اخلاق سياسي امام علي عليه السلام (با تکيه بر نامه ي مالک اشتر) قسمت دوم
3. ابزار انگاري قدرت
در جهان بيني اميرمؤمنان علي عليه السلام، قدرت، نعمتي الاهي به شمار مي آيد که چون امانتي در دست مردم قرار دارد؛ امانتي که هر گونه استفاده نابجا از آن خيانت است.(7) در اين نگاه، قدرت، امر فاسدي نيست تا در برابر حق قرار گيرد، مگر آنکه ابزار استفاده نادرست قرار گيرد.(8) از گفتار حضرت علي عليه السلام چنين بر مي آيد که خيانت در امانت يا استفاده نادرست از قدرت، تنها زماني تحقق مي يابد که قدرت، ابزاري شود براي ارضاي غريزه هاي نفساني و شهواني، حيله گري، ستم گري و ثروت اندوزي و برتري جويي. بنابراين، بديهي است که استبداد، خودکامگي، خود رأيي و بي توجهي به مردم با ابزار انگاري قدرت سر سازگاري ندارد، بلکه جلوه هاي آشکار هدف انگاري قدرت و ديدگاه اسلام گريزانه ماکياوليست ها خواهد بود. (9)
از اين رو، مي توان دريافت که چرا مولاي متقيان پذيرش قدرت و حکومت را به احقاق حق مردم و اصلاح آنان وابسته مي داند (10) و در نگاه هدفمندش، حکومت بسيار پست جلوه مي کند؛ حتي بي ارزش تر از پرکاهي خشکيده.(11) آري امام علي عليه السلام از قدرت، تنها به عنوان ابزاري مشروع براي رسيدن به هدف هاي والاي الهي اش بهره برد و با ابزار انگاري قدرت، در پي اجراي حق و عدالت و رساندن جامعه به تکامل بود.
پيام متن:
4. تقواي سياسي
ضرورت وجود اين مؤلفه، با تأکيد هاي امام علي عليه السلام رنگ واقعي تري به خود مي گيرد. زماني که مولاي متقيان به نابرابر بودن بي تقوايان و با تقوايان اشاره مي کند (14) و آن هنگامي که متقي بودن را شرطي براي کارگزاران و ارتشيان خود معرفي مي کند، (15) مي توان جلاي اين مؤلفه را به چشم ديد. همچنين نشانه هاي تقواي سياسي سياست مداران در بيان مولا و فرمان وي به پرهيز هاي گوناگون، چنان اثري به اين عنصر مي بخشد که ادعاي فردي بودن صرف تقوا جايي براي عرض اندام نمي يابد. بدين ترتيب، آمادگي زمام دار براي توضيح فعاليت ها، شکوفايي رحمت و محبت و لطف و حق گرايي و عدل پروري زمام دار درباره مردم جامعه و تکاپوي حاکم بر سعادت جامعه، نشان از تقواي سياسي او دارد. (16) از ديگر سو، دستور حضرت علي عليه السلام به پرهيز از خواسته هاي نفساني گروهي و فردي،(17) پرهيز از پنهان کاري و توطئه،(18) پرهيز از فساد حاکم براي اصلاح جامعه (19) و پرهيز از کم کاري و غفلت در امور مردم (20) ضرورت بنياني اين مؤلفه را گوشزد مي کند.
تقواي سياسي حالتي يک سويه ندارد. به عبارت ديگر، وجود صرف اين ويژگي در سياست مدار کمال جامعه را در پي نخواهد داشت، بلکه مردم جامعه نيز بايد فرهنگ و شعور استفاده از زمام دار با تقوا را داشته باشند. در غير اين صورت، زمام داري که در حد اعلاي رشد و کمال تقواي سياسي باشد، به زجر و شکنجه و دل شکستگي دچار مي شود. (21) همان گونه که مولاي متقيان از مردم بي وفاي کوفه چنين ضربه اي را متحمل شد. اختلال در تقواي سياسي سياست مدار نيز بدون ترديد، اثر خود را در جامعه بر جاي مي نهد و از رشد و کمال و هماهنگي مردم آن مي کاهد. (22) بنابراين، تقواي سياسي و فردي - گروهي بودن صفت تقوا، از عناصر اثر گذار اخلاق سياسي امام علي عليه السلام به شمار مي آيد.
پيام متن:
5.توجه به کرامات انساني
در اين نوشتار به هشت جلوه از کرامت انسان در نگاه امير مؤمنان علي عليه السلام اشاره مي شود. در جلوه نخست، حضرت، زمام دار را موظف مي کند «ان يکسر نفسه من الشهوات؛ بر سياست مدار است که از شهوت ها و طغيان گري هاي نفس خود جلوگيري کند.» (26) و همچنان هرگز در غضب شتاب نکند (27) و با سخت گيري بر هواي نفس بر آن تسلط يابد.(28) گمان نيک بردن [به جا] يکي ديگر از جلوه هاي کرامت انسان است که حضرت آن را سبب رفع گرفتاري ها و مشکلات مي داند، (29) در حالي که ريشه گمان بد را در بخل و حرص و ترس بيان مي کند. (30) سومين جلوه کرامت انسان، سخنان امام علي عليه السلام درباره دگردوستي است. سخنان حضرت در اين باره فراوان است، ولي مي توان دستور امام به رحمت و محبت و لطف در حق به مردم را عصاره آن دانست. (31) دگردوستي، ويژگي اي است که در برابرخود دوستي قرار مي گيرد (32) و گذشت، جلوه آشکار آن است . به ديگر سخن، عفو و گذشتن که حضرت فراوان بر آن تأکيد دارد، يکي از رفتارهاي تحسين بر انگيز دگردوستان است. (33)
چهارمين جلوه کرامت انساني، در نفي عيب جويي و پرده دري به چشم آيد. در اين باره امام علي عليه السلام به پوشاندن عيب هاي مردم دستور مي دهد و عيب جويان را دورترين افراد از زمام دار در نظر مي گيرد.(34) از اين رو پرده دري به صفتي تعبير مي شود که با کرامت انسان و اصلاح جامعه در تضاد قرار دارد و به رواج فحشا دامن مي زند. (35) يکي ديگر از جلوه هاي کرامت، چشم پوشي است. (36) اين جلوه گاهي به آرامش فکر و آسايش خاطر مي انجامد و گاه از گستاخ شدن گناه کار جلوگيري مي کند.(37) نفي خودپسندي و فخر فروشي، ششمين جلوه از کرامت انساني است. بر اين اساس، حضرت علي عليه السلام به زمام دار فرمان مي دهد «اياک و الاعجاب بنفسک؛ بپرهيز از خود پسندي و از تکيه کردن بر چيزي که تو را به آن وا دارد.» (38) افزون بر اين موارد، انتقاد خيرخواهانه به اميد برطرف شدن عيب يا اصلاح نقص، يکي از جلوه هاي کرامت قلمداد مي گردد. (39) در تأييد اين جلوه مي توان به وظيفه سياستمداران در آمادگي براي استيضاح (40) و گزينش مشاوراني که تذکرهاي حق محور ناگوار مي دهند، اشاره کرد. (41)
آخرين جلوه کرامت انسان، داشتن عزت و شرافت است. حافظ بزرگي و سربلندي آدمي، بي نيازي وي از ديگران است؛ محتاج به غير نبودني که تنها با کسب و کار به دست مي آيد.(42) در اين باره امير مؤمنان علي عليه السلام مي فرمايد :
اگر به کسي نيکي کني، وي را بنده خويش کرده اي و اگر از کسي بي نيازي ورزي، تو نيز مثل اويي و اگر دست نياز به سوي کسي يازي، همچو بنده و زير دست او مي شوي . (43)
به هر حال با توجه به جلوه هاي کرامت انساني مي توان دريافت که در اين دنيا زندگي بدون کرامت و شرافت نه تنها زندگي نيست، از زندگي حيواني نيز پست خواهد بود. (44) همچنين اگر انسان بدون کرامت و شرافت زندگي کند، به جهت داشتن نيروها و استعدادهاي گوناگون مي تواند به تباهي و نابودي کرامت و شرافت همه انسان ها اقدام کند و براي پر کردن ظرف خودخواهي هايش همه را خاک و خون بکشد.(45) در مجموع، دور از واقعيت نيست که وجود کرامت انساني را در اخلاقي کردن سياست حکومت علوي، نشان گر پيوند زيبايي اخلاق و سياست يا آرمان و واقعيت بدانيم .
پيام متن:
مردم گرايي
مردم گرايي علي بن ابي طالب علي عليه السلام در چند مورد آشکارا جلوه مي کند. اين نشانه ها در مواردي چون مشورت خواهي، استيضاح، رضايت بيشتر مردم، مشارکت فعال مردم و ايجاد دوستي ميان ملت ها به چشم مي آيد. بدين منظور، امير مؤمنان علي عليه السلام چنانچه زمام دارانش را به مشورت با انديشمندان و خردورزان و حکيمان فرا مي خواند، (50) به آنان نيز سفارش مي کند که اجازه دهند ملت بر کارهاي آنان آگاهي داشته باشند و آنها را به استيضاح بکشانند.(51) مهم ترين نمود مردم گرايي آن حضرت، جلب رضايت توده مردم است. اين جلوه، حاکمان را به جلب خشنودي عوام بسيار در برابر خواص اندک فرا مي خواند؛ زيرا مخالفت تعداد کم، در رضايت بيشترين ها حل مي شود. (52) عوام، در نگاه امام علي عليه السلام بر توده مردم اطلاق مي شود و خواص، بر گروهي که به دليل قدرت سياسي، اقتصادي، نظامي و فکري - فرهنگي به ظاهر از ديگران برتر شده اند. (53)
در بيان جلوه ها ي مردم گرايي پسر عم پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و پايداري آن مي توان به تأکيد هاي فراوان آن حضرت بر توجه به مرم اشاره کرد. در اين راه، مشارکت فعال مردم در جامعه علوي با سوق دادن آنان سامان دهي امور جامعه، رنگ روشني از توجه حضرت به اين مؤلفه دارد،(54) چنان که ايجاد دوستي ميان مردم با برپايي عدالت ، به اين نماد جلا مي زند. (55) همچنين در نگاه مولا زمام داران به رحمت، محبت، لطف، بخشش و گذشت در حق به مردم موظف مي شوند،(56) براي نمونه، در فرمان حضرت، زمام دار بايد با پوشاندن عيب هاي پنهاني مردم و زدودن عيب هاي آشکارشان، (57) گمان نيک بردن به آنان و زدودن بدگماني آن نسبت به حکومت، (58)رحمت و محبت و لطف و لطف خود به مردم را نشان دهد.
در مجموع، همه اين تأکيد هاي گوياي آن است که مهربان ترين مؤمنان در حق انسان ها، حضرت علي عليه السلام، مردم گرايي را يکي از اساسي ترين مؤلفه هاي شيوه حکومتي خود مي دانست.
پيام متن:
پی نوشت:
1- آموزش دانش سياسي، ص 29.
2- اخلاق و سياست در انديشه سياسي اسلام، صص 85 -90.
3- آموزش دانش سياسي، ص 71.
4- اخلاق سياسي، ص 43.
5- حکمت اصول سياسي اسلام، ص 114.
6- اخلاق سياسي ، ص 24 .
7- حکمت اصول سياسي اسلام، ص 72.
8- همان، ص 77.
9- اخلاق و سياست در انديشه سياسي اسلام، ص 88 و حکمت اصول سياسي اسلام، ص 78.
10- نهج البلاغه ، نامه 53، صص 403 و 405.
11- همان ، خطبه 32 ، ص 57.
12- حکمت اصول سياسي اسلام، ص 142.
13- همان، ص 143.
14- همان ، ص 145.
15- همان.
16- همان ، ص 403 و 404.
17- نهج البلاغه، خطبه 215، نامه 53، ص 403.
18- همان، خطبه 41، ص 65.
19- همان، نامه 53 ، ص 407.
20- همان، صص 415 و 421.
21- حکمت اصول سياسي اسلام، ص 398.
22- همان، ص 403.
23- اخلاق سياسي، ص 39.
24-اخلاق سياسي، ص 39.
25- همان، ص 40.
26- نهج البلاغه، نامه 53، صص 402، 403، 43 .
27- همان، ص 405 .
28- همان، ص 403.
29- اصول سياسي اسلام در عهد امام علي عليه السلام، ص 37.
30- نهج البلاغه، نامه 53، ص 407 .
31- همان، ص 403.
32-محمد تقي فلسفي، اخلاق از نظر هم زيستي و ارزش هاي انساني، بي جا، هيئت نشر معارف اسلامي، 1379 هـ.ق ، چ 3 ، ص 70.
33-همان ، ص 134.
34- نهج البلاغه، نامه 53 ، ص 405.
35- اخلاق از نظر هم زيستي و ارزش هاي انساني، ص 356.
36- نهج البلاغه، حکمت 222، ص 483.
37-اخلاق از نظر هم زيستي و ارزش هاي انساني، ص 435 (عبدوس، ص 96).
38- نهج البلاغه، نامه 53 ، صص 418 و 419 .
39-اخلاق از نظر هم زيستي و ارزش هاي انساني، ص 366 .
40- نهج البلاغه، نامه 53 ، صص 408 و 417.
41- همان، ص 407.
42- صد گفتار، صص 171 و 172.
43- بحار الانوار، ج 73 ، ص 169.
44- حکمت اصول سياسي اسلام، ص 361.
45- همان.
46- اخلاق و سياست، ص 165 .
47- نهج البلاغه ، خطبه 92 ، ص 123 .
48-همان، نامه 53 ، ص 402 .
49-همان، ص 409.
50- همان نامه، نامه 53، ص 407 .
51-همان، ص 408.
52-همان، ص 405.
53-سيد علي مير موسوي، عوام و خواص، دانش نامه امام علي عليه السلام، ص 351.
54- سيد عباس نبوي، جامعه آرماني، درج شده در دانشنامه امام علي، تهران، دانش و انديشه معاصر، ح 6، ص 179 .
55-همان.
56- نهج البلاغه، نامه 53، ص 403 .
57-همان، ص 405.
58 - همان، ص 407.
/خ