طبابت جوان

حكيمي بود و پسري داشت. مدتي پسر جوانش را به مكتب فرستاد تا درس بخواند. روزي«حكيم باشي» در صدد برآمد تا فوت و فن طبابت را به پسرش بياموزد. از اين جهت، او را همراه خود به عيادت بيماران مي‌برد تا رموز كار را ياد بگيرد. يك روز كه جناب حكيم باشي بالاي سر يكي از بيماران رفت، پسرش ديد حال مريض از طبابت بابا بدتر شده و تب او بالا گرفته است، بستگان مريض هم خيلي پريشان هستند. امّا بابا خودش را نباخت و مشغول ور رفتن به بيمار شد
سه‌شنبه، 29 مرداد 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
طبابت جوان
طبابت جوان
طبابت جوان

نويسنده:محمد علي کريمي نيا
حكيمي بود و پسري داشت. مدتي پسر جوانش را به مكتب فرستاد تا درس بخواند. روزي«حكيم باشي» در صدد برآمد تا فوت و فن طبابت را به پسرش بياموزد. از اين جهت، او را همراه خود به عيادت بيماران مي‌برد تا رموز كار را ياد بگيرد. يك روز كه جناب حكيم باشي بالاي سر يكي از بيماران رفت، پسرش ديد حال مريض از طبابت بابا بدتر شده و تب او بالا گرفته است، بستگان مريض هم خيلي پريشان هستند. امّا بابا خودش را نباخت و مشغول ور رفتن به بيمار شد. البته پسر حكيم كه جوان بود و بي تجربه، حساب دستش نبود و نمي‌فهميد قضيه از چه قرار است و پدرش چه خواهد كرد. امّا حكيم باشيِ كار كشته كه بارها توي اين تنگناها گير افتاده بود، تكليف خودش را خوب مي‌دانست. او با طول و تفصيل و آب و تاب، بيمار را معاينه كرد. بعد از معاينه اخمهايش را در هم كشيد و با اوقات تلخي و تغيّر گفت: «مگر من نگفتم مواظبش باشيد و نگذاريد ناپرهيزي كند»؟!
اطرافيان مريض كه منتظر چنين حرفي نبودند، جا خوردند و هاج و واج به هم نگاه مي‌كردند. از ميان آنها، يكي با ترس و لرز گفت: «نه خير، ناپرهيزي نكرده، نگذاشتيم ناپرهيزي كند»! امّا حكيم باشي با خاطر جمعي فراوان، خيلي قرص و محكم جواب داد:«نه خير حتما ناپرهيزي كرده، اگر نا پرهيزي نكرده بود، با نسخه من حالا هم تبش بريده بود و هم حالش خوب شده بود» !
توپ و تشر‌هاي حكيم باشي كار خود را كرد و يكي از كسان بيمار، با لحني كه پشيماني و عذر خواهي از آن مي‌باريد، گفت:«تقصير از ما شد كه رو به روي او خربزه پاره كرديم، او چشمش كه ديد، دلش خواست. ديديم مريض است و گناه دارد ما هم يك قاش نازك به او داديم».
پسر حكيم باشي وقتي كه ديد همه با تعجب و تحسين به بابايش نگاه مي‌كنند، با غرور فراوان سراپاي پدرش را ورنداز كرد و در باطن خيلي خوشحال شد كه چنين پدري دارد. از وقتي كه همراه پدرش به عيادت مريض مي‌رفت، خيلي شگردها از او ديده بود، ولي اين يك چشمه را دفعة اول بود كه مي‌ديد.
زماني كه بابا و پسرش به خانه برگشتند، پسر حكيم باشي با اصرار و سماجت از پدرش خواست تا اين راز مگو را به او ياد بدهد. حكيم باشي هم بادي به غبغب انداخت و گفت:
«پسر جان! اين قدر كه به تو مي‌گويم هر وقت عيادت مريض مي‌رويم، حواست را جمع كن، براي همين است. مگر نديدي وقتي كه داشتيم مي‌رفتيم توي خانه، سطل زباله شان پر بود از پوست خربزه و پوست انار؟ هر وقت نسخه دادي و حال مريض خوب نشد، به دور و بر رختخوابش، به اين طرف و آن طرف اتاق و حياط نگاه كن، اگر يك دانة اناري يا يك تكّه پوست خربزه‌اي افتاده بود، بدان كه از آن به مريض هم داده‌اند، هوش به خرج بده و بگو مريض ناپرهيزي كرده است».! مدتي از اين مقدمه گذشت يك روز حكيم باشي زكام شد و ده روز توي خانه افتاد. حكيم باشي، با اين خيال كه پسرش هم فوت و فنّ كار را ياد بگيرد و هم مريض‌هايش به سراغ حكيم ديگري نروند، او را سر مريض به طبابت فرستاد. از قضا، يك روز دنبال جوان تازه كار آمدند و او را براي عيادت مريض بردند. او هم نسخه‌اي نوشت و آمد. پس فردا كه دوباره به عيادت بيمار رفت، ديد حالش بدتر شده است. پسر هم، تمام ادا و اطوارهاي بابا را در آورد و آخر سر، بادي به گلو انداخت و گفت: «مگر نگفتم نگذاريد ناپرهيزي كند»؟!
يكي از بستگان ناخوش جواب داد: «ابداً، اصلاً! ما دست از پا خطا نكرده‌ايم، شما هر چي گفتيد، ما همان را مو به مو انجام داده‌ايم»! جوان حكيم باشي با اوقات تلخي، ناشيانه فرياد زد: «نه خير، ناپرهيزي كرده، حتماً ناپرهيزي كرده، نه خير، همين است كه مي‌گويم»! جالب اين كه: هر چه بستگان بيمار بيشتر انكار مي‌كردند: جوان حكيم باشي اصرارش بيشتر مي‌شد و از حرفش برنمي‌گشت. به طوري كه سماجت و پافشاري او، اطرافيان بيمار را عاجز كرده بود. عاقبت هم، دنباله اصرارش به اين جا رسيد كه فرياد زد:
«نه خير، بيمار ناپرهيزي كرده و خر خورده كه اين جوري حالش بد شده است»!
همين كه پسر حكيم باشي گفت: «ناخوش خر خورده...» طاقت جمعيت تاق شد و بي اختيار زدند زير خنده. آقا زاده از خجالت غرق عرق شد و از خانه بيرون رفت. حكيم باشي وقتي فهميد جوانش چه دسته گلي به آب داده، دو دستي زد توي سرش و گفت: «پسر نادان! آخر تو از كجا به اين فكر افتادي و گفتي ناخوش خر خورده است»؟! جوان بيچاره گفت:‌ «وقتي از توي حياط رد مي‌شدم، ديدم يك پالان خر، گوشه حياط گذاشته‌اند، خيال كردم بيمار، خر خورده است....»![1]

پی نوشت:

[1] . «تمثيل و مثل»، سيد ابوالقاسم انجوي شيرازي، ج 1، ص 152، انتشارات امير كبير، تهران.

منبع:داستانهاي جوانان


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
فوران آتشفشان کیلاویا در هاوایی
play_arrow
فوران آتشفشان کیلاویا در هاوایی
گفتگوی سخنگوی دولت با بازمانده حمله به مدرسه میناب
play_arrow
گفتگوی سخنگوی دولت با بازمانده حمله به مدرسه میناب
سیمیاری: اعدام تروریست‌های مسلح در راستای امنیت ملی است
play_arrow
سیمیاری: اعدام تروریست‌های مسلح در راستای امنیت ملی است
ماجرای صف بنزین چیست؟
play_arrow
ماجرای صف بنزین چیست؟
سامانه سی یکصد برای چیست؟
play_arrow
سامانه سی یکصد برای چیست؟
هگست: حمله نظامی در تنگه هرمز را به هیچ‌وجه منتفی نمی‌دانیم
play_arrow
هگست: حمله نظامی در تنگه هرمز را به هیچ‌وجه منتفی نمی‌دانیم
بنزین گران می‌شود؟ مهاجرانی: نرخ جایگاه هنوز جمع‌بندی نشده است
play_arrow
بنزین گران می‌شود؟ مهاجرانی: نرخ جایگاه هنوز جمع‌بندی نشده است
اصغر سمسارزاده: ۶۰۰تومان حقوق می‌گرفتم ولی تمام نمی‌شد
play_arrow
اصغر سمسارزاده: ۶۰۰تومان حقوق می‌گرفتم ولی تمام نمی‌شد
لپ‌تاپ جدید لنوو با قابلیت باز شدن و بسته شدن خودکار
play_arrow
لپ‌تاپ جدید لنوو با قابلیت باز شدن و بسته شدن خودکار
کلکسیون فوق‌العاده از ساعت‌های میلیاردی از برند Jacob & Co
play_arrow
کلکسیون فوق‌العاده از ساعت‌های میلیاردی از برند Jacob & Co
توضیح آقای قاضی در مورد مقررات اتاق عمل جراحی
play_arrow
توضیح آقای قاضی در مورد مقررات اتاق عمل جراحی
سیاست تحریم در برابر ایران به شکست می‌انجامد
play_arrow
سیاست تحریم در برابر ایران به شکست می‌انجامد
شکست باورنکردنی ربات چینی؛ ناکامی در بلند کردن یک وزنه یک کیلویی + فیلم
play_arrow
شکست باورنکردنی ربات چینی؛ ناکامی در بلند کردن یک وزنه یک کیلویی + فیلم
شرایط دریافت گواهینامه موتور برای بانوان مشخص شد + فیلم
play_arrow
شرایط دریافت گواهینامه موتور برای بانوان مشخص شد + فیلم
ارتباط پنهانی جاسوس MI6 با مقام ارشد اسرائیلی تحت اشراف کامل ایران!
play_arrow
ارتباط پنهانی جاسوس MI6 با مقام ارشد اسرائیلی تحت اشراف کامل ایران!