از چهارده سالگی تا پایان عمر شعر می سرود و در زمینه شعر، رمان نویسی و نمایشنامه پردازی از سرآمدان روزگار خود و از پیشوایان بزرگ سبک رمانتیسم بود چه از لحاظ عظمت آثار نیز در ردیف اول نویسندگان جهان قرار دارد و آثارش گنجینه گرانبهائی است که کمتر کسی می تواند بر اهمیت و ارزش واقعی آن واقف شود.
آزادی خواهی بزرگ و ستم ستیز بود با دیکتاتوری به مبارزه ای تمام عیار برخاست دیکتاتور وی را به بیست سال تبعید محکوم کرد.
آزادی برای همه ملت ها، آزادی تأمین رضای وجدان و برای بالا رفتن سطح انسانیت و برای نجات یافتن بشر از انواع ذلت ها و اسارت ها.
بینوایان تنها یک رمان نیست، بلکه جنگ با ارزشی است از همه چیز - تاریخی، اجتماعی، اخلاقی، جنگی، سیاسی، علمی و ...
ویکتور هوگو (1802-1885)
نویسنده، رهبر نهضت وسبک رمانتیک در ادبیات فرانسه، بسیاری از نوشته هایش لبریز از شور و عشق به آزادی، و شور نیرومندش به عدالت و علاقه و شوقش به از میان بردن درد و رنج مردم معمولی است. نوول ها و رمانهای ویکتورهوگو از جمله: گوژپشت نتردام، بینوایان در ردیف مشهورترین نوشته های ادبی داستانی است.زندگی نخستین:
در بزانسون تولد یافت. پدرش افسر ارتش ناپلئون اول بود. ده سال اول زندگیش را همراه پدر خود در جزیره کورس، ایتالیا و اسپانیا گذرانید. بعدها از تجربه ها و حادثه هایی که در این جاها برایش رخ داده بود در آثار ادبیش به ظهور رسید.در 1822 هوگو با دختری کم سن وسال به نام آدل فوشه ازدواج کرد. در حدود همین زمان وی تصمیم گرفت که صرفاً به نویسندگی بپردازد. در این احوال (1827) نمایشنامه کرومول را پدید آورد.
در مقدمه ای که بر نمایشنامه کرومول نوشته همه قید و بندهای مزاحم نمایشنامه نویسی را مورد انتقاد قرار داد. این مقدمه به منزله اعلامیه نهضت و سبک ادبی رمانتیک ادبیات فرانسه شناخته شد و بسیاری از نثر و شیوه درام نویسی هوگو مورد توجه بسیاری از ادیبان قرار گرفت. هرنانی (1830) آغازگر جنبش ادبی رمانتیک فرانسه بود. زیرا همه قراردادهای هنر دراماتیک را در هم شکسته بود و هوگو در دوره ای که به نمایشنامه نویسی می پرداخت، شعرنیز می سرود و رمان وداستان نیز پدید می آورد. یک سری کتابهای موفق پر فروش شعر، شامل شرقی ها (1829)، برگهای پائیزی (1831)، اشعه و سایه ها (1840)، آوازهای بین الطلوعین (1835) را پدید آورد. اثرش در این دوران (1831) گوژپشت نتردام بود.
فعالیتهای سیاسی در 1843 در سیاست شکست غم انگیزی خورد. در همان سال، بزرگترین دخترش را که می پرستید با شوهرش غرق شدند. این اتفاق با افزایش فعالیت سیاسی هوگو ترکیب گشت، در نتیجه از فعالیت ادبی هوگو کاسته شد و حداقل ده سال اثری ادبی از وی به چاپ نرسید هر چند به نوشتن همچنان ادامه می داد.
هوگو سیاستمداری محافظه کار بود، در حالیکه هنوز مردی جوان به شمار می رفت، اما به طور روبه افزایشی لیبرال گشت. پس از انقلاب 1848 و تأسیس جمهوری دوم فرانسه به عنوان عضو مجلس ملی برگزیده شد. هوگو در مجلس از آموزش و پرورش رایگان و افزایش حق انتخابات سخت دفاع کرد. هوگو نخست از لوئی ناپئون برای ریاست جمهوری پشتیبانی کرد. اما دیری نگذشت از وی رو برتافت به ضدیت با انتخاب لوئی ناپلئون برخاست، زیرا دریافت که استبداد و حکومت استبدادی پیشه خواهد کرد.
تبعید و بازگشت از تبعید:
در دسامبر 1851 لوئی ناپلئون حکومت جمهوری را برانداخت و خود را امپراتور ناپلئون سوم نامید. به واسطه اعتراض هوگو، لوئی ناپلئون، هوگو را به 20 سال تبعید محکوم کرد. هوگو نخست به بلژیک و آنگاه به جزیره گورنسی در چانل انگلستان رفت. سپس از 1855 تا سال 1870 که به میهن بازگشت در جزیره چانل گورنسی GUERNSEY، زیست. در 1853 هوگو کیفرها را که مجموعه ای از اشعار هجائی در عیوب و انتقاد از ناپلئون سوم که جمهوری دوم فرانسه را در هم شکست، سرود. در 1859 هوگو دعوتی را که از سوی حکومت استبدادی برای بازگشت به فرانسه به وی شد رد و اعلام کرد که وی تنها هنگامی به فرانسه باز خواهد گشت که آزادی به میهن باز گردد.در هنگام تبعید، هوگو زیباترین آثار خود را انتشار داد. در سال 1856 اندیشه ها که حاوی بهترین اشعار غنائی وی بود، منتشر گشت. این اشعار نفوذ آشکار و نیرومند خاطرات مرگ دخترش و علاقه فراوان و شدید وی به دخترش دیده می شود. افسانه قرنها (1859 که بخش های تازه ای در 1877 و 1883 بدان افزوده شد انتشار یافت. و اوج عظمت نبوغ ادبی هوگو در اثر جاویدانش بینوایان در 1862، پدیدار گشت.
هوگو در سالهای تبعید سمبول و نشانه آزادگی و آزدیخواهی فرانسوی گشت. پس از برافتادن ناپلئون سوم در 1870 در هنگام جنگ فرانسه - پروس، هوگو با پیروزی به میهن بازگشت. وی سالهای پایانی زندگی خویش را در راه کسب آزادی های اجتماعی و فردی و برقراری دموکراسی و احترام به حقوق مردم عادی صرف کرد.
آثار هوگو:
طی بیش از شصت سال آثار متعدد و گوناگونی پدید آورد. در دوران زندگیش، بزرگترین شهرت را از راه پدید آوردن نمایشنامه ها بدست آورد. در بریتانیای کبیر و ایالات متحده آمریکا عمدتاً بعنوان رمان نویس شهرت یافت. در ادبیات امروز فرانسه عمده شهرت هوگو برای اشعارش می باشد. هوگو در سراسر زندگی خود اشعار هجائی، غنائی و رزمی بسیار سرود. وی اغلب این نمونه ها را در مجموعه های اختصاصی یا حتی اشعار تکی مجرد پدید آورد. کیفرها در تنوع و گوناگونی گسترده شکل های مختلف شعری، سروده شد که شامل مرثیه ها، قطعات و قصائد و سرودها می شود. در اندیشه ها بسیاری از عقاید فلسفی و اعتقادی مذهبی هوگو آمده است.در این اثر اعتقاد شدید به خدا و جاودانی روان آشکار است. در اثر افسانه قرنها نشانه ها و ردپای تاریخی و گسترش روانی و روحی آدمی از پیدایش تا سده 1900 میلادی آمده است. در پایان این اثر هوگو پیشگویی می کند که آدمی سرنوشتی دارد که از نظر مادی واخلاقی رو به پیشرفت دائمی است.در نمایشنامه هایش بسیاری از ابتکارات و ابداعات ملودرام، شامل پیچیدگی و طرحهای غیر رئالیستی احساسات مبالغه آمیز و شیوه هایی دارای صنایع بدیهی به چشم می خورد.
نوول های هوگو در خود درسهای اخلاقی و زندگی دوباره خلق مجدد تاریخ دارد رمان گوژپشت نتردام یک نوول تاریخی است که هوگو پدید آورد: این داستان در سده 1400 میلادی در پاریس رخ داد.
رمان بینوایان امروزه نیز همچون گذشته مورد توجه و علاقه بسیار مخصوصاً فرانسویان است. در این رمان ژان والژان به واسطه دزدیدن فرصی نان از نانوایی برای خواهرزاده اش که گرسنه بود از بی توجهی جامعه به احوال مردم زمان خود سخن به میان آمده و فرمانروایان و جامعه را بر اثر این بی عدالتی ها به محاکمه کشیده است. در این اثر اوج دلربایی و جذابیت اندیشه و نوشته ویکتورهوگو دیده می شود. در این نوول هوگو از احساسات و عواطف آدمی و از عقایدش در آزادی سخن به میان آورده است.
شهرت نویسندگی هوگو، پس از مرگش جهانگیر گشت. بسیاری از آثار هوگو، نخست مورد توجه ادیبان است و سخن از مهارتش در بسیاری از فنون ادب به میان آمده است. (1)»
سالشمار زندگی
1802 ویکتور - ماری هوگو، سومین پسر لئوپولد - سیژیسبر هوگو، افسر عالیتربه ارتش فرانسه، و سوفی تره بوشه در 26 فوریه در بزانسون به دنیا می آید. برادران بزرگتر او آبل و اوژن به ترتیب چهار ساله و دو ساله اند.1803-1814 دوران کودکی اش، به استثنای دوره های کوتاهی در جزیره آلپ و ناپل و مادرید، که پدرش در آنها ماموریت داشت، در پاریس می گذرد. در 1804 به مدرسه می رود. در 1809 شاگرد لاریویر که کشیشی معزول است می شود. در 1811 مدت 9 ماه در مادرید می ماند و طی آن وارد «کالج شبانه روزی نجیبزادگان» (سان آنتونیو) میگردد. در این دوره روابط میان پدر و مادرش بسیار تیره تر می شود و سرانجام به جدایی کامل و رسمی می کشد.
1815 هوگو به مدرسه شبانه روزی فرستاده می شود. شروع به نوشتن «یاداشتهایی درباره شعر فرانسه» می کند.
1816 در حالیکه به زندگی در مدرسه شبانه روزی ادامه می دهد، به خواندن درس در دبیرستان لوئی لوگران می پردازد. به ترجمه شعر ویرژیل دست می زند و «ایرتامن» را که یک تراژدی پنج پرده ای است به پایان می برد.
1817 در سن پانزده سالگی شعری برای مسابقه «لذت بردن از مطالعه در تمام زمینه های زندگی» که توسط آکادمی فرانسه برگذار شده بود ارسال می دارد. جایزه ای نمی برد، اما نامش در گزارشی که توسط دانشگاه منتشر می گردد ذکر می شود. کمدی سبکی تحت عنوان «شانس می تواند چیز خوبی باشد» و دو پرده از تراژدی اتلی یا اسکاندیناویها را می نویسد. علائم بیماری روانی کم کم در برادرش اوژن بروز می کند.
1818 هوگو دبیرستان را تمام می کند و مدرسه شبانه روزی را ترک می گوید تا با مادرش زندگی کند. نسخه اولیه «بوگ- ژارگال» را می نویسد که شرحی است رمانتیک از شورش سیاهان در جزیره هیسپانیولا. شخصیت اصلی داستان که رهبری شورش را بر عهده دارد برده ای است که جان یک سفید پوست خیر را که برده او را «برادر» خویش می خواند نجات می دهد و همچنین خود را قربانی نجات ده برده اسیر می کند. او اولین خدمتکاری است که در اثر رمانتیک هوگو ظاهر می شود.
1819 آکادمی «دژوفلورو» ی تولوزدو جایزه به او اعطا می کند. به کمک برادرش مجله «پاسدار ادبیات» را منتشر می کند که عمده ترین نویسنده سی شماره ی آن است. قصیده «سرنوشت وانده» را به صورت جزوه منتشر می سازد. این شعر که اولین اثر چاپ شده اوست در میان منتقدان سر وصدا برپا می کند. در واقع تمام آثار هوگو کمابیش با هواداری یا مخالفت شدید روبرو می شود.
1820 هوگو به طور مخفیانه به مکاتبه با آدل فوشه، دوست دوران کودکی خود، که مادرش با این دوستی موافق نبود، می پردازد. ترور برادرزاده و جانشین احتمالی لوئی شانزدهم هوگو را به سرودن قصیده «درباره مرگ دوک دوبری» وامی دارد که به صورت جزوه منتشر می گردد و مورد تأیید شاه قرار می گیرد؛ این امر سبب می شود که یک مستمری ماهانه 500 فرانک برای او در نظر گرفته می شود. «بوگ ژارگال» به صورت سریال در مجله «پاسدار ادبیات» چاپ می شود.
1821 هوگو شروع به گردآوری مطلب برای رمان «هان ایسلندی» می کند. قصیده «غسل تعمید دوک دو بوردو» پسر دوک دوبری و معروف به «فرزند معجزه» را به صورت جزوه انتشار می دهد. مادر هوگو، سوفی تره بوشه، درپی یک بیماری طولانی درمی گذرد.
1822هوگو نخستین مجموعه شعر خویش را تحت عنوان «قصاید و اشعار متنوع» به چاپ می رساند. یک مستمری 1000 فرانکی از سوی خاندان سلطنت برای او مقرر می گردد و او با این پول امکان ازدواج با آدل فوشه را پیدا می کند (12 اکتبر). وضع روحی اوژن هوگو ناگهان رو به وخامت می گذارد. «تئاتر پانورامای دراماتیک» قبول میکند که ملودرام سه پرده ای «اینه دو کاسترو» را که احتمالاً در فاصله 20-1819 نوشته شده است به نمایش بگذارد، اما این نمایش به صحنه نمی آید.
1823 انتشار «هان ایسلندی»، رمان سیاهی که در آن علاقه عاشقانه به موازات شرح اعمال وحشتناکی توسط هان صورت می گیرد پیش می رود؛ هان غولی است که تنها صفت خویش محبت پدرانه اوست. اوژن دیوانه می شود و به آسایشگاه روانی انتقال می یابد. یک مستمری ماهانه 2000 فرانکی از سوی وزارت کشور برای هوگو مقرر می شود. آدل در ماه ژوئیه همین سال پسری به دنیا می آورد که نامش را لئوپولد-ویکتور می گذارند، اما پس از سه ماه می میرد.
1824 در ماه ژانویه به قصیده «دار ودسته سیاه» در نشریه «لاموز فرانسز» به چاپ می رسد؛ در این شعر هوگو به دفاع از آثار باستانی فرانسه که در حال نابودی اند می پردازد. با چاپ دوباره «دار و دسته سیاه» در مجموعه ای از قصاید جدیدتر، هوگو به عنوان یک «عتیقه دوست» یا عاشق فضای عتیق معرفی می شود. اولین دختر هوگو - لئوپولدین - به دنیا می آید.
1825 هوگو شروع به کار روی نمایشنامه ای درباره کورنی می کند، اما سپس آن را رها می سازد. به خاطر «کوششهای شرافتمندانه و پیوسته ای که در حمایت از تقدیس کلیسا و سلطنت انجام داده است» به مقام «شوالیه لژبون دونور» مفتخر می گردد. همراه با شارل نودبر و دو دوست دیگر برای مراسم تاجگذاری شارل دهم به رنس می رود. قصیده او تحت عنوان «تاجگذاری شارل دهم» در محافل رسمی با موفقیت قابل توجهی روبرو می شود و مبلغی به عنوان هزینه سفر به او اعطا می گردد. در تابستان این سال همراه با زن و دخترش و همچنین نودبر و همسرش به کوههای آلپ می روند. پس از بازگشت مقاله ای تحت عنوان «نابودی آثار تاریخی فرانسه» می نویسد و در آن لزوم تصویب قانونی جهت حفظ آثار تایخی در برابر ویرانی با «ترمیم» افراطی را متذکر می شود.
1826 هنوز یک سال از استقلال جمهوری دومینیکن نگذشته است که هوگو نسخه ای از «بوگ-ژارگال» را که به نحوی جالب گسترش یافته است منتشر می کند. شروع به کار بر روی نمایشنامه «کرامول» می کند و «قصاید و غزلها» را که در فاصله 1824 و اکتبر 1825 سروده است منتشر می سازد. اولین پسر هوگو، شارل متولد می شود.
1827 کار روی نمایشنامه «امی روبسار» را که طرح کلی اش در سال 1822 ریخته شده بود، دوباره آغاز می کند و آن را به عنوان کار بررادرزن جوانش پل فوشه به تئاتر اودئون پیشنهاد می کند. همراه با داوید دانگر مجسمه ساز برای مشاهده داغ گذاری محکومان به زندان بیشتر می رود. هوگو از این مشاهدات در نوشتن «آخرین روز یک محکوم» و «بینوایان» کمک گرفت. نمایشنامه «کرامول» را به پایان می رساند و همراه با مقدمه ای بسیار جالب منتشر می کند. این بیانیه ادبی سرتاسر تاریخ شعر را می پوید و آزادی درام را از بند قوانین کهن طلب می کند. هوگو با این اثر پیشگام «مکتب جدید» معرفی می شود. منتقدان معاصر هوگو که به خصوص از قضیه آگاهی داشتند در «کرامول» و قصیده برستون میدان واندوم، که در فوریه همان سال منتشر می شود، نشانه های یک تغییر سیاسی واضح را درمی یابند. در واقع از سال 1827 به بعد است که می توان گفت هوگو از موضع مربوط به سالهای اوائل جوانیش جدا می شود و برای همیشه به اصولی راهنما دست می یابد و تا آخر بدانها وفادار می ماند.
1828 پدر هوگو، لئوپولد سیژیسبر هوگو، می میرد. نمایشنامه امی روبسار برای اولین وآخرین بار به صحنه می آید و با شکست مواجه می شود. هوگو در مطبوعات مسئولیت آن قسمتهایی از این نمایشنامه منسوب به فوشه را که با عدم استقبال مردم روبرو شده است بر عهده می گیرد. نسخه نهایی «قصاید و غزلها»، شامل اشعار نسخه اول و تعدادی شعر جدید دیگر، منتشر می شود. هوگو شروع به یادداشت برداری برای «نوتردام دوپاری» می کند و عملاً تمام اشعار موجود در «شرقیها» را می سراید. فرانسوا هوگو، دومین پسر هوگو، به دنیا می آید.
1829 «شرقیها» در ماه ژانویه منتشر می شود و در «آخرین روز یک محکوم» هوگو اولین حمله خود علیه مجازات اعدام را انجام می دهد. نمایشنامه «ماربون دولورم» را می نویسد که توسط تئاتر «کمدی فرانسز» پذیرفته می شود، اما بلافاصله توسط اداره سانسور توقیف می گردد. طبق نامه ای که سنت بوو برای لامارتین نوشته است «انواع راههای سازش و بخصوص یک پست سیاسی در شورای کشور و یک مقام اجرایی» به هوگو پیشنهاد می شود. پیشنهادی نیز مبنی بر افزایش مستمری و از جانب دربار می رسد. با این همه او در برابر تمام تلاشهایی که در جهت خریدن او صورت می گیرد می ایستد و به نوشتن نمایشنامه دیگری به نام «ارنانی یا شرافت کاستیلی» می پردازد. این نمایشنامه توسط تئاتر «کمدی فرانسز» پذیرفته می شود و مسئول سانسور نیز تحت این عنوان که «خوب است مردم بدانند چنانچه ذهن بشر تمام قوانین را زیر پا بگذارد تا چه حد می تواند گمراه شود» اجازه آن را صادر می کند.
1830 مجموعه اشعار «صدقه» به صورت جزوه منتشر می شود و درآمد آن در اختیار کارگران فقیر و بیکاران نورماندی قرار می گیرد. مجموعه اشعار شارل دووال، شاعر جوانی که در یک دوئل کشته می شود، با مقدمه ای از هوگو به چاپ می رسد؛ هوگو در این مقدمه رمانتیسم را به عنوان لیبرالیسم ادبی تعریف می کند: «آزادی در هنر و اجتماع هدف مضاعفی است که تمام ذهنهای معقول و منطقی با حرکتی واحد باید در تلاش برای رسیدن بدان باشند.» «ارنانی» اول بار در 25 فوریه به صحنه می آید و منازعه ای چهار ماهه را میان «کلاسیک ها» و «رمانتیک ها» در کمدی فرانسز به دنبال می آورد. آدل، چهارمین فرزند هوگو، درست در میان «سه روز پر شکوه» به دنیا می آید. هوگو شروع به نوشتن «نوتردام دوپاری» می کند و بقیه سال را بدون وقفه بدان ادامه می دهد.
1831 «نوتردام دوپاری» (گوژپشت نوتردام)، رمانی درباره پاریس سال 1482، منتشر می شود. در این رمان هوگو با آوردن شرح ماجراهای یک دختر کولی جوان، یک کشیش بی ایمان، و یک گوژپشت خوش قلب، تمدن قرن پانزده را می ستاید، شکنجه و اعدام را محکوم می کند و تصور خاصی از قرون وسطی را به میان مردم می برد. حکومت لوئی فیلیپ هوگو را مامور نوشتن سرودن در تجلیل از انقلاب معروف به «روزهای ژوئیه» می کند. هرولد بر روی این سرود موسیقی می گذارد و توسط یک گروه کر در مراسمی که در 28 ژوئیه در پانتئون پاریس برگزار می گردد اجرا می شود. نمایشنامه «ماریون دولورم» که در پی انقلاب ژوئیه توقیف شده بود، سرانجام از قید سانسور بیرون می آید و قبل از انتشار در تئاتر پورت سن مارتن اجرا می شود. «برگهای پائیزی» نیز که در فاصله ژوئیه 1828 و نوامبر 1831 نوشته شده است منتشر می شود. در مقدمه این کتاب هوگو می گوید که این اشعار هیچگونه اهمیت سیاسی ندارد و می پرسد «چرا هنر نباید راه خود را به جلو باز کند، فقط به این دلیل که زمین می لرزد؟»
1832 هوگو مقدمه جدیدی بر پنجمین چاپ «آخرین روز یک محکوم» می نویسد و در آن متذکر می شود که به موازات لغو مجازات اعدام لازم است مجازاتی معمول گردد که نه بر مبنای خشم بلکه بر پایه گذشت باشد و بتواند جامعه ای انسانی بسازد. مقاله «جنگ با ویرانگران!» که هوگو در آن شدیداً به از میان بردن آثار تاریخی حمله می کند، در «نشریه دوموند» منتشر می شود. نسخه نهایی «گوژپشت نوتردام» با یک پیشگفتار و سه فصل جدید به چاپ می رسد. در 5 ژوئن، در پی تشییع جنازه ژنرال لامارک، قیام جمهوری خواهان در پاریس صورت می گیرد و این واقعه، که هوگو خود شاهد آن است، در مرکز ماجراهای رمان «بینوایان» قرار می گیرد. هوگو دو نمایشنامه دیگر، «شاه تفریح می کند» و «لوکرس بورژیا»، را منتشر می کند. تمرین نمایشنامه اول در آخر تابستان در تئاتر «کمدی فرانسز» آغاز می شود و در 22 نوامبر به صحنه می آید. اما در 23 نوامبر تحت این عنوان که در جایی از آن از مادر لوئی فیلیپ با بی احترامی یاد می شود، نمایش آن متوقف می گردد. هوگو نمایشنامه را منتشر می کند و ضمن شکایت از «کمدی فرانسز» در دادگاه اعلام می کند که این توقیف عملی خودسرانه و مستبدانه بوده و از جانب حکومتی صورت گرفته که از خود نامطمئن است. پیش از صدور حکم دادگاه هوگو مستمری ادبی ای را که از 1823 برای او در نظر گرفته شده بود رها می کند. هوگو در دادگاه شکست می خورد.
1833 تمرین نمایشنامه «لوکرس بورژیا» در تئاتر پورت سن مارتن آغاز می شود. هوگو به ژولیت دروئه، هنرپیشه بیست و شش ساله ای که نقش شاهزاده خانم نگرونی را بازی می کند، دل می بندد. نمایشنامه برای اولین بار در دوم فوریه روی صحنه می آید و با موفقیتی ناگهانی مواجه می شود. در شانزدهم فوریه هوگو و ژولیت عاشقانه به یکدیگر دل می بندند و این ماجرای عاشقانه پنجاه سال دوام می یابد. در ماه مه. نشریه «ادبیات اروپا» مقاله بلندی از هوگو چاپ می کند که در آن به تجزیه و تحلیل تحول زبان فرانسه پرداخته می شود و نظر هوگو درباره نقش شاعر نمایشنامه نویس در جامعه بیان می گردد. هوگو سپس «ماری تودور» را می نویسد. اولین اجرای نمایش در ششم نوامبر با جنجال روبرو می شود و «خانم ژولیت» مجبور به رها کردن نقش خویش می گردد. هوگو برای لوئیز برتن روی لیبرتوی اپرائی مبتنی بر «گوژپشت نوتردام» کار می کند و در «ادبیات اروپا» مقاله ای درباره ایمبرگالوا، شاعر جوانی که از افسردگی و گرسنگی مرده است، چاپ می کند.
1834 هوگو مقاله بلندی درباره میرابو می نویسد که به عنوان دیباچه «خاطرات میرابو» چاپ می شود. در ماه مارس «مجموعه ادبی و فلسفی» را منتشر می کند که مجموعه ای است از مقالات و قطعات متعلق به دوره های گوناگون زندگی خودش. هوگو «کلود ولگرد» را می نویسد که مبتنی بر زندگی واقعی کارگری است که به خاطر دزدیدن یک قرص نان زندانی شده و علیه وضعیت موجود در زندان طغیان کرده و زندانبان را کشته است. انتقاد شدید هوگو از فقر و مجازات اعدام با درخواستی برای سوادآموزی و آموزش توده مردم همراه است. از نظر هوگو آموزش می تواند دور باطل جنایت و مجازات را از میان بردارد. هوگو به دنبال ژولیت می رود و او را به پاریس باز می گرداند؛ ژولیت پس از مشاهده خشم او، که ریشه در حسادت داشت، از پاریس فرار کرده و در برتانی نزد خواهرش پناه گرفته بود. در راه برگشت از برتانی به پاریس هوگو از چند پدیده معماری و طبیعی شگفت یادداشت برداری می کند. اپرای «لوکرس بورژیا» دونیزتی که بر اساس نمایشنامه هوگو ساخته شده است، در میلان به صحنه می آید.
1835 هوگو به عنوان یکی از اعضای هیئت موسس کمیته ای تعیین می شود که وظیفه اش مراقبت از «یادمانهای اصیل ادبی، فلسفی، علمی و هنری و رابطه آنها با تاریخ عمومی فرانسه» است. هوگو در سالهای بعد اعلامیه های چندی به این کمیته می دهد. نمایشنامه «آنژلو، خودکامه پادوا» در «کمدی فرانسز» به صحنه می آید و منتشر می گردد. در پایان ماه ژوئیه هوگو همراه با ژولیت سفری یک ماهه به نورماندی می کند و در بازگشت، یک ماه دیگر نیز در دره بیور به سر می برد. در ماه اکتبر مجموعه اشعار جدیدش تحت عنوان «ترانه های شفق» بیرون می آید.
1836 هوگو دو بار برای عضویت در فرهنگستان فرانسه نامزد می شود، اما انتخاب نمی شود. در تابستان همراه با ژولیت و سلستن نانتوی نقاش برای یک ماه به برتانی و نورماندی می رود و در آنجا فرصت می یابد که ذوق خود را در گرده برداری از مناظر طبیعی بیازماید. اپرای «اسمرالدا»ی لوئیز برتن که متن آن توسط هوگو نوشته شده است در ماه نوامبر در اپرای پاریس به صحنه می رود، اما شکست می خورد.
1837 اوژن هوگو که وضع روحیش در پانزده سال گذشته به طور فزاینده بدتر شده بود، در آسایشگاهی می میرد. در ماه فوریه هوگو «انفاق» را منتشر می کند و درآمد ناشی از فروش آن را به فقرای محله دهم پاریس می بخشد، و در ماه ژوئن مجموعه شعری تحت عنوان «صداهای درون» را به چاپ می رساند. هوگو و ژولیت برای گذراندن مسافرت سالانه خویش یک ماه به بلژیک و نورماندی می روند.
1838 هوگو نمایشنامه «ری بلاس» را می نویسد که به عنوان اولین نمایشنامه تئاتر تازه تأسیس «رنسانس» در ماه نوامبر روی صحنه می رود.
1839 هوگو شروع به نوشتن نمایشنامه «دوقلوها» می کند و سپس آن را رها می سازد و همراه با ژولیت به استراسبورگ می رود و از آنجا در طول ساحل راست راین به سویس و سپس با عبور از دره رن به مدیترانه می رود و این سفر تقریباً دو ماه به طول می انجامد. در طی همین سفر هوگو با نظام جزائی تولون آشنا می شود. هوگو دوباره به عنوان عضویت در فرهنگستان فرانسه نامزد می شود، اما پس از هفت بار رای گیری بی نتیجه، جریان رأی گیری به تعویق می افتد.
1840 انتخابات فرهنگستان فرانسه برگذار می شود، اما هوگو این بار نیز موفق نمی شود. در ماه مه مجموعه شعری تحت عنوان «شعاعها وسایه ها» به چاپ می رساند. همراه با ژولیت به راین سفر می کند. هوگو در حالیکه به این سفر ادامه می دهد. شرح سفر خود را همراه با طرحهایی در یک آلبوم و در کنار دستنویسهای خود به تدریج برای خانواده اش ارسال می دارد که به صورت «سفرنامه» حجیمی درمی آید. در بازگشت به پاریس توجهش به ظهور مجدد ناپلئون جلب می شود ودر 15 دسامبر، روز مراسم رسمی، شعر «بازگشت امپراتور» را به صورت جزوه منتشر می کند و یک هفته بعد مجموعه کاملتری از اشعار خود درباره ناپلئون را به چاپ می رساند.
1841 در چهارمین انتخابات فرهنگستان، هوگو در اولین رای گیری انتخاب می شود، هر چند این انتخاب با اکثریتی بسیار ضعیف صورت می گیرد. در ماه ژوئن رسماً در آکادمی پذیرفته می شود و نطقی ایراد می کند که هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ ادبی مهم جلوه می کند. هوگو به نوشتن «رن» می پردازد، کتابی که مبنایش سفرهای او به شامپانی در 1839 و راین در 1840 است.
1842 «رن» در ژانویه این سال منتشر می شود. در ماه ژوئن هوگو به عنوان رئیس فرهنگستان انتخاب می شود. و در این سمت از سوی تمام اعضاء، مرگ ناگهانی برادر لوئی فیلیپ را به او تسلیت می گوید. نوشتن نمایشنامه ای جدید به نام «بورگراوها» (فسیلها) را آغاز می کند که تئاتر «کمدی فرانسز» آن را می پذیرد.
1843 در 15 فوریه هوگو «با خوشحالی ناراحت کننده ای دخترش را شوهر میدهد». لئوپولدین با شارل واکری، پس یک کشتیدار لوهاوری، ازدواج می کند. نمایشنامه «بورگراوها» اولین بار در 7 مارس روی صحنه می رود، اما مورد استقبال قرار نمی گیرد. در ماه ژوئیه هوگو قبل از اینکه به سفر طولانی خود به اسپانیا و کوههای پیرنه برود، دیداری سریع از لئوپولدین و خانواده اش به عمل می آورد. در چهارم سپتامبر لئوپولدین، شوهرش، عمو و برادرزاده شوهرش در ناحیه ویلکیه در رود سن غرق می شوند. هوگو پنج روز بعد از حادثه از طریق روزنامه ها از فاجعه مطلع می شود و برای دیدن خانواده مصیبت زده اش به پاریس باز می گردد. تنها روزنه روشن در این سالهای تاریک، ایجاد ارتباط با لئونی به بیار است.
1844 آثار ادبی هوگو به تعدادی شعر محدود می شود که اغلبشان با الهام از عشق لئونی سروده شده اند. هوگو دوست نزدیک و محرم شاه می شود. اپرای وردی تحت عنوان«ارنانی»، که بر مبنای نمایشنامه هوگو تصنیف شده است، اولین بار در وین روی صحنه می رود.
1845 هوگو به دستور شاه رسماً در جرگه اشراف فرانسه در می آید. نسخه جدید و نهایی «رن» منتشر می شود. نوشتن داستان بینوایی ها که بعدها به صورت «بینوایان» در می آید، آغاز می شود.
1846 در آغاز ماه فوریه هوگو از خلوتگاه خویش خارج می شود و درجلسه «کمیته یادمان ها» شرکت می کند. اندکی بعد اولین سخنرانی خویش را در مورد مالکیت آثار هنری در مقابل اعضای مجلس اعیان ایراد می کند. هوگو از زندان کونسیرژری بازدید می کند و یادداشتهای زیادی از آنجا برمی دارد. کلر پرادیه، تنها فرزند ژولیت دروئه، در سن بیست سالگی می میرد. هوگو که همواره با این زن جوان بمانند یک پدرخوانده رفتار کرده است، در غم ژولیت شریک می شود. هوگو برای نخستین بار از ویلکیه بازدید می کند. به نوشتن شعر و کار روی رمانش ادامه می دهد، اما هنوز نمی خواهد آنها را منتشر کند.
1847 هوگو از زندان «روکت» بازدید می کند و در آنجا با یک محکوم به مرگ به مصاحبه می پردازد. بر روی سخنرانیهایش درباره اصلاحات جزائی و کار کودکان کار می کند و سخنرانیهایی در مجلس اعیان ایراد می کند که در آنها از حمایت مالی از تئاتر دفاع می کند و خواستار لغو قانون تبعید خاندان بوناپارت می گردد، زیرا احساس می کند که حکومت بیش از آنکه از این خانواده سلطنتی ترس داشته باشد از فقر توده مردم در هراس است. هوگو به نوشتن بینوایان ادامه می دهد. اپرای دارگومیژسکی به نام «اسمرالدا»، که بر اساس نمایشنامه هوگو تصنیف شده است، برای نخستین بار در مسکو اجرا می شود.
1848 سلطنت ژوئیه در 22 فوریه سقوط می کند و حکومت جمهوری اعلام می گردد. هوگو که بیهوده برای نایب السلطنه شدن دوشس هلن دورلئان کوشش کرده است، پست شهرداری ناحیه هشت پاریس را که به او پیشنهاد می شود رد می کند. در ماه ژوئن هوگو به عنوان عضو مجلس موسسان انتخاب می شود و در «روزهای ژوئن» با قرار دادن خویش در معرض تیراندازیهای شورشیان سعی می کند نظم را باز گرداند. فعالیتهای هوگو تا آخر این سال تقریباً تماماً سیاسی است. هوگو به حمایت از زندانیان سیاسی که در معرض اعدام یا تبعیدند برمی خیزد، علیه محدودیتهای موجود در قانون مطبوعات و به نفع حمایت مالی از تئاترها، که از شورش ژوئن به بعد بسته شده اند، سخن می گوید، و در جهت لغو مجازات اعدام و علیه سانسور در تئاتر به سخنرانی می پردازد. او همچنین به نفع اشاره کردن به «حقوق بشر» در دیباچه قانون اساسی و علیه هرگونه اعمال محدودیت در رأی گیری همگانی رأی می دهد. در ماه نوامبر نطق مهمی درباره محدودیتهایی ایراد می کند که در بودجه مربوط به مدارس، دانشگاهها و موسسات فرهنگی و همچنین کم کردن از کمکهای علمی و هنری پیشنهاد شده است و طی آن نمایندگان را از صرفه جویی در «رشد فکری» برحذر می دارد: «ارتقاء روح بشر و راهنمایی کردن او به سوی خدا، آگاهی، زیبایی، عدالت و حقیقت به سوی اعمال غیر خودخواهانه و به سوی عظمت ضرورت دارد. و صرفاً با انجام همین عمل می توان بشر را با خودش و در نتیجه با اجتماع در صلح وآشتی قرار داد». انتخابات ریاست جمهوری در ماه دسامبر برگزار می شود. هوگو که تحت تأثیر کتابی به نام «از میان برداشتن فقر وحشتناک» قرار گرفته بود، به نویسنده آن - لوئی ناپلئون بوناپارت - رأی می دهد که با شکست دادن کاونیاک، لامارتین و عده ای دیگر انتخاب می شود.
1849 هوگو در مجلس به حمایت از هنر ادامه می دهد و خواستار تکمیل موزه لوور، لغو سانسور در تئاتر و حمایت مالی از هنرمندان می شود. در مجلس مقننه جدید انتخاب می شود و با نطق خویش درباره «بینوایی» سرو صدا به پا می کند. در ماه اوت هوگو به ریاست کنگره بین المللی صلح انتخاب می شود و نطق گشایش و ختم کنگره بر عهده او گذاشته می شود و در ماه اکتبر علیه سرکوب جمهوری خواهانی که بر ضد پاپ در رم شورش کرده بودند اعتراض می کند؛ این سرکوب توسط سربازان فرانسوی صورت گرفته بود. حتی در این حالت که به شدت درگیر فعالیتهای اجتماعی است از شعر گفتن باز نمی ایستد.
1850 در 15 ژانویه لایحه ای که طبق آن آموزش و پرورش عمومی در انحصار کلیسا قرار می گیرد، از سوی هر گونه به عنوان گامی قهقرایی رد می شود. وضعیت مطلوب از نظر هوگو عبارت بود از آموزش و پرورش آزاد، غیر کلیسایی و بالاتر از همه اجباری، به طوری که «دروازه های دانش به روی تمام مغزها گشوده باشد.» نطق نیرومند و نافذ هوگو درباره «آزادی آموزش و پرورش» و سایر اعتراضاتش سرانجام او را از نمایندگان محافظه کار دور می کند. نطقهایی علیه محدودیتهایی مربوط به حق رای و علیه تبعید و همچنین نطقهایی در حمایت آزادی در تئاتر و مطبوعات از جمله این اعتراضات است. نامه سرگشاده ای خطاب به کنگره بین المللی صلح که در فرانکفورت تشکیل جلسه داده است می نویسد و همچنان به سرودن شعر، هرچند با آهنگی آرامتر، ادامه می دهد. سمفونی فرانتس لیست تحت عنوان «کوهها چه می گویند» بر مبنای شعری از هوگو در وایمار اجرا می شود.
1851 به موازات اینکه به نحوی فزاینده آماج انتقادات اکثریت مجلس قرار می گیرد، وضع خانواده با رفتن پسران هوگو به زندان، به خاطر نوشتن مقالاتی در روزنامه ها درباره مجازات اعدام و حق پناهندگی برای خارجیان، وخیمتر می شود. در دوم دسامبر کودتای لوئی ناپلئون با مقاومت هوگو در جبهه جمهوریخواهان مواجه می شود، اما ارتش عظیم کودتا و همچنین برخورد غیر فعال مردم شهر با مسئله، کوششهای هوگو را ناکام می گذارد. نه روز بعد هوگو تبعید می شود. هوگو پس از مستقر شدن در بلژیک فرصت را از دست نمی دهد و شروع به نوشتن «ماجرای یک جنایت» می کند. اپرای ورودی تحت عنوان «ریگولتو»، که بر مبنای «شاه تفریح می کند» اثر هوگو ساخته شده است، برای اولین بار در ونیز روی صحنه می رود.
1852 مبارزات سیاسی هوگو منحصر به نویسندگی می شود و هوگو در نامه ای به زنش عبارت «قلم در برابر تفنگ» را در این زمینه می آورد. نوشتن کتاب «ماجرای یک جنایت» پیش می رود و شواهد به دست آمده از فرانسویان تبعید شده یا فراری هر چه بیشتر آن را موثق تر می کند، و کتاب «ناپلئون کوچک» ظرف چند هفته شکل می گیرد.
دولت بلژیک هوگو را مطلع می سازد که چنانچه کتابی درباره «شاهزاده - رئیس جمهور» منتشر کند خود را در معرض خطر تبعید قرار داده است، و هوگو به دنبال این امر بروکسل را ترک می کند و به جرزی می رود و افراد خانواده اش و همچنین ژولیت در آنجا به او می پیوندند. در 29 نوامبر در سالگرد انقلاب 1830 در لهستان، هوگو نطق یادبودی می کند و لهستانیها را به خاطر اینکه «اولین گروه اعدام شدگان» بودند تحسین می کند.
1853 «مجموعه سخنرانیها»ی هوگو در بلژیک منتشر می شود. هوگو در جرزی به هجویه سرائی ادامه می دهد. در ماه نوامبر کیفرها در دو نسخه کامل و سانسور شده منتشر می شود و سپس هر دو نسخه به صورت قاچاق به فرانسه راه می یابد.
1854 آثار عظیم شعری هوگو همچنان ادامه می یابد. تصویب قانون مجازات مرگ در جزیره مجاور، شاعر تبعیدی را بر آن می دارد که از اهالی گرینزی بخواهد برای لغو این مجازات که در شأن زمان نیست، اقدام کنند. هوگو سرودن شعر بلندی را که سرانجام نام «عاقبت شیطان» بر خود می گیرد آغاز می کند، و در سالگرد انقلاب 1848 نطقی غنایی و آرمانی ایراد می کند که در آن ظهور ایالات متحد اروپا و در واقع پیدایش یک جمهوری جهانی را سرآغاز پایان گرفتن فقر و جهل و پیدایش تمدنی فرهیخته و متوازن به حساب می آورد. «کمیته امنیت عمومی اسپانیا» از هوگو دعوت می کند که در اسپانیا اقامت گزیند و هوگو شدیداً در وسوسه پذیرش این پیشنهاد قرار می گیرد. سالگرد انقلاب لهستان این فرصت را برای هوگو فراهم می آورد که رساله ای علیه جنگ کریمه منتشر کند.
1855 آبل هوگو، برادر بزرگتر هوگو، می میرد. هوگو بار دیگر به مناسبت سالگرد انقلاب 1848 صفحات درخشانی می نگارد و از جمله تعدادی شعر می سراید که به مجموعه «تأملات» افزوده می گردد. در ماه اکتبر سه تن از تبعیدیان فرانسوی از جرزی اخراج می شوند. هوگو با صدور اعلامیه ای که به امضای سی و پنج تن از سایر تبعیدیهای فرانسوی، آلمانی، لهستانی، مجارستانی و ایتالیایی می رسد از آنان دفاع می کند و چندی بعد فرمانی مبنی بر اخراج تمام تبعیدیها صادر می شود. هوگو به جزیره گرنزی می رود و همراه با خانواده اش در سن پیرپورت اقامت می گزیند.
1856 هوگو بخشهای بزرگی از «خدا» را می نویسد. مجموعه «تأملات» در ماه آوریل به چاپ می رسد و آنچنان موفقیتی کسب می کند که هوگو تصمیم می گیرد با خریدن خانه ای در خیابان اوتویل، پلاک 38، برای اولین بار در زندگیش صاحب ملکی بشود و از اخراج شدن به دست صاحبخانه ها خلاصی یابد. تزئین کردن خانه، که تماماً توسط هوگو طرح ریزی و نظارت می شود، سالها به طول می انجامد، با این همه خانواده هوگو در پائیز همین سال بدانجا می روند. شاعر تبعیدی با مخاطب قرار دادن دو ملت ایتالیا و یونان دو اثر دیگر می آفریند: «در ایتالیا» و «در یونان».
1857 هوگو تمام همّ خویش را صرف سرودن شعر می کند. چند «حماسه کوچک» که بعدها به صورت «افسانه قرون» و «انقلاب» در می آیند، و بخش بزرگی از مجموعه «والاترین همدردی» از جمله اینها هستند.
1858 هوگو شعرهای «والاترین همدردی»، «پشت صفحه» و «الاغ» را کامل می کند. کار روی «حماسه های کوچک» به خاطر کورکی که در ماه ژوئن در پشت هوگو ایجاد می شود متوقف می گردد، به طوری که هوگو تا اوایل اکتبر نمی تواند کار را دوباره آغاز کند.
1859 هوگو همراه با پسرش بزرگش و ژولیت دروئه به سفری دو هفته ای به جزیره سارک میرود و این اولین باری است که ژولیت و پسر بزرگ هوگو یکدیگر را ملاقات می کنند. در ماه اوت در پاسخ به عفو عمومی اعلامیه ای صادر می کند که در مطبوعات انگلیسی به چاپ می رسد ودر آن اعلام می کند «من آنگاه به فرانسه باز خواهم گشت که آزادی به آنجا بازگشته باشد.» با این همه اکثر تبعیدی های سیاسی گرنزی به فرانسه باز می گردند. بخش اول «افسانه قرون: «تاریخ - حماسه های کوچک» در ماه سپتامبر منتشر می شود. هوگو سبک حماسی را کنار می گذارد و چند شعر می سراید که به مجموعه ترانه های کوی و جنگل اضافه می شوند، اما دوباره به این سبک روی می آورد و عاقبت شیطان را که پنج سال پیش رها کرده بود، ادامه می دهد. هوگو از مردم ایالات متحده آمریکا درخواست می کند که برای نجات جان یکی از مبارزان ضد برده داری به نام جان براون که به مرگ محکوم شده بود، اقدام کنند.
1860 هوگو طی نامه ای به روزنامه «پروگرس» که در پایتخت هائیتی، پورت- او- پرنس، منتشر می شد، ضمن اظهار امیدواری به ایجاد برادری میان بشر، می گوید «روی زمین نه سیاه وجود دارد و نه سفید، بلکه صرفاً مغز وجود دارد.» تا ماه آوریل به کار کردن روی «عاقبت شیطان» ادامه می دهد و سپس به «بینوایان» که دوازده سال قبل آن را رها کرده است، باز می گردد. در ماه ژوئن به دعوت کمیته دفاع از کاریبالدی پیروزمندانه وارد جرزی می شود و در حمایت از آزادی و نهضت رهایی بخش ایتالیا نطق می کند.
1861 هوگو ریش می گذارد. پل شنه، برادر زن هوگو، تصویر حکاکی شده جان براون را، که از روی تصویر به توسط هوگو از مردی بر چوبه دار، ساخته شده بود، منتشر می کند. در پایان ماه مارس هوگو همراه با شارل و ژولیت به مسافرتی سه ماهه در اروپا می رود؛ ابتدا به بلژیک می رود و با همسر و دخترش در بروکسل ملاقات می کند و سپس در مجاورت میدان نبرد واترلو اقامت می گزیند و «بینوایان» را به پایان می برد. سپس به هلند می رود شارل تصمیم می گیرد در یکی از کشورهای اروپا اقامت گزیند. هوگو سه نامه سرگشاده می نویسد: یکی به کنگره هنری، ادبی و علمی آنتورپ درباره مالکیت ادبی و هنری، دیگری به «انجمن وحدت ایتالیا» که از آن به خاطر اینکه او را بدون هیچ مقدمه ای جزء اعضای خود درآورده است تشکر و برایش آرزوی موفقیت می کند، و نامه سوم به کاپیتان باتلر درباره غارت «کاخ تابستانی» در بئی جینگ. هوگو همچنین دستور می دهد یک اتاق شیشه ای بر بالای خانه اش بنا کنند تا در آنجا به مطالعه بپردازد. این اتاق به صورت «دیدگاهی» برای هوگو در می آید.
1862 هوگو نامه ای راجع به زندانیانی که در شال لروای بلژیک به مرگ محکوم شده اند برای روزنامه های این کشور می فرستد و این امر سبب تخفیف مجازات هفت تن از آنان می گردد. برنامه ای هفتگی برای اطعام کودکان فقیر جزیره در خانه اش ترتیب می دهد. انتشار «بینوایان» در سی ام مارس در بروکسل و در سوم آوریل در پاریس آغاز می شود، اما نمایشی که بر مبنای همین داستان توسط شارل هوگو و پل موریس روی صحنه می رود از سوی حکومت فرانسه توقیف می شود. در ماه اوت و سپتامبر هوگو و ژولیت در بلژیک و در طول رود راین سفر می کنند. روزنامه نگاران تعداد زیادی از کشورها، که رمان «بینوایان» مورد تحسین آنها قرار گرفته بود، در بروکسل به افتخار هوگو یک میهمانی می دهند و هوگو در این مجلس از آزادی مطبوعات و تأثیر مثبت آن در ترقی اجتماعی سخن می گوید هوگو مجبور می شود دعوتی را که از او برای سخنرانی در کنگره بین المللی پیشرفت علوم اجتماعی شده است رد کند، زیرا می خواهد به گرنزی باز گردد، اما نامه ای برای آن کنگره می نویسد و عضویت خویش را در آن اعلام می دارد؛ در این نامه که در روزنامه «لوتام»، چاپ بروکسل، چاپ می شود چنین آمده است «هیچ چیز ضروری تر و مبرم تر از تعلیم و تربیت اجباری و رایگان نیست». هوگو همچنین از مردم ژنو درخواست می کند که پیشنویس قانون اساسی ای را که در آن مجازات مرگ پیش بینی شده است رد کنند و درخواستش مورد قبول واقع می شود. آلبومی حاوی دوازده نقاشی اثر هوگو که توسط پل شنه حکاکی شده است، همراه با دیباچه ای از تئوفیل گوتیه و مقدمه و تصویری از خود هوگو در پاریس منتشر می شود.
1863 در اوایل این سال روسیه قیامی همگانی در لهستان را سرکوب می کند. روزنامه لهستانی «کولوکول» از هوگو درخواست می کند که مطلبی در این باره بنویسد و هوگو با نوشتن مقاله ای تحت عنوان «به سپاه روس»، که در روزنامه های سراسر اروپا به چاپ می رسد، به این درخواست پاسخ می دهد. یکی از روزنامه های دو زبانه در پوئیلا، شهری در مکزیک که به محاصره قوای فرانسه درآمده بود، با نقل قول قسمتی از «ناپلئون کوچک» در سر مقاله های خود مهاجمان را با این نکته که «شما ناپلئون و ما ویکتور هوگو داریم» مورد انتقاد قرار می دهد.
هوگو نیز در مقابل مقاله ای تحت عنوان «در باب جنگ مکزیک» به چاپ می رساند.
1864 کتاب «ویلیام شکسپیر»، والاترین گوهر نبوغ در تمام اعصار، منتشر می شود. از هوگو دعوت می شود تا با شرکت در مراسم سیصدمین سال تولد شکسپیر در پاریس به جلسه رسمیت بخشد و توافق می شود که یک صندلی خالی نمایانگر او باشد. حکومت سلطنتی این مراسم را تحریم می کند. هوگو دبیاچه ای بر ترجمه جدیدی از شکسپیر توسط فرانسوا - ویکتور هوگو می نویسد و نوشتن «کارگران دریا» را آغاز می کند. سفر سالانه اش این بار او را به آلمان، لوکزامبورگ و بلژیک می کشاند.
1865 هوگو چندین اعلامیه درباره مجازات اعدام صادر می کند و به عضویت کمیته برپاسازی مجسمه ای از بکاریا در ایتالیا درمی آید. به مناسبت ششصدمین سال تولد دانته مقاله ای به روزنامه «گونفالونیر» فلورانس می نویسد. در ماه ژوئن کمدی تک پرده ای «مادر بزرگ» را می نویسد. هوگو نامه ای به کنگره دانشجویان لیژ می نویسد و اعلام می دارد که برادری در آموزش و پرورش پیش درآمد برادری میان مردمان است.
ترانه های کوی و جنگل در پاریس و بروکسل منتشر می شود. نوشتن «کارگران دریا» به پایان می رسد.
1866 رمان «کارگران دریا» منتشر می شود. هوگو این رمان را به گرنزی، «پناهگاه فعلی و احتمالاً گور آینده ام» تقدیم می کند. نمایشنامه ای تحت عنوان «پاداش هزار فرانکی» و یک کمدی تک پرده ای به نام «مداخله» می نویسد. طی دو ماهی که در تابستان در بروکسل به سر می برد و همسر و پسرانش را دوباره می بیند، نوشتن رمان جدیدی را تحت عنوان «مردی که می خندد» و مجموعه مقالات «سیمای پاریس» را که قرار است به مناسبت «نمایشگاه جهانی» منتشر شود آغاز می کند. نامه ای سرگشاده در پاسخ به درخواست اهالی کرت، که علیه ترکها قیام کرده اند، می نویسد. هوگو همچنین به عضویت افتخاری «کمیته مرکزی قضیه لهستان» در می آید.
1867 هوگو نامه دیگری به مردم کرت و همچین نامه ای درباره نهضت استقلال طلبی ایرلند به انگلستان می نویسد. یک کمدی دو پرده ای نیز تحت عنوان «آیا خواهند خورد؟» می نویسد و مقاله ای درباره پاریس منتشر می کند که در آن از تاریخ این شهر تمجید می کند و تصویری با شکوه از آینده آن به دست می دهد؛ در این تصویر پاریس در قرن بیستم پایتخت اروپای متحد و در قرنهای بعد از آن پایتخت بشریت متحد است. هوگو نامه ای خطاب به بنیتو خوارز، رئیس جمهوری مکزیک، می نویسد و از او درخواست می کند که «به فیض جمهوری» جان امپراتور ماکسیمیلیان را نجات دهد. هوگو به مناسبت لغو مجازات اعدام در پرتغال با خبرنگاری در آن کشور به نامه نگاری می پردازد. این نامه ها در «پیام اروپا» منتشر می شوند. نامه ای به کنگره اتحادیه صلح که در ژنو تشکیل شده است می نویسد. همراه با خانواده اش به بروکسل می رود و در آنجا اولین نوه اش ژرژ را می بیند و سپس به زیلاند می رود و این دو سفر سه ماه به طول می انجامد. «صدای گرنزی» را، که حاوی اشعاری خطاب به گریبالدی به مناسبت شکست او در منتانا است، منتشر می کند. همچنین در نامه ای به اعضای جمهوری پورتوریکو اعلام می دارد که «آزادی جهان از آزادی مردم آن تشکیل می شود.»
1868 هوگو نامه ای به اتحادیه بین المللی صلح و آزادی می نویسد که در روزنامه «پابلیک آپینیون» (افکار عمومی)، چاپ واشنگتن، منتشر می شود؛ همچنین نامه ای درباره مانین، که خاکسترش در حال انتقال از لندن به ونیز بود، به میهن پرستان ونیزی می نویسد. ژرژ هوگو می میرد. هوگو دو ماه در بروکسل به سر می برد. دومین نوه اش به دنیا می آید و او هم ژرژ نام می گیرد. همسر هوگو می میرد. هوگو تا مرز فرانسه مراسم تشییع را همراهی می کند. «مردی که می خندد» را به پایان می برد، و به دنبال سقوط سلطنت در اسپانیا دو نامه به آن کشور می نویسد.
1869 هوگو «شمشیر»، «دو بازیافته گالوس» و «تورکمادا» را برای مجموعه ای که بعداً تحت عنوان «تئاتر آزاد» منتشر می شود، می نویسد. با نوشتن «توسل به آمریکا» از آن کشور می خواهد که از کرت حمایت کند، و به منظور شرکت در کنگره اتحادیه بین المللی صلح و آزادی به ژنو می رود. چند هفته ای را در مسافرت به سویس و یک ماه نیز در بروکسل، که یکی از نوه هایش به نام ژان به تازگی در آن جا متولد شده است، به سر می برد. رمان «مردی که می خندد» منتشر می شود. نامه ای درباره جرج پیبادی بشر دوست به کمیته آمریکا در لندن می نویسد. بازده شعری هوگو به سرعت افزایش می یابد.
1870 هوگو به تقاضایی که از آن سوی اقیانوس اطلس از او شده است با ایراد یک سخنرانی تحت عنوان «برای کوبا» و نامه ای تحت عنوان «به زنان کوبائی»، که در نیویورک پناهنده شده بودند،پاسخ می گوید. هوگو به فعالیتهای شعری خویش ادامه می دهد و طرح مجموعه روحی که چون نسیم از چهارسو می وزد را می ریزد. در ماه ژوئن پسرش شارل و خانواده اش به خانه اوتویل می آیند و در آنجا می مانند. به خاطر احتمال سقوط قریب الوقوع امپراتوری، هوگو در پانزدهم اوت همراه ژولیت، گرنزی را ترک می کند و به بروکسل می رود و بی صبرانه منتظر رسیدن اخباری از پاریس می نشیند. در چهارم سپتامبر حکومت جمهوری اعلام می شود و هوگو در پنجم سپتامبر پس از حدود نوزده سال تبعید به فرانسه باز می گردد. بلافاصله پس از بازگشت حملاتش را متوجه دشمنان خارجی می کند. نامه ای خطاب به «آلمانیها» و سپس نامه هایی نیز خطاب به مردم فرانسه و پاریس می نویسد. اولین نسخه فرانسوی «کیفرها» منتشر می شود و منافع آن صرف دفاع از پاریس می گردد. منافع بعضی از آثار دیگر نیز در اختیار قربانیان جنگ قرار می گیرد. «سال وحشت» تحت تأثیر چنین وقایعی شکل می گیرد.
1871 در ماه ژانویه فرانسه و آلمان پیمان آتش بس امضا می کنند و در ماه فوریه انتخابات مجلس مقننه برگزار می شود. هوگو به عضویت مجمع ملی انتخاب می شود و بلافاصله به بوردو می رود تا در آن مجمع شرکت کند. سه هفته بعد به هنگام یک سخنرانی در دفاع از انتخاب گاریبالدی، آنچنان مورد حمله قرار می گیرد که مجبور به استعفا می شود. مرگ ناگهانی پسرش شارل او را مجبور به بازگشت به پاریس می کند و این درست همان روزی است که کمون پاریس ایجاد می شود. هوگو به منظور انجام امور مربوط به پسرش به بروکسل می رود. وحشت هوگو از اینکه «کمونارها» (هواداران کمون) مورد انتقامجوئیهای شدید قرار گیرند او را وامی دارد که به تبعیدیهای کمون پناه دهد. به همین خاطر شبانه در خانه اش مورد حمله قرار می گیرد و از منطقه بلژیک اخراج می گردد. هوگو و ملازمانش به لوکزامبورگ پناه می برند و سپس در ویاندن مستقر می شوند. اشعار «سال وحشت» از لحاظ تعداد، افزایش می یابد. در اواخر سپتامبر پس از اینکه هوگو از محکومیت هانری دو روشفور آگاه می شود با شتاب به پاریس باز می گردد تا از او و سایر کمونارها دفاع کند.
1872 مجموعه سخنرانیها و نامه های سرگشاده هوگو تحت عنوان «گفتارها و کردارها» و به دنبال آن «سال وحشت» منتشر می شوند. در ماه مه مردم رم خطاب به مردم فرانسه نامه ای به ویکتور هوگو می نویسند و هوگو نیز در مقابل «پاسخ به رومیان» را می نگارد. همچنین نامه هایی برای رئیس انجمن مدارس غیرمذهبی و سردبیر نشریه «آینده زنان» می نویسد و آنان را به کاری که در پیش دارند تشویق می کند. نامه ای نیز تحت عنوان «آینده اروپا» به کنگره صلح در لوگانو می فرستد. هوگو به گرنزی باز می گردد و نوشتن رمان جدیدی به نام «نود و سه» را آغاز می کند.
1873 هوگو به سرودن شعر ادامه می دهد. نسخه اول رمان خویش را کامل می کند و پس از گذراندن حدود یک سال در جزیره به فرانسه باز می گردد.
1874 رمان «نود و سه» منتشر می شود. «پسران من» به پایان می رسد و منتشر می گردد. هوگو نامه ای به مناسبت پانصدمین سالگرد پترارک و نامه ای نیز به کنگره صلح در ژنو می نویسد. همچنین نامه هایی از سوی هوگو برای دمکراتهای ایتالیا ارسال می گردد. آفرینش شعری هوگو افزایش می یابد.
1875 هوگو طی نامه ای به انجمن بهبود موقعیت زنان متذکر می شود که «نیمی از بشر در حوزه ای نابرابر قرار دارند و می بایست به جمع دیگران بپیوندند». هوگو برای یک هفته به گرنزی باز می گردد تا یادداشتها و دست نوشتهای خود را که در آنجا باقی مانده بود جمع کند. اولین جلد «گفتارها و کردارها» تحت عنوان «قبل از تبعید» و دومین جلد آن تحت عنوان «در تبعید» منتشر می شود. نامه ای از سوی هوگو به کنگره صلح ارسال می گردد.
1876 هوگوبه عنوان سناتور انتخاب می شود و برای عفو عمومی کمونارها دست به کار می شود. در نمایشگاه فیلادلفیا سخنرانی می کند. آخرین بخش «گفتارها و کردارها» تحت عنوان «خطاب به صربستان» بعد از تبعید منتشر می شود. ترکها را به خاطر قتل عامی که انجام داده اند سخت انتقاد می کند. نامه دیگری به کنگره صلح در ژنو ارسال می شود. اپرای پونچیلی تحت عنوان «لاجیو کوندا» که بر اساس «آنژلو» اثر هوگو تنظیم شده است، اول بار در میلان روی صحنه می رود.
1877 سری جدیدی از «افسانه قرون» منتشر می شود. بیوه شارل با ادوارد لوکروی ازدواج می کند، اما هوگو نوه های خویش را نزد خود نگه می دارد. «هنر پدر بزرگ بودن» منتشر می شود و به ژرژ و ژان تقدیم می گردد. هوگو به سراغ «ماجرای یک جنایت» که از زمان اولین تبعید خود آن را کنار گذاشته بود، می رود و جلد اول آن را منتشر می کند. نامه ای به مناسبت مراسم سالگرد تولد منتانا می نویسد.
1878 جلد دوم «ماجرای یک جنایت» منتشر می شود. انتشار «پاپ» نیز در این سال صورت می گیرد. هوگو به مناسبت صدمین سالگرد تولد ولتر سخنرانی می کند. هوگو در کنگره بین المللی ادبی حضور می یابد، نطق افتتاحیه را انجام می دهد و پیشنهادهایی درباره مالکیت ادبی ارائه می کند. در اواخر ماه ژوئن هوگو دچار خونریزی شدید مغزی می شود و همین امر خلاقیت او را عملاً نابود می کند. هوگو چهار ماه با خانواده اش در گرنزی به استراحت می پردازد.
1879 «والاترین همدردی» انتشار می یابد. هوگو به نفع کمونارها به فعالیت ادامه می دهد و همین امر موجب بخشودگی عده ای از آنان می گردد. در ماه مه هوگو ریاست مراسم مربوط به الغای برده داری را بر عهده می گیرد و نطقی درباره آفریقا ایراد می کند. به ویکیه می رود و بر گور لئوپولدین و همسرش تألم می کند.
1880 کتاب «مذبها و مذهب» منتشر می گردد. هوگو به مناسبت سیصدمین سالگرد مرگ کاموئش نطقی ایراد می کند نطقی دیگر در سنا در دفاع از عفو عمومی ایراد می کند که سرانجام به نتیجه می رسد. در ماه اوت ریاست مراسم انجمن تعلیم و تربیت ابتدایی را بر عهده می گیرد و در این زمینه نطقی ایراد می کند که طی آن به خصوص از مدارس غیر مذهبی به دفاع می پردازد. شعر «الاغ» انتشار می یابد.
1881 هفتاد و نهمین سالگرد تولد هوگو به جشنی بزرگ و عمومی تبدیل می شود. فردای آن روز صدها هزار تن از برابر خانه هوگو عبور می کنند. «روحی که چون نسیم از چهارسو می وزد» منتشر می شود. هوگو در اولین اجرای نمایشنامه «نود و سه»، به کارگردانی پل موریس، حضور می یابد.
1882 «تورکمادا» منتشر می شود. هوگو آخرین فعالیت مهم خود را با چاپ مقاله ای در نظریه «لوراپل» (یادآوری) درباره یهودیان و روسیه و پرداختن به تعقیب و آزار نژاد سامی که به تازگی صورت گرفته است، انجام می دهد.
1883 ژولیت دروئه می میرد. یک سری ضمیمه از «تأملات» منتشر می شود. در تابستان این سال هوگو همراه با عروس و نوه های خود به سویس می رود. «مجمع الجزایر مانش»، که در اصل قرار بود دبیاچه ای بر «کارگران دریا» باشد، انتشار می یابد. این آخرین اثری است که در زمان حیات هوگو به چاپ می رسد.
1884 در ماه مارس هوگو خطابه کوتاهی در تجلیل از الغای برده داری در یکی از ایالات برزیل می نویسد. در ماه آوریل نامه ای به مناسبت تشکیل مراسم سالگرد استقلال یونان می نویسد. در ماه مه در کنسرت «نیایش ویکتورهوگو» به رهبری سن سانس حضور می یابد. در ماه سپتامبر، در وول - له - روز، آخرین بار دریا را می بیند. در ماه نوامبر از کارگاه بارتولدی بازدید می کند و «مجسمه آزادی جهان را روشن می سازد» را که بعدها در نیویورک برپا می شود، می بیند.
1885 ویکتور هوگو پس از یک بیماری کوتاه در 22 دسامبر درمی گذرد و طی تشریفاتی رسمی تشییع می شود. هوگو مقدار بسیار زیادی آثار چاپ نشده از خود باقی می گذارد که اغلب آنها چاپ شده اند. (2)»
آثار هوگو
آثار هوگو از آن نظر که نویسنده پیشاهنگ مکتب رمانتیک است فاقد روح حقیقت می باشد و قهرمانان آن از تیپ مردمی هستند که نمی توان نظایر و امثالشان را به سهولت در عالم خارج پیدا کرد، از این رو امروز دیگر اینگونه آثار، روان تشنگان راستی و حقیقت را سیراب نمی سازد و در مغز و روح خواننده چنانچه باید تأثیر نمی کند، قهرمانان بینوایان که یکی از شاهکارهای ویکتورهوگو است مردمی چون آبه میریل و ژان والژان هستند که تنها در عالم وهم و خیال می توان تصور وجود ایشان را کرد.در واقع این افراد نمونه و مظهر افراد جامعه ای که نویسنده در آن زندگی می کند نیستند بلکه سرمشق و نمونه مردمی خیالی و ایده آلی هستند که بشر آرزوی بوجود آمدن ایشان را در سر می پروراند. (10)»
اگر جنبه حقیقت و هماهنگی با واقعیت اجتماع درآثار هوگو ضعیف است در عوض احساسات بشردوستی و نوع پروری و حمایت از طبقه ضعیف و افکار مقدس مساوات و برادری و برابری و جنبه دفاع از حق و آزادی و ستایش فضائل و ملکات انسانی به قدری قوی است که هوگو را در زمره یکی از نویسندگان بشردوست و آزادیخواه و شرافتمند قرار داده است و نام او تا ابد همچون ستاره درخشانی بر تارک بشریت خواهد درخشید.
هوگو حامی دلسوز بینوایان و بیچارگان و مدافع سر سخت انسانهای رنج دیده و دربند کشیده است. پیامبری است که با امت خود در رنج وشادی شریک است و سرداری است که سربازان شکست خورده خود را در میدان جنگ باقی نمی گذارد و نمی گریزد... به خاطر نجات انسان از ظلم وجور و بیداد قلم به دست می گیرد و از حقوق انسانی با منتهای جسارت وشجاعت دفاع می کند. (10)»
ویکتورهوگو، اندیشه های رمانتیک را که در دوره جوانی او رواج داشت، پذیرفت و در جوانی شعرهائی در وصف طبیعت و رنگها و جلوه های بی شمارش سرود. گوژپشت نتردام داستانی با صحنه های قرون وسطائی که از نتردام یا کلیسای جامع پاریس با تصویر رمانتیکی پرداخته است. پیش از آثار دیگر هوگو برایش شهرت آورده این رمان یکی از بهترین نمونه های گرایش روز افزون به سده های میانه است. هوگو رمانهای تاریخی از قبیل تودوسه را نیز نوشت. این کتاب که حکایتی از انقلاب فرانسه است، از شورشهای دهقانی آن عصر تصویر پر احساسی به دست می دهد. بیچارگان بازتاب دیگری از گرایش به جنبش رمانتیک است، گرایش شدید به زندگی و تکاپوی مردم عادی. (7)»
ویکتور، بدون اینکه منتظر بماند تا شاتوبریان شود، شعر می گفت، و بیک اسطوره شناسی مربوط به زمان نیاز داشت. از همین زمان در مسابقات جوایز بزرگ ادبی دوره خود شرکت می جست و نتایج آن یا پاداش آکادمی بود یا نشانهای آکادمی تولوز، در این مسابقه برنده زنبق طلائی والاترین امتیاز گردید، به خاطر سرودن نوعی قصیده با عنوان «استقرار مجدد مجسمه هانری چهارم آدل الهام بخش او بود. (3)»
در نامه ای خطاب به نامزدش آمده است: «می پرسی این ابیات شعر نیست؟ تنها خود ابیات شعر نیست، بلکه شعر در اندیشه هاست و اندیشه ها از روح سرچشمه می گیرند. ابیات تنها لباس زیبائی می باشند که روی بدنی زیبا پوشیده شده اند. شعر می تواند به نثر گفته شود، چیزی که هست تحت لطف و شکوه نظم، کاملتر می باشد.»
ویکتور جوان، نه خجالتی بود و نه بی تفاوت. جاه طلبی به او شهامت می داد. هر چند که درآمد ناچیزش مانع بود که خود را خوب نشان بدهد، اما اهل تحقیر کردن مردم هم نبود... (3)»
با افراد معروف روابط برقرار کرده بود. انتشار نخستین اشعار و استعداد درخشانش همدردی و طرفداری زیادی در مجامع ادبی برای او به ارمغان آوردند. دو وینی-لامارتین در جستجوی او بودند. ادیبان جوان در کنار یکدیگر در حال مبارزه بودند. شب هنگام پس از تصرف قلعه از یکدیگر جدا شده و پرخاش می کنند. لامنه شاعر قرن نوزدهم فرانسه نیز به آتش درونی این شاعر کوچک علاقه پیدا کرده بود. در یکی از نوشته هایش آمده است: «این پاکترین و آرامترین روحی است که در منجلاب پاریس دیده ام.» نامه های او از هر فریادی بهتر است. او که اسیر عقایدی بود که سرانجام می بایست آنها را طرد کند، مجدوب این شور و شوق نوپا گشته بود که ایمان را به آزادی تفکر پیوند می داد.»
در مجموعه های «عزلیات و قصاید» و «دیوان شرقی» وزنهای شعر جدیدی آفرید و مهارت خود را به اثبات رساند. اما علاوه بر آن در تفکر نوین ساخت تئاتری نیز بود. قصد داشت تئاتری بسازد حاوی تناقض ها آنطور که زندگی روزمره نشان می دهد. حتی آنزمان که ما را به میان طوفان می برد، و این تئاتر را جانشین تراژدی نیمه مرده آن زمان می سازد آمیختن عناصر تراژیک و مضحک، حدف داستان گوئی و نشان دادن ماجرا، زیر پا گذاردن هر نوع قرارداد، اینها از اهداف عمده اش بود...(3)»
«... آثار شعری هوگو با ضربات عمق یاب به سوی ناشناخته ها در حال پیشرفت است؛ ناشناخته ی زمان نوجوانی هوگو با ناشناخته ی زمان پختگیش متفاوت است، همچنین تلاش ناشناخته های دوران پیری او باز هم با تفاوتهای بیشتری نمایان می گردند. و تلاش پیوسته اش این است که این ناشناخته ها را بیان کند و ما را به مرز آن هدایت کند. در ضمن دارای حافظه ای معجزه آساست. سرشار از تصاویر زنده، بشاش و پر تحرک، شاعر «اندوه المپیو» که جدیت و اهمیت آن باعث شده در خاطره ما باقی بماند، ناگهان این قطعه را می سراید و ما را به دورنمای دیگری می برد:
تمام امیال ما با گذر عمر فروکش می کنند،
یکی نقاب بر چهره گرفته و دیگری تیغ در دست،
همچون خیل بازیگران مسافری که آواز سر می دهند،
و از تعدادشان در پشت تپه کاسته می شود.
در چهل سالگی احساسات وی عمیق تر گشته و به سوی ندامت رو می آورد... درگذشت فرزند محبوبش لئوپولدین دل هوگو را در هم می شکند. (3)»
حقیقت این است که هوگو، دارای غرور جاه طلبانه ای است که وی را ترغیب می کند در همه چیز اول باشد؛ در زندگی خصوصیش هنوز همان «یاشاتو بریان یا هیچ چیز» دوران پانزده سالگی است. همه این شخصیت ها، که گاهی متناقضند و یکی پس از دیگری یا با هم در وجودش قرار دارند. هوگو می خواهد که در همه آنها نمونه باشد.»
در زندگی اجتماعی پس از سپری شدن دوران جوانی، باز همان جستجوی ناشناخته و همان نگاه به سوی آینده را می بینیم، افکارش نقطه ای متمرکز می شود که درمی یابد هر دو زندگی خصوصی و اجتماعی وی یکی شده و آن نقطه «مردم» است.
هوگو همیشه نسبت به مساله ترحم حساس و انعطاف پذیر بوده است. برخی از سروده هایش ترسیمی است از یک انجیل جدید؛ لامنه این را پیش بینی کرده بود. در نظر او قاضی رنگ سرخ جلاد را با خود دارد. دادگاه به سبک هوگو مجرم را آزاد می کند. همانطور که زن مقصر را بی گناه اعلام کرد... (3)»
مدتها پیش از 1848آرزوهای انسان دوستانه و مردمی هوگو به اثبات رسیده بود. در این زمان طرح رمان بزرگی را در سر داشت با نام بدبختی ها که به بینوایان تبدیل می شود. و قصد دارد که حماسه مردم باشد. (3)»
تبعید: همانطور که گفته شد در دوم دسامبر 1851 جمهوری را برانداخت و خود را امپراتور نامید و اینجا و آنجا شورشهائی برخاست ویکتورهوگو به طرفداران جمهوری پیوست به یاری آنان سخت کوشید تا ملت را برانگیزاند و زمینه را در برانداختن کودتای ناپلئون سوم فراهم سازد. هوگو ضمن این مبارزه علاوه بر سخنرانیهای پارلمانی خود مکرر در شهر راه افتاد و میان مردم مبارز، نطقهای آتشینی کرد و مردم را برانگیخت اما کارگران، دست چپی ها، کمتر به ندایش جواب دادند. از این رو مقاومت دوامی نیاورد و در هم شکست و نام ویکتور هوگو در صدر فهرست اسامی کسانی که می باید دستگیر و مجازات شوند قرار گرفت. هوگو عضویت فراکسیونی را که در مجلس برای مخالفت تشکیل داده بود پذیرفت و این فراکسیون چون از کاخ بوربون یعنی عمارت مجلس بیرون رانده شد در تالار شهرداری ناحیه دهم پاریس تشکیل جلسه داد و آنگاه هوگو عضو کمیته ای به نام کمیته مقاومت و این کمیته برای تشکیل و تقویت خود کو شید و به نوشتن عبارات و شعارها و نصب تابلوها و اعلانها بر در و دیوار ضد ناپلئون که خیانت کرده بود پرداخت. از روز کودتا، دیگر هوگو در خانه اش امنیت نداشت از این رو هر شب و هر روز در جائی به سر می برد چون کاری برای برانداختن ناپلئون انجام نشد. (13)»
هوگو با لباس کارگری و نام مبدل پنهانی از فرانسه گریخت و به بلژیک رفت و روز 14 دسامبر به بروکسل رسید بی آنکه نفس تازه کند کتاب تاریخ یک جنایت که شرحی تند و آتشین ضد کودتا بود فراهم کرد. (12)»
پس از کودتای ناپلئون سوم، نمایش نمایشنامه های ویکتورهوگو موقوف و ممنوع شد و در همان زمان مردم فرانسه از خریدن کتاب های وی دستخوش ترس گشتند. از این رو دیگر هوگو درآمدی برای گذراندن زندگی نداشت، به ناچار به فروش اشیاء قیمتی و اشیاء ظریف هنری خانه اش پرداخت. در این احوال یعنی سال 1853 مجموعه کیفرها در بلژیک انتشار یافت و پنهانی هزاران نسخه اش به فرانسه راه رفت. (12)»
هوگو در تبعیدگاه برای خود یک بهشت ساخت، غم ها و رنجیدگی ها را رها کرد و برای اینکه بهتر موفق شود شب و روز کار می کرد و اطرافیانش را به کار کردن وامی داشت و با قناعت و بردباری و عشق و فعالیت می زیست. زن و فرزندان و دوستانش هوگو را نگهبانی و ستایش می کردند و او در همه این احوال یک هدف بزرگ داشت:
رو گرداندن از گذشته که همه کینه و نفرت بود و رو آوردن به آینده که می خواست همه عشق باشد و صلح و صفا... و چه خوش خیال و امیدوار بود که این آرزوها را در افق می دید، در افق آینده و با چشم دل می دید! افسوس!... (12)»
و شاید این نابغه که نبوغش را به نحوی به کار می گیرد و این نمایش دهنده ماهر شهرتش را از پیش احساس می کرد که تبعید و تنهائی تا چه اندازه قوایش را تقویت کرده و در خدمت زندگی پر آوازه اش در خواهند آمد. راز این فرد لجوج همین است که سریع از هر حادثه سنگی از سنگهای سرنوشتش را می سازد.
هوگو پس از اینکه در جزیره کوچک گرنزی مستقر گشت، خانه ای خود در آن ساخت، کنده کاری کرد، با دستهای خود فرش کرد، با احساسی که از عظمت و تمایلی که برای همه نوع کاری دارد؛ و علاقه اش به کلمات زیبا و جناسهای ساده و روان و همراه اصول قاطع و تفنن موذیانه اش. (3)»
از شکوه و جلال و از پارچه های اطلس گلدار و شیشه های جذاب پنجره ها و پارچه های زردوزی مزین به مروارید به مکانی گام می نهیم که شبیه قفس شیشه ای است، به چشم اندازی که تنها اقیانوس در آن پیداست. در این محل هوگو در پشت میز متوسطی تکیه داده، می نویسد، نقاشی می کند. گاهی نیز به نجاری منبت کاری می پردازد و با طرحهای خوش ذوق خود بر روی سطوح مبلها و صندلی ها نقش های گل می کند. طرحهایش متعلق به همه زمانها و همه سبکهاست، در عین حال همگی بیانگر نبوغ هوگوست. گاهی دارای رنگ سیاه دور (نقاش قرن 16 آلمانی) گاهی دارای خطوط در هم هوکوسای (نقاش قرن 19 ژاپنی) و گاهی در بردارنده بی رحمی دومیه (نقاش قرن نوزده فرانسه). وقتی یک موضوع عمیقاً او را تحت تأثیر قرار می داد مانند جان براون آمریکائی ضد برده داری که توسط هموطنانش به دار آویخته... هوگو به عظمت حزن انگیز گویا می رسد.
هوگو یک تشریفات جدی نظم زندگی روزمره و حتی عادات و اخلاق را دوست دارد. هوگو افراد بی خانمان، بی نظم و ولخرج را دشمن می دارد. یک بار آهسته به همسرش گوشزد کرد که اقتصاد و صرفه جوئی در بردارنده استقلال و نجابت است. در برابر تبعیدی های کمی دیوانه که به دیدارش می آمدند، پیش خود می گفت: مجبورم که یک تبعیدی نمونه باشم. (3)»
چیزهائی که هوگو مدیون این تبعید در میان اقیانوس است بسیارند هیچ چیز میان او و مجهولات ناشناخته قرار نمی گیرند؛
تنهائی بر روی جزیره گرنه زی کوچک تضادهای جسورانه و اصیلی را برای او به ارمغان می آورد. اشعار کیفرها را در طول شش ماه می سراید.
اشعار پر طنین افسانه قرون نیز مانند چیزهائی که از خلال زمان و مکان دیده می شوند، از همان چشم اندازه جزیره گرنه زی سرچشمه گرفته است.
دوباره خاطراتش را می یابد و عشقهای دوران جوانی را احساس می کند کتاب بینوایان همچون پرچم سیاه طغیان است که در برابر جامعه به حرکت در می آید. در یادداشتی نوشت: «خشم گرفتن حق، یکی از عوامل پیشرفت است. (3)»
زیباترین چهره هائی که هوگو به تصویر کشیده مربوط به همین عصر است. با اینکه زندگی را پشت سر نهاده اما هنوز نگاهی نافذ دارد که در آن نوعی نگرانی دیده می شود...»
پس از برافتادن حکومت دیکتاتوری ناپلئون سوم، هوگو بعد از 19 سال تبعید به فرانسه بازگشت و از دریچه ترنی که از مرز بلژیک به سوی پاریس می آمد، چهره های خسته و درمانده وحیرت زده را می دید، در حال گریه بود. اینها بقایای همان ارتش فرانسه بودند که با شکوه تمام به افتخارشان سرود ساخته بود، چه به خاطر ملیت و چه به خاطر خانواده.
در پاریس گروههای بسیاری از مردم به پیشوازش شتافتند و از او درخواست کردند که بر فراز ایوانی ظاهر شود و برای مردم سخنرانی کند.
هوگو در زمان کودکی که جدی و دارای اندیشه های تابناک بلند بود. اکنون در پیری یک اعجوبه است در 80 سالگی پزشکی به وی گفت: جانب احتیاط را رعایت کند. در جواب گفت: «بسیار خوب، دکتر، بسیار خوب، ولی طبیعت باید هشدار بدهد. (3)»
نیروی تصورش با همه عالم مربوطش می ساخت و این نیرو چندان در او فراوان و توانا بود که با آن می توانست هر گونه احساسی را در خود به وجود آورد. به طوریکه خود می گفت. جلو پنجره می نشست، سپس درباره دوستان و درباره دشمنانش درباره زندگان و مردگان و درباره جامعه بشری فکر می کرد، لرزشی اسرارآمیز فرا می گرفت در آن حال دریای مضاعف قرون و فضا را در دیدگاه خود می کشید و از این وضع، خیره، نفس زنان، حیران و وحشت زده بیرون می آمد زیرا که در اعماق تفکرات و تصوراتش به ابدیت رسیده بود. هم از این راه بر همه خوبیها و بدی ها و حسرت ها و دردها واقف بود. پنداشتی که دل و جانش خلاصه دلها و جانها جمعیت بشری است. در اعماق هر جان و زوایای هر دل نفوذ می کرد. هیجانات جان یکی و اضطرابات قلب دیگری را به خوبی می دانست. اما هر چند که جانش مرکب از جان همگان بود، می خواست با اقتدا و اعتلاء نبوغش بر عالم بشریت مشرف و مسلط باشد.»
خود را موظف می دانست که از افکار و عواطفش به دیگران فایده ای رساند و آفتاب درخشان فکرش را چراغ راه همه کس سازد. خود را قوی می دانست و دفاع از ناتوانان را بر خود لازم می شمرد. پست ترین موجودات را با نظر رأفت و مهربانی می نگریست. با نهایت صمیمیت از بینوائی ها و سیه روزی های ناتوانان و بیچارگان متأثر می شد و افکار بلندش را در پست ترین کلبه ها نفوذ می داد. هرگاه تیره روزی را می دید و بر تیره روزی او وقوف می یافت، آتش می گرفت و علت این امر ناروا را جویا می شد. سپس خدا را مخاطب می ساخت و از این بی اعتدالی به وی شکایت می کرد. در کلبه ای را می گشود، زنی را میدید که پس از مردن شوهرش و پس از مدتها تحمل انواع رنج برای سیر کردن چهار بچه یتیم خود از گرسنگی جان داده و میان آن کودکان کوچک و پریده رنگ که سر بر سینه آویخته بودند و از وحشت و گرسنگی می لرزیدند به خواب ابدی فرو رفته بود. مشاهده این منظره دلخراش همه قلبش را آتش می زد... (12)»
می گفت! «اوه گرسنگی یک جرم عمومی است! جنایت عظیمی است که تیرگی ما موجب آن است!
افکار خود را همیشه عین افکار عموم می شمرد و می گفت: هنگامیکه من از خود با شما سخن می گویم، چنان است که از شما با شما سخن می گویم.»
با مجازات اعدام سخت مخالف بود و دو رمان آخرین روز یک محکوم و کلودولگرد برای این منظور پدید آورد. (12)»
به طور کلی ویکتور هوگو دارای عقاید صحیح و پاک و احساسات عالی و اخلاق پسندیده بود و تقریباً مسلم به نظر می رسد که فضائل برجسته ای که برخی از قهرمانان داستانهایش دارند مربوط به شخص خودش بوده است... (12)»
منابع تحقیق :
1- ویکتورهوگو - ترجمه عبدالحسین سعیدیان
2- ویکتورهوگو (صدمین سال درگذشت) مجله پیام یونسکو - ایولین بلوثر - ترجمه علی صلحجو ویراستار مصطفی اسلامیه
3- ویکتور هوگو - ژاک دولاکروتل - ترجمه سید جمال موسوی شیرازی
4- ویکتورهوگو - دائره المعارف فارسی - غلامحسین مصاحب
5- کارگران دریا - ویکتورهوگو - ترجمه اردشیر نیکپور
6- شعله های نبوغ- لوول تامس - ترجمه محمد سعیدی
7- تاریخ تمدن - هنری لوکاس - ترجمه عبدالحسین آذرنگ
8- ویکتور هوگو شاعر غزل سرا - ژیلبرت سیگو- ترجمه سید جمال موسوی شیرازی
9- ویکتور هوگوی رمان نویس مردمی - روژایکور - ترجمه سید جمال موسوی شیرازی
10- کلودولگرد - ویکتورهوگو - ترجمه محمد قاضی
11- گوژپشت نتردام - ویکتورهوگو - تلخیص: لئون. لژ. ل- ترجمه لقا اردلان
12- بینوایان - ویکتورهوگو - ترجمه حسنیقلی مستعان
13- مقدمه کرامول - ویکتور هوگو - کتاب سبکهای ادبی - رضا سید حسینی
14- ویکتور هوگو - آخرین روز یک محکوم و خطابه هوگو بر سر قبر وتر
15- ویکتور هوگو - ترجمه محمد سعیدی
16- هوگو - ویکتور - اشعار منتخب از ویکتور هوگو ترجمه نصرالله فلسفی
17- بوگ ژارگال - ویکتور هوگو - ترجمه شهلا انسانی
18- بهترین اشعار ویکتورهوگو - ترجمه شجاع الدین شفا
19- بیچارگان - ویکتورهوگو - ترجمه نصرالله فلسفی
20- تاریخ یک جنایت - ویکتورهوگو - ترجمه شاپور رزم آزما
21- حوادثی که من دیده ام - ویکتورهوگو - ترجمه فرامرز برزگر
22- دلقک - ویکتور هوگو - ترجمه حمید عنایت بخش
23- سفرهای من - ویکتور هوگو - فرامرز برزگر
24- شب شکار - ویکتور هوگو - ترجمه شاپور رزم آزما
25- عصیان - ویکتور هوگو - ترجمه حمید عنایت بخش
26- کیفرها - ویکتورهوگو - ترجمه ناصر ایراندوست
27- گوژپشت نتردام - ویکتور هوگو - جواد محبی
28- مردی که می خندد - ویکتور هوگو - ترجمه محمد علی شیرازی
29- نود و سه - ویکتورهوگو - ترجمه هرمز زارع
منبع :سعیدیان، عبدالحسین؛ (1376)، مشاهیر نام آوران و دانشمندان، تهران: انتشارات علم و زندگی (و انتشارات آرام)، چاپ سوم