يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

رومن رولان

رومن رولان
رومن رولان شهروند جهان بود.وطن او به راستی قلب تمام کسانی ست که او را دوست می دارند.تمام کسانی که ايمان دائمی و زوال ناپذيرشان عشق بوده و دهانشان با طعم زهرآگين ميوه درخت جهان-دوستی-آشناست.تمام کسانی که برای دوست داشتن لحظه ای به خود مجال سستی و اهمال راه نداده اند و تمام هستی اشان جز به سبب آنچه که دوست می دارند نيست و تنها و تنها حقيقت راستينشان:زندگي. رومن رولان دائره المعارف احساسات بود.گنجينه ای از هارمونی احساسات متفاوت و گاه متضاد.او احساسات خود را از روی زندگی اندازه نمی گرفت.بی گذرنامه دوست می داشت.قلب مهربانش برای دردها و مصائب جهانيان می تپيد.هستی اش سراسر پيکار با سرنوشت تلخ جدايی و تنهايی و زوال و گسيختگی بود و حلقه ی گمشده اش :صلح. صلح واقعی را در آغوش بی تشويش آرامش می جست چرا که صلح نبودن جنگ نيست.نجابتش بری بودن از هم آغوشی نامشروع همگان در بستر جنگ های جهانی است و صلح خواهی اش تلاش بی رمقی در راستای مبارزه با آن. خالق شخصيت ژان کريستف ۲۹ ژانويه سال ۱۸۶۶ در شهر کلامسی - نيورِ (۱) فرانسه چشم بر جهان گشود. منزل خانواده رولان در خيابانی قرار داشت که امروزه به نام خيابان رومن رولان شناخته می شود .همان خيابانی که در کتاب آنتوانتِ (۲) رمان ژان کريستف بارها به آن اشاره شده است. نام واقعی اش ال.سنت جوست (۳) بود.آنتوانت ماری (۴) مادر رومن دلداده ی موسيقی بود و با اصرار و مداومت بسيار توانست همسر سرسخت خود -اميل (۵) - را راضی کند تا بمنظور تحصيلات بهتر پسرشان راهی پاريس شوند(۶) . نوجوان چهارده ساله پس از ورود به دبيرستان سنت لوييس (۷) با آثار نويسندگانی چون اسپينوزا و لئو تولستوی آشنا شد.در مدرسه عالی (۸) به فلسفه روی آورد اما روح مستقل و طبع آزادانديشش هيچ گاه نتوانست با فلسفه سازگاری نشان دهد لذا با سفر به ايتاليا (۹) تحصيلات آکادميک خود را در رشته تاريخ هنر و موسيقی ادامه داد تا در نهايت دکترای هنر گرفت(۱۰) . ايتاليا، جوان سرزمين گل(۱۱) را شيفته خود ساخت. با اينکه نتوانست زمان زيادي را در کشور مورد علاقه اش سپری کند اما همين فرصت اندک (۱۲) موجب شکوفايی استعداد و نبوغش گرديد.دوستی اش با مالويدا ون ميسنبرگ (۱۳) موجب آشنايی با انديشه ها ی نيچه و واگنر شد.اين دوست ايتاليايی در روشن کردن نخستين بارقه های تلاش رولان در ورود به صحنه جريانات ادبی تاثير به سزايی داشت. پس از بازگشت از ايتاليا به تدريسِ تاريخ هنر روی آورد و بعد از گذشت سه سال تدريس در مدرسه عالی (۱۴) به سوربون راه يافت (۱۵) و اين بار تاريخ موسيقی را برگزيد.اما تدريس برای رومن رولان نه تنها لذت بخش نبود که ملال آور و خسته کننده شد تا آن که تدريس را رها کرد (۱۶) و به نوشتن پرداخت. ازدواج ناموفقش با کلوئيد برئال (۱۷) پس از نه سال زندگی به پايان رسيد و زندگی مشترک مجدد را تنها پس از ۳۳ سال تنهايی، با ماری کوادچفِ (۱۸) نيمه فرانسوی آغاز کرد و اين بار همسرش تا لحظه ی وداع-۳۰ دسامبر ۱۹۴۴ (۱۹) - در کنارش ماند. بتهوون الهه موسيقی اش بود و رامبرانت نقاش مورد علاقه اش . به گوته و شکسپير عشق می ورزيد.ذکر نام تله موش بر آغازين نوشته های کتاب سفر درونی خود گويای اين مطلب است که علاقه اش به آثار شکسپير تا زمان وداع نيز به فراموشی سپرده نشد.نخست با تئاتر شروع کرد.نمايشنامه هايش بيشتر منعکس کننده جريانات انقلاب فرانسه و دوران مذکور است.از ميان نمايشنامه های متعددی که نوشت دو مجموعه زير بيشتر حائز اهميت اند: ۱-تراژی ايمان(۱۹۰۹):شامل سنت لوييس(۱۸۹۷)-آئرت (۱۸۹۸) -پيروزی عقل (۱۸۹۹) ۲-تئاتر انقلاب(۱۹۰۹):شامل ۱۴ ژوئيه (۱۹۰۲) -جورج دانتون (۱۹۰۰) -گرگ ها (۱۸۹۸) -زمانی که می آيد(۱۹۰۳) موسيقی را آينه ی بی پروای روح می دانست.از همان آغاز به خصوص در تحصيلات دانشگاهی با موسيقی آشنا شد.رساله ی دکترای خود را به بررسی تاريخ اپرای اروپا ماقبل ژان باپتيس لولی و آلساندرو اسکارلتی (۲۰) اختصاص داد و دو مجموعه برجسته رولان در تاريخ موسيقی که شهرت خوبی را برايش به ارمغان آورد عبارتند از:موسيقيدانان ديروز و موسيقيدانان امروز (۲۱) . رومن رولان در نگارش زندگی نامه دستی توانا داشت.گويی روح فردی که وصفش می رود در رولان حلول می کند. زندگی - بتهوون (22) –هندل (23) -ميكل آنژ (24) –گاندي (25) و لئو تولستوي (26) از مهمترين آثاريست که در اين زمينه نوشته است. روح آدمی تا در معرض امتحان قرار نگيرد شناخته نمی شود و جنگ جهانی امتحان خوبی بود.از هر گونه نژاد پرستی و ملی گرايی افراطی دوری گزيد. به تمام معنا صلح طلب بود و تمايلات صلح خواهانه اش دشمنان زيادی را بر ضدش شوراند.او را مورد افترا قرار می دادند و رولان آلمانی صدا مي زدند.چرا که سبک نگارشش به سبک ادبی آلمان نزديک تر بود و به همان اندازه به آلمان و گوته و موسيقی دانان و هنرمندانش عشق می ورزيد که به فرانسه و هوگو و نتردام. رومن رولان حقيقتا شهروندی جهانی بود.مقالات صلح جويانه اش خطاب به وجدان در اغمای جهانيان بود و خواسته اش دستيبابی به صلحی واقعی و پيوند و يگانگی و وحدت و آرامش. به ناچار به سوييس رفت (27) و در جنگ شرکت نکرد.۲۳ سال از عمر خود را در آنجا گذراند و تلاش و مبارزات ضد جنگ خود را با نگارش مقالاتی چون مجموعه ی -فراتر از جنگ(28) - ادامه داد و با تاسيس مجله -اروپا (29) - با گرايشات ناسيونالستی مخالفت نمود. در ژنو به همکاری با آژانس حمايت از زندانيان جنگ مشغول شد و با مهاتما گاندی در ولنيو سوييس ملاقات کرد (30). به دعوت ماکسيم گورکی به جماهير شوروی سفر نمود (31) و در مسکو به عنوان سفير غير رسمی هنرمندان فرانسه در جماهير شوروی مورد استقبال قرار گرفت.با استالين ديدار نمود اما هيچ گاه گرايشات ماديگرايی و سوسياليستی کمونيستی پيدا نکرد.گاه او را حامی نظر مارکس می خواندند در حاليکه رولان شايد به گوشه هايی از آن در قالب تئوری موافق بوده هرگز در عمل آن را نپذيرفت و برخورد نظام کمونيستی را با بشريت همچون روسپی ای می دانست که خود را به همگان تفويض می کرد (32) .او همچنين انزجارش را از بی عدالتی دنيای بورژوا-کاپيتاليستی بارها گوش زد کرده است. فعاليت هاي صلح جويانه اش بهانه اي شد براي آشنايي به مهاتما گاندي و بررسي زندگي و تفكر گاندي زمينه اي براي آشنايي با هند و هند روزنه اي از عرفان شرق و چه حيف كه مجال آن نيافت كه در شرق بيشتر كند و كاو كند.گاندي را مسيحي ديگر مي خواند. علاقه اش به كشور رابين رانات تاگور (33) و عرفان شرق سيری ناپذير بود. هند برايش همچون دريچه ای بود که او را با دنيايی نو-انديشه هايی نو و سرچشمه ی جديدی از حقيقت آشنا می ساخت. ذهنيتی جديد، ايمانی جديد و مردمانی جديد. شك و ترديد ديروزش راه ايمان فردا روزش را هموار كرد و از آن چه در بررسي روند ذهني رولان فهميده مي شود اين است كه پس از برخورد با شرق گرايشش به دين آسماني و به خصوص مسيحيت بيشتر مي شود(34) .خاور برايش پيام آور انديشه يست كه در چهارچوب مفاهيم و ذهنيت باختر معنا ندارد. رومن رولان در ايران با نام دو کتاب -ژان کريستف (35) - و -جان شيفته (36) - شناخته می شود.دو رمان اعجاب انگيز که رولان شهرتش را مديون نگارش آن دوست. دو کتاب که گاه می توان آن را يک مجموعه در نظر آورد. ژان کريستف حقيقتا يک رمان موزيکال است-رمانی که گام ها و اصوات موسيقی را لا به لای سطورش پنهان ساخته و هنگامی که سطر های آن خوانده می شود گويي همه چيز در فضايي مه آلود فرو مي رود و موسيقي به گوش مي رسد. رولان در اين کتاب با زبان موسيقی سخن می گويد و گاه که كلامش از سخن گفتن باز می ايستد تنها می نوازد و نت ها و اصوات موسيقی را در قالب کلمه ها و واژگان در می آورد. موسيقی ای که گاه آدمی را به شور و هيجان وا می دارد و گاه متأثر می سازد. ژان کريستف ، موسيقيدانی آلماني ست که پس از درگيری با پليس مجبور به ترک کشور شده و به فرانسه مهاجرت می کند. ژان که در طي دوران بلوغ فکريش دست خوش تحولاتي فراوان بوده و تا حدودی دارای روحي چند شخصيتی ست به آرامی شخصيت اصلی و با دوامش شکل می گيرد و به يک ثبات معقول و منطقی مي رسد. زندگی ژان کريستف کرافت تا حد زيادی به زندگی و انديشه های بتهوون و موتسارت و واگنر شبيه است اما از آن چه معلوم است ژان بيشتر به خالق خود مانند است تا به فردی ديگر.موسيقي در ژان نياز شديدي به دوست داشتن بر مي انگيزد و كسي كه خوب دوست مي دارد، ديگر كم و بيش نمي شناسد.خود را به تمامي در راه همه كساني كه دوست مي دارد ايثار مي كند.اين عشق افلاطوني نصيب كسي نمي شود جز روح اليويه ي فرانسوي كه روانش چون پناهگاهي ست نرم و اطمينان بخش تا ژان سراسر هستي خود را به او بسپرد.ژان در دوستي با اليويه جهان را از منظرگاه دوست مي نگرد و هستي را با حواس دوست در آغوش مي كشد اما غافل از آنكه طبيعت بي رحم در جدا كردن دو قلب كه به يكديگر عشق ورزيده اند هرگز عشق را در يك زمان از هر دو قلب بر نمي كَند بلكه چنان مي كند كه يكي از آن دو زودتر از دوست داشتن باز ايستد تا هميشه آن يك كه بيشتر دوست دارد فدا گردد.و اين ژان است كه هرگز نمي تواند در دوست داشتن لحظه اي به خود مجال سستي و اهمال راه دهد. شباهت هاي زيادی بين زندگی خود نويسنده و ژان کريستف وجود دارد.برای مثال به گفته ی خود رومن رولان شخصيت پدربزرگ ژان تا حد زيادی شبيه به پدربزرگ خود او بوده است. ژان شخصيتِ صلح جويی دارد اما اليويه تا حدی ناسيوناليست است.رولان در طول زندگی خود با فردی به نام لويس ژيله دوستي داشت که تضاد فکريش با او شبيه به اختلاف سليقه هاي فكري ژان و اليويه است. رولان به جنگ نمی رود و ژيله با ذهنيتي مخالف در نبرد شركت مي نمايد. و اما جدايی خبر نمي كند. لويس در يك برهه ی زماني از دوست خود جدا شده و باز به وي می پيوندد.همان سرنوشتی که بر سر اليويه و ازدواجش می آيد.دوستی آن دو هيچ گاه به پايان نمی انجامد و لويس پس از ۲۷ سال سكوت در نامه ايی علاقه ی وصف ناپذيرش را به رولان متذکر می شود (37) .نگارش کتاب ژان کريستف هشت سال به طول انجاميد و می توان گفت که نويسنده در طول اين ساليان شخصيت هاي داستان خود را به بلوغ می رساند. در خواندن اين کتاب گاه آدمی خود را به جای شخصيت های داستان مي انگارد و گاه نيز تصور می شود که رولان شخصيت های متفاوتی را در قالب يک نفر آفريده است. ژان کريستف منعکش کننده انديشه ها و گرايشات صلح طلبانه ی رولان است تا جايی که جايزه ی نوبل ادبياتی (38) که بخاطر نگارش اين کتاب به وی اهدا شد بيشتر جايزه ی صلح است تا ادبيات. رولان در اين کتاب وقوع جنگ بين دو کشور آلمان و فرانسه را پيش بينی می کند و درست دو سال پس از اتمام کتاب است که جنگ جهانی اول رخ می دهد.ژان کريستف رمانی ده جلديست که رولان آن را در مجله دوست قديمی خود چالز پگی به چاپ رساند (39). و اما -جان شيفته - که گويی رونوشتی ديگر يست از ژان کريستف در قالب شخصيت مونثِ آنت.آنت همانند ژان شخصيتی به خصوص و استثنايی دارد.شخصيتی که در مقايسه با ژان از دوام و ثبات روحی بيشتری برخوردار است. جان شيفته نيز همانند ژان كريستف نمونه ی کاملی ست از کتابي که به آن عنوان رومن فلو (40) اطلاق می شود چرا که هر فصلش به تنهايي ماجرايي جداگانه داشته و در عين حال مكمل جريان اصلي داستان است.داستان با گذر زمان شکل می گيرد و آنت نيز در ذهن نويسنده به بلوغ مي رسد.رومن رولان به هنگام توصيف كردن به درون فرد نفوذ مي كند و روح و روان فرد را توصيف مي نمايد و آن چه را مي گويد كه بايد و هنگامي كه تحت تاثير قرار مي گيرد كلمات از زبانش جاري مي شوند و گاه كه كلامي كوتاه افاقه مي كند از سخن گفتن باز مي ايستد.جالب آن که رومن رولان در توصيف هر دو جنس آن چنان تبحر دارد که نمی توان براي خودش جنسي تعيين کرد و اين خوشبختانه از مزايای زبان فارسی ست چرا که در زبان فرانسه اين تلاش بی فايده است و حروف تعريف همه چيز را از روی ظاهرش می سنجند. هر دو کتاب را به.آذين به پارسی برگردانده است.محمود اعتمادزاده متخلص به م.ا.به آذين از بنيان گذاران كانون نويسندگان- مترجم قدريست كه قلم شيوا و توانايش معجزه مي كند.او داستان را دوباره مي آفريند.ژان و آنت هر دو به همان ميزان به رولان تعلق دارند كه به اين مترجم گرانقدر پارسي زبان.اشرافش به زبان فرانسه همچون محمد قاضي شگفت انگيز است و از ترجمه هاي به نام ديگرش مي توان به رمان روسي دن آرام اشاره كرد.او خوب با موسيقي متن كتاب هاي رومن رولان آشناست و تلاشش در اجراي دوباره آن در قالب موسيقي پارسي و گنجاندنش در ربع پرده هاي موسيقي ايراني تحسين برانگيز است. پس از بازگشت به فرانسه به نگارش و بررسی زندگی بتهوون و چارلز پگی پرداخت و در شهر وزله بر اثر بيماري سل كه از كودكي رنجش مي داد با زندگی وداع گفت تا بار ديگر ، جايی ديگر از نو زاده شود. رومن رولان نمرده و مرگ همان دروغ است.چرا كه با عشق در تماس بود و هر چيز كه با عشق تماس يابد از مرگ مي رهد.او تنها در گورستان كوچكي در قلب آناني كه دوستش مي دارند خفته است و منتظر روزي ست كه گودال شكافته شود و مردگان از گورهاي خود بيرون بيايند تا به عاشق و معشوقي كه خاطره اشان مانند بچه اي در شكم مادر در سينه اش آراميده است – لبخند بزند.زندگي برايش غم انگيز نيود اما ساعاتِ غم ناكي داشت و با تمام رنجي كه مي كشيد سعي داشت هماني باشد كه بايد:انسان. ------------------------------------------------------------ ۱-Clamecy, Nièvre ۲-جلد شش کتاب ژان کريستفAntoinette ۳-L.saint Just ۴-Antoinette Marie ۵-Emile پد رومن رولان وکيل بوده است. ۶-(۱۸۸۰) ۷-Saint-Louis ۸- (۱۸۸۶)École normale supérieure ۹-(۱۸۸۹) 10-(۱۸۹۵) ۱۱-نام قديم کشور فرانسه ۱۲-اقامت رولان در ايتاليا دو سال به طول انجاميد. ۱۳-Malvida Von Meysenburg ۱۴-École normale supérieure ۱۵-(۱۹۰۳-۱۹۱۰) ۱۶-(۱۹۱۲) ۱۷- Clotilde Bréal ۱۸-Marie Koudachev ۱۹-Vézelay ۲۰-Histoire de l'opéra avant Lully et Scarlatti ۲۱-(۱۹۰۸) Musiciens d'autrefois et Musiciens d'aujourd'hui 22-(1903) Vie de Beethoven 33-(1910) Haendel 24-(1907) Vie de Michel-Ange 25-(1924) Gandhi Mahatma 26-(1911) La Vie de Tolstoï 27-(۱۹۱۴-۱۹۳۷) 28- Au-dessus de la mêlée 29-(۱۹۲۳) Europe 30-(۱۹۲۴) 31-(۱۹۳۵) 32-جان شيفته 33-(1930) رومن رولان و رابين رانات تاگور در ژنو ديدار و گفتگو كردند. 34-رومن رولان:‹‹هر كس بتي براي خود دارد –اگر بت داشتن به هر قيمتي لازم باشد باز خداي مهربان بهتر!دست كم او بتي نژاده است.خود من هم يكي از آن خود دارم.خدايم-خداي ناشناخته ام.حقيقت نهفته ام و آن سودا كه به جستجوي وي مي راندم.›› 35-(۱۹۰۴-۱۹۰۱۲) Jean-Christophe 36- (۱۹۲۲-۱۹۳۳)l'Âme enchantée 37-Louis Gillet وی در نامه ای خطاب به رولان می نويسد: Cher,Cher ami.un mot pour le bonheur d'hier.un mot pour le bonheur de dire tu.Adieu,que tu es bon! Esperance! Je t'embrasse.Ton vieux Louis. عزيزم!عزيزترينم!كلامي از اوقات خوش ديروز و كلامي از خوشبختي براي به تو گفتن:بدرود.كه تو خوب هستي.هنوز اميدم را از دست نداده ام!تو را در آغوش مي گيرم. دوست قديدميت لوييس. 38-(۱۹۱۵) بخاطر نگارش ژان کريستف و مجموعه مقالات صلح طلبانه 39- les Cahiers de la Quinzaine 40-Roman Fleuve:(English)river nove


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.