نام این پادشاه را هرودوت آستیاگس و كتزیاس و «آستى گاس» نوشته نبونید شاه بابل ایختوویكو نویسانده، و به معنى آژیدهاك نوشتهاند. وى پس از مردن هوخشتره، به جاى پدر به تخت نشست. او براى آن پدر، فرزندى خلف نبود. و روزگار خویش را به خوشگذرانى و بلهوسى مىگذرانید. دربار خود را به تقلید از دربار آشور با تجمل ...
نام این پادشاه در كتیبهى بیستون كبوجیه Kabujia، و در نسخهى بابلى آن كبوزیه Kabuzia، و در اسناد مصرى كنبوت Kanbut، و كمبات Kambat، و در نوشتههاى یونانى كامبوزس Cambyses، و در نوشتههاى اسلامى قمبسوس و قمباسوس، و در استعمال اروپایى كامبیز آمده است. كوروش از كاساندان دختر فرنسپس Pharnaspes كه از خاندان ...
نام او در اوستا ارجه تاسپا Arejataspa یعنى دارندهى اسب قیمتى و با ارج آمده. وى پس از افراسیاب بزرگترین پادشاه داستانى توران است كه آخرین دشمن پادشاه ایران شمرده مىشد، و او را از قبیلهى Xyaona خیائونه (خیون) یاهونها دانستهاند. از جنگهاى او بالهراسب و گشتاسب وزریر در یادگار زریران كه رزمنامهى پهلویست ...
نام او در اوستا Keresavazda كرسوزدا، برادر دیگر افراسیاب بود، كه در خبث طینت از افراسیاب كم نبود و در قتل سیاوش دست داشت. و سرانجام به دست كىخسرو در كنار دریاچهى چىچست كشته شد. ...
افراسیاب دو برادر داشت: یكى اغریرث، و دیگر گرسیوز. نام اغریرث در اوستا Aghraeratha (اغرئه رثه) با صفت نروا Narava یعنى دلیر آمده است. و از جملهى نیكان است كه به دست فرنگرسین (افراسیاب) كشته شد. كىخسرو، كین او بگرفت. بنا به روایت پهلوى، اغریرث را پسرى به نام Gopatshah (كپتشه) بود، كه از سر تا كمر به ...
نام افراسیاب در اوستا فرنگرهسیان Frangrasyan با صفت نئیریا NAIRYA یعنى گناهكار آمده و از دشمنان بزرگ ایران و كشندهى سیاوش است. جنگهاى او با ایرانیان از عهد منوچهر آغاز شده. وى پسر پشنگ بود، و نسب به تور پسر فریدون مىرساند. و پس از كشتن نوذر پیشدادى دوازده سال بر ایران حكومت كرد.
در دینكرد آمده كه ...
نام نریمان از صفت نئیرمنو Nairemanu، یعنى نیرومند پیدا شده كه بعدها او را به صورت پهلوانى درآوردند. و این صفت را در اوستا به گرشاسب دادند، و همین نام نریمان است كه در شاهنامه گاهى به صورت نیرم دیده مىشود. از نریمان به عنوان پهلوان معروف خاندان سام در شاهنامه سخن رفته و این پهلوان در دژ سپند كشته شد، ...
از این پادشاه در كتابهاى پهلوى چندبار سخن رفته است. و به روایت دینكرد، او فرمان داد كه دو نسخه از اوستا و زند را حفظ كنند، و بنا به مأخذ پهلوى و فارسى و عربى اسكندر در روزگار او به ایران تاخت. به روایت فردوسى این شاه دارا پسر داراب بود. وى مردى تندخو بود، و مردم از او رنجیدهخاطر شدند، و شهر زرنوش را ...
نام گشتاسب بیش از دیگر پادشاهان كیانى، در اوستا و متون پهلوى آمده است. نامش در اوستا ویشتاسپا Vishtaspa صاحب اسب رمنده آمده است. و در آن كتاب راجع به او چنین آمده: ویشتاسب بلندهمت دارندهى اسبان تندرو از خاندان نوذر، و دوست زرتشت پیغمبر شهریارى مزداپرست و داراى فركیانى بود، و دین اهورایى را به مقامى ...
نام این پادشاه در اوستا ائوروت اسپه Aurvat aspa آمده، یعنى صاحب اسب تندرو، در متون پهلوى و فارسى به لهراسب مبدل شده در بندهشن مىنویسد كه لهراسب پسر از OZ پسر منوش پسر كىپشین برادر كیوس بود و نیز در دینكرد آمده كمه لهراسب به همراهى بوختنرسه (بخت نصر) به اورشلیم تاخت، و یهودان را پراكنده ساخت.
به روایت ...
در اوستا كوى اوسن Kavi uson یا كوى اوسذن Kavi usathan آمده كه به قول یوستى در كتاب نامهاى ایرانى به معنى آرزومند است این نام در پهلوى به كیوس و به فارسى به كیكاووس تبدیل یافته است. در دینكرد آمده كه كیوس از سه برادر دیگر خود به سال، بزرگتر بود و بر هفت كشور و دیوان و آدمیان سلطنت مطلق یافت و بر البرز ...
نام او در اوستا كویكوات Kavi Kavata آمده و در پهلوى كىكوات و در پارسى كىقباد مىباشد. در دینكرد آمده كه فركیانى از گرشاسب به كىقباد رسید و او كیاننیاك یعنى جد كیانیان است. در اوستا او از اعقاب منوچهر شمرده شده است در بندهشن آمده كىكوات كودكى خرد بود كه او را در صندوقى نهاده بر آب افكندند و او از ...
نام او در اوستا اوزوا Uzava و نام پدرش توماسپه Tumaspa یعنى دارندهى اسبان فربه و در پهلوى نام او هوزوب و به پارسى زاب یازو و به پهلوى نام پدرش توماسب است كه همان طهماسب فارسى است در بندهشن آمده كه زاب افراسیاب را براند و پنج سال پادشاهى كرد و او نوادهى پسرى نوذر بود.
به روایت فردوسى چون افراسیاب نوذر ...
نام او در اوستا نئوترا Naotata آمده و او پسر منوچهر است و در پهلوى نوتر آمده كه به فارسى نوذر شده است مؤسس خاندانى است كه در اوستا نئوتریا Naotariya خوانده مىشود یعنى نوذریان.
بنا به روایت فردوسى نوذر كه پسر منوچهر بود پس از پدر به شاهى نشست و خیالى جز گرد كردن مال نداشت و همواره در كاخ خود تنها مىزیست ...
در اوستا نام او Yima Xshaeta یماخشئیت یعنى جم درخشنده و نورانى آمده كه جزء اخیر صفت اوست. صفت دیگر او در اوستا Srira سریره است كه به معنى زیبا و خوشگل است و پسر ویونگ هوانت Vivang havant است كه به فارسى و پهلوى و یونگهان مىشود. پس از تهمورث به تخت نشست. مردم در روزگار او آسوده خاطر بودند بیمارى و مرگ ...
نام او در اوستا تخمواوروپه Taxmourupa آمده كه جزء اول آن به معنى نیرو و قوت است چنانكه كلمه تهمتن لقب رستم به معنى قوى تن است. در كتب تاریخ دو صفت به طهمورث دادهاند یكى دیوبند كه معنى آن معلوم است و دیگرى زینآوند كه معنى آن دارندهى زین و سلاح است. در اوستا آمده كه طهمورث زینآوند ازوایو ایزدهوا درخواست ...
نام او در اوستا هئوشنگه Haosangha آمده و به قول یوستى Justi معنى نام او فراهم سازنده منازل خوب مىباشد. اسم وى چنانكه برخى از فرهنگنویسان پنداشتهاند مركب از هوش و فرنگ نیست و منشأ این لغتسازى این شعر شاهنامه است:
گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتى همه هوش و فرهنگ بود
در اوستا هوشنگ با صفت پرذاته ...
(تو 1311 ق)، شاعر، متخلص به یاسایى. در قریهى مهرجرد، از روستاهاى یزد، به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایى را در مدرسهى موسوم به خان، در یزد به پایان رساند. سپس به مدرسهى چهارباغ اصفهان رفت و علوم صرف، نحو، معانى، بیان، فقه، اصول، منطق، حكمت و ریاضیات را فراگرفت. یاسایى زبان فرانسه را نیز آموخت. وى در 1336 ...
(تو 1314 ق)، نویسنده، مترجم و شاعر. وى برادر صادق هدایت، داستاننویس معروف است. او در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایى و متوسطه و عالیه خود را در مدارس علمیه و دارالفنون و دانشكده حقوق تهران به پایان رساند. هدایت در جوانى به علوم ادبى، فنون نقاشى، موسیقى و مجسمهسازى علاقه زیادى داشت و سالها در خدمت ...
1349 -1279/ 1277 ش)، شاعر، روزنامهنگار و مورخ. در كرمان به دنیا آمد. پدرش از فقیهان و عالمان و مدرسان شهر تبریز بود. در دوازده سالگى كلاس نهم را در مدرسه سعادت به پایان رساند، سپس علوم ادبى و عربى را از اساتید عصر شهر خود فراگرفت. او چندى به تحصیل فلسفه پرداخت و در علم رجال و تاریخ مطالعه و تحقیق كرد ...