مانند یک برگ

از سال 1980 به بعد، دونا ج. هاراوی چهره ای برجسته و معروف در برنامه تاریخ آگاهی در دانشگاه کالیفرنیای سانتاکروز(1) بوده است. مسیر علمیِ خانم هاراوی به [دانشگاه] سانتاکروز و به برنامه «هیست کان»(2) [تاریخ آگاهی]،
شنبه، 4 خرداد 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
مانند یک برگ
 مانند یک برگ

نویسندگان: پاتریشیاکلاف و ژوزف شنیدر
مترجم: فرهنگ ارشاد



 

نگاهی به زندگی و آموزه های دونا هاراوی

زندگی نامه و زمینه نظری

از سال 1980 به بعد، دونا ج. هاراوی چهره ای برجسته و معروف در برنامه تاریخ آگاهی در دانشگاه کالیفرنیای سانتاکروز(1) بوده است. مسیر علمیِ خانم هاراوی به [دانشگاه] سانتاکروز و به برنامه «هیست کان»(2) [تاریخ آگاهی]، از محیط منضبط کالج کوچک علوم انسانی کلورادو شروع شد، که از شهر دنور(3)، زادگاه او در سال 1944، چندان دور نیست. هاراوی بر این باور است که برنامه تاریخ آگاهی فضایی برای او به ارمغان آورد که بسیار برانگیزاننده و توان بخش به شمار می آمد.
هاراوی در آغاز کار اموری را درهم آمیخت که بر طبق آیین دانشگاهی از هم جدا هستند: او یک دوران کارشناسی سه گانه که آمیخته ای از جانورشناسی، فلسفه و [ادبیات] انگلیسی بود برگزید. در سال 1966 دوره کارشناسی او پایان یافت، سال بعد را(که سال سرنوشت ساز برای سیاست فرانسه بود) در برنامه فولبرایت در دانشکده علوم دانشگاه پاریس و در بنیاد تیاردو شاردن(4) گذراند. با فراهم آمدن و گسترش احساس فعالیت گرایی سیاسی هاراوی که هم متأثر از شرایط پاریس بود و هم ریشه در زمینه ایرلندی و کاتولیک بودن خانواده او داشت، او را وارد جرگه مخالفت با جنگ ویتنام و جنبش های حقوق مدنی کرد تا این که به ایالات متحده برگشت و دوره دکتری خود را در رشته زیست شناسی در دانشگاه ییل آغاز نمود.
او از آغاز برنامه ها کارهای آزمایشی را کنار گذاشت و با راهنمایی و سرپرستی جی. اِوِلین هاچینسن(5) به مطالعات تاریخی و فلسفی زیست شناسی، به منزله فعالیت علمی خودش مشغول شد و مفاهیم استعاری پرباری را بررسی کرد که از طریق آن ها می توانست شکل های بی شماری از زندگی اجتماعی را مطالعه کند، که برخی از آن ها مربوط به انسان می شد. پایان نامه دکتری او متأثر از پنداره شناخته شده پارادایم از توماس کوهن(1970) بود و می خواست تحقیق کند که این پنداره تا چه حد می تواند در فهم گسترش اندام وارگی در علم زیست شناسی اواخر سده نوزدهم و سده بیستم کمک کند. بدیهی است این تغییر و فاصله گرفتن هاراوی از آزمایش های زیست شناسی و روی آوردن به مطالعه این علم به منزله راهی برای درک و مشاهده جهان، تأثیر ژرفی در شکل و محتوای مطالعات آینده، آثار، و زندگی او داشت.
هاراوی، پس از گذراندن دوره های آموزشی خود در سال 1972 به همراه جی میلر(6)- که تاریخ دان، همکلاس دوره دانشگاهی او و فعال سیاسی بود- از ییل به دانشگاه هاوایی منتقل شدند و در آن جا پایان نامه دکتری خود را به انجام رساند و به تدریس در علم به طور کلی و پژوهش های زنان پرداخت. پس از دو سال اقامت در آن جا و با تمام کردن رساله دکتری خود، در بخش تاریخ علم در دانشگاه جانز هاپکینز استخدام شد. پایان نامه بازبینی شده خود را در سال 1976 با عنوان بلورها، بافت ها، و میدان ها: استعاره های اندام وارگی در توسعه زیست شناسی در قرن بیستمی انتشار داد. هاراوی و میلر، که در هاپکینز به عنوان زن و شوهر با یکدیگر زندگی می کردند سرانجام از هم جدا شدند، هرچند که از یکدیگر بیگانه و غریبه نشدند. علت جدایی آن ها اشتغال روزافزون میلر در جرگه فعالان سیاسی همجنس بازی بود. کمابیش در همان زمان، هاراوی با راستن هاگنس(7) آشنا شد، که دانش آموخته تاریخ علم بود و ارتباط آن ها تا امروز ادامه دارد.
پس از شش سال [کار و اقامت] در جانز هاپکینز، زندگی و مسیر کاری هاراوی به راهی کشیده شد که چرخش مهمی به شمار می آید. او در سال 1979 برای تصدی مقامی در برنامه پژوهشهای فمینیستی و علم به کار گمارده شد، که به وسیله هایدن وایت(8) و جیمز کلیفورد(9) اداره می شد، کاسنی که مشغول ساختن برنامه ای جدید در تاریخ آگاهی در سانتاکروز بودند. نشانه این بازگشت به غرب [امریکا] هاراوی، هاگنس، و میلر در سال 1977 قطعه ملکی در شمال سانفرانسیسکو خریدند که خانه قابل تعمیری در آن بود. آمیزه ویژه ای که زندگی هاراوی در شمال کالیفرنیا از آن برساخته شده بود در سرشاری و تولید فکری او مؤثر افتاد.
هاراوی پس از ورود به سانتاکروز، کار خود را برای تدوین یک دسته از مقالاتی آغاز کرد و ادامه داد که نشانه های بارزی از سبک و صدایی متمایز در خود داشته و زیست شناسی، نخستی پژوهی، فمینیسم، تاریخ علم، نقدهای پسانوگرا، و مطالعات فرهنگی(و بسیاری حوزه های دیگر) را در می نوردید و می توان آن ها را معرّف آثار او دانست یا شاید بیشتر نشانگر آن باشد که کار او در چه حوزه هایی نمی گنجد. هاراوی دو مقاله عمده نوشت و در سال 1978 در مجله ساین منتشر شد، که در آن زمان هنوز مجله ای جدید در پژوهشهای فمینیستی بود، و در آن دو مقاله، بررسی نقادانه خود از علم نخستی شناسی(10) را آغاز کرد. دسته دیگری از مقاله های او در اوایل دهه 1980 منتشر شد و زمینه را برای مقاله پرارجاع او با عنوان «پدرسالاری آقاخرسه: تاکسی دِرمی در باغ بهشت، شهر نیویورک 1908- 1936» فراهم کرد که در سال 1984 منتشر شد، و در آن خوانش ساخت زدایانه چشم گیری از تالار آفریقایی اَکلی(11) در موزه تاریخ طبیعی نیویورک را ارائه داد. سپس مقاله دیگری از او منتشر شد که زمینه مطالعاتی جدیدی را پی ریزی کرد: «بیانیه ای برای انسان- ماشین ها(12): علم، فناوری، و فمینیسم سوسیالیستی در دهه، 1980»، که در سال 1985 منتشر شد و در آن هم جسورانه مرزهای دقیق و معین اندیشه و دانش را نادیده گرفت و به بحث درباره علم، فناوری، و جنسیت پرداخت. سه سال بعد مقاله دیگری درباره مناقشه هایی که درباره مرزهای مشترک فمینیسم و مطالعات علمی برپا بود نوشت: «دانش های قراریافته: پرسش علم درباره فمینیسم به منزله جایگاه گفتمانی درباره امتیاز چشم انداز ناقص» عنوان آن بود. هاراوی در حالی که نظر همراهان فمینیست و نیز فلاسفه را در کار می آورد، عینیت علمی را به طور نقادانه ای شالوده شکنی کرد تا نگرش بهتری را پیشنهاد دهد. سال بعد در 1989 مقاله «زیست- سیاست پیکرهای پسانوگرا: عوامل تعیین کننده خود در گفتمان دستگاه ایمنی» را منتشر کرد که در آن از دستگاه ایمنی [بدن] انسان به مثابه استعاره ای از پسانوگرایی استفاده می کند. همچنین دومین کتاب خود را با عنوان نگرش های نخستی: جنسیت، نژاد، و طبیعت در دنیای علوم جدید در همان سال منتشر کرد که مورد استقبال قرار گرفت. سه سال بعد در سال 1991 کتاب میمون وارها، انسان- ماشین ما و زنان: بازآفرینی طبیعت منتشر گردید. این دو کتاب شامل چندین مقاله بازنگری شده ای است که پیش تر همراه با مقاله های دیگر در دهه 1980 منتشر شده بود.
هاراوی طی دو دهه در سانتاکروز، به طور منظم درس هایی در علم و سیاست، نظریه فمینیستی، داستان علمی، و به تازگی نظریه هایی درباره نژاد، استعمار، هویت، و فناوری ارائه داده است. او حضوری فعال در دانشگاه کالیفرنیا در سانتاکروز داشته، و در کمیته های مهمی به صورت عضو یا رئیس خدمت کرده است. هاراوی در سال 1997 افکار جسورانه و خلاق خود را با انتشار کتاب Modest_Witness @ Second_Millennium. FemaleMan_Meets OncomouseTM. Feminism and Technoscience(13) ادامه می دهد. در همان سال او نامزد برنده جایزه تدریس برتر در دانشگاه کالیفرنیا در سانتاکروز شد. تازه ترین کتاب او شامل مصاحبه های تنظیم شده او با دانشجوی سابقش تیرزا نیکُلزگودوف(14) است که با عنوان چگونه مانند یک برگ(1999) منتشر شد، عنوان کتاب به دقت انتخاب شده تا رابطه بدن/ خویشتن و پیوندهای آن با «طبیعت» را نشان دهد.
هاراوی منتقد یک زیست شناس و منتقد فرهنگی علم، مجموعه آثار گسترده و خواندنی را به وجود آورده است تا مناسبات بین طبیعت، فرهنگ و فناوری را از نو تدوین نماید. اگر نقد هاراوی بر علم نخستی شناسی، که در کتاب نگرش های نخستی مطرح می گردد، تقابل طبیعت و فرهنگ یا انسان و جانور را در هم می شکند، در آثار بعدی او هم چالشی نقادانه با فناوری رایانه ای به چشم می خورد که تقابل طبیعت و فناوری یا انسان و ماشین را درهم می شکند. روی هم رفته، نوشته های هاراوی که برای کاربردهای آتی و حتی نویدهای دانش فناوری زیستی [بیوتکنولوژی] و علم- فنی پیشنهادهایی دارد، از لحاظ تاریخی و اجتماعی توسعه اخیر این دو علم را سامان می دهد.
آثار هاراوی به نظریه پردازان اجتماعی یادآوری می کند که عوامل و کارگزارانی جز انسان هم [برای نظریه پردازی اجتماعی] وجود دارند. از دید او کارگزاران انسان و غیرانسانی، آمیزه ای از «هستی های مادی- نشانه شناختی» هستند. موضوع های مورد مطالعه دانش علم- فنی چیزهایی چون ژن، پایگاه داده ها، تراشه، جنین، دستگاه ایمنی، شبکه عصبی، و اکوسیستم ها هستند. هستی های مادی- نشانه ای به خاطر پویایی شان، فرایندهایی اجتماعی هستند که در بافت هایی اجتماعی جای دارند یا مولد آن بافت ها می باشند، بافت هایی که به طور سنتی موضوع نظریه پردازی اجتماعی نبوده اند. آثار هاراوی جامعه شناسان را وادار می کند تا نظریه اجتماعی را با توجه به عوامل پیچیده تر اجتماعی بودن(15) بازاندیش کنند، یعنی به مقوله اجتماعی بودن در مقیاس های متفاوت از سطح فیزیکی خُرد تا سطح فیزیکی کلان توجه داشته باشند. او ما را وادار می کند تا شیوه هایی برای جهش از یک مقیاس اجتماعی بودن به مقیاسی دیگر را تصور کنیم. به این ترتیب، هاراوی نگرش «بین رشته ای مخاطره آمیزی» را پیشنهاد می کند تا نقادانه به پویایی زمینه های مختلف در مقیاس های متفاوت اجتماعی بودن بپردازد و در هر زمینه نقد سلطه ای را دنبال می کند که در مقوله جنس، جنسیت، نژاد، طبقه، قومیت، و ملیت وجود دارد. او در بازنمایی ارتباط بین طبیعت، فرهنگ، و فناوری شناخت شناس ها و هستی شناسی های متداولی را که معمولاً مبنای بسیاری از نظریه های اجتماعی قرار می گیرد به چالش می کشد.

