مسیر جاری :
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در کشور مصر؛ از فرصتهای سرمایهگذاری اقتصادی تا چالشهای نهادی
روش محاسبه قیمت طلا برای فروش: فرمول ساده با مثال
اسکرول های بی پایان با روح و روان ما چه می کند؟
کارهایی که زمان سیل نباید انجام دهیم
هر آنچه باید درباره روانشناسی زرد بدانید
قبل از خرید لوازم التحریر به چه نکاتی توجه کنیم؟
راهکارهای ترویج حجاب؛ ضمانت اجرا
راهکارهای ترویج حجاب؛ آسانسازی انتخاب
آداب شبکهسازی شغلی با حفظ اصول اخلاقی
قطع رابطه محترمانه؛ چگونه یک دوستی سمی را بدون کینه تمام کنیم؟
فال حافظ
دل از من برد و روی از من نهان کرد
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
پیش شماره شهر های استان گیلان
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
بزن بابا، بزن بابا، چه خوب خوب میزنی بابا
طریقه خواندن نماز امام علی(ع) برای گرفتن حاجت
مولوی
پس بگويم من بسر نصرانيم
اي خداي رازدان ميدانيم پس بگويم من بسر نصرانيم
وز تعصب کرد قصد جان من شاه واقف گشت از ايمان من
آنک دين اوست ظاهر آن کنم خواستم تا دين ز شه پنهان کنم
مولوی
او وزيري داشت گبر و عشوه ده
کو بر آب از مکر بر بستي گره او وزيري داشت گبر و عشوه ده
دين خود را از ملک پنهان کنند گفت ترسايان پناه جان کنند
دين ندارد بوي مشک و عود نيست کم کش ايشان را که کشتن سود نيست
مولوی
بود شاهي در جهودان ظلمساز
دشمن عيسي و نصراني گداز بود شاهي در جهودان ظلمساز
جان موسي او و موسي جان او عهد عيسي بود و نوبت آن او
آن دو دمساز خدايي را جدا شاه احول کرد در راه خدا
مولوی
گرچه هر دو بر سر يک بازياند
هر دو با هم مروزي و رازياند گرچه هر دو بر سر يک بازياند
هر يکي بر وفق نام خود رود هر يکي سوي مقام خود رود
ور منافق تيز و پر آتش شود ممنش خوانند جانش خوش شود
مولوی
کشتن آن مرد بر دست حکيم
نه پي اوميد بود و نه ز بيم کشتن آن مرد بر دست حکيم
تا نيامد امر و الهام اله او نکشتش از براي طبع شاه
سر آن را در نيابد عام خلق آن پسر را کش خضر ببريد حلق
مولوی
شه فرستاد آن طرف يک دو رسول
حاذقان و کافيان بس عدول شه فرستاد آن طرف يک دو رسول
پيش آن زرگر ز شاهنشه بشير تا سمرقند آمدند آن دو امير
فاش اندر شهرها از تو صفت کاي لطيف استاد کامل معرفت
مولوی
بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد
شاه را زان شمهاي آگاه کرد بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد
حاضر آريم از پي اين درد را گفت تدبير آن بود کان مرد را
با زر و خلعت بده او را غرور مرد زرگر را بخوان زان شهر دور
مولوی
گفت اي شه خلوتي کن خانه را
دور کن هم خويش و هم بيگانه را گفت اي شه خلوتي کن خانه را
تا بپرسم زين کنيزک چيزها کس ندارد گوش در دهليزها
جز طبيب و جز همان بيمار نه خانه خالي ماند و يک ديار نه
مولوی
قصهي رنجور و رنجوري بخواند
بعد از آن در پيش رنجورش نشاند قصهي رنجور و رنجوري بخواند
هم علاماتش هم اسبابش شنيد رنگ روي و نبض و قاروره بديد
آن عمارت نيست ويران کردهاند گفت هر دارو که ايشان کردهاند
مولوی
بشنو اين ني چون شکايت ميکند
از جداييها حکايت ميکند بشنو اين ني چون شکايت ميکند
در نفيرم مرد و زن ناليدهاند کز نيستان تا مرا ببريدهاند
تا بگويم شرح درد اشتياق سينه خواهم شرحه شرحه از فراق