مترجم: حسن صفاری
اندیشه و هنر یونانی در دستان رومیان
ارشمیدس هنگامی به قتل رسید که بعد از تسخیر روم به دست هانیبال Hannibal (1) سرنوشت به نفع فاتحین جدید تغییر می کرد. در همان سال که کته زیبیوس متولد شد سیپیون افریقایی (2) قشون کارتاژ را در زاما Zama شکست داد و چون هرون پا به عرصه گذاشت سالها بود که مصر از جمله ی اقمار روم محسوب می شد اما اسکندریه که همراه با آنتیوش Antioche در سوریه و اولبیا در کنار دریای سیاه یکی از سه بندر بزرگ جمهوری روم محسوب می شد به هیچ وجه اهمیت خود را از دست نداد و پیشرفت آن به سوی آسایش و فراوانی نعمت ادامه داشت: به عکس فتوحات رومیان موجب رواج بازار تجارت شده بود و هر روز بازارهای تازه و راههای جدید به سوی ترقی به وجود می آمد. لیکن پیشرفت علمی تمام و کمال متوقف شده بود زیرا برای ترقی دادن دانش مطلق، اعتماد به این نورسیدگان انتظاری عبث و بیهوده بود.در حقیقت قوم رومی که در مکتب مدنیت شاگرد مردم یونان بودند از لحاظ فرهنگی درست نقطه ی مقابل ایشان محسوب می شدند. مطالعات عالی فلسفی یونانیان و شاهکارهای ادبی و اکتشافات علمی ایشان تمام و کمال کنار گذاشته شده و حتی مورد نفرت قوم رومی بود. این قوم که مطلقاً تابع واقعیات زندگی و دارای فکر بسیار محدود بودند حتی تصور این موضوع را هم نمی توانستند کرد که ممکن است آدمی به کار دیگری جز جنگیدن یا بارور ساختن زمین بپردازد.
به این طریق رومیان مجبور بودند که برای ساختن بناهای اساسی خود از معماران یونانی کمک بخواهند، برای درست کردن ماشین ها مهندسین یونانی استخدام کنند و برای معالجه ی مرضای خود از طبیبان یونانی طلب مساعدت نمایند.
این قوم به هیچ وجه قابلیت تولید و ایجاد چه در زمینه ی فکری و چه در رشته های اقتصادی نداشتند و بنابراین انواع مایحتاج خود را از خارج وارد می کردند و در این صورت می توان به خوبی توضیح داد که چرا امپراتوری روم از ابتدای ایجاد خود محکوم و مجبور به فنا و انهدام پر هیاهویی بود. حقیقت کاملی در این سخن آقای دانیل روپ Daniel Rops نهفته است که: «انقراض جامعه های بشری وقتی آغازمی شود که هوش و استعداد ایشان رو به نقصان می گذارد». و نیز این گفتار ویرندیل کاملاً به جاست که «اگر احتمالاً امپراتوری روم موفق می شد که از انهدام خود جلوگیری کند باز هم به طور قطع مانند امپراتوری قدیم چین تا نازل ترین سطح رکود و توقف سقوط می کرد.»
اکنون دورانی را در نظر آوریم که امپراتوری روم به اوج منحنی پیشرفت خود رسیده بود و آن قرن دوم میلادی می باشد. آنان توانسته بودند از اقیانوس اطلس تا ارمنستان بر سرزمینی که بیش از سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت در نهایت نظم و انضباط صلح و آرامش با عظمتی را تحمیل کنند. برای آنکه بتوانند این مجموعه ی وسیع را سازمان بخشند از تمام قدرت و لیاقت خود برای اداره کردن با نهایت سرسختی استفاده نمودند و به منظور آنکه حفظ و حراست این ممالک میسر گردد لژیون های شکست ناپذیر رومی را به وجود آوردند. اینان که به تمام مفهوم کلمه با محصولات فکری مجرد و مسائل نظری دشمن بودند و همه ی این امور را به شدت تحقیر می کردند در عوض با نهایت دقت ممکن در فن جنگ و تهیه ی سلاح جنگ مطالعه کردند ولی حقیقت این است که این فنون را نیز همچون هر فن دیگری از یونانیان آموخته بودند.
هفت قرن مابین جنگهای مدیک Medique (3) و سلطنت خاندان آنتونن (4) Antonins فاصله بود. و با این حال سربازان لژیون رومی در زمان سلطنت این خانواده هنوز همان اسلحه ی قدیمی را به کار می بردند و همه ی سنت ها در این زمینه حفظ شده بود. گاهی علاوه بر نیزه و خنجر و زوبین، تیر و کمان و فلاخن نیز به کار می رفت اما اسلحه ی رومی از بهترین انواع فولاد تهیه می شد و این موضوع در جنگ ژول سزار Jules Cesar یا قیصر بر علیه گلواها Gaulois یا مردم فرانسه ی آن عهد نقش قاطعی به نفع فیصر انجام داد زیرا خنجرهای آهنی سربازان گلوآ بعد از هر ضربت صدمه ی شدیدی می دید. گذشته از این اداره کنندگان قشون رومی یادگار جنگهای خود را با یونانیان از خاطر نبرده بودند و به خصوص عدم موفقیت بزرگ مارسلوس در مقابل دیوارهای شهر سیراکوز، در نتیجه ی ضرب شست استادانه ای که ارشمیدس نشان داد همواره در نظرشان بود و به این دلیل ماشینهای جنگی مردم اسکندریه را با دقت تقلید کرده بودند و از آن همچون توپخانه ای در موارد محاصره ی شهرها استفاده می کردند.
این توپخانه ی سنگین مانند دوره ی آشوریان فقط از قلعه کوب و برجهای متحرک تشکیل نیافته بود بلکه فلاخن اندازه های بزرگی به صورت منجنیق های متحرک ساخته بودند که برحسب تغییر شکل و مورد استعمالشان آنها را اوناگر Onagre، بالیست Baliste یا کاتاپولت Catapultes می نامیدند. بالیست در واقع کمان عظیمی بود که بر روی چرخ حرکت می کرد و حال آنکه اوناگر و کاتاپولت از طنابهای مستحکم و کشیده شده یا از تیغه های مرتجعی تشکیل یافته بود که اگر ناگهان آنها را آزاد می کردند قطعه سنگ بزرگی را به فواصل دور پرتاب می کردند. اگر قول ویتروو (5) Vitruve را که در واقع مهندس نظامی قیصر بود باور کنیم برد گلوله های این توپخانه یک کیلومتر بود و وزن گلوله ها تا صد کیلوگرم می رسید.
در واقع نبوغ خارق العاده ی یونانی بود که برای سربازان لژیون های رومی اسلحه تهیه می کرد تا حدود و ثغور امپراتوری را حفظ کنند و هم این نبوغ بود که به ثروتمندان رومی انواع وسایل استراحت و آسایش را برای منازل ایشان اهدا می کرد. آب جاری در خانه ها، حمام و حرارت مرکزی در منازل به وسیله ی توزیع آب گرم و انواع جزئیات دیگر برای آراستن عمارات همه از صادرات اسکندریه بوده است. شیشه نیز از جمله ی همین صادرات بود که استقبال بسیار از آن شد و همه ی پنجره ی خانه ها را با آن آراستند.
باستان شناسان متفق القول اند که پیدایش صنعت شیشه سازی را به سه هزار سال قبل از میلاد مسیح منسوب سازند. بدون تردید پیدایش آن را مرهون یکی از آجر سازان می باشیم که آتش کوره را بیش از اندازه شدید کرد و ملاحظه نمود که خاک کوره ذوب می شود و قسمت سطحی آن به صورت شیشه در می آید. در هر صورت قدر مسلم آن است که قدیم ترین آثار شیشه ای را باستان شناسان در کشور مصر به دست آوردند. ابتدا مرواریدها و گوشواره های مربوط به سه هزار سال قبل از میلاد به دست آمد که گاهی آنها را به وسیله ی اختلاط با املاح معدنی به رنگ آبی یا سبز در آورده بودند، سپس بطریها و ظروف مختلف مربوط به دوره های هزار تا دو هزار سال قبل از میلاد به دست آمد. آنگاه شیشه به وسیله ی فنیقی ها از کشور مصر به آسیای صغیر رسید و برای اولین بار کمی قبل از سال 500 در اروپا رایج شد. لیکن پیدایش شیشه ی شفاف و حاکی ماوراء مربوط به بعد از پیدایش امپراتوری روم است تقریباً در همان اوقات استعمال صابون که سابقاً در مستعمرات یونان در سواحل مدیترانه معمول بود تعمیم یافت و تولید آن صنعتی شد. طبق اظهار جالینوس Galien ماده ی اساسی در ساختمان صابون چربی یا پیه و کربنات دو سود بود. در این اوقات نمی دانستند که می توان از صابون برای تراشیدن ریش نیز استفاده کرد. ریش تراشی کار بسیار مشکلی بود که فقط متخصصین از عهده ی آن بر می آمدند و معمولاً انجام کار چند ساعت طول می کشید و صورت پر از دست اندازها و شیارها و بریدگی ها می شد و برای جلوگیری از ریزش خون زخم ها را به وسیله ی تار عنکبوت که در سرکه تر کرده بودند می پوشاندند.
شکفتگی فن معماری
اگر چه رومیان فاقد هر نوع لیاقتی در مسائل علمی و هر گونه تصور خلاق در اختراعات صنعتی بودند ولی در عوض دو صفت ممتاز داشتند که برای رعایت انصاف باید ذکر کرد: اول نبوغ سازمان دادن و این صفت آنان را به ایجاد قوانین واداشت به طوری که در واقع می توان رومیان را بانیان علم حقوق دانست. دوم علاقه ای بود که این مردم به هر گونه عظمت داشته اند. هنگامی که امپراتوری رومی در اوج جلال و رفعت خود همچون کندوی زنبور عسل فعالیت مداوم داشت و در همه جا شهرها و جاده ها به وجود می آمد و به دستور حکومت یک سلسله کاخهای رفیع و مجلل از مرمر ساخته می شد چگونه ممکن بود که حتی یک نفر از اتباع رومی یافت شود که احساس عظمت و علو مقام نکند و جلال و رفعت امپراتوری را خلل ناپذیر و جاویدان نپندارد؟چگونه ممکن بود شهر روم، مرکز بزرگ اجتماع، را که بیش از یک میلیون جمعیت داشت و قلب امپراتوری بود مهمترین و باعظمت ترین دنیا ندانست در حالی که در این شهر گنجهای بزرگ هنر یونانی را با روش شهر سازی بی نقص اسکندریه در یک جا گرد آورده بودند؟
ساختمانهای زیبای چهار تا پنج طبقه، لوله کشی کامل آب که تا روزی یک میلیون مترمکعب آب را توزیع می کرد و مجاری فاضلاب، که اولین آن به نام Cloaea maxima (مجرای بزرگ فاضلاب) در شش قرن قبل از میلاد ساخته شده بود، همگی شهر روم را تقریباً به صورت یکی از شهرهای مهم امروزی دنیا در آورده بودند. تنها چیز مهمی که شهر فاقد آن بود عبارتست از روشنایی شبانه ی کوچه ها و از این لحاظ شهر بزرگ رومی نسبت به شهر آگریژانت (6) Agrigente عقب افتاده محسوب می شد زیرا طبق آنچه دیوسکورید (7) نوشته است شهر اخیر از اولین قرن بعد از میلاد با چراغهای نفتی روشن می شد.
معماران رومی سنگ تراش داده و آجر به کار می بردند و برای اتصال آنها نوعی سیمان از مخلوط کردن آهک و شن و خورده های سفال می ساختند و به خصوص بتون سازی معمول بوده است. جنس مرغوب مواد اولیه و روشهای شایسته ای که معماران برای ساختمان داشته اند موجب شد که کاخ های رومی مقاومت خارق العاده به دست آورند به طوری که بعضی از آنها حتی امروز در نهایت استحکام می باشد. از برکت روشهای این معماران بعد از این هنر می توانست از برخی عوامل معماری که یونانیان به کلی متروک گذاشته بودند استفاده ی شایان نماید و روشهای طاق زدن و گنبد سازی و سقف های نیم دایره به فراوانی معمول گردید.
اولین طاقهای رومی با روش «پیش آمدگی» ساخته شد و مقصود از آن آنست که هر سنگ بر سنگ زیرین طوری قرار می گرفت که اندکی از آن جلوتر باشد اما طاقهای واقعی با روش گسترش تدریجی (Elrosemnt) ساخته شد به طوری که نتیجه ی قوایی که روی مجموع عمل می کرد در امتداد خط قائم قرار می گرفت. برای آنکه در به کار بردن این فن ظریف مهارت کامل به دست آورند، مردان کار در ابتدا آن را برای ساختمان مجاری فاضلاب به کار بردند و تجارب بسیار به دست آوردند و آنگاه در ساختمان ایوانها و طارمها از آن استفاده کردند و سپس نوبت به ساختن طاقهای نصرت رسید و نمونه های آن عبارتست از طاق نصرت تیتوس Titus و از آن سپتیم سور Septimesevere و طاق نصرت کونستانتین Constantine و غیره. برای ساختن گنبدها عیناً مثل امروز بتون می ریختند و به این منظور از جعبه های چوبی استفاده می کردند. بزرگترین شاهکار گنبد سازی رومی عبارت است از پانتئون روم (8) که در زمان سلطنت هادرین امپراتور روم بار دیگر ساخته شد و قطر گنبد آن 42 متر و ارتفاع آن از سطح زمین 43 متر و پنجاه سانتیمتر است.
بنا نهندگان کاخهای رومی که بر هنر خود احاطه ی کامل داشتند با استادی و مهارت بی مانندی شور و شوق خود را برای ایجاد آثار با عظمت و پرهیبت و جلال آزادی بخشیدند: آمفی تئاترهای متعدد از زمین سر بر کشیدند و مهمترین آنها کولیزه Colisee است (9) که گرچه در این اوقات نیمی از آن منهدم است به این حال عظمت آن خیره کننده است و نشانه ای از قدرت امپراتوری را به ما می نمایاند. این سیرک غول پیکر که از سال 76 تا سال 82 میلادی ساخته شد بیضی شکل است و محورا طول این بیضی 188 متر و محور اقصر آن 156 متر است. دیواری که آن را احاطه کرده است 57 متر ارتفاع دارد و در ردیف های نشیمن آن که در هر یک از چهار طبقه ی بنا ساخته شده است 50 هزار تماشاچی جا می گیرند.
در همین اوقات یک سلسله قنوات و مجاری آب نیز ساخته شد که قدیم ترین آن که بامر سانسور (10) آپیوس کلودیوس Appiusclaudius در سال 305 قبل از میلاد ساخته شد 16 کیلومتر طول داشت ولی قنات مارسیوس Marcius (145 قبل از میلاد) 91کیلومتر طول داشت و طی ده کیلومتر از مسیر خود از روی چشمه های پل عبور می کرد و مجرای آبی که به وسیله ی کالیگولا و کلود Coligula et claude ساخته شد (سال 40 تا 49) و 69 کیلومتر طول داشت آب مصرف کاخ امپراتوری در پالاتن Palatin را تهیه می کرد. مقطع این مجرا 1/33 مترمربع وسعت داشت و در یک ربع از طول مسیر خود از روی پل ها عبور می کرد. پل گارد Gard در فرانسه که تقریباً مقارن همین اوقات ساخته شد و 280 متر طول و 49 متر ارتفاع دارد تنها یادگار قنات بزرگی است که آب مشروب برای شهر نیم Nimes تهیه می کرد.
نان ما (و تماشاخانه ی ما) (11)
هنگامیکه رومیان به عنوان فاتح جهان یونانی مالک مدنیت این قوم گردیدند در عین حال سنت دیرین آنان را در استفاده از غلامان نیز پذیرفتند.ارتش رومی ستونهای بی انتهایی از سربازان مغلوب همراه می آورد و این بیچارگان، این آدمیانی که با ایشان همچون حیوانات رفتار می شد، موظف بودند که به جای مردم روم کار کنند و خدمات شخصی ایشان را نیز انجام دهند. فراوانی غلامان به اندازه ای بود که هر کس می توانست با ناچیزترین قیمتی غلام خریداری کند و از این لحاظ شرایط زندگی غلامان رومی دشوارتر از غلامان یونانی بود. غلام در روم متاعی بود که هنگام خرید آن را زیر و بالا و آزمایش می کردند، برای خرید آن چانه می زدند و همچون اسب و خر برای علامت گذاری با آهن ملتهب داغ می کردند و در صورت لزوم ایشان را به دار می کشیدند.
بسیاری از ایشان در کشاورزی خدمت می کردند و به جای گاو به آهن و خرمن کوب بسته می شدند و فی الجمله همه ی خدمات ممکن را انجام می دادند. برای تهیه آرد آنان را با مال بند به آسیاب های چرخنده، که دو تا سه قرن قبل از آن اختراع شده بود، می بستند. این آسیاب از دو مخروط ناقص تشکیل یافته بود که یکی در داخل دیگری جا داشت و دانه های گندم مابین این دو مخروط خورد می شد و گذشته از آن این ابداع ارزش بسیار داشت زیرا ساختمان آن طوری بود که به سهولت می توانستند به جای انرژی انسانی از نیروی حیوانی استفاده کنند. حقیقت آن است که اگر در سال (254-) پلوت (12) Plaute ضمن تفکر درباره ی کمدیهای خویش آسیاب خود را با دست حرکت می داد از اولین نیمه ی قرن اول میلادی به تدریج حیوانات برای اینکار جای انسان را گرفتند زیرا مشهور است که روزی امپراتور کالیگولا تمام اسب ها را در روم برای احتیاجات جنگی ضبط کرد و نان در پایتخت روم نایاب شد.
نانی را که ما امروز مصرف می کنیم مدیون رومیان می باشیم زیرا آنان برای اولین بار ترکیب و روش پخت آن را بدین صورت در آوردند. این نکته حقیقت دارد که از قدیم ترین دوره های عتیق نان را غذای اصلی و اساسی و حتی نشانه و اساس حیات می دانستند اما روش ساختمان آن مدتها در مرحله ای بسیار بدوی باقی مانده بود. کشف خمیر مایه را مرهون عبرانیان هستیم و آشوریان اول بار به این فکر افتادند که گرده ی خمیر را در سبوی بزرگی از گل گذارند و اطراف آن را به شدت گرم کنند. یونانیان این فن را تکمیل کردند و تنور را جانشین سبو ساختند و خمیر را با انواع مواد معطر مخلوط می کردند به طوری که نانواهای آتن به خوبی می توانستند تا هفتاد و دو نوع نان مختلف تهیه کنند.
رومیان مانند هر چیز دیگر روش نان ساختن یونانی را اقتباس کردند و چون تعداد کسانی که می بایست نان دهند به راستی بی شمار بود این روش را تبدیل به یک صنعت واقعی نمودند. آنان نیز از عهد تارکن لوسوپرب Tarquin le Superbe (در حدود 520 سال قبل از میلاد) کوره های نانوایی شایسته ای داشتند که از خارج گرم می کردند. از سال 168- نانواهای متخصصی را که از آتن آورده بودند به کار گماردند. ابتدا کوره های نانوایی عمومی بود ولی به تدریج کوره های خصوصی نیز رواج یافت. سپس نوعی تغار خمیرگیری مکانیکی اختراع شد و آن عبارت از لاوک بزرگی بود که خمیر در داخل آن به کمک دستگاهی که اسب آن را به حرکت در می آورد عمل می آمد. مجمعی از نمایندگان صنف نانوا نیز تشکیل شد که اعضای آن حق داشتند سناتور شوند و یکی از آنان که ورژیلیوس اوریزاس Vergilius Eurysaces نام داشت شهرت بسیار یافت. این شخص غلام آزاد شده ای بود که ثروت بسیار به دست آورد و در نزدیکی یکی از دروازه های روم به نام دروازه ی ماژور مقبره ی عظیمی به شکل مکعب برای خود بنا کرد که دهانه ی ورودی آن را به شکل دهانه ی تنور ساخت.
مثالی که از نو دولت مزبور ذکر کردیم معلوم می سازد که غلامان اگر به دست ارباب رحیمی می افتادند می توانستند امیدوار باشند که روزی آزاد شوند و حتی در طبقات اجتماع مقامی تحصیل کنند ولی به ندرت چنین اتفاقی رخ می داد با این حال غلامان در اجتماع مقام مهمی داشتند و علت این موضوع کثرت تعداد ایشان و نقش جانشین ناپذیری بود که به عنوان حیوان بارکش و مولد انرژی انجام می دادند. در شهرها همه ی کارگاهها به وسیله ی غلامان تحت نظر مردان آزاد انجام می گرفت: به عنوان کارگر نساجی پارچه های کتانی و پشمی و ابریشمی تهیه می کردند، در مراکز فلزکاری پتک و سندان و گازانبر به کار می بردند و نه فقط روشهای جوش دادن فلزات را می دانستند بلکه روش های حدیده کردن و ورقه ساختن فلزات را نیز آموخته بودند و از ترکیب آلیاژها و روش ایجاد آنها اطلاع داشتند. غلامانی که در معادن کار می کردند و از همه بدبخت تر بودند مواد معدنی مس را از معادن ریوتنتو Rio Rinto و تارسیس Tharsis واقع در اسپانیا و مرمر را از معادن افریقای شمالی و سرب و نقره را از معادن انگلستان و طلا و آهن را... استخراج می کردند به این منظور گاهی وسایل و ابزارهای معمولی معدن چیان را به کار می بردند ولی گاهی حتی مجبور بودند که در زیر شلاق محافظان زمین را با ناخن های خود حفر کنند.
نکته ی جالب آن است که در قرن دوم میلادی سنای رومی استخراج معادن فلزات را در خاک ایتالیا ممنوع کرد و البته مفهوم این موضوع آن بود که باید استخراج فقط در ممالکی که تحت اطاعت ایشان بود به عمل آید و این کار را تا جایی تعقیب کردند که تپه های ریوتنتو تبدیل به دره شد و مواد اضافی که بعد از استخراج سرب و مس باقی می ماند توده ای به وزن بیست میلیون تن تشکیل داد.
راههای جاویدان رومی
مردم روم که در دامن امپراتوری خود از فرط تنبلی بی حس شده بودند و با حرص و ولع بسیار ثروت های سرشاری را که به وسیله ی کاروان های متوالی از ممالک دوردست حمل و به پای ایشان ریخته می شد می مکیدند کاری جز بهره برداری از لذات زندگی نداشتند و عمری با آسایش می گذراندند. بقاء امپراتوری فقط از برکت وجود ارتش بود که در سایه ی حمایت آن ماجراجویان حریص دست بر ثروت ممالک مغلوب می گذاشتند و آن را به کشور خود منتقل می ساختند.حمل و نقل اشخاص و مال التجاره امری حیاتی بود. راههای ارتباطی که شریان های واقعی مملکت بودند دائماً تکمیل و اصلاح می شدند و توجه و محافظت آنها با نهایت دقت ممکن انجام می شد و به این طریق قسمت بزرگی از شبکه ی عالی راههای رومی به وجود آمد که تا دوران ما باقی مانده است.
رومیان که پی در پی از فتحی به فتح دیگر نائل می آمدند عادت کرده بودند که همواره پایتخت خود را به وسیله ی جاده ای با ممالک دست نشانده متصل سازند. اولین راه بزرگ سنگ فرش شده از این قبیل در سال 311 قبل از میلاد به وسیله ی آپیوس کلودیوس مابین روم و کاپو Capoue درست شد و این همان جاده ی مشهوری است که به راه آپین Apienne معروف است و هنوز قسمتی از آن در حومه ی شهر روم موجود است و در نزدیکی آنچیا Ancia بر پلی به طول 220 متر قرار گرفته است.
سپس کنسول فلامینیوس Flaminius راه مابین روم و ریمینی Rimini را مفروش کرد و به این منظور تونلی به طول 300 متر حفر کرد و این همان است که امروزه به راه فلامی نین معروف است. خلاصه در طول ممالک دست نشانده ی آن در اطراف جهان بیست و نه راه بزرگ ساخته شد که همگی از شهر جاویدان روم سرچشمه می گرفتند و به شهرهای بزرگ ایتالیا و مملکت گل Gaule و انگلستان و اسپانیا و آلمان و آسیای صغیر و عربستان و افریقای شمالی ختم می شدند و فی الجمله به این ترتیب 90 هزار کیلومتر راه ساخته شد.
برای ساختن این راهها ابتدا آنقدر زمین را می کندند تا به زمین سخت برسند و سپس در این زمین سخت طبقه ای را برمی داشتند و به جای آن شن می ریختند. آنگاه فرشی از خاک رس یا ساروج با دقت می ساختند و بر پایه ی مزبور قرار می دادند و قبل از پوشش سطحی طبقه ی دیگری نیز روی طبقه ی بتونی درست می کردند. پوششی سطحی عموماً از سنگ و یا قطعات مکعب شکلی بود که از سیمان می ساخته اند و بر روی هم ضخامت این پوششها نزدیک به یک متر بوده است. جاده های حتی المقدور به خط مستقیم ساخته می شد و به این منظور از حفر تونل ها و احداث پل ها و حتی در صورت لزوم از خشک کردن باطلاقها خودداری نمی کردند.
برای اندازه گیری فواصل و علامت گذاری راهها واحدی به نام «میل» یا هزاره به کار می بردند که معادل هزار قدیم بوده است.
حکومت روم در این شبکه ی راه تشکیلات مرتبی برای حمل و نقل بار و مسافر ایجاد کرده بود که از هر حیث با آنچه در ابتدای قرن گذشته در اروپا معمول بود برابری می کرد. هرکس که گذرنامه ای در دست داشت می توانست در کالسکه های پستی بنشیند و عیناً مانند سرویس های دلیجان اروپایی در قرن نوزدهم این کالسکه ها منزل به منزل پست چی و اسبهای خود را عوض می کردند لیکن دولت در اعطای گذرنامه نهایت امساک و خست را به خرج می داد. از بارهای مسافران آنچه حجم بزرگی داشت بر گاری های مخصوص حمل می شد و هیئت مخصوصی ازمأمورین دولتی موظف بودند که تمام دستگاه مزبور را بازرسی کنند و حسن عمل آن را تحت نظر گیرند: اینان به ایستگاهها سرکشی می کردند، ورود و خروج بسته های پستی را ثبت می نمودند، در مواقع تجهیز عمومی مواظب بودند که دستورات دولت درباره ی ضبط و مصادره ی اشیاء و لوازم کاملاً اجرا شود و از همه مهمتر اینکه وظیفه داشتند که بر روحیه ی مردم نیز نظارت کنند. افزایش این نکته بیهوده است که دستگاه پست به منظور حمل و توزیع کاغذهای خصوصی مردم وجود نداشته است و در مواردی که کسی کار یا پیغام معجلی داشت بهترین کار این بود که اسبی با زین و لوازم اجاره کند و خود مأموریت لازم را به انجام رساند.
مگر نه این است که اوگوست Auguste سوار خستگی ناپذیر رومی می توانست تا روزی 180 کیلومتر مسافت را طی کند.
از قایق های مصری تا کشتی جنگی بن هور
تاکنون از وسایط نقلیه ی زمینی گفتگو کردیم و حال موقع آن است که از وسایل حرکت بر روی آب صحبت کنیم که تا اینجا کلمه ای درباره ی آن نگفته ایم. علت این موضوع آن نیست که یونانیان از بحرپیمایی بی اطلاع بوده اند و در مورد اقدام ماقبل یونانی و حتی مردم عهد حجر صیقلی نیز چنین گمانی نمی رود. به عکس احتمال دارد که کشتی مدتها قبل از ارابه اختراع شده باشد. مگر نه این است که تهیه ی قایق به وسیله ی ایجاد حفره ای در داخل تنه ی درخت به مراتب سهل تر از ساختن ارابه است که ایجاد محور چرخ و خود چرخهای آن خالی از اشکال نیست؟ چنین تصور می رود که هنر دریانوردی روزی ابداع شد که ملاحظه کردند که راههای دریایی غالباً خیلی کوتاهتر و عملی تر از راههای زمینی می باشند و این موضوع کاملاً طبیعی و غیر ارادی است: برای کدامیک از ما اتفاق نیفتاده است که در یکی از روزهای زیبای تابستان از این موضوع متأسف نباشیم که برای انتقال از نقطه ای در کنار دریا به نقطه ی دیگر به جای حرکت به خط مستقیم از راه کوتاه دریایی مجبوریم سواحل مضرس و جاده ها و دره ها و جنگلها و قصبات را طی کنیم؟گذشته از این شایسته نیست که این اختراع را به قوم مخصوصی منسوب سازیم: بدون تردید بحرپیمایی و به طور کلی استفاده از طرق آب از ابتدای ایجاد بشریت در عین حال در نقاط مختلف و مسکون کره ی زمین معمول شد اگر ما برای بحریه ی یونانی دوران قبل از میلاد اهمیت بیشتری قائل می شویم و در مقابل تقریباً هیچگونه اطلاعی درباره ی رقیبان و همکاران چینی و اسکاندیناوی ایشان نداریم، احتمالاً به علت آن است که یکی از اولین بحرپیمایان یونانی اولیس نام داشت و مورخ و داستان نویسی همچون هومر Homere همه ی حرکات و اعمال او را جاودان ساخته است. در واقع هومر بود که وصف اولین بحرپیمایان را به گوش ما رسانید.
مردی که او وصف می کند قلبی از پولاد داشت و کسی بود که برای اولین بار جرئت کرده و با بند شدن به تنه ی درختی که روی آن کار ساده و مقدماتی انجام یافته بود خود را به دست امواج دریا سپرد. مسلماً این تصویر کاملاً عادی و کلاسیک است لیکن اگر جویای حقیقت هستیم باید این واقعه را به دورترین زمانهای ماقبل تاریخ منسوب داریم زیرا شواهد و دلایل بسیار داریم که در دو هزار و حتی سه هزار سال قبل از میلاد کشتیها به درجه ی تکاملی جالبی رسیده بودند.
شایسته است سری به موزه ی لوور بزنیم و صوری را که وسایل بحرپیمایی مصری به وجود آورده اند تماشا کنیم: این وسایل قایق هایی بودند که دو طرفشان بالا آمده بود و چندین جفت پاروزن برای حرکت دادن آن فعالیت می کردند. تغییر جهت دادن قایق به وسیله ی پاروی بزرگی انجام می گرفت که علامتدار کشتی که در قسمت مؤخر قرار داشت آن را در مورد لزوم به حرکت در می آورد و با ایجاد زوایای متفاوت سمت حرکت را تغییر می داد. در بسیاری از دستگاههای بزرگ تر به جای پاروی مزبور پاروی پرده داری گذاشته بودند که به وسیله ی دریچه ای داخل آب می شد و به مدد نوار پیچ کردن آن را همواره به وضع قائم نگاه می داشتند. عمل این آلت آن نبود که مانند پارو نسبت به محور قایق انحرافات متفاوت ایجاد کند بلکه به عکس با دوران به دور خود تغییر سمت به وجود می آورد. این دستگاه در واقع طرح اولیه ای از سکان کشتی بود ولی این طرح ترقی محسوسی نکرد زیرا استعمال نوارپیچ نمی توانست جانشین لولا شود و لولا هنوز اختراع نشده بود.
در زمان مردم فینقی قایق گوشه دار مصری اصلاح شد و طویلتر گردید. دو گوشه ی بلند آن تبدیل به دو سکوی واقعی شدند و عرشه ی جلو و عرشه ی عقب کشتی را به وجود آوردند. طول کشتی ها به بیست متر بالغ شد و حال آنکه آب نشین آنها از دو متر کمتر بود. مردم فینقی که در عین حال هم صنعتگر و هم اهل معامله، هم دریانورد و هم راهزن دریایی بودند به وسیله ی این کشتیهای تکامل یافته قدرت و اولویت دریایی خود را ثابت کردند.
از یک سو تا سوی دیگر دریای مدیترانه در همه جا رفت و آمد می کردند، دریای سیاه را می پیمودند و تا اقیانوس اطلس نیز متجاوز می کردند و با مردم ناحیه ی کورنوال Cornwall در جنوب غربی انگلستان روابط تجارتی داشتند.
به این طریق توانستند جهت اصلی وزش بادها را که از فصلی تا فصل دیگر تغییر می یافت معین سازند و چون قطب نما و نقشه های دریایی وجود نداشت به وسیله ی استفاده از ستارگان سمت حرکت را به دست آوردند. آنان اولین قوانین دریا نوردی را به دست آوردند و آن را تحت نظام و قاعده و دستورات دقیق قرار دادند و اطلاعاتی را که گرد آورده بودند در کتابی نظیر کتب امروز ما در خصوص «دستورات بحرپیمایی» جمع کردند. بدون تردید این دستورات آنقدرها که ممکن است تصور رود خالی از دقت نبوده است زیرا 600 سال قبل از میلاد مسیح فرعون نشائو Nechao مسافرت اکتشافی دریایی ترتیب داد و دریانوردان او توانستند با استفاده از قوانین فینقی افریقا را دور بزنند و بیست قرن قبل از بارتولومودیاس Bartholomeu Dias دماغه ی امیدنیک را کشف کنند.
اکنون شایسته است صفحه را ورق بزنیم و دریای زمان را طی کنیم و سه تا چهار قرن پیش برویم و بندر آتن یعنی پیره Piree را در زمان عظمت تاریخ یونان در نظر گیریم. در تمام طول بار انداز کشتی های بزرگ وجود دارد که امواج دریا در سکوت کامل حرکت نوسانی در آنها ایجاد کرده است. وقتی که می گوییم کشتی های بزرگ مقصود آن است که گاهی طول آنها از چهل متجاوز بوده است و قدرت بارگیری آنها به دویست حتی سیصد بشکه (13) می رسید. این کشتیها دارای عرشه های واقعی هستند و به وسیله ی بادبان حرکت می کنند و هدایت کشتیها به کمک پاروی بزرگ مضاعفی انجام می گیرد که در قسمت مؤخر آن نصب شده است. ساز و برگ کشتی بسیار ساده است و فقط دارای یک بادبان مربع شکل می باشد که به بازویی افقی آویخته است. گذشته از آن عمل اتصال طنابها باد گل فقط از جانب جلو کشتی و یا جانب عقب انجام می گیرد به طوری که ناخدا می باید فقط به بادی که از قسمت مؤخر می وزد و یا به حداکثر به بادهای پهلویی که کاملاً به بازوی بادبان فشار نمی آوردند توجه داشته باشد.
هر نوع مقاومت دیگر در مقابل باد ممکن است باعث واژگون شدن تمام دستگاه کشتی گردد. این طرز ساختمان کشتی که برای سهولت انجام می گرفت مسلماً نمی توانستند در مورد کشتی های جنگی به کار برند زیرا در حرکات این کشتیها عوامل دیگری جز جهت باد نیز دخالت دارند نبابراین کشتی های جنگی هنوز روش پارو زدن را فراوان به کار می بردند. کشتی های جنگی که عموماً سه متر و نیم آب نشین داشتند و طول آنها ده برابر این مقدار بود علاوه بر دستگاه بادبان از وجود پارو زنان که تعداد ایشان گاهی تا دویست تن می رسد استفاده می کردند و این پارو زنان را در سه ردیف متوازی قرار می دادند و به همین دلیل آنها را کشتی های سه ردیف Triere می نامیده اند انضباط بسیار شدیدی که در این کشتی ها برقرار بود و پوشش فلزی آنها و سخک هایی که به کشتی نصب می کردند و تسلیحاتی که در عرشه ی مقدم جمع می کردند موجب شد که این دستگاهها تبدیل به وسایل جنگی وحشتناک و نفرت انگیزی شوند. این نکته را اضافه کنیم که لنگر کشی که از قرن ششم قبل از میلاد شکل قطعی و دائمی خود را یافته بود با میله ی فلزی که عمود بر صفحه ی چنگک قرار می گرفت و موجب سهولت اتصال آن با کف دریا می شد کشتی ها را مجاز می داشت که در هر نقطه که مایل باشند توقف کنند.
اما در واقع این کشتی های کودکانه در مقام مقایسه با ناوهای پر ابهت و جلالی که اسکندریه به زودی به دریا خواهد انداخت جز بازیچه هایی محسوب نمی شوند.
ملاحظه کنید در بندرگاه بزرگ که پر از وسایل بحرپیمایی کوچک و بزرگ است آن ناو با شکوه که سیراکوز نام دارد چگونه جلب توجه و تحسین می کند. این کشتی که به وسیله ی هیرون دوم Hieron پادشاه اسکندریه به کارگاه کشتی سازی ارکیاس لوکورینتن Archias le corinthien سفارش داده شد دارای حجمی برابر 5000 بشکه است و می تواند غیر از مسافرین حدود 3900 تن بار اضافی حمل کند. مسافران در اطاقهای فردی و مجزا از یکدیگر منزل داشتند و می توانستند از سالن های مجلل کشتی نیز استفاده کنند تعداد کارگران کشتی 600 نفر بود و همواره سیصد تن جنگجویان نیروی دریایی نیز همراه این غول عظیم مسافرت می کردند. این کشتی مرتباً مابین اسکندریه و سیراکوز حرکت می کرد و مسیر مزبور را در شش تا هفت روز می پیمود.
اکنون بار دیگر صفحه را ورق می زنیم و چند قرن به جلو می آییم و در بهترین ساعات قدرت امپراتوری روم توقف می کنیم؛ در آن زمان که بندر گاه اوستی Ostie با شش کیلومتر بارانداز و هزار و دویست هکتار حوضچه های پهلو گیری کشتی ها تمام تجارت مدیترانه را به سوی روم متوجه می نمود. موافقت کنیم که لحظه ای به تماشای کشتیهای جنگی بپردازیم، کشتی های جنگی بزرگ و مشهور بن هور Ben Hur که به کمک پارو حرکت می کردند.
پارو زنان را که همه از غلامان بودند مثل کشتیهای یونانی به سه قسمت می کردند اما این سه قسمت را در سه ردیف که هر ردیف در طبقه ای بالای ردیف دیگر قرار داشت به کار وا می داشتند و به همین دلیل آنها را کشتیهای سه پارویی Triremes می نامیدند و سرعت این کشتیها طبق شرایط دریا و جهت وزش باد از سه تا چهار گره دریایی (14) در هر ساعت بوده است. قبل از آنکه این بندرگاه را ترک نماییم خوبست به کشتیهای سنگین ساحل پیما Caloteurs نیز سلامی بکنیم. این کشتیها از زمان ارشمیدس ترقی محسوسی نکرده بودند و با این حال قدرت آن داشتند که 200 مسافر را به علاوه ی 3400 هکتولیتر گندم یا یک مسله ی بزرگ با سرعت متوسط 7 گره دریایی در ساعت حمل کنند. برای طی فاصله ی روم تا اسکندریه ده روز وقت صرف می کردند و شناسایی وزش بادها و استفاده ای که می توانستند از بادهای موسمی بکنند به برخی از آنها اجازه می داد که تا اقیانوس هند پیش بروند، به کشور هند دست یابند و با کمک کاروانها امپراتوری روم را با دورترین نقاط چین متصل کنند.
پی نوشت ها :
1- هانیبال یا آنیبال سردار مشهور و سیاستمدار فنیقی است که از کودکی در میان سربازان بزرگ شد و همواره در این اندیشه بود که روم یعنی رقیب کشور خود را منهدم سازد و دو بار در 219 و 216 قبل از میلاد نزدیک بود که در این کار توفیق یابد ولی چون در زمان لازم کمک به او نرسید با عدم موفقیت مواجه شد و چون سیپیون قشون خود را در آفریقا پیاده کرد هانیبال به کارتاژ احضار شد و در زاما با سیپیون مصاف داد و شکست خورد و به سوریه فرار کرد. در سال 183- برای آنکه به دست رومیان گرفتار نشود خودکشی کرد (241 تا 183 قبل از میلاد). ( یادداشت مترجم)
2- سیپیون نامی است که به افراد یکی از خانواده های معروف رومی به نام کورنلیا داده بوده اند و معروفترین افراد آن سیپیون افریقایی است که هانیبال را در زاما شکست داد (235 تا 183 قبل از میلاد). (یادداشت مترجم)
3- جنگهای مدیک عبارتند از جنگهایی که در قرن پنجم قبل از میلاد مابین ایرانیان و یونانیان رخ داد در جنگ اول یا جنگ ماراتون ایرانیان شکست خوردند و در جنگ دوم که خشایا وشا انجام داد ایرانیان فاتح شدند و شهر آتن را آتش زدند. (یادداشت مترجم)
4- نام خانواده ای است که مرکب از 7 پادشاه رومی که از سال 96 تا 192 میلادی سلطنت کردند مشهورترین افراد این خاندان مارک اورل است (121 تا 180 میلادی) که سرداری زبردست، پادشاهی عاقل و مدیر و از علاقمندان پر شور فلسفه و ادبیات بود. (یادداشت مترجم)
5- ویتروو معمار مشهور رومی و مؤلف کتاب مشهوری در فن معماری است که وضع این فن را در زمان قیصر معلوم می دارد. (یادداشت مترجم)
6- آگریژانت یکی از شهرهای سواحل جنوب جزیره ی سیسیل می باشد. امروزه شهر مزبور بسیار کوچک است و در حدود 22000 جمعیت دارد ولی در دوران عظمت سیسیل شهر بسیار مهمی بود و همراه با سیراکوز وطن ارشمیدس مهمترین شهرهای سیسیل محسوب می گشت. (یادداشت مترجم)
7- دیوسکورید (قرن اول میلادی) طبیب رومی و جراح قشون نرون بود که کتابی نیز درباره ی مواد طبی نوشته است که خالی از فوائد علمی نیست. (یادداشت مترجم)
8- پانتئون که از کلمه ی Pan به نام همه و theos یعنی خدا مشتق می شود عبارت بود از معابدی که رومیان و یونانیان می ساختند و به بارگاه همه ی خدایان تقدیم می کردند و نیز بناهایی را می گویند که برای دفن مردان نامی مملکت ساخته می شود مانند پانتئون پاریس. (یادداشت مترجم)
9- کولیزه نامی است که مردم فرانسه به این بنا داده اند و اهل ایتالیا آن را کولوسو می نامند. (یادداشت مترجم)
10- سانسور قاضی بزرگ رومی بود که به کارهای سرشماری و وصول مالیات املاک و توجه به اخلاق عمومی می پرداخت. (یادداشت مترجم)
11- این عنوان را در مقابل دو کلمه ی لاتینی Panem (et Circenses) آورده ام و این عنوان محتاج به توضیح است: می دانیم که مردم روم اصلاً کار نمی کردند و همه ی کارها به وسیله ی غلامان انجام می گرفت و دولت که به وسیله ی لشکرکشی ها تمام اموال ملل مغلوب را به روم منتقل می کرد آن قدر ثروتمند بود که به همه ی مردم نان مجانی می داد و سیرک ها و تماشاخانه ها نیز برای عموم مجانی بود. اما در مواقعی که برای دولت مشکلی پیش می آمد مردم در میدانهای عمومی اجتماع می کردند و فریاد می کشیدند که نان ما و تماشاخانه ی ما را بدهید. مؤلف کتاب که در این مبحث می خواهد از صنعت نانوایی در روم قدیم صبحت کند به عنوان شوخی این دو کلمه را که ضرب المثل شده است به جای عنوان به کار می برد. (یادداشت مترجم)
12- پلوت شاعر کمدی نویس لاتینی است (254 تا 184 قبل از میلاد مسیح) که روش کمدیهای یونانی را تقلید کرد و آن را با ذوق مردم روم تطبیق داد. (یادداشت مترجم)
13- بشکه با Tonneau واحد بین المللی ظرفیت بارگیری کشتیها است و آن برابر با 2/83 مترمکعب می باشد. (یادداشت مترجم)
14- گره دریایی که واحد اندازه گیری مسافت در دریا می باشد تقریباً مساوی 1852 متر است و آن برابر است با طول یک دقیقه از قوس نصف النهار کره ی زمین و یا 1 تقسیم به 21600 طول محیط کره ی زمین. (یادداشت مترجم)