و بیشتر اجر و ثواب را مد نظر دارد. هیچ گاه داروی خطرناک به بیمار ندهد و وصف آن را نیز به بیمار نکند و مریض را به چنین داروها نه دلالت کند و نه از آن سخن راند. از تجویز داروهای سقط کننده جنین پرهیز کند و آن ها را به احدی معرفی نکند».
«پزشک باید پاک و با کیش و خداپرست و خوش زبان و نیکو روش باشد و از هر ناپاکی و پلیدی و گناه دوری جوید. نسبت به زنان چه بانو و چه کنیز نباید از نظر بد نگاه کند و به منزل آنان جز برای درمان و معالجه وارد نشود».
«طبیب باید راز بیماران را محفوظ دارد و از افشاء سر آن ها به خودی و بیگانه و نزدیکان و دوران دوری جوید، چرا که بسیاری از بیماران بیماری خود را از پدر و مادر و کسان خود مستور و مکتوم می دارند، ولی آن را به طبیب می گویند (مانند دردهای رحمی و بواسیر و امثال آن ها) پس طبیب باید از خود بیمار در کتمان بیماری بیشتر دقت کند».
«بر پزشک است که در جمیع احوال آن چه که بقراط حکیم فرموده رفتار کند و رحیم و پاک چشم و مهربان و خیر رسان و خوش زبان باشد و در درمان بیماران به خصوص مسکینان و فقرا به جد کوشد. در فکر سود و اجر از این دسته نبوده، بلکه اگر ممکن شود دارو را از کیسه خود بدان ها بدهد و اگر این کار ممکن نگردد به درمان آن ها پرداخته شب و روز به بالینشان حاضر شود، مخصوصاً اگر بیماری آن ها حاد و تند باشد، چرا که بیماری های حاد زود تغییر و دگرگونی پیدا کنند».
«برای پزشک شایسته نیست به خوش گذرانی و تنعم و لهو و لعب مشغول گردد. باید از نوشیدن شراب بپرهیزد، چرا که به دماغ ضرر رساند و ذهن را فاسد کند. باید پیوسته به مطالعه کتب یعنی کتب پزشکی و خواندن آن ها مشغول باشد و ملول نگردد، بلکه خود را مجبور کند که هر چه می خواند یاد گیرد، حتی مطالب را در آمد و رفت متذکر شود و آن چه را که محتاج الیه است چه علما و چه عملاً در ذهن خود فرا گیرد، تا همیشه محتاج به مراجعه کتاب نباشد به علت آنکه گاه اتفاق افتد کتب را آفت رسد، در این صورت به آن چه محفوظ دارد رجوع کند».
«باید مطالب را در جوانی آموخت، به دلیل آن که نگاه داری و حفظ آن ها در موقع پیری که ما در فراموشی است آسان تر می باشد».
«طالب علم پزشکی باید پیوسته در بیمارستان ها و محل بیماران در خدمت استادان دانشمند و پزشکان حاذق به کارهای بیماران و احوال آنان پردازد، تا در مصاحبت و خدمت و زیردست این استادان و پزشکان از عوارض و احوال بیماران آن چه که خوانده است یاد گرفته از نیکی و بدی از فرجام بیماری ها آگاه شود. اگر چنین کند در این صناعت به مقامی بلند می رسد».
«بنابراین اگر کسی بخواهد طبیبی حاذق و فاضل باشد، باید بدین دستورها رفتار کند و این پندها را در گوش داشته به صفات و اخلاقی که ذکر شد خوی گیرد و در عمل کردن به آن ها سستی نورزد و آن ها را کوچک نشمارد. اگر بدین رویه رفتار کرد، درمانش در بیماران مؤثر خواهد گشت و مردم بدو اعتماد کرده و بدو خواهند گروید و او نیز به دوستی و ذکر خیر آنان نائل شده و از قبل مردم منتفع خواهد شد. خداوند متعال از همه داناتر است».

ی - تشریح کتاب ملکی

کتاب ملکی همان طور که بیان گردید دارای دو جزء است. جزء اول علمی جزء دوم عملی و هر کدام دارای ده مقاله می باشد و هر مقاله بابوابی منقسم گردیده است. بنابراین مجموعاً بیست مقاله می باشد.
این کتاب در دو جلد که مورد مطالعه نگارنده بوده در 434 صفحه به قطع وزیری بزرگ و جلد دوم آن در 607 صفحه است.
مقاله اول - در بیست و پنج باب و شامل مقدمه کتاب و تقسیمات - بیان هشت مسئله ای که قبل از خواندن کتاب (36) باید دانسته شود - مقصود علم پزشکی و تقسیمات آن و بیان عناصر و اسطقسات (ارکان) و انواع و اقسام مزاج ها در اشخاص و مزاج مخصوص هر یک از اعضاء - شخص معتدالمزاج - تغییر مزاج ها - بیان اخلاط اربعه (خون - صفرا - بلغم - سودا) می باشد.
چنان که از مفاد این مقاله بر می آید در کلیات پزشکی می باشد.
مقاله دوم - در شانزده باب و شامل کلیات تشریحی (37) مربوط به اعضاء - تشریح استخوان های سر و دندان ها و سینه و دنده ها و کتفین و ترقوه و دست ها و کف دست و پاها و غضروفها و تشریح اعصاب و فیزیولوژی آن ها و تشریح رباطات (38) و اوتار (39) و اورده و شرائین و عضلات و اغشیه (40) و پوست و مو و ناخن ها با فیزیولوژی آن ها است.
مقاله سوم - درسی و هفت باب و شامل کلیات مربوط به تشریح و فیزیولوژی عضلات تمام بدن (اعم از ارادی و غیر ارادی) و نخاع و چشم و بینی و گوش و زبان و اجزاء دهان و آلات تنفس و دوران خون و جهار هاضمه و ضمائم آن و جهاز ادرار و طحال و جهاز تناسلی مرد و زن خلاصه تشریح کلیه بدن می باشد.
مقاله چهارم - در بیست باب و شامل کلیات مربوط به نیروها و قوای نفسانی و حیوانی و وظائف الاعضاء تنفس - علل مرگ - قوای حساسه مانند بینائی و شنوائی و ذائقه و لمس و امثال آن هاست. در حقیقت این مقاله یک دوره وظائف الاعضاء می باشد.
مقاله پنجم - درسی و هشت باب و شامل کلیات مربوط به اموری که مربوط به طبیعت انسان نیست مانند هوا (در فصول مختلف و اوقات سال) - ورزش - استحمام - غذا - (انواع و اقسام آن) - مشروبات - گل و عطرها و انواع البسه و خواب و بیداری و آثار آن ها در بدن و امثال آن ها است.
مقاله ششم - درسی و شش باب و شامل کلیات مربوط به اموری به مانند انواع و اقسام بیماری ها و علل آن ها - درد و لذت - اعراض و ترکیبات حادثه از بیماری ها - عوارض حاصله مربوط به جذب و امساک و هضم و دفع و براز و پیشاب و طمث و عرق و سایر ترشحات می باشد.
مقاله هفتم - در هیجده باب و شامل کلیات مربوط به بیماری ها و تقسیمات آن ها- نبض ها و تغییر و تغیر آن ها - کلیات مربوط به ادرار و آب دهان و اخلاط و عرق و تغییرات آن ها در بیماری ها - به طور کلی از نشانی ها و عوارض بیماری ها و ترشحات بدنی و امثال آن ها می باشد.
مقاله هشتم - در بیست و دو باب و شامل تقسیمات انواع و اقسام تب ها- تب روزانه و عفونی - تب های مربوط به ورمهای (صفراوی - بلغمی - سوداوی - خونی) - آبله جذام - برص (پیس) و بهق (41) جرب - حکه (42) (خارش) - داء الصدف (43) (پزوریازیس) بیماری های پوستی - جراحات و قروح (44) - گزش حیوانات سمی می باشد.
مقاله نهم - در چهل و یک باب و شامل علائم یک یک بیماری ها از سر تا پا و یک یک اعضاء می باشد و در حقیقت علائم الامراض (45) است و اهوازی همان طور که بیان گردید، کتاب اول را نظری و علمی و کتاب دوم را علمی و پراتیکی تدوین کرده مثلاً در همین مقاله علت و سبب و علائم امراض را بیان داشته و در کتاب دوم معالجه و اعمال دستی و مداوای بیماری ها را نگاشته است.
مقاله دهم - در دوازده باب و شامل کلیاتی راجع به دوره بیماری ها و عواقب آن ها و نیکی و بدی انتهای ناخوشی ها و شناساندن و هدایت طبیب به علاماتی که باعث خوش عاقبتی و بدعاقبتی بیماری ها می گردد - نشانی ها و علامات بیماری های حاد و خطرناک - بحران و شناسائی ایام و علامات آنها می باشد.
تا اینجا ده مقاله از کتاب اول ملکی یعنی قسمت نظری و علمی بود.
اینک وارد مقالات ده گانه کتاب دوم ملکی می شویم.
مقاله اول کتاب دوم یا مقاله یازدهم - درسی و یک باب و شامل بهداشت و تدبیر و رعایات سلامتی بر حسب هوا و هنگام و فصول مختلف - ورزش - استحمام - بهداشت خوراکی و مشروبات و خواب - بهداشت بدن و پوست - بهداشت مردمان لاغر و اطفال و مخصوصاً اطفالی که با شیر غیر مادر تغذیه می شوند و آن ها که از شیر گرفته شده اند. - بهداشت جوانان و پیران و ناقهین - پرهیز از بیماری های همه گیر - بهداشت بدن در بیماری ها و توجه به یک یک اعضاء در مواقع بیماری ها - توجه به سلامتی مسافرین در خشکی و دریا است.
چنان که از ابواب مقاله بالا مستفاد می گردد یک دوره بهداشت می باشد.
مقاله دوم کتاب دوم یا مقاله دوازدهم - در پنجاه و هفت باب و شامل درمان و طرق معالجه - اثر داروها از نظر تندی و کندی در بدن آدمی - شناسائی نیروهای داروها (داروهای مدر و مولد منی و شیر و طمث و کم کننده و زیاد کننده این ترشحات و امثال آن ها در بدن ) - تقسیم داروها از نظر خواص و اثر آن ها در روی قسمت های مختلف (کلیه - سینه - قلب و امثال آن ها) - بیان خواص گیاه ها و تخم ها و برگ و گل و ریشه آن ها - داروهای معدنی و حیوانی - داروهای مسهل و مقی و امثال آن ها می باشد.
چنانکه از مفاد این مقاله و ابواب آن مستفاد می گردد، این مقاله یک کتاب کامل اصول تداوی (46) است و از مطالعه آن که یکی از قسمت های بسیار سودمند کتاب ملکی است وسعت فکر و اطلاعات وسیع اهوازی مشاهده می شود.
مقاله سوم کتاب دوم ملکی یا مقاله سیزدهم - درسی و چهار باب و شامل درمان انواع و اقسام تب ها اعم از میکروبی و غیر میکروبی مانند تب های بر اثر گرمای خورشید - سرمازدگی - تب بر اثر خوراک - تب های عصبی - تب های یک روز در میان - تب های نائب - تب مطبقه - تب های بر اثر فلقمونیا(47) (فلگمون) و تومورها و دمل ها و غده لنفاوی و خنازیر و امثال آن ها می باشد.
مقاله چهارم کتاب دوم ملکی یا مقاله چهاردهم - این مقاله پنجاه و سه باب دارد و شامل درمان آبله - سرخک - جذام - برص و بهق - جرب - حکه - شپشه بدن - جوش های بدن - زگیل ها - میخچه ها - پزوریازیس - کچلی - دردها و علل مخصوص سطح بدن در هر یک از اعضاء - هیدرسفالی - ماه گرفتگی - نواسیر - بیرون آوردن اجسام خارجی از بدن - درمان گزیدگی (انسان - سگ - میمون - شیر - پلنگ - ببر - سوسمار - کلپاسه - سگ های هار - مار - افعی - عقرب - زنبور عسل - رتیل - عنکبوت - عقرب جراره) - درمان عمومی کسی که داروی کشنده مانند آکنیت (اقونیطون)(48) و ذرایح و تریاک و شوکران یا جند بیدستر و یا بلادر و یا پیاز عنصل و یا جیوه و یا مردار سنگ و سفیدآب یا زرنیخ و امثال آن ها بخورد، می باشد.
خلاصه آن که از ابواب و فصول این مقاله مستفاد می گردد مقداری از آن مربوط به تب های بثوراتی و بیماری های پوست و مسمومیت ها بر اثر سموم حیوانی و نباتی و معدنی است.
مقاله پنجم کتاب دوم یا مقاله پانزدهم - در هشتاد و دو باب و شامل طرق متخذه در هریک از اعضاء هنگام بیماری - درمان انواع و اقسام سردردها که ناشی از حرارت و یا سوء مزاج و مواد و اخلاط بدنی و ضربه و ضغطه و سایر عوارض بدنی حاصل شود - درمان سرسام و جمیع بیماری های روحی و روانی و مغزی و عصبی و بیماری های چشم و گوش و حلق و بینی و سر و صورت و قسمتی از بیماری های دهان و درمان دندان و مو و به طور خلاصه در این مقاله چنان که از ابواب و فصول آن مستفاد می گردد تماماً مربوط به بیماری های سلسله اعصاب و نوروزها و بیماری های چشم و گوش و بینی و سرو صورت و مو و قسمتی از دهان و زبان و دندان است.
مقاله ششم کتاب دوم یا مقاله شانزدهم - در دوازده باب و شامل درمان اعضاء دهان و گلودردها و بیرون آوردن اجسام خارجی و زالو از دهان و گلو - درمان مغروقین - بیماری های حنجره و قصبه الریه و ریه (ذات الریه - چرک آمدن از ریه - سل) و جنب و قلب می باشد.
به طور خلاصه باید گفت این مقاله شامل درمان بیماری های جهاز تنفسی و جهاز دوران است.
مقاله هفتم کتاب دوم یا مقاله هفدهم - در پنجاه و یک باب و شامل بیماری های مری - فم معده - معده - روده ها - اسهال ها - فواق (سکسکه) - ذوسنطاریا - بیماری های کبدی - قولنج ها- بواسیر - شقاق - بیماری های مقعد - طفیلی های امعائی - غده ها و تومورهای جهاز هاضمه - استسقا - بیماری های طحال - یرقان - بیماری ها و ورم های کلیوی - درمان خون شاش و دیابت و بیماری های مثانه است.
چنان که از ابواب و فصول این مقاله مستفاد می گردد از بیماری های جهاز هاضمه و غدد و ضمائم آن ها و کلیه ها و مثانه صحبت شده است.
مقاله هشتم کتاب یا مقاله هیجدهم - درسی و پنج باب و شامل درمان بیماری های انثیین و پوست و غلاف های روی آن - درمان کم شهوتی و پر شهوتی - درمان بیماری های رحمی و جهاز تناسلی زن و مرد - درمان سترون (عقیم بودن) و سقط و ماندن جفت - درمان نقرس و سیاتیک و امثال آن ها. به علاوه فصلی نیز در پند و اندرز و نصیحت به پزشکان در موقع مشاوره می باشد.
چنان که از ابواب این مقاله مستفاد می گردد از درمان بیماری های آلات تناسلی مرد و زن و پستان و یکی دو موضوع دیگر صحبت شده است.
مقاله نهم کتاب دوم یا مقاله نوزدهم - در یکصد و ده باب و مخصوص جراحی است و شامل تقسیمات اعمال دستی - فصد - درمان آنوریسم - بریدن شرائین و بستن آن ها - اعمال یدی در عضلات - شکافتن دمل ها - درمان کیست ها و آدنیت ها و خنازیر و سرطان و زگیل ها و جوش ها و بیرون آوردن اجسام خارجی از بدن - اعمال بیماری های چشم و پلک و مژه و سایر قسمت های چشم و بینی و دهان و زبان و لوزه و تومورهای آن ها - درمان دندان ها و کشیدن آن ها - درمان انگشت زیادی - درمان مستسقی و کشیدن آب از آن ها - درمان بیماری های آلت (در مردها) - میل زدن - ادرار کشیدن - عمل سنگ مثانه - اخته کردن - درمان بیماری های بیضه و آلت و رحم و نواسیر و رشته - عرق المدنی) - واریس ها و - ناسورها و بواسیر مقعدی - درمان فتق ها - داغ کردن طحال و مبتلایان به عرق النساء - درمان انواع و اقسام شکستگی های استخوان های بدن و در رفتگی بندها و مفاصل بدن چه با زخم و چه بدون زخم چه باز و چه بسته را یک یک با شرح و تفصیل می باشد.
این مقاله که تمام یک دوره ی کامل جراحی تا دوران اهوازی می باشد، همان کتابی است که اروپائیان بدان بسیار اهمیت می دهند و در آن مطالبی نگاشته شده است که کمال دقت و مطالعه استاد بزرگ را می رساند و بسیاری از مطالب آن با کارهای امروزی تفاوت زیادی ندارد.
مقاله دهم کتاب دوم یا مقاله بیستم - در سی باب و شامل یک دوره دارو سازی است و در آن از تهیه داروهای مرکب - قوانین و دستور و وزن ادویه - داروهای مفرده مرکبه - طرز ساختن حبوب و معجونات و تریاق ها و شیاف ها و فتیله ها و قرص ها و ضمادها و بخورها و سورمه ها و شربت ها و مطبوخ ها و مسهل ها- و امثال آن ها - مدت اثر داروها در بدن - داروهای تلخ و ممد هضم و بندآور خون و خلط آور و غرغره ها و چاق کننده و رفع کک مک و برص و بهق و خارش و شپش و امثال این قبیل بیماری ها.
مقاله بیستم که آخرین مقاله و آخرین فصل از کتاب دوم ملکی است یک دوره داروسازی و داروشناسی مخصوصاً نسخه پیچی می باشد، چرا که پزشکان قدیم علاوه بر آن که به پزشکی مشغول بودند خودشان نیز داروخانه در مطب و یا در جوار مطب داشتند و علاوه بر آن که به کار دارو و نسخه ها سرپرستی می کردند، گاهی شخصاً این کارها را انجام می دادند.

ک- مقام اهوازی در پزشکی

برای شناسائی میزان دانش پزشکی اهوازی باید کتاب ملکی را تجزیه و تحلیل کرد، تا حق موضوع ادا گردد. بدیهی است در این مختصر امکان این امر نیست. اکنون نکات چندی که از این کتاب استخراج گردیده ذیلاً می نگاریم:
اهوازی در کتاب «ملکی» در باب علم پزشکی گوید : علم و صنعت پزشکی بالاترین و افضل و مهم ترین علوم به علت قوی (نیروها) و خطرات آن می باشد. به علاوه این علم مفیدترین آن هاست، چرا که همه بدان احتیاج دارند، بدین جهت من تمام آن را در یک جلد مرتب ساختم.
در کلیات - نظر اهوازی در کلیات پزشکی از قبیل امزجه و عناصر و اسطقسات (ارکان) و اخلاط و تشریح و وظائف الاعضاء و علائم و شرح بیماری ها و بهداشت و سایر مسائل مربوط به پزشکی و درمان و پیش گیری از بیماری ها و امثال آن ها به مانند رازی است، منتهی کتاب ملکی بسیار منظم و مرتب با طبقه بندی خاص و به اصطلاح متدیک می باشد. بدین مناسبت عده ای از مورخان کتاب وی را برتر از بسیاری از کتب سایر پزشکان اسلامی دانسته اند.
درباره علامات دال بر امراض اهوازی گوید:
1. هر عضوی که ابتدا عرق در آن ظاهر شد، دلیل بر آن است که آن عضو بیمار است؛
2. اگر دوره های عرق متواتر و سریع باشد، دلیل بر آن است که طبیعت بر دفع مواد زیادی (فضول) از بدن قوی است. اما اگر عرق از عضوی خارج شود و از عضو دیگر خارج نشود و یا آن که کمتر یا بیشتر خارج شود و یا آن که گاهی قطع و مجدداً خارج گردد، دلیل بر بدی آتیه بیمار است و ثابت می کند که طبیعت بدن قوه دافعه خود را از دست داده است؛
3. درباره میزان (49) (کمیت) عرق اگر معتدل باشد نشانه خوبی است ولی اگر از حد معمول زیادتر باشد، دلیل بدی است، ولی اگر کمتر از حد اعتدال باشد، دلیل ضعف طبیعت است؛
4. درباره کیفیت (50) عرق که از حیث حرارت و برودت در تغییر است، در این صورت اگر در حرارت و برودت معتدل باشد، دلیل خوبی است والا باید در رنگ ادرار دقت کرد. اگر ادرار سفید باشد، دلیل خوب و اگر زرد باشد، دلیل بر غلبه خون و اگر کدر باشد، بر غلبه سودا می باشد. اگر ادرار بوی ترشیدگی دهد، دلیل بر غلبه بلغم می باشد.
درباره طعم نیز می توان قضاوت کرد. ادرار ممکن است شیرین یا ترش و یا شور باشد که هر کدام دال بر غلبه یکی از اخلاط است(51). ادرار اگر رقیق باشد دلیل بر غلبه خلط لطیفی (مثل صفرا) و اگر غلیظ باشد علامت غلبه خلط غلیظ است. (نقل از باب هیجدهم مقاله هفتم کتاب اول ملکی).
اهوازی درباره علل بیماری های جسمی گوید:
علت بیماری های جسمی یا خارجی است به مانند ضربه و ضغطه و یا داخلی که مربوط به خون می باشد. در صورت اول دستور آب نیم گرم و لعاب ختمی (52) (خطمی) و روغن گل سرخ و آرد جو می دهد و تأکید می کند که این ضماد را بر روی عضو گذارده تا شاید ورم تحلیل رود. اگر بدین شکل بهبود حاصل نگردید و به چرک نشست باید، بدون درنگ آن را بشکافند، مبادا بیماری عمومیت پیدا کند. در صورت دوم باید به بیمار مسهل داد و ضماد به عضو گذارد که مانع از انتشار ورم و ماده چرکی به جاهای دیگر شود. این ضمادها باید از گل ارمنی (53) و عدس که با آب خیس شده و پخته شده باشد و امثال آن ها (یا بذر و حبوب دیگر) را ضماد تهیه کرده و بر روی ورم بگذارند.
خلاصه آن که یک نوع داروی ضد ورم (آنتی فلوژستیک)(54) کنونی را توصیه کرده است. ایضاً ضماد اسپرزه را بر روی رفع ورم توصیه می کرده است. (نقل از باب نهم مقاله هفتم کتاب اول ملکی درباره ورم فلقمونی (55)).
اهوازی در باب علل اعضاء باطنی بدن گوید:
لرزش را (56) (رعشه) بر اثر ضعف قوه محرکه عضو و آن را از علل داخلی و یا خارجی می داند. اگر علت داخلی باشد مربوط به سوء مزاج سرد (مزاج بارد) به مانند آن که کسی که آب سرد زیاد بنوشد یا در آب سرد استحمام نماید، یا در شرب شراب افراط ورزد، یا آن که در جماع و یا سایر استفراغات (57) کند مسهل خوردن و یا داروهای قی آور یا فصد (خون گرفتن) افراط کند.
اگر علت خارجی باشد بیشتر مربوط به اندوه (غم) و غضب و گریه و یا دیدن حیوان درنده و یا سلطان جبار و یا ایستادن در محل مرتفع است. (نقل از باب یازدهم مقاله نهم کتاب اول ملکی درباره علت های اعضاء باطنی).
درباره ی تغییرات ادرار - اهوازی در فصل مربوط به علل بیماری ها(58) گوید:
تغییراتی که در ادرار ظاهر می شود، مربوط به کلیه یا مثانه است. در شکل مربوط به کلیه در کیفیت و کمیت ادرار تغییر حاصل می گردد. تغییرات کمی (59) را به سه قسم تقسیم کرده است: یا آن که ادرار زیاد و یا حبس و یا آن که به اشکال خارج می گردد. کثرت کمیت ادرار مربوط به سوء مزاج حال بیمار است که عارض کلیه می شود. در این صورت کلیه احتیاج به جذب آب از خون می کند، تا بدین وسیله حرارت خود را تسکین دهد. در این موقع تشنگی مفرد به شخص عارض خواهد شد. این علت معروف است به «دیابیطس»(60) (دولاب) و همان است که سلسله البول دارد.(61)
اگر کثرت کمیت مربوط به سوء مزاج سرد که غالب بر کبد می شود باشد، آب خون زیاد شده و جذب کلیه ها می گردد. این علت در حقیقت از ضعف قوه ماسکه (62) و شدت قوه دافعه (63) کلیه هاست. حبس ادرار هم یا از شدت قوه ماسکه یا به علت وجود سده (64) (غده) حاصله در مجرا می باشد. این سبب یا از خلط لزج یا از سنگ یا از ورمی است که سبب فشار مجرا شده است. این علل اگر ضعیف باشند عسر البول (65) (سختی ادرار کردن) ایجاد می شود.
اما تغییرات ادرار به مانند سیاهی آن در اثر شدت حرارت و احتراق و یا از شدت برودت و سفیدی آن را بر اثر برودت در امراض عفونی می داند.
درباره تغییراتی که در ادرار حاصل می گردد آن ها را مربوط به مثانه می داند، که یا ادرار زیاد یا حبس گردیده و یا آن که خروج آن به زحمت به عمل می آید.
زیادی ادرار را بر اثر ضعف قوه ماسکه و شدت قوه دافعه یا در اثر نوشیدن آب زیاد یا زخم های مثانه می داند و معتقد است وقتی مثانه متأثر گردید، پیشاپی که در این عضو جمع شده، سبب آزار مثانه می شود و آن را دفع می کند. در مورد حبس البول (66) آن را بر اثر ضعف قوه دافعه و شدت قوه ماسکه یا نتیجه سوء مزاج خشک که بر مثانه غلبه و ادرار را خشک می کند به مانند تب های محرقه یا بر اثر سده یا چرک یا گوشت زیاد یا ورم یا یبوست زیادی (67) که در مثانه پیدا شده است، می داند (نقل از باب سی و سوم مقاله ششم کتاب اول ملکی).
در درمان تب ها و اورام - اهوازی معتقد است که تب مطبقه (= تیفوئید) بر اثر عفونت خون و امراض حاد (68) می باشد. وی فصد (خون گرفتن) و سپس آب انار شیرین با سکنجبین و آب تمر هندی و غذای این بیماران را شوربای اسفناج (69) و جوجه تعیین کرده، به علاوه لعاب اسپرزه (= بزر قطونا) و شراب بنفشه و ماءالشعیر و در صورت یبوست فلوس تجویز می کرده است. وی گوید: اگر درد در شکم بیمار باشد، نباید ماءالشعیر و غذا داد. در صورت شدت بیماری آب کدو یا تباشیر و گلاب باید به بیمار داده شود. اگر بیمار عطش داشته باشد کافور و شراب خشخاش باید بدان ها اضافه کرد. زیر بدن بیمار باید برگ درخت بید (70) ریخت و بیمار را راحت گذارد. در موقع بحران بیماری باید غذای رقیق (لطیف) و منحصر به شربت گلاب و آب سیب و بنفشه باشد. (نقل از باب شانزدهم مقاله سیزدهم یا مقاله سوم از کتاب دوم ملکی).
در باب علل و تداوی بیماری های حاصله در سطح بدن اهوازی گوید: باید دانست از بیماری های بسیار سخت که درمان آن ها بسیار مشکل است جذام می باشد. وقتی بیماری مزمن گشت درمان آن ممکن نیست. تنها چاره در این حال آن است که
بیماری را متوقف ساخته و مانع از ازدیاد آن شویم، به مانند استسفا و برص (پیس) که مقاومت طبیعت با آنها متعذر است(یعنی مرض بسیار قوی است). چنین اشخاص باید در جاهای گرم و تر اقامت داشته باشند. هوای سرد و خشک مانند کوهها و صحاری برایشان مضر است. گوشت گاو و نمک سود و شکار نباید بخورند. غذا باید منحصر بدو دفعه باشد. استحمام و مالش با آب بابونه(71) و اکلیل الملک (72) در ابتدا و آب گوشت مار نیز مفید است.
یک نسخه از دستورهای داروئی ذیلاً ذکر می گردد:
زرنیخ قرمز(73) 15 مثقال، گوگرد زرد(74) 8 مثقال با عصاره برگ گرده خمیر کنند و به بدن بمالند. اگر در فصل تابستان باشد بیمار در آفتاب و اگر زمستان باشد در حمام بایستد و پس از مدتی آب ختمی سفید یا جوشانده بنفشه به بدن بمالند (نقل از مقاله چهاردهم باب اول کتاب ملکی).
اهوازی در باب علل و درمان بیماریهای اعضای تناسلی معتقد است که: ورم بیضه ها بمانند سایر ورمها بر اثر زیادی و جمع شدن آب در نسج بیضه است. اگر ورم گرم باشد، باید فصد از رک باسلیق کرد و به نسبت نیرو و سن و زمان و عادت بیمارخون گرفت و بیضتین را با آرد باقلا و آب عنب الثعلب (75) (= تاجریزی) و آب کاسنی و کمی زعفران ضماد تهیه کرد و بر روی بیضه نهاد. یا آنکه آرد عدس و آرد باقلا با آب کا کنج(76) و روغن گل سرخ مخلوط کرده ضماد تهیه کنند. اما اگر ورم سرد باسد کندر و زیره (77) آرد باقلا با کمی روغن زیتون مخلوط کرده و بمالند.
نقل از کتاب ملکی مقاله هیجدهم باب اول).
در باب تنفس اهوازی گوید: غرض از تنفس حفظ حرارت غریزیه بواسطه داخل شدن هوا و خروج بخار دودی(دخانی ) متولد در خون است ( نقل از مقاله چهارم باب ششم کتاب ملکی).
در باب امراض قلبی و علل اعضاء تنفسی - اهوازی گوید: ذات الریه ورمی است که در ریه حادث می گردد و با تب همراه است. باید فصد کرد و به بیمار ملینات داد. ماء الشعیری که در آن عناب و سپستان(78) و اصل السوس (79) جوشانده باشند، باید به بیمار داد.
یک نسخه جهت ضماد تجویز کرده است که روی سینه انداخته شود:
صندل سفید و آرد جو و ختمی و بنفشه و اکلیل الملک از هر کدام یک قسمت کوبیده شود و از پارچه نرم(حریر) بگذرانند و با موم آب کرده و روغن بنفشه مخلوط مرهم تهیه کرده روی سینه بیندازند.(باب نهم مقاله شانزدهم کتاب دوم ملکی).
در مورد کلیه و وظائف و ترشح آن اهوازی گوید: دو کلیه در دو طرف ستون فقرات قرار دارد و کلیه راست نسبهً بالا قرار گرفته تا کلیه چپ و دو تقعر کلیتین در برابر یکدیگر قرار دارند. از ورید اجوف (80) به هر یک از کلیه ها یک شاخه می آید که بدین وسیله از یک طرف ماده غذائی به کلیه می رود و از طرفی دفع فضولات آبی خون که به صورت بول درآمده خارج می شود. از شریان بزرگ شعبه ای به هر یک می آید و قوه حس و حیات بدین شکل به کلیه ها می دهند و از محل اتصال این مجاری خونی لوله بلند مجوفی خارج می شود موسوم به حالب (81) که به مثانه منتهی می شود و بول را از کلیه ها به مثانه می آورد (82) ( نقل از مقاله سوم باب سی و یکم کتاب ملکی).
اهوازی در پیدایش خطر مرگ و دلائل حاکی بر آن گوید:
باید به صورت بیمار توجه داشت که مانند صورت آدمهای سالم نمی باشد.
دماغ تیر می کشد، چشم گرد می شود، شقیقه ها فرو می روند، گوش ها برجسته به نظر می رسند، نرمه گوش (دنباله گوش) جمع می شود، پوست صورت کشیده و کدر به نظر می رسد، جلد (پوست بدن) جلای خود را از دست می دهد. دیگر آن که علائم مرگ را باید از چشم شناخت. اگر سفیدی چشم قرمز و عروقش تیره گردد، دلیل بر هلاکت است، مگر آن که در اثر احتقان دماغ یا بیماری مخصوص چشم باشد. از علائم بد دیگر آن است که دو چشم بی حرکت بمانند و پلک ها و لب ها کبود شوند. اگر روی زبان دانه هائی باشد و اطراف (مقصود دست و پاست) هم سرد شوند، حکایت از آن است که مرگ نزدیک است. در این حال ناخن ها و انگشتان نیز کبود شده و نبض ضعیف می گردد.
دیگر از دلائل بر هلاکت و مرگ آن است که سر و شکم گرم ولی کف دست و پا سرد باشند. از علائم بد دیگر آن که چشم روشنائی نداشته باشد و بی اختیار اشک بریزد و یکی نسبت به دیگری کوچک تر به نظر آید، دهان باز بماند و بسته نشود یا آن که مریض بخواهد بجهد که بنشیند و دندان به هم فشارد یا آن که دست را به طرف صورت آورد که چیزی را از صورت خود مانند نخ بردارد، گریه کند، نفس متواتر و یا طولانی باشد. بیمار روز بخوابد و شب بیدار باشد. ادرار و عرق و اخلاط و خونریزی از بینی و قی و اسهال هر کدام علائمی نشان می دهند که از ملاحظه حال بیمار می توان به عاقبت بیماری پی برد. (مقاله دهم از کتاب اول ملکی).
در باب بهداشت - اهوازی را عقیده آن بوده که بهترین وسیله در بهداشت از نظر منفعت به بدن ورزش است، ولی باید قبل از غذا عمل شود، که در این صورت اعضاء را تقویت می کند و فضولات و سموم غذائی را که در اعضاء مانده است تحلیل می برد. ورزش حرارت غریزی را تقویت کرده و کمک به سرعت هضم می کند. (مقاله یازدهم کتاب دوم ملکی).
در باب استحمام - اهوازی دستور می دهد که استحمام باید پس از ورزش باشد و بلافاصله هم نباید استحمام کرد، بلکه باید قدری صبر کرد و بدن را قبلاً با مواد روغنی ملایم مالید، سپس داخل حمام شد. (مقاله یازدهم کتاب دوم ملکی).
در باب غذا - اهوازی دستور می دهد که غذا باید پس از استحمام باشد، اما باید تأمل کرد و در این فاصله شربت سکنجبین نوشید، سپس به غذا دست برد. (مقاله یازدهم کتاب دوم ملکی).
در باب آب - اهوازی معتقد بوده که بهترین مشروبات آب صاف و پاک است، سپس شراب. اما نباید بین غذا آب خورد. به همین نحو در حال گرسنگی و موقع تب و بعد از جماع و حمام و ورزش نباید آب خورد. (مقاله یازدهم کتاب ملکی).
در باب شراب - او گوید: شراب اگر به مقدار معتدل و در موقع حاجت استعمال گردد، حرارت غریزی را تقویت کند و طبیعت را لینت دهد و اعضاء اصلیه را ترطیب (مرطوب و نم دار کردن) کند. آدمی اشتها به غذا پیدا می کند و باد و نفخ (83) تحلیل برد و خوشی و نشاط ایجاد می کند. (مقاله یازدهم کتاب ملکی).
اهوازی در باب ذات الجنب گوید: ذات الجنب ورمی است حاد که در غشائی از اضلاع صدری (سینه ای) پید می شود. این ورم به واسطه ماده صفراوی است که در غشاء نفوذ می کند. وی برای ذات الجنب چنان که آمد چهار علت و علامت می شمارد که عبارتند از تب و سرفه و درد و تنگی نفس و دلیل هریک از این علل و علامات را علیحده شرح می دهد. او گوید:
ذات الجنب ممکن است جید (خوش عاقبت) یاردی (بد عاقبت) باشد. درمان آن را فصد و روان کردن مزاج و گذاردن ضمادهای ضد درد (مسکن) و تحلیل برنده ورم می داند.
درباره سل - اهوازی گوید: سل قرحه ای است که در ریه پیدا می شود(84). اگر ماده چرکین خارج گردد، علاجش مشکل است و حیات بیمار در خطر خواهد افتاد، به جهت آن که نسج ریه لطیف است و دارو را نمی توان به آن جا رساند و وقتی که دارو از اعضاء مختلف گذشت و بدانجا رسید، اثرش ضعیف می شود. از آن گذشته ریه دائماً در حرکت است و سرفه هم این عضو را ناراحت می کند، در این صورت التیام محال به نظر می رسد و ریه عفونت یافته و فاسد می شود. برای درمان آن باید شیر الاغ مخلوط با کتیرا و صمغ عربی به بیمار داد.
وی تأکید می کند به هر وسیله که ممکن شود باید سرفه موقوف گردد(85)، برای آن که سرفه مانع بزرگ التیام است.
یک نسخه شربت رفع سرفه از کتاب ملکی ذکر می گردد:
خشخاش سفید(86) (کوکنار) ده مثقال،
صغ عربی و نشاسته و کتیرا از هر کدام هفت مثقال،
رب السوس و تباشیر از هر یک سه مثقال،
همه را کوبیده روزانه دو مثقال به بیمار داده شود و در دنبال آن شراب خشخاش و شراب عناب و نیلوفر(87) به بیمار بدهند. اما باید توجه داشت که بیمار مبتلی به اسهال نشود (باب نهم مقاله شانزدهم کتاب دوم ملکی).
درباره اعمال جراحی (اعمال دستی - اعمال یدی) - اهوازی را درباره جراحی نظرات بدیع و قابل ملاحظه ای است که بسیار شایان توجه می باشد.
در علاج سرطان گوید: سرطان ورمی است سخت و صلب که آدمی بدان مبتلی می گردد. وی علل و اسباب و نشانه ها و علاج آن را بیان می دارد. او گوید: این بیماری کمتر اتفاق افتد که با دارو علاج پذیر باشد، باید آن را با چاقو (= آهن = حدید) درمان کرد.
اهوازی گوید: این ورم (مقصود سرطان است) کمتر اتفاق می افتد که در تمام اندام های بدن انسانی پیدا شود، بلکه اغلب اوقات در رحم زنان و پستان آنان حادث می شود. ورمی که در رحم عارض گردد راهی برای علاج آن با چاقو بنظر نمی رسد، ولی آن چه در پستان و یا در بعضی از اعضاء برونی بدن پیدا شود، محل هائی است که در مجاورت آن شریان های بزرگ یا اعصاب قوی نیست. بنابراین باید عضو مبتلی به ورم را با تیغ قطع کرد. هم چنین با تیغ محل آن را عمیق در محل زخم گردانده و تمام ریشه های آن را برید تا خون جاری گردد، یعنی خون از محل بریده شده جریان پیدا کند و قطع نگردد و باید رگ های اطراف آن را فشار داد تا خون سیاه تیره سودائی آن خارج شود. سپس محل بریده شده را با مرهم های مناسب و داروهائی که با آن سایر قرحه ها را معالجه می کنند عمل کرد. (نقل از صفحه 467 و 468 جلد دوم کتاب ملکی چاپ مصر 1294 هجری).
ایضاً در باب سرطان اهوازی گوید: سرطان غده ای ردی است، که اگر بزرگ شود، علاجش غیر ممکن است و باید به قسمی آن را برداشت که از آن اثری و ریشه ای باقی نماند و اگر بر ندارد بعداً تولید دمل و جراحت کنند(88). در این موقع اگر شریانی در زیر آن باشد تولید نزف الدم (هموراژی) می کند. برای درمان آن انتیمون (89) و هم چنین دستور هوا و مکان خوب جهت اقامت بیمار سرطانی باید ملحوظ داشت (نقل از مقاله پانزدهم باب چهل و هشتم کتاب ملکی).
در بیرون آوردن غده ها و کیست ها گوید: ابتدا باید پوست را شکافت ولی باید متوجه بود، که به کیسه محتوی غده نرسد، سپس کیسه را با قلاب کمک گرفته و باید سعی کرد که از کیسه چیزی نماند. مبادا که مجدداً عود کند (باب دهم مقاله نوزدهم کتاب ملکی).
در درمان خنازیر (90) دستور شکاف طولانی به پوست می دهد و گوید: باید گوشه های پوست را با قلاب کمک گرفته و به آرامی غده را از قسمت های مجاور کم کم جدا و باید سعی کرد که شریان یا عصب محل عمل زخمی نشود. اگر بخواهند شریانی را قطع کنند باید آن را ابتدا ببندند، و پس از آن که غده را خارج کردند، باید انگشت را به داخل برده خوب تفحص کنند که بقایائی از خنازیر به جا نمانده باشد، سپس پوست را بدوزند. اگر پوست اضافه پیدا کرد آن را قیچی کنند (باب یازدهم از مقاله نوزدهم کتاب ملکی).
در باب آب گرفتن از اشخاص مبتلی به استسقا (آب شکم) اهوازی تقریباً تمام نکاتی که امروز مراعات می گردد، متذکر شده است. وی تأکید می کند که همیشه طبیب باید نیروی بیمار را مراعات کند. اگر بیمار ضعیف باشد آتیه خوبی نخواهد داشت (باب چهل و یکم مقاله نوزدهم کتاب ملکی).
چند سطر در باب بعضی تداوی و درمان ها از نظر اهوازی - اهوازی ختمی را ملین و ضد ورم اسم برده است؛
کاسنی را ضد یرقان و سده های معدی و ورم های امعاء و احشاء می داند؛ برنجاسف (91) را مخلوط با عسل برای دفع کرم ها و کرم کدو (92) تجویز نموده است. اگر آن را به سر بمانند ضد سردرد (93) و دوار (94) و خوراکی آن ضد سنگ کلیه و مثانه است و اگر آن را بسوزاند و خاکسترش را روی زخم گذارند زخم را خشک کند؛
عصاره رازیانه را (95) ضد اشک ریزی و تیرگی نور چشم و به عنوان مدر طمث (96) و ضد استقسا می دانسته است؛
گل ارمنی را ضد ورم و دمل های سینه و اگر آن را مخلوط با شراب و آب کنید در طاعون و وبا مفید می دانسته است؛
گچ را برای شکستگی های استخوان ها و مردا سنگ (97) (مردار سنگ) را برای خشک کردن قروح و رویاندن گوشت و جیوه را با روغن مخلوط (به اصطلاح آن را می کشته) و در جرم و خارش استعمال می کرده است؛
نفت (نفت سفید) را در فالج و لقوه و درد مفاصل و ضد کرم ها و کرم کدو و سرفه مزمن (اگر بیمار می خورد) مفید دانسته است؛
شیر الاغ را در مسمومیت ها و ضد اسهال و زورپیچ و خون کبوتر را بر ضد رعاف (خون آمدن از بینی) و شیر شتر را برای ازدیاد قوه باه و رفع فساد و مزاج و تخم گنجشگ را برای ازدیاد قوه باه مفید می دانسته است؛
کوبیده خرچنگ را اگر در محل گزش عقرب بگذارند و یا آن که شکم خرچنگ را بشکافند و با خاکستر بشویند و با جو طبخ کنند در سل مفید می دانسته است؛ مخلوط شراب و بیضه گوساله را برای زیاد شدن قوه باه و نعوذ تجویز می کرده است.

پی نوشت ها :

1. Van Dyck.
2. Wustenfeld.
3. Brockelmann.
4. Maurice Bariety.
5. Charles Coury.
6. Lucien Leclerc.
7. Histoire de la Medecine.
8. Charles Greene Cumston.
9. Mme. Dispan de Floran.
10. A. Castiglioni.
11. J. Bertrand.
12. F. Gidon.
13. Dr. l. Meunier.
14. Dr. Donald Campbell.
15. Dr. Gustave Lebon.
16. Professeur. J. Schumacher.
17. Freibourg.
18. Constantin l'Africain.
19. Stephen d'Antioche.
20. Michael de Capella.
21. P. de Koning.
22. Trois Traites d'Anatomie Arabe.
23. Oribase de Pergamon = Oribasius.
24. Paul d'Egine = Paulus d'Aigina.
25. Heron l'Ancien = Aaron = Heron d'Alexandrie.
26. Serapion le jeune.
27. Anevrisme.
28. Cancer.
29. Varices.
30. Ulceres.
31. تعظیم کردند، کرنش کردند.
32. محتشم، بزرگ، قوی، صاحب شکوه و حشمت.
33. ادراری است که اطباء پیشین با نگاه در آن و ملاحظه رنگ به بیماری شخص پی می بردند.
34. پائی بیست بر گردن او زد - پائی به پشت گردن او زد، «حواشی چهار مقاله به همت مرحوم دکتر محمد معین».
35. یاره همان ایارج است که از داروهای مسهل و مصلح مرکب می باشد و فیقرا در لغت یونانی به معنای تلخ است به جهت آن که ایارج فیقرا جزو عمده اش صبر زرد می باشد.
36. هشت موضوع عبارتند از:
1- مقصود کتاب 2- فائده کتاب 3- وجه تسمیه 4- جهه تعلیم و آموختن آن و مقام نویسنده 5- ترتیب آموختن 6- مرتبه و مقام معلم 7- اسم نویسنده کتاب 8- فصول مختلفه آن.
37. تشریح در اصطلاح قدما به نام «صفت» بوده است.
38. Ligaments.
39. Tendons.
40. اغشیه به طور کلی در اصطلاح قدما به رویه اعضاء داخلی تمام بدن اطلاق می شده است مانند غشاءهای مخاطی و غشاء روی مغز و ریه و پرده های دماغی و امثال آن ها.
41. کک لک = Ephelides.
42. Prurit.
43. Psoriasis.
44. Plaies.
45. Semiologie.
46. Thcrapeutique.
47. Phlegmon.
48. Aconit.
49. Quantite.
50. Qualite.
51. از عبارت بالا چنین مستفاد می گردد که ادرار را در آن دوران مزه می کردند.
52. Mauve.
53. Bol armenien.
54. Antiphlogestique.
55. Phlegmon.
56. Tremblement.
57. Evacuation.
58. Etiologie.
59. Modifications quantitatives.
60. Diabate.
61. Pollakiurie.
که یکی از علامات دیابت است.
62. Force de Contractibilite.
63. (Tumeur) بیشتر مقصود تومر است.
64. Dysurie.
65. Retention d' urine.
66. مقصود آن است که مزاج و طبیعت مثانه خشک شده است.
67. Maladies aigues .
68. Soupe d'Epinard.
69. این مطلب مأخوذ از نظر رازی است (رجوع شود به فصل مربوط به رازی).
70.Camomille romaine .
71. Trigonella grandiflora.
72. Protosulfure d' Arsenic
73.Fleur de soufre.
74. Morrlle
75. Coqueret
76.Cummin
77. Sebesta
78. Poudre de Reglisse
79.Veine Cave
80.Uretere
81. شرح بالا می رساند که اهوازی از تشریح دستگاه مجاری ادرار اطلاع داشته یا آنکه شخصاً بر روی حیوانات (کمتر احتمال دارد که بر روی انسان تشریح کرده باشد) تشریح کرده باشد، بمانند میمون و یا آنکه از کتابهای اطباء سلف استفاده کرده است.
70. Flatulance.
71. در طبقه بندی قدما سل در دسته تب های دق قرار داشته بدین مناسبت در ایران سل را تب لازم می گفتند.
72. به مانند بی حرکت کردن ریه که مدت ها متداول بود.
73. Pavot balnc.
74. Nenufar.
75. موضوع بالا می رساند که اهوازی به تصور سرطان زائی (Idee cancerogene) معتقد بوده است.
76. Antimoine.
77. Scrofule.
78. Artemisia.
79. Taenia.
80. Migraine.
81. Vertige.
82. Fenouil, Fenchel.
83. Eumennagogue.
84. Erection.

منبع :نجم آبادی، محمود؛ تاریخ طب در ایران پس از اسلام (از ظهور اسلام تا دوران مغول)، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ سوم 1375.

 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط