جوان كوزه‌گر

كوزه گري بود كه كوزه و كاسه لعابي مي‌ساخت و مشتريانيش هم زياد بود. اين كوزه گر، يك شاگرد جوان و زرنگ داشت و چون به شاگردش خيلي علاقه مند بود، از ياد دادن رموز كار به او كوتاهي نمي‌كرد. چند سال گذشت شاگرد جوان، تمام كارهاي كوزه گري و كاسه گري را ياد گرفت و پيش خودش فكر كرد كه حالا مي‌تواند يك كارگاه درست كند. به همين جهت، بهانه مي‌گرفت و به استادش مي‌گفت: «مزد من كم است»! كوزه گر، قدري مزدش را زياد كرد، ولي شاگرد باز هم راضي نشد
سه‌شنبه، 29 مرداد 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
جوان كوزه‌گر
جوان كوزه‌گر
جوان كوزه‌گر

نويسنده:محمد علي کريمي نيا
كوزه گري بود كه كوزه و كاسه لعابي مي‌ساخت و مشتريانيش هم زياد بود. اين كوزه گر، يك شاگرد جوان و زرنگ داشت و چون به شاگردش خيلي علاقه مند بود، از ياد دادن رموز كار به او كوتاهي نمي‌كرد. چند سال گذشت شاگرد جوان، تمام كارهاي كوزه گري و كاسه گري را ياد گرفت و پيش خودش فكر كرد كه حالا مي‌تواند يك كارگاه درست كند. به همين جهت، بهانه مي‌گرفت و به استادش مي‌گفت: «مزد من كم است»! كوزه گر، قدري مزدش را زياد كرد، ولي شاگرد باز هم راضي نشد و پس از چند روز گفت: «من با اين مزد نمي‌توانم كار كنم»!
كوزه گر مي‌گفت: «آيا در اين شهر كسي را مي‌شناسي كه از اين بيشتر به تو مزد بدهد؟»
شاگرد جواب داد: نه، نمي‌شناسم، ولي من خودم مي‌توانم يك كارگاه كوزه گري باز كنم.
استاد گفت: بسيار خوب، ولي بدان من خيلي زحمت كشيدم تا كارهاي كوزه گري را به تو ياد دادم، انصاف نيست كه مرا تنها بگذاري. جوان پاسخ داد: درست است، امّا من ديگر حاضر نيستم اين جا كار كنم. كوزه گر گفت: بسيار خوب، پس بيا شش ماه با ما بساز، تا من يك شاگرد پيدا كنم. جوان گفت: نه، حرف مرد يكي است! بعد از آن، رفت و يك كارگاه كوزه گري باز كرد و مقداري كوزه و كاسه‌هاي لعابي ساخت تا با استادش رقابت كند و بازار كارهاي او را بگيرد. امّا هر چه مي‌ساخت، مي‌ديد بي رنگ و كدر است و مثل كاسه‌هاي استادش زيبا نيست. هر چه فكر كرد، ديد اشتباهي در درست كردن آنها نكرده، ولي كاسه‌ها خوب از كار درنيامده‌اند، فهميد كه يك قسمت از كارها را ياد نگرفته است. پيش استادش رفت و در حالي كه يكي از كاسه‌هايش را در دست داشت، به استادش گفت:
«اي استاد عزيز! حقيقت اين است كه من مي‌خواستم با تو رقابت كنم، امّا هر چه تلاش كردم، كاسه‌هايم بهتر از اين نشد، آيا ممكن است به من بگويي چرا اين طور شده است»؟!
كوزه گر پرسيد: خاك را از كدام معدن آورده‌اي؟
از فلان معدن.
درست است، گل را چطور خمير كردي؟
اين طور ...!
اين هم درست است، لعاب شيشه را چطور ساختي؟
اين طور...!
درست است، آتش كوره را چه جور روشن كردي؟
همان كه شما مي‌كردي.
در اين موقع، استاد رو به شاگردش كرد و گفت: بسيار خوب، تو مرا در اين زمان تنها گذاشتي و دل مرا شكستي. من از تو شكايتي ندارم، چون هر شاگردي بايد يك روزي استاد بشود، ولي اگر بيايي و يك سال ديگر براي من كار كني، رمز كار را ياد مي‌گيري. شاگرد قبول كرد و به كارگاه برگشت. اما ديد تمام كارها، همان طور مثل هميشه است. يك سال تمام شد. شاگرد پيش استاد رفت. استادش به او گفت: حالا كه پسر خوبي شدي، بيا تا يادت بدهم. در اين لحظه، استاد كوزه‌گر رفت كنار كوره و به شاگرد جوانش گفت: «كاسه‌ها را بده در كوره بچينم و خوب هم چشمهايت را باز كن، تا فوت و فن كار را ياد بگيري»! كوزه‌گر، كاسه‌ها را از دست شاگرد گرفت و وقتي خواست توي كوره بگذارد، چند تا فوت محكم، به كاسه‌ها كرد و گرد و خاكي را كه از آنها بلند شد، به شاگردش نشان داد و گفت: «همه حرفها در همين فوتش است و تو اين فوت را نمي‌كردي»! شاگرد گفت: نه، من فوت نمي‌كردم، ولي اين كار چه ربطي به رنگ لعاب دارد؟ استاد گفت: «ربطش اين است، وقتي كه اين كاسه‌ها ساخته مي‌شود، چند روز در كارگاه مي‌ماند و گرد و خاك، روي آنها مي‌نشيند. وقتي چند تا فوت بكنيم، گرد و غبار پاك مي‌شود و رنگ لعاب روي آن، روشن و شفاف مي‌گردد و جلا پيدا مي‌كند، حالا برو و كارگاهت را رو به راه كن»![1]

پی نوشت:

[1] . «تمثيل و مثل» ج 1، ص 131.

منبع:داستانهاي جوانان


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
نظام مدیریت وقف و امور خیریه در کشور آلمان؛ بازیگران، ساختار نهادی و الگوی نظارت
نظام مدیریت وقف و امور خیریه در کشور آلمان؛ بازیگران، ساختار نهادی و الگوی نظارت
نگاهی به بیانات امام مجاهد و رهبر شهید (ره) درباره اتحاد امت اسلامی، موانع و راهکارهای تحقق آن
نگاهی به بیانات امام مجاهد و رهبر شهید (ره) درباره اتحاد امت اسلامی، موانع و راهکارهای تحقق آن
بحران بی‌خانمانی در انگلیس
play_arrow
بحران بی‌خانمانی در انگلیس
کارت زرد برای یک ربات فوتبالیست!
play_arrow
کارت زرد برای یک ربات فوتبالیست!
نجات یافتن خلبان هواپیمای برزیلی از خطر مرگ
play_arrow
نجات یافتن خلبان هواپیمای برزیلی از خطر مرگ
مقر تروریست‌های ضدایرانی زیر ذره‌بین سپاه
play_arrow
مقر تروریست‌های ضدایرانی زیر ذره‌بین سپاه
غریب‌آبادی: تنگه هرمز تنها در ازای این شرایط بازگشایی می‌شود
play_arrow
غریب‌آبادی: تنگه هرمز تنها در ازای این شرایط بازگشایی می‌شود
غریب‌آبادی: همچنان در وضعیت جنگی قرار داریم
play_arrow
غریب‌آبادی: همچنان در وضعیت جنگی قرار داریم
مرگ دلخراش دو دختر موتورسوار زیر چرخ‌های نیسان در یزد
play_arrow
مرگ دلخراش دو دختر موتورسوار زیر چرخ‌های نیسان در یزد
هیلاری کلینتون: نتانیاهو بیشترین ضربه را به خود اسرائیل زده است
play_arrow
هیلاری کلینتون: نتانیاهو بیشترین ضربه را به خود اسرائیل زده است
وزیر نیرو: ما برق خانه‌ها را بیمه کردیم و به مردم خسارت می‌دهیم
play_arrow
وزیر نیرو: ما برق خانه‌ها را بیمه کردیم و به مردم خسارت می‌دهیم
سرقت از کامیون در حال حرکت در مصر
play_arrow
سرقت از کامیون در حال حرکت در مصر
طعنه اردوغان به رژیم اسرائیل
play_arrow
طعنه اردوغان به رژیم اسرائیل
مردی که اکبر عبدی را در کوه کشف کرد
play_arrow
مردی که اکبر عبدی را در کوه کشف کرد
احترام نظامی افسر عراقی به مزار رهبر شهید انقلاب
play_arrow
احترام نظامی افسر عراقی به مزار رهبر شهید انقلاب