نفی ذهن در تعالیم اشو

اشو تلاش می‌کند تا با استفاده از تعالیم یوگا و تانترا به افکار و آموزه‌های خود، قوت و معنای عمیق‌تری ببخشد. طبق این تعالیم بزرگ‌ترین مانعی که یک یوگی را در نفس‌کشی و درون‌نگری و انهدام امواج ذهنی تهدید می‌کند، تأثرات ذهنی
چهارشنبه، 26 اسفند 1394
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
نفی ذهن در تعالیم اشو
نفی ذهن در تعالیم اشو

 

مؤلف: محمدتقی فعّالی





 
اشو تلاش می‌کند تا با استفاده از تعالیم یوگا و تانترا به افکار و آموزه‌های خود، قوت و معنای عمیق‌تری ببخشد. طبق این تعالیم بزرگ‌ترین مانعی که یک یوگی را در نفس‌کشی و درون‌نگری و انهدام امواج ذهنی تهدید می‌کند، تأثرات ذهنی و سوائق (انگیزاننده‌های) ضمیر ناخودآگاه است. (1) همین فعالیت‌های ذهنی باعث می‌شود تا رفتار و کرداری متناسب با آنها از ما سر زند و دوباره همان رفتارها در ذهن ما اثرهای دیگری ایجاد می‌کند و چرخه‌ی بی‌انتها ادامه پیدا می‌کند.
تأثرات ذهنی ـــ مراتب ذهنی ـــ کردار ـــ تأثرات ذهنی
بنابراین یوگی تا زمانی که این چرخه را از بین نبرد در بند اندیشه خواهد ماند و به ضمیر پنهان خود راهی نخواهد داشت.
یکی از راه‌های مهم مهار کردن امواج ذهنی، تمرکز نیروی دماغی در نقطه‌ای واحد است، به نحوی که ذهن از پراکندگی همه جانبه خود دست بردارد و متوجه نکته‌ای واحد نگردد و این خود مؤید همان تعریف هدف یوگا است که قبلاً بدان اشاره شد. یوگا یعنی حذف و انقطاع تموجات [موج زدن‌های] حس باطن. (2)
اشو بارها و بارها در نفی ذهن سخن گفته و به صراحت همه‌ی فعالیت‌های ذهنی را نامقبول و سطحی دانسته است. دانش رسمی و اکتسابی، اطلاعات، فلسفیدن و هر فعالیت ذهنی دیگری از نظر او نامطلوب است. او به دنبال تعطیلی ذهنی است و طرف‌داران خود را دعوت می‌کند تا ذهن و فعالیت‌های ذهنی خود را کنار بگذارند و عشق و شیدایی را جایگزین آن کنند. او می‌گوید:
ذهنتان را کنار بگذارید. این کار دشوار است، اما ممکن است. کنار گذاشتن زیرکی، یکی از بحرانی‌ترین مشکلات ذهن امروزی است. لازم است کمی وحشی‌تر شوید. این کار به شما معصومیت می‌بخشد و شما را آماده‌ی جهیدن به درون عشقی بزرگ‌تر و پرشورتر می‌سازد. (3)
اشو بر این باور است که وجود انسان از سه سطح برخوردار است که عبارتند از: بدن، ذهن و روح. (4) ذهن از مواجهه و رویارویی با ماوراء یا حقیقت عاجز و ناتوان است و با وجود تمام توانایی‌هایش در به کارگیری منطق، زبان، لغات و هر آنچه که دنیا در اختیارش قرار داده باز هم از درک آن عاجز می‌ماند. (5)
اما این ذهن چیست و چگونه کار می‌کند و چه جایگاهی در وجود آدمی دارد؟ او معتقد است ذهن چیزی جز همان افکار ساخته و پرداخته‌ی ما از پدیده‌ها نیست. وقتی چشمان شما عمیق دیدن را یاد گرفتند، قادر خواهید شد تا به سادگی یک فکر و فکر دیگر و فکر دیگری را ببینید؛ اما ذهن را نه. تجمع این افکار با یکدیگر - میلیون‌ها فکر با هم - این وهم را در شما ایجاد می‌کند که ذهن وجود دارد. درست به ازدحام میلیون‌ها نفر ایستاده در جمعیت را می‌ماند. آیا واقعاً چیزی به نام ازدحام وجود دارد؟ (6)
اشو معتقد است:
ذهن یک جوهر نیست، فقط افکار وجود دارند. افکاری که می‌آیند و می‌روند مثل ابرهایی که در آسمان می‌آیند و می‌روند. آنچه که ثابت است آسمان است، طبیعت و اصل شما هستید، افکار غریبه‌اند، مزاحم خارجی‌اند. یک بودا فردی است که بدون ذهن زندگی می‌کند. آگاه باشید اما فکر نکنید. بیداری انرژی قوی‌تر از فکر است. بیداری همانند آتش است برای فکر. اگر واقعاً در بیداری فرو روید، افکار به هیچ‌وجه داخل شما نمی‌شوند. کاملاً باز هستید، انگار انرژی بیداری سنگر شما می‌شود و وقتی هیچ فکری به آدمی وارد نشود، پس افکار می‌آیند و می‌گذرند. (7)
به همین خاطر است که فعالیت‌های ذهنی چیزی جز خیال‌بافی‌های انسان نیستند.
فیلسوف‌ها حقیقت را کشف نمی‌کنند، بلکه آن را ابداع می‌کنند. این نوع حقیقت اختراع ذهن فلاسفه است. حقیقت کشف‌شدنی است و تمامی حقایقی که ابداع می‌شوند، عاری از حقیقت‌اند. (8)
از نظر اشو، فلسفه خیال‌پردازیِ صرف است، فرو رفتن در اندیشه و تفکر با چشم بسته! فلسفه به واقع انبوهِ بی‌پایان از اندیشه‌ها است. (9) سخنان اشو در نفی ذهن و فلسفه تمام شدنی نیست (10)، او فلسفه را در حال مرگ می‌داند، فعالیتی که دیگر چیزی برای نشخوار فکر ندارد. (11) برخورداری از اطلاعات و مطلع بودن هم فایده‌ای ندارد. او می‌گوید:
اطلاعات دگرگونی نیست. تو می‌توانی از راه اطلاعات آدم بسیار مطلعی شوی، اما جهل تو همچنان به قوت خود باقی است. بزرگ‌ترین دانایان جاهلند؛ درست مثل هر آدم جاهل دیگری که هیچ چیز نمی‌داند. (12)
دانش مانع از شناخت است، وقتی پرده‌ی دانش فرو می‌افتد، گلِ شناخت شکفتن می‌گیرد. (13)
اگرچه برای زندگی، علم، یعنی شناخت عینی از واقعیت‌ها لازم است، اما آموزه‌های اشو به اینجا ختم نمی‌شود وقتی که یکی از مخاطبان به او می‌گوید که تو سخنانی را به زیگموند فروید نسبت می‌دهی در حالی که فروید آن مفهوم را مدنظر نداشته است و در واقع سخنان او را تحریف می‌کنی، اشو پاسخ می‌دهد:
می‌گویی که من خارج از محتوا نقل قول می‌کنم. چه خارج از محتوا و چه نه، تمامی هدف من یک چیز است: تخریب وابستگی تو به دانش و من از انواع چیزها استفاده می‌کنم و تا جایی که به این هدف بستگی دارد، من کاملاً با ماکیاولی (14) موافق هستم که - اگر هدف خیر باشد، هر وسیله‌ای خیر است.
هدف من نابودی تمام وابستگی‌ها به واژه‌ها و نظریه‌ها است. اگر تو طرف‌دار فروید باشی، من از فروید نقل قول خواهم کرد، اگر طرف‌دار یونگ باشی، من او را عوضی نقل قول خواهم کرد. (15)
جالب آن است که کسی که هیچ خط‌کش و معیاری برای سخنان خود ندارد و حتی در نسبت دادن سخنان به دیگران دقت نمی‌کند، فروید را شبیه فاخته بلکه دیوانه می‌داند (16) و یونگ را هم سوار بر همان قایقی می‌داند که فروید بر آن سوار شده بود. (17) جمله‌های اشو درباره‌ی تخصص‌گرایی و متخصصان هم خواندنی است:
همه‌ی متخصصان نابینا هستند، در واقع برای اینکه کسی متخصص شود باید کور بشود. برای تمرکز روی یک چیز شخص ناگزیر است بقیه‌ی چیزها را انکار کند. او مجبور است عمیق و عمیق‌تر به درون یک چیز تعمق کند. نصایحی که یک متخصص ارائه می‌کند، هرگز نمی‌تواند مشکلات و گرفتاری‌های زندگی شما را حل کند. (18)
همه‌ی پیامدهای مزبور به خاطر آن است که اشو، ذهن را در دریافت حقیقت ناتوان می‌داند. او بر این باور است که ذهن عادت دارد همواره همه چیز را به دو قسمت کند و توانایی دیدن کل را ندارد. این محدودیت ذهن است که فقط می‌تواند بخشی از هر چیز را ببیند. ذهن به قسمتی که می‌بیند می‌چسبد، به آن وابسته می‌شود و قسمت دیگر را از ترس اینکه مخالف و ضد قسمتی که به آن وابسته شده است باشد، پس می‌زند. به دلیل همین درگیری است که انسان تمام زندگی‌اش را در فشار و ناراحتی می‌گذراند. (19) در واقع، روشن‌بینی با جستجو و به خصوص جستجوهای ذهنی به دست نمی‌آید. اشو می‌گوید:
روشن‌بینی را نمی‌توان تحصیل کرد. برای تحقق روشن‌بینی نفس انسان باید کاملاً از میان برود. ذهن باید از میان برود تا خدا حضور یابد می‌توانید آن را خدا و یا روشن‌بینی بنامید. هر دوی آنها یکی هستند. (20)
یکی از مخاطبان اشو از او می‌پرسد که پیام شما چیست؟ من شما را درک نمی‌کنم. اشو پاسخ می‌دهد که:
پیام من این است که هیچ پیامی وجود ندارد. من اینجا نیامده‌ام که پیامی به شما بدهم، زیرا پیام تبدیل به دانش می‌شود. (21)
همه‌ی حرف اشو درباره‌ی ذهن همین است، اگرچه در آیین یوگا نفی ذهن وجود دارد ولی این تاخت و تازها به هر فعالیت فکری و ذهنی از جمله فلسفه و دانش به دور از واقع‌نگری و انصاف است. هنگامی که ساحت‌ها و فضاهای زندگی را جدا کنیم به ضرورت در خواهیم یافت که برای زندگی در دنیا در همین عالم ماده و جسمانی به دانش و تخصص نیازمندیم.
اشو کاملاً به دانش و تخصص نگاهی ذهنی دارد. درست همان‌طور که خودش گفته بود تنها تمرکز فرد را در یک حوزه‌ی خاص می‌بیند اما این را نمی‌بیند که همین آدم متخصص می‌تواند به چیزهای دیگری هم توجه کند و به قول او کور و نابینا نباشد. به راستی آیا یک متخصص نمی‌تواند، مراقبه کند یا عشق بورزد یا درکی عالی از خود و هستی داشته باشد؟ گذشته از اینکه خود اشو و پیروانش روزمره از محصولات علم و تکنولوژی استفاده می‌کنند.
با عمیق شدن و دقت بر افکار خودمان می‌توانیم به سطحی دیگر از آگاهی دست پیدا کنیم؛ می‌توانیم با آرامش بیشتری به نظاره‌ی اندیشه‌های خود بنشینیم و آرامش بیشتری را تجربه کنیم ولی به آن معنا نیست که خیمه‌ی فلسفه را آتش بزنیم و ساختمان دانش و تخصص را ویران کنیم.
کار اشو به اینجا هم ختم نمی‌شود او متون کهن را هم کنار می‌گذارد و می‌گوید:
متون نظری و فلسفه‌های بی‌شماری وجود دارد، اما همه‌ی آنها بی‌‌فایده‌اند. آنها ذهن مردم نادان را مشغول نگه می‌دارند و برای جوینده‌ی واقعی منظور نشده‌اند. (22)
این در حالی است که می‌توان انسان‌ها را این‌گونه دعوت کرد تا از متون کهن، درکی عمیق‌تر داشته باشند و تنها در سطح اولیه و ظاهر به آن متون نگاه نکنند و جالب آن است که خود اشو به صورت مکرر از همین متون کهن، از سخنان بودا، مسیح و بسیاری دیگر از بزرگان برای تقویت سخنان خود استفاده می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. داریوش شایگان، ادیان و مکتب‌های فلسفی هند، ج 2، ص 665.
2. همان، ج 2، ص 667.
3. اشو، در هوای اشراق 365 مدیتیشن روزانه، ترجمه: فرشید قهرمانی و فریبا مقدم، شماره‌ی 108، ص 130.
4. اوشو، صوفی مرد راه: آواز سکوت، ترجمه میرجواد سیدحسینی، ص 79.
5. اوشو، مراقبه شور سرمستی: برگزیده‌ای از تعالیم و اندیشه‌های اوشو، ترجمه امید اصغری، ص 51.
6. اشو، فقط یک آسمان، ترجمه مرضیه شنکائی، ص 37.
7. همان، ص 40-48.
8. اشو، در هوای اشراق، ترجمه فرشید قهرمانی و فریبا مقدم، شماره‌ی 308، ص 330.
9. اشو، شکوه آزادی، ترجمه میرجواد سیدحسینی، ص 204.
10. اوشو، آواز سکوت، ترجمه میرجواد سیدحسینی، ص 202-212.
11. همان، ص 209.
12. اشو، الماس‌های اوشو، ترجمه مرجان فرجی، ص 402.
13. همان، ص 11.
14. Machiavelli
15. اشو، راز، ترجمه محسن خاتمی، ج 1، ص 171. «در واقع کسی که با افکار اشو آشنا باشد و آثار او را به دقت مدنظر قرار دهد طولی نخواهد کشید که به این نتیجه می‌رسد که نه تنها او نقل قول‌هایی را به دیگران نسبت می‌دهد که گاهی واقعیت ندارد بلکه همان‌طور که خودش گفته از دروغ هم استفاده می‌کند تا مخاطب خود را قانع کرده باشد.»
16. اشو، شهامت،‌ ترجمه خدیجه تقی‌پور، ص 203.
17. اشو، راز بزرگ، ترجمه روان کهریز، ص 243، اشو فیلسوفها را هم دیوانه می‌داند، ص 249.
18. همان، ص 243.
19. همان، ص 153.
20. اشو، تائوئیزم و عرفان شرق دور، ترجمه فرشته جنیدی، ج 2، ص 15.
21. همان، ج 1، ص 300.
22. اشو، در هوای اشراق، ترجمه فرشید قهرمانی و فریبا مقدم، شماره‌ی 169، ص 191.

منبع مقاله :
فعالی، محمدتقی؛ (1388)، نگرشی بر آراء و اندیشه‌های اشو، تهران: انتشارات عابد، چاپ اول.



 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط