پرسمان قرآنی

اثر و فایده‌اى دارد؟ اگر اهمیت و فضیلت تلاوت قرآن براى ما روشن شود و بدانیم که قرآن تکلم و سخن گفتن خداوند با ما ‌است، و با طهارت باطن و انس با قرآن لذت تلاوت را بچشیم،
جمعه، 3 اسفند 1386
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
پرسمان قرآنی
پرسمان قرآنی
نویسنده:علامه جوادى آملى
منبع:روزنامه رسالت
آیا تلاوت قرآن در صورتى که انسان معناى آیات را نفهمد اثر و فایده‌اى دارد؟
اگر اهمیت و فضیلت تلاوت قرآن براى ما روشن شود و بدانیم که قرآن تکلم و سخن گفتن خداوند با ما ‌است، و با طهارت باطن و انس با قرآن لذت تلاوت را بچشیم، هیچ گاه حاضر نمى‌شویم بین خود و قرآن ‌فاصله بیندازیم و هرگز از فیض عظیم آن، حداقل با تلاوت پنجاه آیه در شبانه‌روز، محروم نمى‌گردیم.‌ خداى سبحان، رسول الله (صلى‌الله‌علیه‌وآله) را مستقیما تحت ولایت خود معرفى کرده، مى‌فرماید: «ان ‌ولیى الله الذى نزل الکتاب و هو یتولى الصالحین» این آیه کریمه حاوى چند مطلب است: اول آن ‌که مى‌فرماید خدا ولى رسول الله است «ان ولیى الله» دوم آن که همان خدایى ولى رسول الله است که ‌قرآن را نازل فرموده «الذى نزل الکتاب» و سوم آن که خداوند متولى صالحین است «و هو یتولى الصالحین.» ‌با توجه به این سه نکته مى‌فهمیم راه این که خدا ولى انسان باشد، آن است که انسان، صالح بشود و تا ‌صالح نگردد تحت ولایت الله نخواهد بود و خدا هم تولى او را نخواهد پذیرفت و بهترین راه صلاح هم انس با ‌قرآن است. این جمله که مى‌فرماید ولى رسول الله (صلى‌الله‌علیه‌وآله)، خدایى است که قرآن را نازل کرده از ‌باب تعلیق حکم بر وصف مى‌باشد که مشعر به علیت است؛ یعنى اگر کسى به قرآن عمل کند صالح ‌مى‌شود و اگر خداوند بخواهد ولى کسى بشود، از راه قرآن، ولایت و تدبیر او را اعمال مى‌کند.‌ به همین دلیل مى‌فرماید: «فاقرءوا ما تیسر من القرآن» آن مقدارى که براى شما میسر است ‌قرآن تلاوت کنید و با این کتاب الهى مانوس باشید. حتى اگر معناى بعضى از آیات و سور براى شما روشن ‌نشد، نگویید خواندن بدون ادراک چه اثرى دارد. چون قرآن، کلام آدمى نیست که اگر کسى معنایش را نداند ‌خواندنش بى‌ثمر باشد؛ بلکه نورى الهى است که خواندن آن به تنهایى عبادت است گرچه به معنایش ‌آگاهى نداشته باشد.‌
بهترین راه قرائت و فهم قرآن کریم چیست؟
بهترین راه براى قرائت همراه با ادراک و فهم قرآن این است که انسان همراه با قرائت سور قرآنی، معانى ‌آن را در ذهن و نظر قرار دهد، و با هر آیه در درون و نهاد خود گفتگو نماید، در آیه عذاب از خداوند طلب ‌مغفرت و در آیه رحمت از خداى سبحان طلب گذشت کند و بشیر بودن و نذیر بودن خداوند در آیات را ‌مشاهده نماید و از هر مطلبى که قرآن افاده مى‌نماید نکته علمى مربوط به آن را برداشت نماید.‌ در هنگام تلاوت قرآن با زبان، کلمات از راه گوش به سمع انسان مى‌رسد که معناى آن نیز باید به دل و ‌جان نفوذ کند و اگر دل بسته باشد، معنا به آن نفوذ نمى‌نماید. قرآن کریم در این مورد مى‌فرماید: «افلا ‌یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها»آیا در قرآن تدبر نمى‌کنند یا بر دلها قفلهایى نهاده شده است؟ ‌و در آیه دیگر مى‌فرماید: «کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون» یعنی؛ بر قلب‌هاى آنها با آنچه ‌کسب کرده‌اند زنگار نشسته است.‌ گناه، غفلت و علائق به دنیا، دل را قفل مى‌کند و مى‌بندد و معارف قرآنى در این قلب‌ها نفوذ نمى‌کند و ‌انسان باید از راه باز کردن دل و زدودن «چرک» از آن، زمینهنفوذ معنا را به جان خود فراهم آورد. چون ‌این زمینه فراهم شود تلاوت آیات قرآن موجب لذت مى‌شود. فرد با ورود به هر آیه‌اى اگر مشتمل بر خیرات، ‌معرفت، علم و مانند آن باشد، مضمون آن را مسئلت مى‌کند و اگر ناظر به عذاب و مانند آن باشد نجات از آن ‌را از خداوند طلب مى‌نماید.‌
هدایت و اضلال در قرآن چگونه به خداوند نسبت داده مى‌شود؟
قرآن کریم هدایت و اضلال را به خداوند نسبت داده و مى‌فرماید: «یضل الله من یشاء و یهدى من ‌یشاء»خداوند هر کسى را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت مى‌کند. با رجوع به قرآن و ارجاع آیات ‌به یکدیگر دو نوع هدایت به خداوند نسبت داده مى‌شود اول: هدایت عمومى و دوم: هدایت پاداشی.‌ هدایت عمومی، هدایت فراگیر و همگانى است که شامل همه انسان‌ها مى‌شود مانند قرآن که در ‌وصف آن آمده است «هدى للناس» هدایت براى مردم است. هدایت عمومی، هدایتى ابتدایى است؛ کسى ‌که به هدایت ابتدایى پاسخ مثبت بدهد و به دنبال آن حرکت نماید و کسى که به قرآن معتقد شده و به حکم ‌آن آشنا گردد و در خدمت قرآن قرار گیرد از هدایت پاداشى بهره مى‌برد.‌
هدایت تشریعی، هدایتى عمومى است و بدون استثنا همه انسانها را در بر مى‌گیرد، لیکن هدایت ‌پاداشى هدایت تکوینى است و کسى که از آن بهره‌مند شود وسایل رسیدن به مقصد به او اعطا مى‌شود. ‌قلب او به طرف کارهاى خیر نرم و ملایم مى‌شود و نسبت به شر تنفر پیدا مى‌کند و به آن گرایش پیدا ‌نمى‌کند.‌ هدایت پاداشى در تعابیر قرآنى مختص کسانى است که به هدایتهاى تشریعى پاسخ مثبت مى‌دهند، ‌مانند: «یهدى الیه من اناب» کسى که به سوى خداوند بازگردد و انابه نماید به سوى او هدایت مى‌شود ‌و یا «ان تطیعوه تهتدوا» اگر او را اطاعت نمایید، هدایت مى‌شوید و همچنین: «من یومن بالله یهد ‌قلبه» کسى که ایمان به خداوند بیاورد دل او را هدایت مى‌نماید.‌ آیات بسیارى از قرآن کریم ناظر به این مطلب است که اگر کسى ایمان بیاورد و مقدارى بر آنچه ایمان ‌آورد، عمل نماید قلب او به آسانى به طرف خیر حرکت مى‌کند و معارف دینى را نیک مى‌فهمد.‌
هدایت پاداشى ایجاد علاقه و گرایش و تهیه توفیق و وسایل و مانند آن است.‌ اضلال و گمراه کردن خداوند برخلاف هدایت نمودن او به دو قسم تقسیم نمى‌شود بلکه براى اضلال بیش ‌از یک قسم نیست، زیرا خداوند - معاذ الله - اضلال ابتدایى ندارد و کسى را در ابتدا گمراه نکرده و فریب ‌نمى‌دهد، اضلال خداوند همواره کیفرى است و اضلال کیفرى شامل کسانى مى‌شود که على‌رغم هدایت ‌ابتدایی، که شامل عقل، فطرت و الهام فجور و تقوا از درون و وحى تشریعى و کتابهاى آسمانی، رسالت و ‌امامت از بیرون، دین را پشت سر گذارده و از نداى فطرت اعراض نموده و به طرف گناه حرکت مى‌نماید. ‌خداوند سبحان به انسان خاطى و گناهکار ابتدا فرصت توبه و انابه و بازگشت را اعطا مى‌کند و او اگر از این ‌مهلت نیز استفاده نکند به اضلال الهى گرفتار مى‌گردد.‌
قرآن کریم که اضلال را به مشیت الهى نسبت مى‌دهد در برخى از آیات مشیت خداوند را توضیح داده و ‌مى‌فرماید: «و ما یضل به الا الفاسقین»یعنی؛ او با آن جز فاسقان را گمراه نمى‌کند.‌ اضلال خداوند بر خلاف هدایت امرى وجودى نیست، چه این که ضلالت نیز در قبال هدایت عدم ملکه ‌است، ضلالت یک امر وجودى نیست تا خداوند به کسى اعطا نماید بلکه بهره نداشتن از الطاف الهى است.‌ خداوند، گرایش، علاقه، انس، اسباب و وسایل، دوست خوب، استاد خوب، شاگرد خوب و شرایط مناسب ‌را به فاسق اعطا نمى‌کند و امکان بهره‌ورى از این امور را از او سلب مى‌نماید و او را به حال خود رها مى‌کند ‌و به این ترتیب هواهاى نفسانى بر او چیره شده و زمام زندگانى او را به دست گرفته و در اختیار شیطان قرار ‌مى‌دهد. او در رحمت خود را بر انسان گمراه مى‌بندد. و در سوره مبارکه فاطر به این حقیقت اشاره شده ‌است که: «ما یفتح الله للناس من رحمه فلا ممسک لها و ما یمسک فلا مرسل له من بعده و هو ‌العزیز الحکیم‌.» آنچه را که خداوند از رحمت بر بندگان خود بگشاید بازدارنده‌اى براى آن نیست و آنچه را او باز دارد، ‌گشاینده‌اى ندارد و خداوند شکست‌ناپذیر و حکیم است.‌
چرا خطاب‌هاى قرآنى همه جا با مردان است؟
در فرهنگ محاوره، کلمه مردم اختصاص به مردان ندارد، گاه مى‌گویند مردان، گاه ‌مى‌گویند زنان، گاه مى‌گویند مردم. مردم یعنى همه‌ ‌افراد جامعه، اعم از زن و مرد. اگر ‌گفتند مردان، این در مقابل زنان است و اگر گفتند زنان، این در مقابل مردان است‌.‌ در فرهنگ محاوره در غرب و شرق عالم مى‌گویند مردم این چنین‌اند، مردم انقلاب ‌کردند، مبارزه کردند و وقتى مى‌گویند مردم، اختصاص به مردان ندارد. قرآن کریم هم ‌سه گونه سخن مى‌گوید، گاهى که خطاب به عموم جامعه است به مذکر اشاره دارد ‌مثل «الذین» و «المومنون» گاهى که تعبیر به «رجال» دارد وظیفه اختصاصى مردان را ‌ذکر مى‌کند، گاهى هم تعبیر به «نساء» دارد که وظیفه اختصاصى زنها را بیان مى‌کند.‌ فرهنگ محاوره، فرهنگ مردم است نه مردان و قرآن کریم هم بر اساس همین ‌فرهنگ محاوره سخن مى‌گوید. گاهى ذات اقدس‌اله مى‌فرماید: مریم علیها السلام ‌نمونه مردم خوب است، یا آسیه نمونه مردم خوب است ”وضرب الله مثلا للذین آمنوا ‌امراه فرعون“در مورد زن نوح و لوط هم فرمود اینها نمونه مردم بد هستند. ”ضرب الله ‌مثلا للذین کفروا امراه نوح وامراه لوط“ائمه‌(علیهم السلام) نمونه مردم خوبندو همه ‌افراد جامعه، چه زن و چه مرد باید به آنها اقتدا کنند، فاطمه زهرا ‌(سلام الله علیها) هم ‌این‌چنین است، نمونه مردم خوب است، نه نمونه زنان خوب. ذات اقدس اله در آیه‌اى که ‌تلاوت شد نفرمود نمونه زنان خوب زن فرعون است، نفرمود نمونه زنان خوب مریم است ‌بلکه فرمود مریم و آسیه نمونه مردم خوب هستند.‌
خلاصه انسان خوب، نمونه انسان‌هاى دیگر است چه مرد باشد چه زن. خداوند ‌متعال در سوره مبارکه‌ ‌نحل مى‌فرماید: ”من عمل صالحا من ذکر او انثى وهو مومن ‌فلنحیینه حیوه طیبه“ اگر کسى داراى جان و عقیده سالم بود و کارهاى صالح انجام ‌داد، زن باشد یا مرد، ما به او حیات طیبه مى‌دهیم. در اواخر سوره‌ ‌آل‌عمران (که ‌مستحب است انسان موقعى که براى نماز شب بر مى‌خیزد آن جملات را قرائت کند) ‌آنجا آمده است ”فاستجاب لهم ربهم انى لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثى ‌بعضکم من بعض“اگر کسى مومن باشد و عمل خیر انجام دهد چه زن و چه مرد، اجر ‌او را ضایع نمى‌کنیم. در سوره مبارکه احزاب هم مفصلا مردان و زنان را کنار هم ذکر ‌مى‌کند. ”ان المسلمین والمسلمات والمومنین والمومنات والقانتین والقانتاتا“ ‌بنابراین هرگز خطاب‌هاى قرآنى به مردان نیست، خطاب به مردم است.‌
‌‌اخیرا برخى مى‌گویند قرآن تحریف شده است. در مورد عدم تحریف قرآن ‌صحبت نمائید‌ .
قرآن کریم عین آن قرآنى است که از لب‌هاى مطهر رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه ‌و آله و سلم) رسیده است و آنچه که از لب‌هاى مطهر آن حضرت شنیده شده عین ‌چیزى است که خداوند بر قلب پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) نازل کرده است ‌و آنچه که بر قلب‌ ‌او نازل شده عین آن چیزى است که از ذات اقدس اله تنزل پیدا کرده ‌است. دلایل عقلى و نقلى متعددى بر این موضوع دلالت دارند‌.‌ دلیل عقلى مسئله این است که خداوند هرگز بندگان خود را بدون هادى و راهنما رها ‌نمى‌کند ”کفى بربک هادیا و نصیرا“اگر دینى خاتم ادیان و پیامبر این دین، خاتم انبیا ‌باشد و دین قابل تحریف باشد، معنایش این است که ذات اقدس اله از هدایت بشر ‌صرف نظر کرده است. براى این که کتاب و دینى فرستاده که این دین در دسترس حوادث ‌کم و زیاد گردیده و از سلامت و صحت آن کاسته شده است. پس دینى باطل است ‌یعنى خداوند بشر را به حال خود رها کرده است و این باحکمت او سازگار نیست.‌ دلیل نقلى خود قرآن کریم است. در سوره مبارکه حجر فرمود: ”انا نحن نزلنا الذکر وانا له ‌لحافظون“ما این قرآن را نازل کردیم و خود ما حافظ آن هستیم. در سوره‌ ‌فصلت هم ‌فرمود: ”وانه لکتاب عزیز لا یاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم ‌حمید“این کتاب آسمانى از عزت الهى برخوردار است، هیچ بطلانى در آن راه ندارد. ‌اگر قرار باشد قرآن تحریف شود، بیگانه به این قرآن راه یابد و چیزى از آن کم کند یا بر آن ‌بیفزاید، این قرآن بطلان‌پذیر مى‌شود؛ در حالى که خدا درباره قرآن فرمود: ”لایاتیه الباطل ‌من بین یدیه ولا من خلفه“ نه در زمان نزول خود قرآن، نه بعد از نزول قرآن و نه بعد از ‌رحلت رسول اکرم(ص) چیزى او را باطل نمى‌کند.‌

نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط