0
مسیر جاری :
کاش اصلاً نمی ­شدم انگور شعر

کاش اصلاً نمی ­شدم انگور

عباسعلی سپاهی یونسی شاعر شعر «کاش اصلاً نمی ­شدم انگور» به ماجرای شهادت امام رضا (ع) که با خوردن انگور زهرآلود اتفاق افتاد اشاره می کند.
هرکس وظیفه ­ای دارد داستان

هرکس وظیفه ­ای دارد

مقاله «هرکس وظیفه ­ای دارد» نوشته مریم کوچکی به موضوع عزاداری در ایام محرم و سهم و وظیفه هر کس در قبال امام حسین علیه السلام می پردازد.
پیرمرد خوب شهر ما یاد یاران

پیرمرد خوب شهر ما

پیرمرد انگار نه انگار که جنگی بود و شهر زیر بمباران هواپیماهای دشمن بود. خیلی‌ها خرمشهر را تخلیه کرده بودند. توی کوچه فقط او مانده بود که مثل همیشه هر روز صبح می‌آمد جلوی در و روی سکّوی سنگی کنار در خانه‌اش...
من به یاد تو بهار می­ شوم شعر

من به یاد تو بهار می­ شوم

تو قلب­های مُرده را همیشه زنده می­ کنی و خانه ­ی دلِ مرا پُر از پرنده می ­کنی
مهمان‌ پذیر شعر

مهمان‌ پذیر

اخم تو مثل آلوچه ترش است خنده‌هایت ولی هندوانه صبح سُر می‌خوری در خیابان عصر قِل می‌خوری سمت خانه
من تو را ندیده‌ام ولی شعر

من تو را ندیده‌ام ولی

من اگرچه هیچ‌وقت چهره‌ی تو را ندیده‌ام لحظه‌های من پر است از صدای تو
معلّمی که نور را می‌آوری به ارمغان شعر

معلّمی که نور را می‌آوری به ارمغان

چه خوب می‌دهی نشان همیشه راه و چاه را پر از بهار می‌کنی تمام سال و ماه را
فرش کوچه ­ها شعر

فرش کوچه ­ها

پاره پاره شد چتر یک درخت چون رسیده بود روزهای سخت
ما چه‌قدر چون تو بوده‌ایم؟ شعر

ما چه‌قدر چون تو بوده‌ایم؟

تو امام اوّلی برای ما ما به تو همیشه افتخارکرده‌ایم گفته‌ایم، تو شجاع گفته‌ایم، تو همیشه مهربان گفته‌ایم، اهل بخشش و گذشت
سیر و سلوک... شعر

سیر و سلوک...

باید دوباره برخاست از خواب ِتوت، شیرین همراه ِکرم ها رفت تا عُمقِ سیب، پایین