بوی خوش غذا

گرما بیداد می کرد. زمین در تبی داغ می سوخت. کوچه های خلوت در سکوتی عمیق به خواب رفته بودند. غربت کوچه ها را تنها صدای قدم های امام علی(علیه السلام) می شکست که در پناه سایه های بی جان کوچه ها، شتابان می رفتند. ناگهان در خم کوچه ای چشم امام علی(علیه السلام) به نگاه آشنای مقداد افتاد. دانه های درشت عرق بر صورت رنگ پریده مقداد می درخشیدند. تا مولایش علی(علیه السلام) را دید، لبخندی بر لبان خشکش شکفت. مشتاقانه سلام کرد و با دستارش عرق از صورت پاک
پنجشنبه، 6 فروردين 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
بوی خوش غذا
بوی خوش غذا
بوی خوش غذا

نويسنده:م. دانش زاده
گرما بیداد می کرد. زمین در تبی داغ می سوخت. کوچه های خلوت در سکوتی عمیق به خواب رفته بودند. غربت کوچه ها را تنها صدای قدم های امام علی(علیه السلام) می شکست که در پناه سایه های بی جان کوچه ها، شتابان می رفتند. ناگهان در خم کوچه ای چشم امام علی(علیه السلام) به نگاه آشنای مقداد افتاد. دانه های درشت عرق بر صورت رنگ پریده مقداد می درخشیدند. تا مولایش علی(علیه السلام) را دید، لبخندی بر لبان خشکش شکفت. مشتاقانه سلام کرد و با دستارش عرق از صورت پاک کرد. امام علی(علیه السلام) با مهربانی جوابش را دادند و با کنجکاوی پرسیدند: «مقداد! چه چیز تو را در این ساعت از خانه بیرون آورده؟»
مقداد شرم گین سرش را پایین انداخت و من و من کرد و گفت: « مرا به حال خودم واگذارید... از روزگارم سؤال مکنید.»
امام علی(علیه السلام) باز پافشاری کردند و با نگرانی پرسیدند: «مقداد! برادرم، تو نمی توانی احوالت را از من پنهان کنی.»
مقداد لحظه ای سکوت کرد. در دل می دانست که مولایش مهربان تر از آن است که مقداد را با غمش رها کند و تا نداند که مشکل او چیست، دست از او بر نخواهد داشت. پس آرام گفت: « حالا که راضی نمی شوید مرا به حال خود واگذارید... قسم به خداوندی که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را به نبوت و شما را به وصایت گرامی داشت، باید بگویم من از خانه بیرون نیامدم، جز این که صدای ناله و گریه بچه هایم از شدت ضعف و گرسنگی امانم را برید. طاقتم تمام شد. چاره ای نداشتم جر آن که بی هدف از خانه بیرون بیایم.»
اشک در چشمان امام علی(علیه السلام) حلقه زد و آرام برگونه شان چکید و مهربانه گفتند: «مقداد! سوگند به خداوندی که تو قسم خوردی، مرا هم از خانه بیرون نیاورد، مگر به آن دلیل که تو بیرون آمدی.»
آن وقت امام مشتش را باز کرد. یک دینار در کف دست عرق کرده اش برق می زد. آن را به طرف مقداد گرفت و گفت: «مقداد! برادرم، من این یک دینار را قرض کرده ام، اما تو را بر خودم ترجیح می دهم.»
آن گاه دست مقداد را گرفت و آن را برکف دست مقداد گذاشتند. مقداد تا خواست چیزی بگوید، امام با لبخند رضایت از او دور شدند. مقداد به دنبال امام چند قدمی برداشت تا بگوید: پس بچه های فاطمه چه...، اما امام در کوچه ای پیچیدند و از نظر دور شدند. صدای اذان بلال کوچه به کوچه پیچید. مقداد چشم به آسمان دوخت و به دیوار تکیه داد و اشک از دریای چشمش سرازیر شد.
امام علی(علیه السلام) نمازظهر و عصر را در مسجد خواندند. قلبش برای فاطمه(سلام الله علیها) و بچه ها می تپید، اما چاره ای نداشت جز آن-که صبور باشد. بعد از نماز مغرب، امام به دنبال پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از مسجد بیرون آمد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)رو به امام علی(علیه السلام) کرد و فرمود: «ای ابالحسن! آیا نزد شما غذایی هست که به خانه ات بیاییم و شام بخوریم.»
امام علی(علیه السلام) به زمین چشم دوخت. به یاد آورد که امروز چون از فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول خدا تقاضای غذا کرده بود، فاطمه(سلام الله علیها) شرمنده گفته بودند: «امروز صبح غذایی نزد من نیست که شما را با آن سیر کنم. دو روز است چیزی در خانه نداریم، جز آن که شما را بر خودم و دو فرزندم، حسن و حسین (علیه السلام) ترجیح می دادم.»
امام سر پایین انداخته و گفته بود: «فاطمه(سلام الله علیها) چرا به من نگفتی که برای شما چیزی تهیه کنم؟»
فاطمه(سلام الله علیها) آرام گفته بود، «ابالحسن! من از خداوند حیا کردم که شما را به کاری وادار کنم که قدرت انجامش را نداری.»
حالا امام علی(علیه السلام) مانده بود چه پاسخی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بدهد. پیامبر که دید سکوت علی(علیه السلام) طولانی شد، فرمودند: « تو را چه شده که نمی گویی نه، تا برگردم یا نمی گویی بله، تا با تو بیایم.»
امام علی(علیه السلام) شرم گین به چشمان مهربان و منتظر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه کرد و گفت: «یا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سکوت من از سر شرمندگی است. بفرمایید برویم.»
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دست علی(علیه السلام) را گرفت و سوی خانه دخترش به راه افتاد. امام نگران بود، اما گرمای دست پر مهر پیامبر قلب ناآرام او را آرام کرد. هر دو پا در خانه فاطمه (س) گذاشتند. فاطمه(سلام الله علیها) روی سجاده نشسته و ذکر می گفت. بوی خوش غذا همه جا پیچیده بود. تا فاطمه(سلام الله علیها) صدای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را شنید، با شوق به استقبالش رفت. چشم امام علی(علیه السلام) به طبقی از غذا افتاد که در میان اتاق قرار داشت. مات و مبهوت مانده بود که فاطمه(سلام الله علیها) چگونه این غذا را تهیه کرده است؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر سر فاطمه(سلام الله علیها) دست کشید و فرمودند: «دخترم! برای ما شام بیاور.»
فاطمه(سلام الله علیها) طبق را برداشت و پیش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشتند. امام علی(علیه السلام) نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته و رو به فاطمه (سلام الله علیها) گفتند: «ای فاطمه! این غذا را از کجا آورده ای که هرگز غذایی به رنگ آن ندیده و مانند بوی آن استشمام نکرده و مطبوع تر از آن نخورده ام.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستش را بر شانه علی(علیه السلام) گذاشتند و فرمودند: «ای علی! این عوض دینار توست. این پاداش دنیای توست. خدا هر که را بخواهد، بدون حساب روزی می دهد.»
منبع: انتظار نوجوان


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
فلسفه وقف در اسلام؛ از خیر لحظه‌ای تا خیر ماندگار
فلسفه وقف در اسلام؛ از خیر لحظه‌ای تا خیر ماندگار
بازدید سرلشکر عبداللهی از یک سایت‌ تولید زیرزمینی موشک
play_arrow
بازدید سرلشکر عبداللهی از یک سایت‌ تولید زیرزمینی موشک
روایت نایب‌رئیس دوم ‌مجلس از اختاپوس حاکم بر صنعت خودرو
play_arrow
روایت نایب‌رئیس دوم ‌مجلس از اختاپوس حاکم بر صنعت خودرو
رکوردشکنی شهروند روس با پرش از لایه‌های بالایی جَو
play_arrow
رکوردشکنی شهروند روس با پرش از لایه‌های بالایی جَو
ساخت محیط سه بعدی با قابلیت جدید هوش مصنوعی
play_arrow
ساخت محیط سه بعدی با قابلیت جدید هوش مصنوعی
سوپر گل دام بالارد بازیکن بریستول به بیرمنگهام با پشت پا
play_arrow
سوپر گل دام بالارد بازیکن بریستول به بیرمنگهام با پشت پا
دبیر شورای‌عالی امنیت ملی: ترامپ می‌خواهد بازی جدیدی به‌نام جنگ اقتصادی راه بیندازد که حسابش را خواهیم رسید
play_arrow
دبیر شورای‌عالی امنیت ملی: ترامپ می‌خواهد بازی جدیدی به‌نام جنگ اقتصادی راه بیندازد که حسابش را خواهیم رسید
تاکر کارلسون: اسرائیل با سلاح آمریکایی فلسطینی‌ها را قتل‌عام می‌کند
play_arrow
تاکر کارلسون: اسرائیل با سلاح آمریکایی فلسطینی‌ها را قتل‌عام می‌کند
روایت دبیر شورای‌عالی امنیت ملی از پیشنهاد جدید نتانیاهو به ترامپ
play_arrow
روایت دبیر شورای‌عالی امنیت ملی از پیشنهاد جدید نتانیاهو به ترامپ
یک ربات انسان‌نما از چین، رکورد اوسین بولت را شکست
play_arrow
یک ربات انسان‌نما از چین، رکورد اوسین بولت را شکست
مرشایمر: ترامپ می‌خواهد جنگ لبنان را از ایران جدا کند، اما نتانیاهو آتش‌بس نمی‌خواهد
play_arrow
مرشایمر: ترامپ می‌خواهد جنگ لبنان را از ایران جدا کند، اما نتانیاهو آتش‌بس نمی‌خواهد
وزیر خزانه‌داری آمریکا مانند یک گانگستر دیگر کشورها را تهدید می‌کند!
play_arrow
وزیر خزانه‌داری آمریکا مانند یک گانگستر دیگر کشورها را تهدید می‌کند!
فواز جرجیس: ایران، ونزوئلا و کوبا نیست؛ ایران بیش از ۴۰ سال تحت تحریم بوده / فشار آمریکا دیگر برای تهران تازگی ندارد!
play_arrow
فواز جرجیس: ایران، ونزوئلا و کوبا نیست؛ ایران بیش از ۴۰ سال تحت تحریم بوده / فشار آمریکا دیگر برای تهران تازگی ندارد!
ربع رشیدی و درس‌های وقف‌نامه‌ای که جهان را شگفت‌زده کرد
ربع رشیدی و درس‌های وقف‌نامه‌ای که جهان را شگفت‌زده کرد
وقفِ انسان، نه وقفِ اشیاء؛ روایت بنیاد فرهنگی البرز و شصت سال سرمایه‌گذاری بر نخبگان ایران
وقفِ انسان، نه وقفِ اشیاء؛ روایت بنیاد فرهنگی البرز و شصت سال سرمایه‌گذاری بر نخبگان ایران