نظریه اجتماعی ورهاوردها

بازنگری های شناخت شناسانه از نخستی شناسی تا فناوری رایانه ای

هاراوی هم مانند بعضی منتقدان فرهنگی اواخر سده بیستم، نقادی خود را بر فرض های شناخت شناسی متمرکز ساخت که اساس شکل گیری و استداریِ بسیاری از گفتمان های گوناگون علمی بوده و در پایان سده نوزدهم پی ریزی شدند. او می خواهد با توضیح این نکته که برخی سخن پردازی ها چگونه در ایجاد مرزها[ی دانش]، نقش داشته و سپهر درونی و بیرونی هر رشته علمی را از هم جدا می کنند و سپس آن چه را که درون است مجاز می شمارند [بنیاد رشته سازی ها در جهان علم را] به چلاش کشیده و بازاندیشی کند. هاراوی علاقه ویژه ای دارد که آن سخن پردازی هایی را نمایان کند که تقابل های درون مقوله های نژاد، طبق، جنسیت، روابط جنسی، و ملت را تثبیت و حفظ می کنند. او می خواهد بداند که این تقابل ها چگونه با تقابل های کلی تر فرهنگ و طبیعت، و طبیعت و فناوری بستگی دارند.
هاراوی در مقاله «پدرسالاری آقاخرسه» علم نخستی شناسی را در معرض نقد فرهنگی قرار می دهد. هنگامی که قصد دارد این پرسش بزرگتر را مطرح کند که در نخستی پژوهی ها جایگاه طبیعت چیست و به چه معنا است و آن را از طریق آن راهبردهای ویژه نقد فرهنگی دنبال می کند که ویژگی بارز آثار و کار اوست: این ها عبارتند از راهبردهای فمینیستی، ضد نژادپرستی، و چند فرهنگی که در روایت مارکسیسم تجدیدنظر شده برای هزاره جدید [سوم] گرد آمده اند. او در این مقاله از کارل اکلی سخن به میان می آورد، کسی که زیست نماهای(16) تالار آفریقایی در موزه تاریخ طبیعی شهر نیویورک را طراحی کرد. او مسیر زندگی اکلی را دنبال می کند، از زمانی که به بازی بزرگ شکار در افریقا می رفت، تا عکاسی از جانوران افریقایی، تا گسترش پیشه تاکسی دِرمی با این امید که بتواند آن چه را که در فرایند پوست کندن از حیوانات عظیم الجثه برای پ. ت. بارنوم(17) [برای تاکسی درمی] آموخته به روش علمی تبدیل کند. هاراوی به این اشاره می کند که چگونه شیوه های کار با تفنگ، دوربین، و تاکسی درمی منجر به درهم بافتگی فناوری های داستان پردازی واقع گرایانه شد. به گفته هاراوی، داستان پردازی واقع گرایانه، دستور کاری برای موجه دانستن داده های تجربی است که طی آن اعتبار علمی بر پایه دیدار مستقیم شکل گرفته و مشاهده را سازمان می دهد، و این را هاراوی علم «چشم غیرمسلح» می نامد. داستان پردازی واقع گرایانه، از طریق صحنه پردازی کوشش های دانشمندان برای گردآوری داده ها را روایت می کند، یعنی مراجعه به میدان تحقیق یا محیط زندگی، تحمل رنج و کمین های طولانی مدت برای دیدار دست اول و انجام مشاهده، جمع آوری داده ها و بازگشت به خانه با داستان هایی درباره آن چه دیده و تجربه شده [که نشانه علاقه هاراوی به تحقیق کیفی است].
در مورد زیست نماها، داستان گویی واقعیت گرا به طور ویژه به کار گرفته می شود تا نگرش نخستی را عملی و متجسم سازد. زیست نماها که با ارائه دادن جانوران از نگاه شکارچی/ عکاس/ دانشمند صورت می گیرد، جدایی فرهنگ و طبیعت، یا جدایی انسان از وجود حیوان را به نمایش می گذارد. آن ها آغازین داستان بالندگی بشر را نمایش می دهند. زیست نماهای اکلی [در موزه تاریخ طبیعی نیویورک] با نمایش دادن حیوانات در گروه های خانوادگی، بیننده را وادار می کند تا در حیوانات باقیمانده چیزی را ببینید که مربوط به انسان است یا مربوط به انسان شده است- انسان یعنی توسعه یافته ترین عضو آن خانواده و فرهنگ. درست همان طور که پدر نسبت به مادر و فرزندان برتری دارد، انسان نیز در مقابل حیوان ممتاز است. هاراوی استدلال می کند که صحنه پردازی ها، امور متعددی را در آن واحد انجام می دهند: اندام وارگی زیستی را به اندیشه پدرسالاری در خانواده پیوند می زنند؛ نوع معینی از نظریه پردازی تکاملی را پی ریزی می کنند؛ تضاد طبیعت و فرهنگ، و انسان و حیوان را تقویت می کنند؛ و مرزهای ضابطه ای بین علم و انسانیات یا علوم طبیعی و علوم اجتماعی را برجسته می نمایند.
