نویسنده: محمدتقی فعالی
با همهی مشکلات و ناسازگاریها با مدرسه و دانشگاه، سرانجام اشو در مقطع کارشناسی ارشد در رشته فلسفه از دانشگاهی نه چندان معتبر در هندوستان فارغ التحصیل شد و بعدها به جرگه بزرگترین نکوهشکنندگان فلسفه پیوست.
تفلسف، فعالیتی ذهنی است و اشو تحت تأثیر برخی از مکاتب هندی فعالیت ذهنی را مانعی برای درک حقیقت هستی میداند. او اظهار میدارد که انسان بدون ذهنیت متولد شده است؛ اگر انسان بدون ذهنیت به دنیا میآید، پس ذهن، محصولی اجتماعی است. از نظر او چیزی فطری نیست، بلکه اکتسابی است. علم به معنای فکر کردن است. فلسفه و الهیات به معنای فکر کردن است. اما مذهب به معنای فکر کردن نیست. روش مذهبی [مذهب اشو]، روشی غیر متفکرانه است. بیشتر تقلیدی است و شما را به واقعیت نزدیکتر میکند. (1)
بر همین اساس او نظامهای مختلف فلسفی را صرفاً خیالبافی و بینتیجه میداند و فیلسوفان کسانی هستند که فقط بلدند حرفهای زیبا و قشنگ بزنند اما اینها فقط حرف هستند و واقعیت و حقیقت ندارند. (2)
اشو میگوید:
فلسفهها ربطی به واقعیت ندارند. فیلسوفان فکر میکنند که نشانی خدا را میدانند. در حالی که نمیدانند و هرچه میدانند چرند است. این چیزها زاده تخیل خودشان است.
برای شناخت خدا انسان باید مذهبی بشود. برای شناخت واقعیت دو راه وجود دارد: اگر به واقعیت عینی علاقهمند هستید دانشمند بشوید و اگر به واقعیت ذهنی متمایلید مذهبی بشوید. در این صورت فلسفه به تدریج محو میشود. شاید در آینده ابداً نشانی از فلسفه نباشد یا اگر هم باشد تنها در دیوانهخانهها بتوان سراغی از آن گرفت. (3)
کلیگویی و یک طرفه قضاوت کردن او به گونهای است که چندان هم نیاز به نقد جدی پیدا نمیشود، اما پرسش اصلی اینجا است که او از رشته فلسفه در دانشگاه چه آموخته است که چنین یکباره پنبهی همهی نظامهای فلسفی را میزند و به دور از دقت علمی همهی آنها را بیمعنی و پوچ میشمرد.
جالبتر از همه آنکه اشو از یک طرف فیلسوفان را خوار و خفیف میداند، اما از سوی دیگر برخی از فیلسوفانی را که با دین مخالفت کردهاند، از نظر او پیامبران زمان میشوند. برخی از همین فلاسفه به مخالفت با ادیان و به خصوص مسیحیت پرداختهاند و او آنها را پیامبران زمان میداند:
پیامبران واقعی ما اینها هستند - فوئر باخ، مارکس، نیچه، فروید، داروین - و این افراد کل ساختار را، کل بنا را، کل الگوی باورها را خراب کردهاند. میخواهم به شما بگویم که آنها خدمت بزرگی به بشریت کردهاند. (4)
در اندیشهی عرفانی، عقل و عرفان لزوماً با یکدیگر تقابلی ندارند، بلکه عقل و حتی عقل معاش در جای خود معنا و جایگاه پیدا میکند و زندگی انسان از آن بینیاز نیست و هر کدام از این دو در فضا و ساحت خود لازم و ضروری به نظر میرسند. بدون تردید اگر اندیشههای اشو در جهان شایع شود با نفی تفکر و فعالیتهای ذهنی، جهان دیوانهخانهای بینظم و قانون خواهد شد نه آنکه فلسفه را تنها در دیوانهخانهها بتوان یافت.
اشو، در بحث و جدل کردن توانایی خود را به رخ دیگران میکشید و میکوشید تا برتری خود را در بحث و مجادله به اثبات رساند. او نُه سال به تدریس در دانشگاه پرداخت ولی در نهایت از آن خارج شد تا سرنوشت متفاوتی را در پیش گیرد. در یادداشتی که در استعفای خود به دانشگاه تحویل داده بود، این جمله نوشته شده بود:
«این آموزش نیست، این حماقت محض است؛ شما هیچ چیز ارزشمندی آموزش نمیدهید.» (5)
پینوشتها:
1. اشو، شهامت: لذت زندگی مخاطرهآمیز، ترجمه خدیجه تقیپور، ص 31.
2. اوشو، صوفی مردراه: آواز سکوت، گردآوری ماپرماوینا، ترجمه میرجواد سید حسینی، ص 203.
3. همان، ص 208-209.
4. همان، ص 177.
5. اشو، آینده طلایی، ترجمه مرجان فرجی، ص 115.
فعالی، محمدتقی؛ (1388)، نگرشی بر آراء و اندیشههای اشو، تهران: انتشارات عابد، چاپ اول
/ج