در محضر بزرگان
روزی شیخ جعفر كاشفالغطا مبغلی پول بین فقرای اصفهان تقسیم كرد. سپس به نماز جماعت ایستاد. بین دو نماز، سید فقیر و بیادبی به نزد وی آمد و گفت: ای شیخ مال جدم (خمس) را به من بده، شیخ فرمود: قدری دیر آمدی، متاسفانه چیزی باقی نمانده است. سید بیادب با كمال جسارت آب دهان روی محاسن شیخ انداخت. پیشنماز نه تنها هیچ عكسالعمل خشونتآمیزی از خود نشان نداد كه برخاست و در حالی كه دامن خود را گرفته بود در میان صفوف نمازگزاران گردش كرد و گفت هر كس ریش شیخ را دوست دارد، به سید كمك كند. مردم كه ناظر این صحنه بودند اطاعت نموده و دامن شیخ را پر از پول كردند. سپس همه پولها را آورد و به سید تقدیم كرد و سپس به نماز جماعت ایستاد.
منبع: سیمای فرزانگان، ص 332
منبع: سیمای فرزانگان، ص 332