هاراوی با تمرکز بر مذکّرگرایی تلویحی در این گونه داستان سرایی اندام واره/ واقعی، نوعی نقد فرهنگی فمینیستی از علم را که ضرورتاً بین رشته ای است، بسط می دهد. او تاریخ فمینیسم، نقد فمینیستی فیلم، و نقد فمینیستی ادبیات را با هم یک جا ارائه داده تا سخن پردازی ها، گفتمان ها، و منطق داستانی- یا آن چه را که به گفته او می توان فناوری های نوشتاری منضبط نام نهاد- واسازی کند. البته تأکید هاراوی بر فناوری های نوشتاری در تحلیل استدلالی اقتدار علمی به این معنا نیست که علم را تا حد داستان- به معنای محدود آن- کاهش دهد؛ و نیز منظورش این نیست که امر حیوانی، امر طبیعی، یا امر انسانی را صرفاً محصولات فرهنگی بشناساند. بلکه از دیدگاه هاراوی، تحلیل استدلالی راه و شیوه برخورد با هستی های مادی- نشانه شناختی را هموار می کند که در آن تقارن همزمان ماده بودن و نشانه بودن تحقق می یابد، یا به عبارتی دیگر طبیعت و فرهنگ در آن نمی توانند از یکدیگر جدا باشند یا نمی تواند یکی به دیگری تقلیل یابد. شیوه برخورد هاراوی با هستی های مادی- نشانه شناختی، مضامینی کاربردی برای هستی شناسی دارد، ولی در همان حال ذهن او به خاطر مشغولیت با بحث های ساندرا هاردینگ که برای نخستین برا، «مسئله علم در فمینیسم» را مطرح کرد، تا حد زیادی به شناخت شناسی معطوف است.
هاردینگ(1986) در یکی از کتاب های درخشان و پیشگام خود، آثار تعدادی از نظریه پردازان فیمینستی را به یکدیگر نزدیک می کند، کسانی که به روش های پوزیتیویستی و تجربیِ علم، انتقاد دارند. هاردینگ همچنین خواست و امیدی را با قوت دنبال می کند که «علم جانشینی» فمینیستی تحقق یابد، و منظورش علمی تجربی است که فقط با روشن شدن زاویه دید دانشمند یا پژوهش گر است که می توان آن را به «عینیت گرایی محکمی» متصف کرد. می توان گفت، شناخت شناسی های چشم اندازی، اغلب با توجه دقیق به هویت و تجربه شناسنده بسط یافته است. این شناخت شناسی ها بیشتر به وسیله کسانی گسترش داده شده که به بیرون از محدوده اقتدار علمی رانده شدند و کسانی که تجربه و نگرش خود را همچون شیوه ای از فهم جهان از چشم انداز حاشیه نشینان، سرکوب شدگان و استثمار شدگان ارائه می دهند. «دانش های انقیادی» را مردم غیر سفیدپوست، اتباع مستعمره های جدید، و حاشیه نشینان روابط جنسی نوشته و تفسیر کرده اند.
اما شناخت شناسی چشم اندازی، معمولاً برای مشخص کردن مواضع فرد شناسنده به کار گرفته می شود، که آن نیز در جریان تولید چیزی به نام «دانش محض» یا دانش انتزاعی منضبط [رشته ای] تحقق می یابد. برای نمونه، دروتی اسمیت(1987) شناخت شناسی چشم اندازی را بسط داده که بر آن چه او «مناسبات فرمانروایی» می نامد استوار می شود، و در آن دانش انتزاعی دارای ارزش بالا و عمده ای است. او همچنین استدلال می کند که زنان، مردان را آزاد نگه می داند تا به تولید دانش انتزاعی بپردازند، یعنی این کار زنان، به منزله مادران، همسران و دختران است، که مورد بهره کشی قرار می گیرند. خانم اسمیت، مبحث آگاهی طبقه ای کارگر از سوی مارکس را به آگاهی زنان ترجمه کرده است و می گوید زنان از شیوه تولید و بازتولید مناسبات فرمانروایی و حکومتی، چشم انداز عینی تری می توانند داشته باشند؛ بنابراین، موضع زنان، چشم اندازی را در ارتباط با سهم محو شده و به حساب نیامده شان در تولید معرفت انتزاعی، ارائه می دهد.
رهاورد هاراوی در مباحث مربوط به شناخت شناسی چشم اندازی، به صورت مفهومی مطرح می شود که او آن را «چشم اندازهای بخشیِ دانش های یافته» می نامد. هاراوی در مقاله بسیار گزیده «دانش های قرار یافته»، خوانندگانش را شگفت زده می کند چرا که او در آثار اولیه اش مقاومتی شدید در برابر واقعیت گرایی و فناوری دیداری نشان می دهد که زیربنای بالندگی علم پوزیتیویستی- تجربی عصر روشنگری بوده است. هاراوی تأکید می کند که استفاده گسترده از فناوری های دیداری در پژوهش های فمینیستی اجتناب ناپذیر است، مگر این که فمینیست ها بخواهند از علم به کلی چشم بپوشند. هاراوی که چنین خواستی ندارد، تأکید می کند که فمینیست ها در کنار عرضه داشتِ خصوصیت تاریخی و آرمان شناختی کوشش های علمی- و در ساخت زدایی اقتدار مطلق آن ها- باید شرحِ بهتری از جهان را ارائه دهند. با این همه این شرحِ بهتر با پذیرش تفاوت های کاهش ناپذیر و چندگانگی بنیادین دانش های محلی تحقق می یابد. از این رو، هاراوی قرائتی از واقعیت گرایی را می پذیرد که ضرورتاً در نگاههای جزئی یا چشم اندازهای جزءنگر و بخشی ابراز می شود. واژه علمی آشنای «عینیت» با معنایی عمیقاً و نتیجتاً تغییریافته و محدود مطرح می شود.

چشم اندازهای بخشی و هستی های مادی- نشانه شناختی:

دلالت های هستی شناختی

چشم اندازهای بخشی، از لحاظ شناخت شناسی ضروری هستند. با این که استنباط می شود که افراد حاشیه نشین، وازده، و استثمار شده به سادگی در چیزی که هاراوی به آن «نیرنگ خدایی» می گوید گرفتار نمی شوند- یعنی دیدن همه چیز و همه جا، از هیچ جا- با این همه، چشم اندازهای بخشی خود بی غرض نیستند. آن ها آرمان شناختی هستند و به طور تاریخی ویژه اند، اما در عمل، ناب نگریسته و دانسته می شوند. به این ترتیب، چشم اندازهای بخشی از «عینیت استواری» برخوردار هستند- یا چنین به نظر می رسد؛ آن ها به حقیقت جهان از طریق خودشناسی حقیقی تر، کاهش پذیر نیستند؛ خود- حضوری که در آن جنبش آشنا نهفته است، به گفته هاراوی «نظام دیداری بد» نامیده می شود. به نظر و استدلال او، دیدن به طور کلی و همیشه به میانجی فنون و فن شناسی ها انجام می پذیرد، دیدار هرگز «بی پرده» و مستقیم صورت نمی گیرد. دانش های قراریافته، میانجیگری فناورانه خود را آشکار می کنند و از این رو «فنی- علمی»(18) هستند. از این نظر، هر موضوع مورد مطالعه را باید به صورت یک رویداد یا محصولی فنی- علمی دانست. پس موضوع، از وسایل و فناوری تولید و تشریح آن جدایی ناپذیر می شود. برای نمونه، هنگامی که قرار است «نور» را همچون ذره یا موج بدانیم، هر مصداقی از آن به طور ناب از طریق یک دستگاه ویژه ثبت می شود ولی سپس بخشی از کاربردهای گوناگون خواهد داشت. از نظر هاراوی، موضوع های دانش، از قبیل ژن، برنامه کامپیوتری، تراشه، جنین، دستگاه ایمنی، و شبکه عصبی، اگر دیدی زاینده تر داشته باشیم بیشتر به منزله رویدادها بررسی می شوند تا اُبژه ها. به این ترتیب، آن ها پویا و زایا هستند. هر موضوع/ رویداد مانند گرهی موقتی در میدان نیروهای متحرک به شمار می آید.
هستی های مادی- نشانه شناختی مستلزم شکلی از نقد هستند که با خود- بازاندیشی یا بازاندیشگی اهل علم متفاوت است. هستی های مادی- نشانه ای، و از جمله کارگزاران انسانی و غیرانسانی، چنان چه به منزله رویداد شناخته شوند مستلزم نقدی هستند که بافت های اجتماعی یا فرایندهای اجتماعی ای را هم درگیر می کند که این هستی ها همچنان که خود شکوفا می شوند آن ها را پدید می آورند. هاراوی استدلال می کند که درگیر کردن این فرایندها یا بافت های اجتماعی و در آن ها دخالت کردن بسیار بیشتر از خود- اندیشگی انسان نیاز است. او در عوض نقد را از طریق «پراش» [پراکنش- تجزیه] بسط می دهد. گرچه جایگاهی را برای دیدن نگاه می دارد، پراش بیشتر درباره ثبت حرکت می باشد(همچون هنگامی که نور از منشور می گذرد و پرتوهای پراشیده آن بر روی صفحه ای نمایان و ثبت می شوند). پراش، درباره ثبت زمان های حرکت در یک میدان نیروهای متحرک است، به گونه ای که حرکت یا پویایی نیروها(زمینه ها و فرایندها) می تواند تغییر جهت داده یا معکوس شده، و به عبارتی آشفته و متحول گردند.
پراش، بر فروپاشی تقابل میان شناخت شناسی و هستی شناسی دلالت دارد، و از این رو بیشتر ویژه نقد پسا ساختارگرایی غیرانسان گرای اواخر سده بیستم است. البته، هاراوی چندان به غیرانسانگرایی پسا ساختگرایی متوسل نمی شود؛ و شاید شگفت انگیز باشد که او با شیوه برخورد ژاک دریدا با نوشتن به عنوان فن شناسی یا با تشریح فلسفی- زیستی ژیل دولوز ربطی نمی بیند. با وجود این، آثار او بی تردید در قلمرو هستی شناسی جسورانه است و هاراوی مانند بسیاری از نقادان پسا ساختارگرا، از پذیرش نفی گرایی شیوه برخورد هیدگر با فن شناسی نوین، یا بسیاری تقلیل های مارکسیستی فناوری از راه دور تا حد تأثیر سرمایه فراملّی، ابا دارد. از نظر هاراوی فناوری، نظریه، علم، و عقلانیت از یکدیگر جدایی ناپذیر هستند؛ باید در هستی شناسی فناوری بازنگری کرد. هاراوی، از مقاله قدیمی اش با عنوان «بیانیه ای برای انسان- ماشین ها» تا کتاب شاهد فروتن در هزاره دوم، که یک دهه بعد منتشر شد، همواره مرز بین انسان و غیرانسان، بین انسان و ماشین را در هیأت انسان- ماشین بازاندیشی کرده است.
انسان- ماشین از لحاظ تاریخی یک هستی، ارگانیسم، و فناوری ارتباطیِ مادی- نشانه شناختی ویژه ای است، موضوع معرفتی سال های پس از جنگ دوم جهانی است که از دید هاراوی به «غایت های سلطه فزاینده غرب» تعلق دارد، و امکان «تحمیل نهایی شبکه کنترلی بر سیاره [زمین]» را پیش می نهد(Harway, 1991:154). اما انسان- ماشین همچنین آزادی های آینده را نوید می دهد و به دلیل این که بخشی نگری و سرپیچی [از اصول متداول علم] را برمی انگیزد و بررسی مجدد تقابل های بین امور خصوصی و عمومی، طبیعت و فرهنگ، ماشین و ارگانیسم، و جاندار و بی جان را الزامی می کند، نظر هاراوی را جلب می نماید. انسان- ماشین نقدپذیر است، چرا که نه فقط مخالفت یا موافقتی با فناوری قرن بیستم نشان نمی دهد، بلکه نسبت به آن بی تفاوت است. این زمانی است که نقد به وسیله پراش [تجزیه] مطلوب تر است، اگر نگوییم ضروری است. یعنی زمانی که مداخله در فرایند بسط فناوری لازم است، گاهی باید جریان آن را متوقف کند، و اغلب اوقات باید مسیر آن را تغییر دهد. در واقع بارزترین کاربرد مفهوم پراش از سوی هاراوی در کتاب شاهد فروتن و در ارتباط با آنکاموس مطرح است.
آنکاموس موجود زنده تحقیقاتی به ثبت رسیده ای است که برای موارد ویژه تحقیقات پزشکی حیاتی مانند سرطان یا ایدز، پرورش داده می شود. او موجود زنده تحول یافته ژنتیکی است که در آستانه گذار از نوعی جاندار به نوعی دیگر است و زمینه را برای فهم زیست شناسی به عنوان بیوتکنولوژی [فناوری زیستی] فراهم می نماید، چنان که ویکی کِربای(1991:91) می گوید: «زیست شناسی از دیرباز در حال بازنویسی خود است». از نظر هاراوی، آنکاموس ماهیتی روایتی هم دارد و می خواهد برایش یک پاد- روایت تصنیف نماید، داستانی که بتوان در عصر مهندسی ژنتیک با آن کنار آمد و زندگی کرد. از آن جا که یکی از موضوع های محوری مهندسی ژنتیک، فرایند ثبت کردن است، فرایندی که ژنوم(19) را چون کالایی می سازد که می توان از آن ارزش افزوده استخراج کرد، آنکاموس عنصری مهم در داستانی از تحولات تحقق یافته در سرمایه داری اواخر سده بیستم است.
شیوه برخورد هاراوی با آنکاموس چنان است که توجه چندانی به اختلاط سرمایه فراملّی و موضوع دانش ندارد. موضوع مورد نظر هاراوی دنبال کردن مسیر تحول سرمایه داری است- از آن زمان که استحصال ارزش افزوده از نیروی انسانی در تولید مد نظر بوده تا زمانی که جریان علمی- فنی محور اصلی تولید و نیز استخراج ارزش افزوده می شود. هاراوی در تمام آثارش به تأثیرات دگردیسی از تولید سرمایه داری بر بدن انسان ها و به ویژه زن ها توجه داشته که آن را «بدن های پسانوگرا» می نامد- از بدن های کارورز زنانی که در گردش زنجیره ای سرمایه فراملیتی کار می کنند و هاراوی در مقاله مانیفستو[بیانیه] از آن بحث می کند، تا بدن های به طور علمی- فنی تولید شده [انسان- ماشین و آنکاموس] که در مقاله «زیست- سیاست بدن های پسانوگرا» مطرح شده. هاراوی توجه خود را بر ارتباط بحث انگیز بین نیروی کار و دارندگان ابزار تولید در بستر جهانی متمرکز نموده است؛ او در این باره پرسش هایی از این قبیل را مطرح می کند: چه کسی باید صاحب مواد ارثی ای باشد که از مناطق محلی استحصال می شود؟ نیروی کار چه سهمی دارد، و آیا کارگران محلّی نسبت به ارزش افزوده یا در تعیین کاربردهای فزاینده ادعایی داشته باشند؟ چه کسی باید به فناوری های اطلاعاتی دسترسی داشته باشد و این که گنجایش کاربردی آن ها چیست را چگونه باید به دیگران اطلاع داد؟ بالاخره، [به نظر او] پرسش هایی درباره نژاد، جنسیت، قومیت، سن، روابط جنسی، و ملت مطرح است تا بتوان در مقابل اَعمال علمی- فنی و مهندسی ژنتیک که تنها به وسیله منافع تجارتی جهت داده می شود، مقاومت نمود.

ارزیابی پیشرفت ها و مجادله های عمده

نقد فرهنگی دونا هاراوی از علم بر این فرض استوار است که علم فنی در جوامع کنونی در سراسر جهان، پیش از هر چیز کارگزار مناسبات قدرت است، گواین که جابه جا اثرهای گوناگونی داشته باشد. بر این اساس او به ویژگی جدایی ناپذیر علم و مناسبات قدرت اشاره دارد. در این باره او یکی از منتقدان علم و از جمله جامعه شناسانی است که تأکید دارد مناسبات قدرت از خصایص ذاتی و درونی علم است و عرضی و بیرونی آن نیست. در دهه 1970 این گونه جامعه شناسان به بازاندیشی درباره جامعه شناسی علم پرداختند، که از میانه دهه 1940 از سوی رابرت مرتون شروع شده بود و دانشجویان او به آن ادامه دادند. منظور مرتون این بود که علم را باید برحسب روابط اجتماعی الگویی میان اهالی دانش، تأثیرات علم بر جامعه، و توسعه نهادی علم و از جمله پویش های سیاسی سرمایه گذاری، بررسی کرد. نسل بعدی جامعه شناسانِ پژوهشگر علم، توجه خود را به محتوای علم معطوف داشتند، یعنی به خود تولید آگاهی علمی پرداختند. پیشنهاد آنان این بود که مناسبات قدرت بخشی از تولید دانش علمی است و این دانش، مانند همه اَعمال فرهنگی، به کلی آرمانگرایانه است.
مایکل لینچ و استیو وولگار این را مطرح کرده ند که گرچه پسا ساختارگرایی بر جامعه شناسی نوین علم تأثیر گذاشته است، اما شاید تأثیر فیلسوفان و تاریخ دانان علم، مانند توماس کوهن، لودویگ فِلک، مایکل پولانی، ایمر لاکاتوس، و پل فیرابند(20)، حداقل در آغاز امر، تأثیر مهم تری داشته اند. آثار آن ها امکان مطالعه و برخورد با دانش علمی به منزله تولیدی اجتماعی را فراهم ساخت. با توسعه «برنامه استوار» ادینبورگ درباره مطالعات علم، دیگر علم فقط برحسب رابطه «حقیقت- و حقیقت مند بودن»اش یا رابطه تقلیدی با «واقعیت» یا «طبیعت» مورد مطالعه قرار نمی گیرد. بلکه دانش علمی برحسب فرایندهای محلی تولیدی اش بررسی می شود. محتواهای دانش علمی، بیشتر به منزله دستاوردها و انجامش ها مورد توجه قرار می گیرد. پژوهشگران به این پرسش پرداخته اند که دانشمندان، الگوی [علمی] را به واقع چگونه تولید می کنند، آزمایش ها را چگونه انجام می دهند یا واقعیت ها را چگونه کشف می نمایند؛ فناوری های مختلف چگونه در تولید دانش علمی نقش محوری دارند، و دانشمندان چگونه از اقتدار دانش استفاده کرده و آن را از نو پدید می آورند.
در بستر این گونه تحولات در پژوهشهای علم، تأثیر هیچ کس از دوناهاراوی در گسترش نقد فرهنگی علوم و دانش علمی بیشتر نبوده است، و اوست که سلطه طبقه، نژاد، سن، و ملیت را زیر سؤال برده است(گرچه بسیاری از جامعه شناسان که علم را به مطالعه نشسته اند، چگونگی تولید دانش علمی را برحسب تفاوت های نژادی، طبقه ای، جنسیتی و یا روابط جنسی زیر سؤال برده اند؛ (ن.ک: Aronowitz,1988; Clarke and Olesen,1999; Star,1991، ولی دیگر جامعه شناسان علم، و شاید مشهورترین آن ها Latour, 1987, 1993 به ندرت به این کار پرداخته اند). هیچ منتقد فرهنگی دیگر تأثیری به اندازه هاراوی در طرح پرسش های دشواری که شیوه های اندرکنشِ میان کار عملی و دانش از یک سو دامنه وسیعی از بهره کشی ها و سلطه گری های جهانی و محلی از دیگر سو را نشانه می روند نداشته است. در این اثر، او پیوندهایی بین مطالعات فرهنگی و مطالعات علمی برقرار کرد که هر دو شاخه علمی از آن بهره مند شدند. هرچند هاراوی در حقیقت همکاران خود را واداشت که در مطالعات علمی به مسائل مربوط به روابط جنسی، جنسیت، نژاد، جنس و طبقه بپردازند، اما او همراهان خود در مطالعات فرهنگی را نیز فراخواند تا درباره علم و به ویژه علم فنی بیندیشند. آثار شخص او نقدهای فرهنگی درباره بدن را شکل داد که ناگزیر بدن را طبیعت زدایی کند تا بتواند طبیعت فنی، بدن های فنی و انسان- ماشین را به تحلیل بکشد. هیأت انسان- ماشین از دید هاراوی، که آن هم ابتکار او نیست، بسیاری موجودات مصنوعی را به وجود آورده و هنوز هم هیچ پایانی برای تولید این موجودات قابل تصور نیست.
اما شور و هیجان پیرامون مطالعات فرهنگی علم در طول دهه 1980 و اوایل دهه 1990 به واکنشی بسیار منفی انجامید. در اواخر دهه 1990 مطالعات علمی همراه با همه نقدهای فرهنگی، که به طور عمده متوجه سخن پردازی ها، منطق داستان سرایی، یا بر ساخت های استدلالی [قیاسی- استنتاجی] اقتدار علمی بود، خود در معرض انتقاد شدید قرار گرفت. شاید لجوجانه ترین نمونه این جریان، کار آلان سوکال است که مجله متن اجتماعی را درگیر کرد، نشریه ای که ویژه مطالعات فرهنگی مارکسیستی است. در مقاله ای از سوکال(1996a) که در شماره ویژه ای از این مجله درباره بررسی های علم منتشر شد، ارتباط های بین فیزیک نوین، و ساخت زدایی دریدایی، نظریه فمینیستی، و مطالعات فرهنگی مارکسیستی در آن مطرح می شود. چندی بعد، سوکال(1996b) ادعا کرد که مقاله او به عمد بحث های غیرقابل دفاعی را پیش کشیده و به نتایج غیرمنطقی رسیده، که با این همه هیأت تحریریه آن ها را در نیافته بود. سوکال می گوید، این به آن دلیل بوده که هیأت تحریریه مجله درستی نقد فرهنگی از نظر سیاسی را از پیش فرض گرفته اند و آن را هیچ به چالش نکشیده بودند و این نقد فرهنگی به نظر سوکال در مقاله او گنجانده شده بود. سوکال می گوید، هدف او از نیرنگ این بود که به چپگرایانی که به مطالعات علم مشغولند، بیاموزد که اگر می خواهند سیاست را علیه علم بشورانند و آن چیزی را نادیده بگیرند که سوکال آن را «یکسان انگاری دویست ساله» چپگرایی با علم نامیده، یکسان انگاری ای که هدفش آشکارسازی «در آشفتگی هایی بود که قدرتمندان پدید آورده بودند» آن ها نه از علم چیزی می دانند و نه از سیاست(1996b:64).
اثر هاراوی در آن به اصطلاح «قضیه سوکال» مورد خطاب قرار داده نشده بود، هرچند بر آن اشاره هایی ضمنی رفته بود. در واقع این اثر هاراوی است که در مقابل نقد سطحی از نوع کار سوکال ایستاده و پاسخی قوی می دهد. سوکال همچنین خود را شگفت زده نشان می دهند و ادعا می کنند که منتقدان علم و گفتمان های منضبط [علمی، مانند هاراوی]، فکر می کنند که «نه واقعیتی وجود دارد» و «نه مادی». هاراوی، بیش از دیگر فمینیست های منتقد فرهنگی- مانند جودین باتلر(1993) و گایاتری جاکرافورتی اسپیواک(1999)- که در معرض نقد جدّی در این زمینه ها بوده اند، عقیده دارد که ماده و مادیت در نقدهای فرهنگی از علم یا در تحلیل استدلالیِ اقتدار علمی مورد غفلت قرار نگرفته است. بلکه باید ماده و مادیت در شرایط تحقق سرمایه فراملیتی، ارتباطات جهانی از راه دور، و علم فنی، به گونه ای دیگر درک شود. هاراوی که در آثار خود باتلر و اسپیواک را با احترام یاد می کند، مانند آن ها استدلال می کند که تحول در مفهوم ماده و مادیت، مستلزم آن است که مقوله های خانواده، ملت، بدن، ماشین، طبیعت، فناوری، و رشته های علمی بازاندیشی شوند. آثار او روشنگر آن است که به نفع سیاست چپ است که نوعی خودانتقادی متفاوتی از علم در پیش گرفته شود.
به نظر می رسد که هاراوی در مقابله با سوکال که مدعی است مطالعات فرهنگی علم، سیاست چپگرایی را غیرممکن می کند، همواره می خواهد دلالت های آثار خودش برای کنش سیاسی را مطرح کند. در حقیقت، عمل پراش [تجزیه]، چیزی کمتر از فعالیت گرایی سیاسی نیست، گرچه در قلمرو علم فنی به گونه ای خاص فهم شده باشد. به طور کلی، پراش مستلزم دخالت فرد و جمع در قلمرو علم فنی است، که کارگزار اصلی مناسبات قدرت جهانی/ محلی در پایان هزاره [دوم] شده است. با وجود این، هاراوی همراه با باتلر و اسپیواک به کشف برخی حساسیت های فمینیستی در رابطه با سیاست چپگرا دست پیدا می کند- تمایل به جزءنگری، تفاوت، و ضرورت شکل دهی مجدد چینش فضاهای اجتماعی مفروض در گفتمان غربی، یعنی چینش آرمانی شده فضاهای عمومی و خصوصی، دولت و جامعه مدنی، خانواده و آرمان های ملی
آثار هاراوی گویای آن است که در بافت جامعه های نواستعماری و در جامعه های سرمایه داری متأخر پسانوگرا، فضاهای اجتماعی، تحت فشار فراملیتی شدن سرمایه و جهانی شدن فناوری راه دور، به صورت های مختلفی در حال بازشکل گیری هستند. او همنوا با اسپیواک و باتلر درباره مفهوم جدید از مرتبط بودگی(21) بحث می کند، که شامل کارگزاران غیرانسانی نیز بشود. او خواستار «ناخودآگاه ناآشنا» است، «صحنه متفاوت نخستینی که در آن همه چیز از نمایش نامه های هویت و بازتولید ناشی نمی شود» (Harway, 1997a:265). هاراوی که شناسا نبودن ناخودآگاه و به حرکت آوردن میل ها از سوی آن را ارزشمند می داند، در عین حال می خواهد ارتباط ناخودآگاه را با حکایت آشنای ادیپی از هم بگسلد. او بحث می کند که «شاید آینده سازترین غول ها در دنیای انسان- ماشین در داستان های غیرادیپی، با منطق دیگری از سرکوبگری وارد می شوند که ما باید برای بقاءِ خودمان آن را خوب بفهمیم» (1985:66). هاراوی به چپگرایان خاطر نشان می کند که سیاست فمینیستی بیش از پیش به بازاندیشی «پیوستگی خویشاوندی» و «خانواده» نیازمند است و باید به «الگوهای دیگری از انسجام» بیندیشند.
اگر هاراوی بر منطق (ادیپی) داستان سرایی واقع گرایانه که معمولاً برای مقبول ساختن متون علمی به کار می رود انتقاد دارد، چنان که برای نخستین بار در مقاله «پدرسالاری آقاخرسه» نشان داد، منظورش فقط این نیست که نوشتار تجربی را به معنای دقیق و محدود آن به کار گیرد. بلکه در جست و جوی راه های تازه ای برای پیوند زدن و ربط دادن تفاوت ها است، یعنی راه های تازه برای سازمان دهی فضاهای اجتماعی- شامل فضاهای خصوصی و عمومی، دولت و جامعه مدنی، ملت و خانواده چه در جامعه های سرمایه دار اخیر پسانوگرا و چه در جامعه های نواستعماری زیر سلطه نظام سرمایه فراملیتی و فناوری از راه دور جهانی شده.
هاراوی آزمایش [تجربه] گرایی نوشتاری را به منزله راهی برای کمک در بازپیکربندی فضاهای اجتماعی به کار می گیرد و بسط می دهد. این شکل های تجربی نوشتار، وعده دخالتی را می دهد که با اصل پراش هاراوی همخوانی دارد. در این مسیر است که آثار هاراوی برخی از آزمایش ها در جامعه شناسی را تحت تأثیر قرار داده است، به ویژه نوشتارهای اخیر در قوم نگاری که در دو دهه گذشته منتشر شده و با نقد میراث استعماری در انسان شناسی پیوند دارد. از یک سو، شکل خود- قوم نگاری [درباره قوم خود نوشتن] از سوی کسانی پرورده شد که خود با آن قوم زندگی کرده اند و از تجربه آوارگی قوم گفته اند؛ از سوی دیگر، دانشمندانی اجتماعی هستند که گزارش داده های تطبیقی و میان- فرهنگی را به کشف قالب های گفتگویی بین قوم نگار و مردم مورد مطالعه یا بین دانشمندان اجتماعی غربی و غیرغربی، برگردانده اند. در این جا نیز، خود- قوم نگاری [دانشمند اجتماعی غیرعربی]، به صورت حالتی از تجربه تحقیق میدانی به کار گرفته شده و نوشته به دست آمده نیز تجربی تلقی می شود. در هر دو مورد، تجربه خود- قوم نگاری اشاره به درخواست هایی دارد که مردم مورد مطالعه انتشار داشته اند زندگی خود را بگویند، یا دست کم داستان خود را به صورت گفت و گو با قوم نگار در میان نهند.
برخی تجربه ها [یا آزمایش ها]ی خود- قوم نگاری هستند که به بازپیکربندی فضاهای خصوصی و عمومی، به ویژه در جامعه های سرمایه داری اخیر پسانوگرا اشاره دارند(برای نمونه ن.ک: Ellis, 1995; Richardson, 1997). اما این کوشش در بازپیکربندی، گرچه عملکرد عواطف را در زندگی اجتماعی برجسته می نماید، می تواند به آسانی در و از طریق شکل های آشنا بازیابی شود. خود- قوم نگاری که معمولاً توجه خود را به آسیب های محلی و خانوادگی معطوف می دارد، مثل بیماری و مرگ، ارتکاب زنای با محارم یا تجاوز جنسی، اعتیاد و ناهنجاری های روان- تنی، با فرهنگ اعتراف کردن و ملودراماتیک [احساساتی] در برنامه های تلویزیونی خویشاوندی دارد. اما این نویسندگان چنین خویشاوندی را درنمی یابند و نوشته خود را به صورت نوشتاری خود ارجاع و هم به صورت شرحی واقع گرایانه از تجارب موجود ارائه داده، بدون این که درباره شیوه های علمی- فنی تولید آن نوشته پرسشی داشته باشند. این شکل از خود- قوم نگاری، نوید پراش را به یأس تبدیل می کند، و به چیزی می انجامد که ممکن است هاراوی به آن فرا- خوداندیشی بگوید؛ البته نه آن «انحراف» از بازاندیشی که هاراوی خیال می کنند.
جامعه شناسانی هستند که قالب های نوشتاری خود- قوم نگاری را با مباحث نقد فرهنگی از علم فنی، به شیوه های رضایت بخش تر، ترکیب کرده اند. این تجربه های نوشتاری که اغلب برای درگیر کردن رسانه ها و فناوری های اطلاعاتی انجام می شوند، معنای گسترده تری از نوشتن به منزله فناوری را شامل می شوند. آن ها شیوه خود ارجاعی را به مثابه همان ابزار علمی- فنی گرفته اند که در مسیر چنین تجربه حاصل شده است. به این معنی که چنین شیوه نوشتن/ عمل کردن چیزی شبیه کولاژ [تصاویر تکه سازی] می شود که هر تکه نمی خواهد به طور کامل با قطعات دیگر جور شود، و در واقع شاید اصلاً میل به جور شدن با قطعه پهلویی را ندارد، بلکه آن تکه ها آزادند که در یکدیگر نفوذ کنند و آمیخته شوند، و چگونگی آمیختگی از قبل معلوم نیست(برای نمونه ن.ک: Pfohl, 1992; Gordon, 1997; Orr, 1999 Denzin, 1997; Clough, 1998, 2000; Schnieder andwang, 2000).
هرچند نظریه پردازان اجتماعی به ظاهر به این گونه نوشته های تجربی نپرداخته اند، ولی این آثار به خوبی می توانند منابعی غنی به شمار آیند که با آن ها می توان به دگردیسی اندیشید و عمل کرد، همان طور که هاراوی در آثارش به آن ها اشاره می کند.

آثار اصلی هاراوی

کتاب ها

Haraway, DJ. (1976) Crystals, Fabrics, and Fields: Metaphors of Organicism in 20th Century Developmental Biology. New Haven, CT: Yale University Press.
Haraway, D.J. (1989a) Primate Visions; Gender, Race, and Nature in the World of Modern Science. New York: Routlege.
Haraway, DJ. (1991) Simians, Cyborge, and Women: The Reinvention of Nature. New York: Routfedge.
Haraway, D.J. (1997a) Modest_Witness@Second_Millernium. FemaleMan_Meets_Oncomouse TM.'-Femonism and Technosience. New York: Routledge.
Haraway, DJ. (1999a): How Like A Leaf. An Interview -with Thyrza Nichols Goodeve. New York: Routlege.

مقاله ها

Haraway, D.J. (1978a) 'Animal sociology and a natural economy of the body politic. Part I. A political physiology of dominance', Signs, 4:21-36.
Haraway, DJ. 'Animal sociology. Part Il The past is the contested zone: human nature and theories of production and reproduction in primate behavior studies'. Signs, 4:37-60, Haraway, DJ. (1979): 'The biological enterprise: sex, mind, and profit from human engineering to sociobiology', Radical History Review, 20:206-37.
Haraway, D.J. (1981) 'In the beginning was the word: the genesis of biological theory'. Signs,6:469-81.
Haraway, D.J. (1981-82) "The high cost of information in post World War II evolutionary biology: ergonomics, semiotics, and the sociobiology of communications systems', Philosophical Forum, 13:244-78.
Haraway, D.J. (1983) 'The contest for primate nature: daughters of man the hunter in the field, 1960-80', in Mark Kaum (ed.) The Future of American Democracy: Views from the Left. Philadelphia, PA: Temple University Press.
Haraway, D.J. (1984) 'Class, race, sex, scientific objects of knowledge: a sodoalist-feminist perspective on the social construction of productive nature and some political consequences', in Violet Haas and Carolyn Perrucci (eds), Women in Scientific and Engineering Professions. Ann Arbor, MI: University of Michigan Press.
Haraway, D.J. ((1984/85) Teddy bear patriarchy: taxi-dermy in the Garden of Eden, New York City, 1908-1936', Social Text. 11:19-64.
Haraway, D.J. (1985) 'Manifesto for cyborgs: science, technology, and socialist feminism in the 1980s', Socialist Review, 80:65-108.
Haraway, D.J. (1986) 'Primatology is politics by other means: women's place is in the jungle', in Ruth Bleier (ed.) Feminist Approaches to Science. Oxford: Pergamon.
Haraway, D.J. (1988) 'Situated knowledges: the science question in feminism as a site of discourse on the privilege of partial perspective'. Feminist Studeis, 14:575-99.
Haraway, D.J. (1989)'The biopolitics of postmodern bodies: determinations of self in immune system discourse', Differences: A Journal of Feminst Cultural Studies. 1:3-43.
Haraway, D .J. (1990):' cyborg at large'. An interview conducted by Constance Penley and Andrew Ross', Social Text, 25/26:8-23.
Haraway, D.J. (1991) 'The promise of monsters: reproductive politics for inappropriate/d others', in Larry Gossberg, Gary Nelson, and Paula Treichler (eds) Cultural Studies. New York: Routledge.
Haraway, D.J. (1992):'Otherworldly conversations, terran topics, local terms'. Science as Culture, 3:59-92.
Haraway, D.J. (1994):'A game of cat's cradle: science studies, feminist theory, cultural studies', Configurations; A Journal of Literature and Science, 1:59-71.
Haraway, D.J. (1995a) 'Cyborgs and symbionts: living together in the new world Order', in Chris Hables Gray, Heidi J. Figueroa-Sarriera, and Steven Mentor (ed.) The Cyborg Handbook. New York: Routledge.
Haraway, D.J. (1995b) 'Writing, literacy and technology: toward a cyborg writing', in Gary Olson and Elizabeth Hirsh (eds) Women Writing Culture. Albany, NY: State University of New York Press.
Haraway,D.J. (1996):'Modest witness: feminists diffractions in science studies', in Peter Galison and David Stump (eds). The Disunity of Sciences: Boundaries, Contexts, and Power. Stanford, CA: Stanford University Press.
Haraway, D.J. (1997b) 'enlightenment@science_-wars.com: a personal reflection of love and war'. Social Text. 50:123-29.
Haraway, D.J. (1999b) 'Virtual speculum in the new world order', Adele E. Clarke and Virginia L. Olesen (eds) Revisioning Women, Health and Healing: Feminist, Cultura, and Technoscience Perspectives. New York: Routledge.
منابع تحقیق :
Aronowitz, Stanley (1988) Science as Power, Discourse, and Ideology in Modern Society.
Minneapolis: University of Minnesota Press-
Butler, Judith (1993) Bodies that Matter: On the Discursive Limits of 'Sex'. New York: Routledge.
Clarke, Adele E. and Olesen, Virginia L. (eds) (1999) Revisioning Women, Health and Healing: Feminist, Cultural, and Technoscience Perpectives. New York: Routledge.
Clough, Patricia Ticineto (1998) The End(s) of Ethnography: From Realism to Social Criticism. New York: Peter Lang.
Clough, Patricia Ticineto (2000) Autoffection: Unconscious Thought in the Age of Teletechnology. Minneapolis: University of Minnesota Press.
Denzin, Norman (1997) Interpretive Ethnography: Ethnographic Practices for the 21st Century. Newbury Park, CA: Sage,
Eills, Carolyn (1995) Final Negotiiations: A Story of Love, Loss, and Chronic Illness. Philadelphia, PA: Temple University Press.
Gordon, Avery (1997) Ghostly Matters: Haunting and the Sociological Imagination. Minneapolis: University of Minnesota Press.
Harding, Sandra (1986) The Science Question in Feminism. Ithaca» NY; Cornell University Press.
Kirby, Vicki (1991) 'Corpus delicti: the body at the scene of writing', in R. Diprose and R. Ferrell (eds) Cartographies: Poststructuralism and the Mapping of Bodies and Spaces. Sydney: Allen and Unwin.
Kuhn, Thomas (1970) The Structure of Scientific Revolutions. 2nd ed. Chicago: University of Chicago Press.
Latour, Bruno, (1987) Science in Action. Cambridge, MA: Harvard University Press.
Latour,Bruno (1993) We Have Never Been Modern. Cambridge, MA: Harvard University Press.
Lynch, Michael and Woolgar, Steve (1990) 'Introduction: sociological orientations to representational practice in science', in Michael Lynch and Steve Woolgar (eds) Representation in Scientific Practice. Cambridge, MA: MIT Press.
Orr, Jackie (1999) 'Performing methods: history, hysteria, and the new science of psychiatry', in Pathology and the Postmodern: Mental Illnes as Discourse and Experience. London: Sage.
Pfohl, Stephen (1992) Death at the Parasite Cafe: Social Science (Fictions) & the Postmodern. New York: St. Martin's.
Richardson, Laurel (1997) Fields of Play: Constructing an Academic Life. New Brunswick,
NJ: Rutgers University Press.
Schneider, Joseph W. and Wang, Laihua (2000) Giving Care;. Writing Self: A New" Ethnography. New York: Peter Lang.
Smith, Dorothy (1987) The Everyday World as Problematic: A Feminist Sociology. Boston: Northeastern University Press.
Sokal, Alan (1996a) Transgressing the boundaries: toward a transformative hermeneutics of quantum gravity'. Social Text, 46/47:217-52.
Sokal, Alan (1996b) 'A physicist experiments with cultural studies'. Lingua Franca, May/June: 64.
Spivak, Gayatri Chakravorty (1999) A Critique of Postcolonial Reason: Toward A History of the Vanishing Present. Cambridge, MA: Harvard.
Star, Susan Leigh (1991) 'Power, technology, and the phenomenology of conventions: on being allergic to onions,' in John Law (ed.) A Sociology of Monsters: Power, Technology and the Modern World. Oxford: Blackwell.

پی نوشت ها :

1- Santa Cruz
2- Program in the History of Consciousness
3- Denver
4- Teilhard de Chardin (1881- 1955)، کشیش و فیلسوف یسوعی فرانسوی که به مطالعات تکامل انسان در ارتباط با اصول دینی و مبانی علوم طبیعی علاقه داشت. – م.
5- G. Evelyn Hutchinson
6- Jaye Miller
7- Rsuten Hogness
8- Haden White
9- James Clifford
10- primatology، علم شناخت پسانداران اولیه که جد انسان اولیه و انسان های میمون نما بوده اند. – م.
11- Ackley African Hall
12- cyborg، موجودات داستان های علمی که نیمی انسان و نیمی ماشین هستند. (لغت نامه آکسفورد) – م.
13- چنان که مشاهده می شود، عنوان این کتاب به طور نمادی به صورت آدرس الکتروینیک (E-mail) نوشته شده و در آن بیشتر کدها یا رمزهای رایج کامپیوتری به کار رفته که معنای خاصی به پیام کتاب می دهد. ترجمه این عنوان را به فارس مناسب ندانستیم، هرچند در بخش بعدی مقاله طبق متن، به این اثر با عنوان خلاصه شده «شاهد فروتن در هزاره دوم» اشاره شده است. همچنین کلمه oncomouse، موجود زنده آزمایشگاهی است که در تحقیقات پزشکی حیاتی به کار می رود و به خاطر فنی و تخصصی بودن آن معادلی به جای آن نیافتیم. – م.
14- Thyrza Nichols Goodeve
15- sociality
16- diorama، نمایش جانوران خشک شده(پوشالی) و مکانیکی و مانند آن. – م.
17- P.T. Barnum
18- techno-scientific، این اصطلاح را بیشتر و مسامحتاً به صورت علم فنی، یا فنی- علمی ترجمه کرده ایم. – م.
19- genome، مجموعه عوامل ارثی (ژنتیک) هیلوییدیک موجود. – م.
20- Thomas Kuhn, Ludwig Fleck, Michael Polanyi, Imre Lakatos, Paul Feyerabend
21- relatedness

منبع :الیوت، آنتونی، و برایان ترنر، (1390)، مترجم: فرهنگ ارشاد، برداشت‌هایی در نظریه اجتماعی معاصر، تهران: انتشارات جامعه شناسان، چاپ اول.

 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط