در همین دوران؛ دانشگاهها گسترش یافتند، شبکه راهها توسعه پیدا کرد، صنایع سنگین شکل گرفتند و ایران به یکی از مهمترین متحدان غرب در خاورمیانه تبدیل شد. در همان زمان، کره جنوبی نیز در حال طی کردن مسیر توسعه بود، اما شرایط آن کشور تفاوتهای مهمی با ایران داشت.
کره جنوبی کشوری فقیر، جنگزده و فاقد منابع طبیعی بود. پس از جنگ کره، رهبران این کشور دریافتند که تنها راه بقا، سرمایهگذاری در آموزش، صنعت و صادرات است. به همین دلیل، دولت کره سیاستی را دنبال کرد که شرکتهای بزرگ صنعتی را تقویت میکرد و اقتصاد را به سمت تولید کالاهای صادراتی سوق میداد.
در این راستا باید متذکر شویم که موفقیت کره جنوبی بیش از هر چیز بر پایه سرمایه انسانی، نظم اداری، برنامهریزی بلندمدت و دسترسی به بازارهای جهانی شکل گرفت.
ایران اما از یک مزیت بزرگ و در عین حال یک نقطه ضعف برخوردار بود: نفت. درآمدهای نفتی منابع مالی عظیمی در اختیار دولت قرار میداد، اما همین مسئله باعث میشد اقتصاد کمتر به تولید رقابتی و صادرات صنعتی وابسته باشد.
.jpg)
بسیاری از اقتصاددانان معتقدند که وابستگی به نفت، هرچند در کوتاهمدت ثروت ایجاد میکند، در بلندمدت میتواند مانعی برای شکلگیری اقتصاد صنعتی قدرتمند باشد. بنابراین حتی اگر انقلاب رخ نمیداد، ایران برای رسیدن به جایگاه کره جنوبی باید اصلاحات عمیقی در ساختار اقتصادی خود انجام میداد.
با این حال، یک واقعیت مهم را نمیتوان نادیده گرفت. انقلاب ۱۳۵۷ تنها یک تغییر سیاسی نبود؛ مجموعهای از رویدادهای بعدی نیز بر سرنوشت ایران تأثیر گذاشت.
در این میان باید توجه داشت که جنگ هشتساله عراق علیه ایران اسلامی، بخش بزرگی از منابع کشور را مصرف کرد و خسارتهای اقتصادی و انسانی گستردهای بر جای گذاشت. پس از آن، تنشهای سیاسی با غرب، تحریمهای بینالمللی و محدودیتهای اقتصادی، روند توسعه را با مشکلات فراوانی روبهرو کرد. بسیاری از سرمایهگذاران خارجی از ایران خارج شدند و بخشی از نخبگان علمی و فنی نیز مهاجرت کردند.
البته نمیتوان چشم از این واقعیت پوشاند که اگر انقلاب اسلامی رخ نمیداد، احتمال زیادی وجود داشت که ایران از این هزینههای سنگین مصون بماند و در نتیجه رشد اقتصادی بیشتری را تجربه کند، اما این مهم به معنای آن نیست که همه مشکلات ایران خودبهخود حل میشد. حتی در سالهای پایانی حکومت پهلوی، نارضایتیهای اجتماعی و سیاسی قابل توجهی وجود داشت که منتج به پیروزی انقلاب اسلامی شد.
تمرکز قدرت، محدودیت فعالیت احزاب، فساد اداری، شکاف طبقاتی و سرعت بالای تغییرات اجتماعی باعث شده بود بخشی از جامعه احساس بیگانگی کند. بنابراین اگر انقلاب اسلامی اتفاق نمیافتاد، حکومت ناچار بود برای حفظ ثبات، اصلاحات سیاسی و اجتماعی گستردهای انجام دهد. در غیر این صورت، احتمال وقوع بحرانهای دیگری در آینده وجود داشت.
از منظر مقایسه با کره جنوبی، شاید سؤال دقیقتر این باشد که آیا ایران ظرفیت تبدیل شدن به یک قدرت اقتصادی بزرگ را داشت؟ پاسخ بسیاری از پژوهشگران به این سؤال مثبت است.
.jpg)
باید توجه داشت که ایران دارای جمعیت تحصیلکرده، منابع طبیعی عظیم، موقعیت جغرافیایی ممتاز و بازار داخلی بزرگ بود. این عوامل میتوانستند زمینه رشد سریع اقتصادی را فراهم کنند. اما اینکه این رشد تا چه اندازه به سطح کره جنوبی میرسید، موضوعی است که نمیتوان با اطمینان درباره آن حکم داد.
ادامه توسعه در درهه 50 ایران!
برخی تاریخپژوهان معتقدند اگر روند توسعه دهه ۱۳۵۰ ادامه پیدا میکرد و اصلاحات سیاسی نیز صورت میگرفت، ایران امروز احتمالاً یکی از اقتصادهای برتر آسیا بود. برخی دیگر معتقدند مشکلات ساختاری اقتصاد نفتی و مسائل سیاسی موجود، دیر یا زود مانع این مسیر میشدند. واقعیت احتمالاً جایی میان این دو دیدگاه قرار دارد.در این میان؛ آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که ایران پیش از انقلاب ظرفیتهای قابل توجهی برای رشد و توسعه داشت و احتمالاً در صورت اجتناب از جنگ، تحریمهای گسترده و بیثباتیهای بعدی، از نظر اقتصادی و فناوری در موقعیت بهتری نسبت به امروز قرار میگرفت. اینکه این موقعیت دقیقاً تا چه حد به کره جنوبی شباهت پیدا میکرد، پرسشی است که پاسخ قطعی برای آن وجود ندارد، اما بدون تردید یکی از مهمترین بحثهای تاریخ معاصر ایران به شمار میرود.
نتیجهگیری
در بررسی این پرسش که اگر انقلاب ۱۳۵۷ رخ نمیداد، آیا ایران امروز مانند کره جنوبی بود؟ باید میان واقعیت تاریخی و فرضیات سیاسی تفاوت قائل شد. تاریخ نشان میدهد که ایران پیش از انقلاب از ظرفیتهای قابل توجهی برای تبدیل شدن به یک قدرت اقتصادی و صنعتی برخوردار بود.منابع مالی گسترده ناشی از نفت، موقعیت ژئوپلیتیکی مهم، جمعیت جوان و روند رو به رشد آموزش عالی، همگی عواملی بودند که میتوانستند مسیر توسعه کشور را تقویت کنند.
از سوی دیگر، نمیتوان این مهم را نادیده گرفت که انقلاب، جنگ هشتساله، تحریمهای گسترده و تنشهای طولانیمدت در روابط خارجی، هزینههای سنگینی بر اقتصاد و روند توسعه ایران تحمیل کردند. بنابراین این فرض که ایران بدون انقلاب میتوانست به سطحی بالاتر از وضعیت کنونی دست یابد، فرضی قابل دفاع و منطقی است.
با این حال، مقایسه مستقیم ایران با کره جنوبی سادهسازی بیش از حد یک مسئله پیچیده تاریخی است. موفقیت کره جنوبی تنها نتیجه نبود انقلاب یا ثبات سیاسی نبود، بلکه حاصل دههها برنامهریزی اقتصادی، سرمایهگذاری در آموزش، توسعه صنایع صادراتی، اصلاحات نهادی و بهرهگیری از شرایط ویژه بینالمللی بود.
ایران نیز برای رسیدن به چنین جایگاهی نیازمند اصلاحات عمیق اقتصادی و سیاسی بود؛ اصلاحاتی که مشخص نیست در صورت عدم وقوع انقلاب تا چه اندازه و با چه سرعتی اجرا میشدند.
در نتیجه، نمیتوان گفت که ایران بدون انقلاب کشوری توسعهیافتهتر، ثروتمندتر و دارای ارتباط گستردهتر با اقتصاد جهانی میبود، اما ادعای اینکه حتماً به کشوری مشابه کره جنوبی تبدیل میشد، از نظر علمی قابل اثبات نیست.
واقعبینانهترین جمعبندی این است که انقلاب یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران بوده و مسیر کشور را به شکلی بنیادین تغییر داده است؛ مسیری که بدون آن، به احتمال زیاد ایران امروز چهره اقتصادی، سیاسی و اجتماعی متفاوتی داشت، هرچند هیچکس نمیتواند با قطعیت بگوید این تفاوت دقیقاً تا چه اندازه و در چه جهتی میبود.