قانونگرايي، نظم و انضباط در سيره ي شهدا

کلاه آهني يادتون نره!

قبل از عمليّات کربلاي پنج، از گيلان عازم اهواز بوديم، آقا مهدي از ناحيه ي مچ پا احساس درد شديدي مي کرد. وقتي خودشان اظهار تمايل کردند که به بيمارستان بروند، فهميدم که درد سختي بايد باشد وگرنه آقا مهدي اهل بيمارستان رفتن نيست!
يکشنبه، 5 بهمن 1393
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
کلاه آهني يادتون نره!
کلاه آهني يادتون نره!

 






 

 قانونگرايي، نظم و انضباط در سيره ي شهدا

من هيچ فرقي نسبت به ديگر مجروحين ندارم!

شهيد مهدي خوش سيرت
قبل از عمليّات کربلاي پنج، از گيلان عازم اهواز بوديم، آقا مهدي از ناحيه ي مچ پا احساس درد شديدي مي کرد. وقتي خودشان اظهار تمايل کردند که به بيمارستان بروند، فهميدم که درد سختي بايد باشد وگرنه آقا مهدي اهل بيمارستان رفتن نيست!
بچّه هاي ما، سه راه امام رضا ( عليه السّلام ) نزديکي هاي خرمشهر مستقر بودند، به اورژانس بيمارستان شهيد چمران که رسيديم، لبريز مجروحيني بود که چشم به راه درمان بودند، به زحمت تخت خالي، پيدا شد.
چشم به راه پرستار بوديم که ناگهان ديدم که آقا مهدي از زير عينک کائوچويي اش اشک مي ريزد، تحمّلم تمام شده بود، انگار آسمان را بر سرم کوبيده اند، گفتم ديگر صلاح نيست بايستم تا نوبت مان بشود.
به طرف پرستاري خيز برداشتم تا مقام و جايگاه آقا مهدي را بگويم.
آقا مهدي فهميد؛ از لابه لاي جمعيّت، صدايم کرد و دستور داد برگردم، لحن آمرانه اش را که شنيدم برگشتم.
با صداي لرزان و چشمان اشک آلودش گفت:
« حق نداري درباره ي موقعيّت و جايگاهم با پرستارها صحبت کني، من هيچ فرقي و برتري نسبت به ديگر مجروحين ندارم. » (1)

هماهنگي با مسؤولين

شهيد مصيّبت مجيدي
در هماهنگي اطلاعاتي بين مسئولين لشکر کمتر کسي به پاي آقاي مصيّب مي رسيد. هر وقت علي آقا به خاطر مأموريت هاي محوّله مدّتي در واحد حضور نداشت، تدبير او چنان قوي بود که در کمترين زمان خواسته هاي قرارگاه و فرماندهي لشکر و رده هاي اطلاعات را به هم وصل مي کرد. و بعداً هم کسي اعتراضي نداشت که چرا فلان کار اطلاع داده نشد. علي آقا بارها مي گفت: « وقتي مصيّب تو واحد است، خيالم راحت است، مي دانم که هيچ کاري بلاتکليف نمي ماند. »

اگر فرماندهي صلاح بداند، خودش توجيه مي کند!

شهيد مصيّب مجيدي
آمده بود به من سربزند. مي دانستم از تمام وضعيّت منطقه خبر دارد. کارش هم ايجاب مي کرد که خبر داشته باشد. گفتم: « يک خورده اطلاعات هم به ما بده. بچّه ها مي خواهند بدانند کي عملياته؟ » لبخندي زد و گفت: « برادري مان سرجايش، نوکرت هم هستم، ولي اين چيزها را از من نخواه. اگر فرماندهي صلاح بداند، خودش شما را توجيه مي کند. » (3)

شما مسؤوليت و بنده تابع شما هستم!

شهيد عباس پورش همداني
مدّت ها در آن منطقه مسئوليّت داشت. تمام منطقه را مثل کف دستش مي شناخت، ولي هر وقت مي آمد منطقه، چون مسئوليّت منطقه به من واگذار شده بود، مثل يک نيروي تازه وارد رفتار مي کرد و در هر کاري اجازه مي گرفت.
به او مي گفتم: « حاج عبّاس، شما که خودت اينجا مسئول بودي. همه ي منطقه را هم که مي شناسي، پس چرا اين قدر مرا شرمنده مي کني؟ »
مي گفت: الان شما مسئول هستيد و بنده بايد تابع شما باشم. » (4)

کلاه آهني يادتون نره!

شهيد عباس پورش همداني
نزديک خط مقدّم جبهه که رسيديم، خودش جلوتر از همه کلاه آهني گذاشت روي سرش و در حالي که داشت بند آن را تنظيم مي کرد، با صداي بلند گفت: « برادرها کلاه آهني يادشون نرود! »
گفتم: « حاج آقا توي اين گرما، کي حوصله داره کلاه آهني سرش بگذارد. »
گفت: « دستور امام است، همه بايد اطاعت کنند. تعارف ندارد. »
وقتي همه ي بچّه ها کلاه آهني شان را گذاشتند روي سر، به شوخي گفت: « بارک الله حالا شديد بچّه ي خوب! امام هم بچّه هاي خوبي مثل شما را دوست دارد! » (5)

کسي نمي توانست سفارشي کار کند

شهيد مصطفي نساج
توجّه جدّي به ارباب رجوع و حضور مستمر در محل کار، باعث شده بود همه ي کساني که زير دستش کار مي کردند، احساس کنند بايد کار خود را به درستي انجام دهند.
قانونمند بودنش براي همه امنيت رواني ايجاد کرده بود، چون همه مي دانستند که چارچوب کارشان چيست و چه کاري بايد بکنند.
زمان مسئوليّت ايشان حتي يک سفارش به ما نشد؛ يعني کسي جرأت نمي کرد سفارشي کار بکند. (6)

اگر دوباره اين کار را بکني اخراجت مي کنم!

شهيد محمّد خادمي
از سفارشات و پارتي بازي خيلي بدش مي آمد. سال 59 در کردستان با هم به عمليّاتي رفتيم. موقع برگشت بچّه ها غذا خورده بودند. وقتي شهيد محمّد خادمي رسيد آشپز غذاي مخصوصي براي او تهيه کرد. او از آشپز پرسيد: آيا همه اين غذا را خورده اند؟ آشپز گفت: خير. چون شما فرمانده هستي اين غذا را براي شما آماده کردم. محمود به شدّت ناراحت شد و گفت: اگر يک بار ديگر اين کارها را بکني از سپاه اخراجت مي کنم. (7)

هر مسؤوليتي به او محول مي شد، مي پذيرفت!

شهيد مسعود شعربافچي
کلوشاني گفته بود: « در عمليات هاي قبلي جانشين فرمانده ي گردان بوده! حالا بعيد است فرماندهي گروهان را قبول کند! »
عمليات والفجر 4 نزديک بود. کسي ديگر هم نبود که فرمانده ي گروهان شود. قبول کرد خيلي راحت. گروهان عبدالله را به نحو احسن هدايت کرد.
هر مسؤوليتي که به او محوّل مي شد، مي پذيرفت. از يک آر. پي. جي زن ساده گرفته تا فرماندهي گردان. (8)

خودش آمد توي صف ايستاد!

شهيد محمّدعلي رهنمون
سهميه ي موکت مي دادند. دکتر آمد توي صف ايستاد؛ مثل همه. هم سرباز زيردست داشت، هم تا دلت بخواهد کشته و مرده که بيايند، برايش بگيرند، ولي خودش آمد. (9)

پي‌نوشت‌ها:

1. فاتح ماووت، صص 65-64.
2. آقا مصيّب، ص 49.
3. آقا مصيّب، ص 58.
4. جاده هاي کوهستان، ص 82.
5. جاده هاي کوهستاني، ص 85.
6. مسافر غريب، ص 124.
7. حماسه آفرينان، ص 82.
8. ستارگاه درخشان (7)، ص 43.
9. يادگاران 16، ص 49.

منبع مقاله :
مؤسسه فرهنگي هنري قدر ولايت؛ (1390)، سيره ي شهداي دفاع مقدس (30)، تهران: مؤسسه فرهنگي هنري قدر ولايت، چاپ اول



 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
مفهوم وقف و امور خیریه در سوئیس؛ ساختار بنیادها، انجمن‌ها و شرایط عام‌المنفعه بودن
مفهوم وقف و امور خیریه در سوئیس؛ ساختار بنیادها، انجمن‌ها و شرایط عام‌المنفعه بودن
سقوط پهپاد بمب‌گذاری‌شده رژیم صهیونی در جنوب لبنان
play_arrow
سقوط پهپاد بمب‌گذاری‌شده رژیم صهیونی در جنوب لبنان
افشای سند جنگی دشمن به روایت سیمیاری
play_arrow
افشای سند جنگی دشمن به روایت سیمیاری
جابه‌جایی قلعه ۳۶۰ تنی با نیروی ۱۸۰۰ نفر در ژاپن
play_arrow
جابه‌جایی قلعه ۳۶۰ تنی با نیروی ۱۸۰۰ نفر در ژاپن
سند محرمانه‌ای که از اتاق جنگ دشمن لو رفت
play_arrow
سند محرمانه‌ای که از اتاق جنگ دشمن لو رفت
پزشک قلابی که با سرم بیهوشی وارد خانه‌ها می‌شد!
play_arrow
پزشک قلابی که با سرم بیهوشی وارد خانه‌ها می‌شد!
اژه‌ای: نگوییم نمی‌شود بگوییم می‌شود می‌توانیم و انجام می‌دهیم
play_arrow
اژه‌ای: نگوییم نمی‌شود بگوییم می‌شود می‌توانیم و انجام می‌دهیم
وزیرخارجه سابق آمریکا: نتانیاهو به تصویر اسرائیل در آمریکا و جهان ضربه زد
play_arrow
وزیرخارجه سابق آمریکا: نتانیاهو به تصویر اسرائیل در آمریکا و جهان ضربه زد
پوکر لژیونر ایرانی در لیگ مالزی
play_arrow
پوکر لژیونر ایرانی در لیگ مالزی
آزمایش سیستم چتر نجات رزمی و نظامی هند
play_arrow
آزمایش سیستم چتر نجات رزمی و نظامی هند
سعید اسماعیلی بدون دادن حتی یک امتیاز قهرمان شد
play_arrow
سعید اسماعیلی بدون دادن حتی یک امتیاز قهرمان شد
‏ادعای ترامپ: اگر من نبودم ایران اسرائیل را نابود می کرد
play_arrow
‏ادعای ترامپ: اگر من نبودم ایران اسرائیل را نابود می کرد
بی‌ارزش‌ترین ویدیوهایی که در یوتیوب بازدیدهای میلیونی داشته‌اند!
play_arrow
بی‌ارزش‌ترین ویدیوهایی که در یوتیوب بازدیدهای میلیونی داشته‌اند!
وزیر جنگ آمریکا: ایالات متحده به هیچ‌وجه گزینه حملات نظامی در تنگه هرمز را منتفی نمی‌داند
play_arrow
وزیر جنگ آمریکا: ایالات متحده به هیچ‌وجه گزینه حملات نظامی در تنگه هرمز را منتفی نمی‌داند
فوران آتشفشان کیلاویا در هاوایی
play_arrow
فوران آتشفشان کیلاویا در هاوایی