والدينى كه فرزندانشان را عاق می كنند

ياد آورى: عاق والدين شدن منحصر به آن نيست كه مخالفت و درشتى و صدمه زيادى به آنها برساند، بلكه فقط رفتارى كند، كه اسباب غصّه و كدورت پدر و مادر گردد، و لو اين كه به زبان عاقش نكنند، بنابراين كار عقوق بسيار باريك است و اولاد بايد رعايت خشنودى آنها را نمايد.
چهارشنبه، 13 خرداد 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
والدينى كه فرزندانشان را عاق می كنند
والدينى كه فرزندانشان را عاق كنند
والدينى كه فرزندانشان را عاق می كنند





متن حديث:

يَا عَلىُّ: لَعَنَ اللهُ وَ الِدَيْن حَمْلاً وَلَدَهُما عَلَى عُقُوقِهَمَا.
يَا عَلِىُّ: مَنْ أَحْزَنَ وَالِدَيْهِ فَقَدْ عُقّهَمَا.

ترجمه:

اى على، خدا لعنت كند والدينى كه فرزندشان را عاق مى كنند.
اى على، كسى كه والدين خود را محزون و غمناك نمايد، آنها را عاق نموده.

شرح حديث:

ياد آورى: عاق والدين شدن منحصر به آن نيست كه مخالفت و درشتى و صدمه زيادى به آنها برساند، بلكه فقط رفتارى كند، كه اسباب غصّه و كدورت پدر و مادر گردد، و لو اين كه به زبان عاقش نكنند، بنابراين كار عقوق بسيار باريك است و اولاد بايد رعايت خشنودى آنها را نمايد.

سفارش حضرت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) نسبت به پدر:

آقا سيّد محمّد موسوى نجفى معروف به هندى كه از اتقياى علما و ائمه جماعت حرم امير المؤمنين (عليه السلام)است نقل كرد از جناب شيخ باقر فرزند شيخ هادى كاظمينى مجاور نجف اشرف و ايشان از شخص مورد اعتمادى كه به دلاّكى اشتغال داشت، آن شخص را پدر پيرى بود كه سعى فراوان نسبت به خدمتگزارى او مى كرد، حتّى خودش براى او آب در مستراح مى برد و منتظر مى شد تا خارج شود و به مكانش برساند، پيوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهار شنبه كه به مسجد سهله مى رفت و در آن شب به واسطه شب زنده دارى در آن جا از خدمت معذور بود، ولى پس از مدّتى ترك كرد و ديگر آن جا نمى رفت.
از او پرسيدم چرا رفتن به مسجد سهله را ترك كردى؟ گفت: چهل شب چهارشنبه به آن جا رفتم، شب چهارشنبه چهلم به تأخير افتاد، تا نزديك غروب، در آن وقت تك و تنها بيرون رفتم، و با همان وضع به سير خود ادامه دادم تا يك سوّم راه باقى ماند، كم كم مهتاب، مقدارى از تاريكى شب را به روشنايى تبديل كرد، در اين هنگام شخص عربى را ديدم كه بر اسبى سوار است و به طرف من مى آيد، در دل خود گفتم الآن اين مرد راهزن مرا برهنه مى كند.
همين كه به من رسيد با زبان عرب بَدَوى شروع به صحبت كرد، پرسيد: كجا مى روى؟ گفتم: مسجد سهله.
گفت: با تو چيز خوردنى هست؟ جواب دادم: نه. فرمود: دست خود را در جيب كن. گفتم: در آن چيزى نيست. باز آن سخن را به تندى تكرار كرد. من دست در جيب كردم و مقدارى كشمش يافتم، آن گاه به من فرمود: «أوصيك بالعَوْدِ» سه مرتبه و عَوْد به زبان عرب بدوى. پدر پير را مى گويند، يعنى سفارش مى كنم تو را به پدر پيرت.
بعد از اين سخن ناگهان از نظرم ناپديد شد، فهميدم كه او حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) بود و دانستم آن جناب راضى نيست ترك خدمت پدرم را، حتّى در شب چهارشنبه، از اين رو ديگر به مسجد سهله نرفتم.(1)

پي نوشت

1. منتهى الآمال، ج 2، ص 844، حكايت 21.

منبع:پایگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط