شمس
نويسنده: حسنا مرادی
من که بیشتر نگرانم. اما عماد نشسته جلوی تلویزیون و نیم ساعت به نیم ساعت اخبار را گوش می کند. مادر هم آرام و قرار ندارد. حمید! این چند روز، تلویزیون مدام از عراق تصویر پخش می کند. باور می کنی که صدام دیگر نباشد؟ من که نمی توانم باور کنم. عماد، هم خوشحال است، هم نگران. من بیشتر نگرانم. راستش را بخواهی، هر وقت به امل و حمید کوچولو نگاه می کنم، نگرانی ام بیشتر هم می شود. می بینی؟ بچه ها بزرگ شده اند. اینجا خوب است. اما باز هم تا اسم کرکوک تو اخبار می آید، همه مان خودمان را می رسانیم جلوی تلویزیون تا خبر را بشنویم. حمید! حتما تو هم می بینی، نه؟
منبع:سایت لوح
تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله
***
***
***
***
***
** *
***
منبع:سایت لوح
تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله