پرسش :
عواملي كه زمينه ظهور را محيا مي سازد را نام ببريد.
پاسخ :
ابتدا باید بدانیم که : يكى از عوامل مهم غيبت امام مهدى(عج)، عدم همراهى و تمكين مردم از آن حضرت و سستى و قصور در يارى امام«ع» است ؛ چنان كه امامان پيشين، از اين ناحيه آسيبهاى فراوانى ديدند و مرارتها كشيدند. نتيجه اين معصيت و نافرمانى بزرگ مردم، كشته شدن و شهادت همه آنان و از دست دادن حكومت بوده است! بر اين اساس غيبت امام مهدى(عج) بيشتر از ناحيه خود مردم بوده است ؛ نه از سوى امام زمان(عج)، خواجه نصير الدين طوسى مىگويد : «وجوده لطفٌ و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا»؛ كشف المراد، ص 285. «وجود امام، لطف است (از سوى خدا) و تصرّف او (در امور) لطفى ديگر است و غيبت او، مربوط به خود ما است» ؛ يعنى، عدم حضور امام و غيبت او از ناحيه خود ما و مشكلات و موانعى است كه ما به وجود آوردهايم. ظلم و ستمى كه مردم هم بر خود و هم بر ديگران روا مىدارند و از حجت الهى، به جهت جهل و نادانىشان بهره كافى نمىبرند، موجب غيبت امام«ع» شده است. حضرت على«ع» در اين زمينه مىفرمايد : «واعلموا انّ الارض لا تخلوا من حجّة الله ولكنّ الله سيعمى خلقه منها بظلمهم وجورهم و اسرافهم على انفسهم»؛ بحار الانوار، ج 51، ص 113، ح 8. ؛ «اى مردم بدانيد كه زمين هرگز از حجّت الهى خالى نمىماند، اما پروردگار، مردم را به جهت ظلم و ستمى كه مرتكب مىشوند و نيز به جهت اسراف و زياده روىهاى كه در حق خود انجام مىدهند، از ديدن حجّت خودش (امام مهدى(عج)) محروم مىسازد».
در نقل ديگر آمده است : «...لكن الله سيعمى خلقه عنها بظلمهم و جهلهم، ولو خلت الارض ساعة واحدة من حجّة الله ساخت باهلها لكن الحجة تعرف الناس و لا يعرفونها...»؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 532، ج 463. ؛ «... خداوند به واسطه نادانى و ستمكارى مردم، ديده ايشان را از ديدن حجتش فرو مىبندد... سپس حجت (در زمان غيبت) مردم را مىشناسد ؛ ولى آنان او را نمىشناسند».
همچنين يكى از علتهاى مهم غيبت امام مهدى(عج) و طولانى شدن پنهان زيستى آن حضرت، آماده ساختن جامعه بشرى، براى رسيدن به مقصد نهايى و الهى خود است. آمادگى جهان عبارت است از : بالا رفتن سطح آگاهى مردم و درك نياز به پيشوايى عادل و عالم، به وجود آمدن امكانات و زمينههاى مناسب براى تشكيل يك حكومت جهانى، به ستوه آمدن مردم از ظلم و بيدادگرى و خواست جهانى و مردمى براى گسترش و احياى عدالت، معنويت و امنيت جهانى. تا اين زمان (آمادگى جهانى) فرا رسد، حضرت در غيبت خواهند بود ؛ زيرا وظيفه حضرت، تحقّق فراگير و گسترده تمامى اهداف و برنامههاى پيامبران و اوليا است و اقدامات و اصطلاحات او، نيازمند درك بالا و شعور مترقى از سوى مردم است.
شيخ طوسى مىگويد : «فلسفه غيبت فقدان قدرت لازم امام است كه بايد مردم به آن همت گمارند ؛ در واقع تا هنگامى كه مردم زمينه اقتدار او را فراهم سازند، غيبت تداوم خواهد يافت ؛ چرا كه خداوند خواستار تقويت حضرت مهدى(عج)، به وسيله بشر است، نه فرشتگان» تلخيص الشافى، ج 1و2، ص 95 (نشر عزيزى)..
چنان كه مىدانيم، سالها بود كه پيشوايان اسلام، در دسترس مسلمانان بودند و مردم را، به راه راست و دين حق، دعوت مىكردند. به اعتراف دوست و دشمن، پيشوايان معصوم - از امام على«ع» گرفته تا امام حسن عسكرى«ع» - در تمام صفات برجسته انسانى و فضايل عالى دينى، بهترين افراد امت اسلام و برترين مردم بودهاند. با اين حال، طى دو و نيمقرن بعد از رحلت پيامبر خاتم«ص»، تمام آن رهبران عالى قدر از صحنه سياست اسلام كنار گذاشته شدند، تا آنجا كه هرگاه اقدام به راهنمايى مردم غافل مىنمودند، با شدت عمل و زندان و كشته شدن مواجه مىگشتند. اين موضوع به قدرى روشن است كه ما را از هرگونه توضيح بيشتر، بىنياز مىگرداند. خداوند متعال يازده شخصيت بىنظير را - كه جانشينان شايسته پيامبر اسلام بودند - به منظور رهبرى جامعه انسانى، به جهان عرضه داشت ؛ ولى به هيچ وجه، اين عرضه، هماهنگ با «تقاضا» نبود. روى اين اصل، چه بهتر كه آخرين فرد آنان، براى مدتى طولانى از نظرها غايب گردد و به مردم جهان عرضه نشود تا بدين گونه، حسّ تقاضاى چنين پيشواى عالى مقامى، در مردم گيتى پديد آيد. آن زمان هم كه زمينه مساعد گرديد، خداوند متعال وجود او را، عرضه داشته و در اختيار تقاضا كنندگان بگذارد. نكته جالب اينجا است كه در بسيارى از روايات، از انتظار فرج و آمادگى مردم، براى ظهور امام زمان(عج) سخن به ميان آمده و از كسانى كه پيوسته در انتظار آمدن آن حضرت هستند، ستايش قابل توجهى شده است.
موضوع انتظار فرج، چيزى جز همان تقاضاى عمومى، براى عرضه داشتن آن وجود مقدس نيست و چون اين تقاضا هنوز به طور فراگير وجود ندارد، آن حضرت در غيبت به سر مىبرد و وجود تعداد اندكى علاقهمند و دوستدار - هر چند در جاى خود بايسته و پسنديده است - در اين دنياى پهناور، كفايت نمىكند و تا زمانى كه تعداد اين ياران و خواستاران زياد نشود و تقاضاى ظهور جهانى نگردد، «پنهان زيستى» و «ناپيدايى» آن حضرت ادامه مىيابد.
خداوند طى دهها قرن، براى هدايت افكار و بيدارى وجدانهاى بشر و تعديل عواطف و غرايز آنها، رهبرانى شايسته برانگيخت ؛ ولى بشر خيره سر، دست از خود سرىهاى خود بر نداشت. اگر عكس العمل موافقى هم نشان داد، نسبت به زحمتها و تلاشهاى پيامبران و پيشوايان خود، بسيار ناچيز و بىارزش بود. بنابراين بايسته است كه آخرين حجت الهى، مدتى طولانى از دسترس بشر خارج گردد تا همين غيبت طولانى و كنارهگيرى، وجدانها را از خواب گران بيدار كند و در غياب وى، استعداد و آمادگى پيدا كنند. هنگامى كه از هر نظر شايستگى يافتند، آن پيشواى غايب باز مىگردد و جهان را پر از عدل و داد، نورانيت، حكمت و عقلانيت مىكند و ريشه ظلم و ستم و فساد را بر مىكند «يملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً...»؛ احتجاج، ج 2، ص 291 ؛ بحار الانوار، ج 52، ص 350.. مقصود از آمادگى و بالا رفتن سطح آگاهى، اين است كه انسانها به موقعيت و ارج وجود خود پى ببرند و تحمّل ظلم و فساد را، زندگى ننگين و مرگبارى تلقى كنند كه شايسته مقام انسان نيست آن گاه با ارزيابى شرايط و امكانات خود و ستم قدرتهاى طاغوتى، بذر انقلاب را در سرزمين مستعد و آماده بپاشند و با شيوههاى گوناگون، در آبيارى آن بكوشند.
پس تا زمانى كه در تودهها چنين آگاهى پديد نيايد و انسانها بر ارزش خود واقف نگردند و امكانات خود و طرف را درست نسنجند، «غيبت» ادامه خواهد داشت و سستى و تنبلى مردم، موجب طولانى شدن آن خواهد شد.
البته بايد بدانيم خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرايط جامعه و مناسب بودن زمينهها و بسترها و براساس نياز جامعه جهانى، هر وقت اراده كند، اذن قيام را صادر خواهد كرد. از اين لحاظ امام مهدى آمدنى است و ممكن است براساس اراده الهى، و با توجه به نياز شديد بشر، منتظر بعضى از زمينهها و شرايط نباشد. اما آنچه در اين جا اهميت دارد، اراده و اختيار انسانها است. زيرا بخشى از مقدمات در اختيار انسانها نهاده و از آنان خواسته شده است در اين جهت گام بردارند و هرگز سستى و كاهلى از خود نشان ندهند.
شرط ديگر يك انقلاب وجود يارانى فداكار است كه با آشنايى نسبت به برنامهها و اهداف و اعتقاد به آنها تا آخرين لحظه، از رهبر و انقلاب دست بر ندارند و آماده هر گونه فداكارى باشند.
قيام جهانى امام مهدى نيز نياز به يارانى دارد كه ضمن آشنايى و اعتقاد به امام و دين تا آخرين لحظه فداكارى كنند. اين جمعيت خالص و مخلص كه اصحاب حضرت را تشكيل مىهند، نقش جدى و قابل توجهى در رهبرى سپاه و فتح كشورها و اداره مناطق و سرزمينها ايفا خواهند كرد.
امام جواد«ع» در اين زمينه مىفرمايد: «اصحاب مهدى به سوى او اجتماع مىكنند كه سيصد و سيزده نفراند؛ به تعداد اهل بدر از نقاط مختلف زمين... وقتى اين عده جمع شدند، خدا امر او را ظاهر مىكند و چون عده كامل شد كه ده هزار نفراند، به اذن خدا خروج مىكند» كمال الدين، ج 2، باب 37، ح 2..
چه بسا اين شرط هنوز تحقق نيافته و تعداد ياران آن حضرت - به خصوص اصحاب خاص - كامل نشده است تا قيام نيز صورت گيرد.
در نهایت ظهور امام مهدي تابع مولفه هاي ديگري نيز هست که همگي در دست خداوند است و تا او اراده نکند امر ظهور محقق نخواهد شد . به همين جهت سفارش فراواني به دعا جهت تعجيل فرج شده است .
براي مطالعه بيشتر ر.ک :
1. مهدويت (پيش از ظهور ) ، رحيم کارگر ، نشر معارف
2. مهدويت ( پس از ظهور ) ، رحيم کارگر ، نشر معارف
porseman.org
ابتدا باید بدانیم که : يكى از عوامل مهم غيبت امام مهدى(عج)، عدم همراهى و تمكين مردم از آن حضرت و سستى و قصور در يارى امام«ع» است ؛ چنان كه امامان پيشين، از اين ناحيه آسيبهاى فراوانى ديدند و مرارتها كشيدند. نتيجه اين معصيت و نافرمانى بزرگ مردم، كشته شدن و شهادت همه آنان و از دست دادن حكومت بوده است! بر اين اساس غيبت امام مهدى(عج) بيشتر از ناحيه خود مردم بوده است ؛ نه از سوى امام زمان(عج)، خواجه نصير الدين طوسى مىگويد : «وجوده لطفٌ و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا»؛ كشف المراد، ص 285. «وجود امام، لطف است (از سوى خدا) و تصرّف او (در امور) لطفى ديگر است و غيبت او، مربوط به خود ما است» ؛ يعنى، عدم حضور امام و غيبت او از ناحيه خود ما و مشكلات و موانعى است كه ما به وجود آوردهايم. ظلم و ستمى كه مردم هم بر خود و هم بر ديگران روا مىدارند و از حجت الهى، به جهت جهل و نادانىشان بهره كافى نمىبرند، موجب غيبت امام«ع» شده است. حضرت على«ع» در اين زمينه مىفرمايد : «واعلموا انّ الارض لا تخلوا من حجّة الله ولكنّ الله سيعمى خلقه منها بظلمهم وجورهم و اسرافهم على انفسهم»؛ بحار الانوار، ج 51، ص 113، ح 8. ؛ «اى مردم بدانيد كه زمين هرگز از حجّت الهى خالى نمىماند، اما پروردگار، مردم را به جهت ظلم و ستمى كه مرتكب مىشوند و نيز به جهت اسراف و زياده روىهاى كه در حق خود انجام مىدهند، از ديدن حجّت خودش (امام مهدى(عج)) محروم مىسازد».
در نقل ديگر آمده است : «...لكن الله سيعمى خلقه عنها بظلمهم و جهلهم، ولو خلت الارض ساعة واحدة من حجّة الله ساخت باهلها لكن الحجة تعرف الناس و لا يعرفونها...»؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 532، ج 463. ؛ «... خداوند به واسطه نادانى و ستمكارى مردم، ديده ايشان را از ديدن حجتش فرو مىبندد... سپس حجت (در زمان غيبت) مردم را مىشناسد ؛ ولى آنان او را نمىشناسند».
همچنين يكى از علتهاى مهم غيبت امام مهدى(عج) و طولانى شدن پنهان زيستى آن حضرت، آماده ساختن جامعه بشرى، براى رسيدن به مقصد نهايى و الهى خود است. آمادگى جهان عبارت است از : بالا رفتن سطح آگاهى مردم و درك نياز به پيشوايى عادل و عالم، به وجود آمدن امكانات و زمينههاى مناسب براى تشكيل يك حكومت جهانى، به ستوه آمدن مردم از ظلم و بيدادگرى و خواست جهانى و مردمى براى گسترش و احياى عدالت، معنويت و امنيت جهانى. تا اين زمان (آمادگى جهانى) فرا رسد، حضرت در غيبت خواهند بود ؛ زيرا وظيفه حضرت، تحقّق فراگير و گسترده تمامى اهداف و برنامههاى پيامبران و اوليا است و اقدامات و اصطلاحات او، نيازمند درك بالا و شعور مترقى از سوى مردم است.
شيخ طوسى مىگويد : «فلسفه غيبت فقدان قدرت لازم امام است كه بايد مردم به آن همت گمارند ؛ در واقع تا هنگامى كه مردم زمينه اقتدار او را فراهم سازند، غيبت تداوم خواهد يافت ؛ چرا كه خداوند خواستار تقويت حضرت مهدى(عج)، به وسيله بشر است، نه فرشتگان» تلخيص الشافى، ج 1و2، ص 95 (نشر عزيزى)..
چنان كه مىدانيم، سالها بود كه پيشوايان اسلام، در دسترس مسلمانان بودند و مردم را، به راه راست و دين حق، دعوت مىكردند. به اعتراف دوست و دشمن، پيشوايان معصوم - از امام على«ع» گرفته تا امام حسن عسكرى«ع» - در تمام صفات برجسته انسانى و فضايل عالى دينى، بهترين افراد امت اسلام و برترين مردم بودهاند. با اين حال، طى دو و نيمقرن بعد از رحلت پيامبر خاتم«ص»، تمام آن رهبران عالى قدر از صحنه سياست اسلام كنار گذاشته شدند، تا آنجا كه هرگاه اقدام به راهنمايى مردم غافل مىنمودند، با شدت عمل و زندان و كشته شدن مواجه مىگشتند. اين موضوع به قدرى روشن است كه ما را از هرگونه توضيح بيشتر، بىنياز مىگرداند. خداوند متعال يازده شخصيت بىنظير را - كه جانشينان شايسته پيامبر اسلام بودند - به منظور رهبرى جامعه انسانى، به جهان عرضه داشت ؛ ولى به هيچ وجه، اين عرضه، هماهنگ با «تقاضا» نبود. روى اين اصل، چه بهتر كه آخرين فرد آنان، براى مدتى طولانى از نظرها غايب گردد و به مردم جهان عرضه نشود تا بدين گونه، حسّ تقاضاى چنين پيشواى عالى مقامى، در مردم گيتى پديد آيد. آن زمان هم كه زمينه مساعد گرديد، خداوند متعال وجود او را، عرضه داشته و در اختيار تقاضا كنندگان بگذارد. نكته جالب اينجا است كه در بسيارى از روايات، از انتظار فرج و آمادگى مردم، براى ظهور امام زمان(عج) سخن به ميان آمده و از كسانى كه پيوسته در انتظار آمدن آن حضرت هستند، ستايش قابل توجهى شده است.
موضوع انتظار فرج، چيزى جز همان تقاضاى عمومى، براى عرضه داشتن آن وجود مقدس نيست و چون اين تقاضا هنوز به طور فراگير وجود ندارد، آن حضرت در غيبت به سر مىبرد و وجود تعداد اندكى علاقهمند و دوستدار - هر چند در جاى خود بايسته و پسنديده است - در اين دنياى پهناور، كفايت نمىكند و تا زمانى كه تعداد اين ياران و خواستاران زياد نشود و تقاضاى ظهور جهانى نگردد، «پنهان زيستى» و «ناپيدايى» آن حضرت ادامه مىيابد.
خداوند طى دهها قرن، براى هدايت افكار و بيدارى وجدانهاى بشر و تعديل عواطف و غرايز آنها، رهبرانى شايسته برانگيخت ؛ ولى بشر خيره سر، دست از خود سرىهاى خود بر نداشت. اگر عكس العمل موافقى هم نشان داد، نسبت به زحمتها و تلاشهاى پيامبران و پيشوايان خود، بسيار ناچيز و بىارزش بود. بنابراين بايسته است كه آخرين حجت الهى، مدتى طولانى از دسترس بشر خارج گردد تا همين غيبت طولانى و كنارهگيرى، وجدانها را از خواب گران بيدار كند و در غياب وى، استعداد و آمادگى پيدا كنند. هنگامى كه از هر نظر شايستگى يافتند، آن پيشواى غايب باز مىگردد و جهان را پر از عدل و داد، نورانيت، حكمت و عقلانيت مىكند و ريشه ظلم و ستم و فساد را بر مىكند «يملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً...»؛ احتجاج، ج 2، ص 291 ؛ بحار الانوار، ج 52، ص 350.. مقصود از آمادگى و بالا رفتن سطح آگاهى، اين است كه انسانها به موقعيت و ارج وجود خود پى ببرند و تحمّل ظلم و فساد را، زندگى ننگين و مرگبارى تلقى كنند كه شايسته مقام انسان نيست آن گاه با ارزيابى شرايط و امكانات خود و ستم قدرتهاى طاغوتى، بذر انقلاب را در سرزمين مستعد و آماده بپاشند و با شيوههاى گوناگون، در آبيارى آن بكوشند.
پس تا زمانى كه در تودهها چنين آگاهى پديد نيايد و انسانها بر ارزش خود واقف نگردند و امكانات خود و طرف را درست نسنجند، «غيبت» ادامه خواهد داشت و سستى و تنبلى مردم، موجب طولانى شدن آن خواهد شد.
البته بايد بدانيم خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرايط جامعه و مناسب بودن زمينهها و بسترها و براساس نياز جامعه جهانى، هر وقت اراده كند، اذن قيام را صادر خواهد كرد. از اين لحاظ امام مهدى آمدنى است و ممكن است براساس اراده الهى، و با توجه به نياز شديد بشر، منتظر بعضى از زمينهها و شرايط نباشد. اما آنچه در اين جا اهميت دارد، اراده و اختيار انسانها است. زيرا بخشى از مقدمات در اختيار انسانها نهاده و از آنان خواسته شده است در اين جهت گام بردارند و هرگز سستى و كاهلى از خود نشان ندهند.
شرط ديگر يك انقلاب وجود يارانى فداكار است كه با آشنايى نسبت به برنامهها و اهداف و اعتقاد به آنها تا آخرين لحظه، از رهبر و انقلاب دست بر ندارند و آماده هر گونه فداكارى باشند.
قيام جهانى امام مهدى نيز نياز به يارانى دارد كه ضمن آشنايى و اعتقاد به امام و دين تا آخرين لحظه فداكارى كنند. اين جمعيت خالص و مخلص كه اصحاب حضرت را تشكيل مىهند، نقش جدى و قابل توجهى در رهبرى سپاه و فتح كشورها و اداره مناطق و سرزمينها ايفا خواهند كرد.
امام جواد«ع» در اين زمينه مىفرمايد: «اصحاب مهدى به سوى او اجتماع مىكنند كه سيصد و سيزده نفراند؛ به تعداد اهل بدر از نقاط مختلف زمين... وقتى اين عده جمع شدند، خدا امر او را ظاهر مىكند و چون عده كامل شد كه ده هزار نفراند، به اذن خدا خروج مىكند» كمال الدين، ج 2، باب 37، ح 2..
چه بسا اين شرط هنوز تحقق نيافته و تعداد ياران آن حضرت - به خصوص اصحاب خاص - كامل نشده است تا قيام نيز صورت گيرد.
در نهایت ظهور امام مهدي تابع مولفه هاي ديگري نيز هست که همگي در دست خداوند است و تا او اراده نکند امر ظهور محقق نخواهد شد . به همين جهت سفارش فراواني به دعا جهت تعجيل فرج شده است .
براي مطالعه بيشتر ر.ک :
1. مهدويت (پيش از ظهور ) ، رحيم کارگر ، نشر معارف
2. مهدويت ( پس از ظهور ) ، رحيم کارگر ، نشر معارف
porseman.org