خروس سوار

مردی بود که سه زن و سه باغ و سه اسب داشت. سه زنش بچه‌دار نمی‌شدند. سه باغش میوه نمی‌دادند و سه اسبش نمی‌زاییدند. روزی مردی نورانی نُه تا سیب سرخ به او داد و گفت: «سه تا سیب رو به سه زنت بده
سه‌شنبه، 13 تير 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
خروس سوار
 خروس سوار

نویسنده: محمدرضا شمس

 
مردی بود که سه زن و سه باغ و سه اسب داشت. سه زنش بچه‌دار نمی‌شدند. سه باغش میوه نمی‌دادند و سه اسبش نمی‌زاییدند. روزی مردی نورانی نُه تا سیب سرخ به او داد و گفت: «سه تا سیب رو به سه زنت بده بخورند. سه تا رو توی باغ‌هات بگردون و سه تا رو هم به اسب‌هات بده.»
مرد، سیب‌ها را به زن‌های خود داد. دوتاشان تمام سیب را خوردند. زن کوچک، نصف سیب را خورد و نصف دیگرش را گذاشت زمین که بعد بخورد. خروسی آمد و آن را خورد. بعد از نه ماه و نه روز هر کدام از زن‌ها، یک پسر به دنیا آوردند؛ پسر سومی یک پا داشت.
باغ‌ها هر سال میوه می‌دادند و اسب‌ها هم هر سال می‌زاییدند، تا روزی که سه تا پسر بزرگ شدند.
دیوزادی بود که با مرد دعوا داشت. مرد روزی به پسرهاش گفت: «می‌تونید برید به جنگ دیوزاد؟»
دو برادر گفتند: «بله که می‌تونیم.»
جوان یک پا گفت: «من هم با دو برادرم می‌رم.»
ولی برادرها او را با خودشان نبردند. سوار اسب شدند و رفتند تا به زمینی رسیدند که در آن، سیر و پیاز کاشته بودند.
دختر دیوزاد هر روز بالای بام می‌رفت ببیند دشمنی می‌آید یا نه، دختر از آن بالا دو برادر را دید و گفت: «پدرجان دیو! دو پهلوان از پل رد شده‌اند و به زمین سیر و پیاز رسیدند. اما به سیر و پیازها دست نزدند.»
دیو خندید و گفت: «این‌ها پهلوان نیستند.»
بعد چنان نعره‌ی وحشتناکی کشید که دو برادر از ترس موهای تن‌شان سیخ شد و با عجله راه آمده را برگشتند. پدر، از آن‌ها استقبال کرد و پرسید: «چی کار کردید؟»
دو برادر گفتند: «ترسیدیم دیوزاد پرزور باشه، نجنگیدیم و برگشتیم.»
جوان یک پا که این را شنید، پیش پدر رفت و گفت: «پدر اجازه بدید من برم. به امید خدا کاری می‌کنم که راضی بشید.»
پدر قبول کرد.
یک پا از مادرش خداحافظی کرد. سوار خروس شد، چوب تنور را دست گرفت و رفت تا نزدیک قلعه‌ی دیوزاد رسید.
دختر دیو از روی بام گفت: «پدر! سواری با خروس می‌آد که پل رو خراب کرده و چیزی نمونده به زمین سیر و پیاز برسه.»
دیو زار زار گریه کرد. دختر داد زد: «پدر از زمین سیر و پیاز هم رد شد و همه‌ی سیر و پیازها رو از ریشه کند.»
دیوزاد با گریه گفت: «بیچاره شدم! این جوان خروس سوار، من رو می‌کشه.»
یک پا با چوب تنور، دروازه‌ی قلعه را باز کرد و به دیوزاد گفت: «بیا بجنگیم!»
دیوزاد توی دلش گفت: «طلسم من همون پل سیر و پیاز بود.» و با ناامیدی به جنگ رفت. با هم جنگیدند و یک پا، دیو را کشت و سرش را برید. بعد به دختر گفت: «جواهرات پدرت کجاست؟»
دختر گفت: «سر پردم رو بنداز، هر کجا رفت، جواهرات همون‌جاست.»
یک پا، سر دیو را انداخت. سر، رفت و رفت تا توی چاهی افتاد. یک پا، آن چاه را نشان کرد.
از طرفی برادران یک پا، وقتی دیدند او نیامد، سوار اسب‌هاشان شدند و رفتند تا به یک پا رسیدند. یک پا به آن‌ها گفت: «طنابی بیارید تا جواهرات دیوزاد رو از چاه بیرون بکشیم.»
آن‌ها طناب آوردند و گفتند: «ما می‌ریم تو چاه و جواهرات را می‌فرستیم بالا.»
اما هر کدام‌شان رفتند، هنوز به وسط چاه نرسیده، داد زدند: «سوختم، سوختم!»
یک پا گفت: «من پایین می‌رم اما هرچی گفتم سوختم، شما من رو پایین‌تر بفرستید.»
یک پا را داخل چاه فرستادند. هرچه گفت سوختم، سوختم، او را پایین‌تر فرستادند تا به ته چاه رسید. ته چاه، دختر زیبایی منتظر نشسته بود. دختر، جای جواهرات را نشان داد. یک پا، جواهرات را توی سه جعبه ریخت و گفت: «جعبه‌ها رو یکی یکی بالا بکشید!»
بعد با دخترک توی جعبه چهارم نشست، یک جوالدوز هم دست گرفت و فریاد زد: «همین یک جعبه مونده، بکشید بالا!»
دو برادر که جعبه را بالا می‌کشیدند، گفتند: «برادرمون رو بالا نمی‌کشیم و می‌گیم دیوزاد او رو کشت.»
رفتند و رفتند تا به شهرشان رسیدند. پدرشان پرسید: «یک پا کجاست؟»
گفتند: «دیوزاد، او رو کشته بود. ما دیوزاد رو کشتیم و جواهراتش رو آوردیم.»
بعد سه تا جعبه را باز کردند، اما نتوانستند در جعبه چهارم را باز کنند. هر کس نزدیک آن می‌شد، یک پا از تو جعبه جوالدوزی به پایش می‌زد که دادش به هوا می‌رفت و می‌گفت: «آخ! سوختم!»
استادی آوردند و جعبه را باز کردند. دیدند یک پا با دختری در جعبه است. برادرها خیلی شرمند شدند. پدر، وقتی از ماجرا باخبر شد به پسر کوچک گفت: «پسرم، از امروز تو بزرگ خانواده‌ای!» و دختر را هم به عقد او درآورد.
منبع مقاله :
شمس، محمدرضا؛ (1394)، افسانه‌های این‌ورآب، تهران: نشر افق، چاپ اول
 
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
از روایتِ ضعف تا اقدامِ قدرت؛ دکترین قرآنی-علویِ مدیریتِ روایت در جنگِ ترکیبی
از روایتِ ضعف تا اقدامِ قدرت؛ دکترین قرآنی-علویِ مدیریتِ روایت در جنگِ ترکیبی
روایت قدرت و انسجام ملی؛ تحلیل راهبردی پیام رهبر انقلاب در مسیر ایران قوی
روایت قدرت و انسجام ملی؛ تحلیل راهبردی پیام رهبر انقلاب در مسیر ایران قوی
پزشکیان نرخ سوم بنزین را اعلام کرد
play_arrow
پزشکیان نرخ سوم بنزین را اعلام کرد
شادی زنان والیبال ایران پس از تاریخ‌سازی و صعود به جمع چهار تیم برتر آسیا
play_arrow
شادی زنان والیبال ایران پس از تاریخ‌سازی و صعود به جمع چهار تیم برتر آسیا
کپسول گاز چطور کار می‌کند؟
play_arrow
کپسول گاز چطور کار می‌کند؟
نماینده مجلس: سپاه از سال ۶۶ برای بسته شدن تنگهٔ هرمز برنامه داشت
play_arrow
نماینده مجلس: سپاه از سال ۶۶ برای بسته شدن تنگهٔ هرمز برنامه داشت
افشاگر پنتاگون: نتانیاهو در خطر است؛ اسرائیل سابقه ترور رهبران خود را دارد
play_arrow
افشاگر پنتاگون: نتانیاهو در خطر است؛ اسرائیل سابقه ترور رهبران خود را دارد
گفتگوی الجزیره انگلیسی با مهدی طارمی
play_arrow
گفتگوی الجزیره انگلیسی با مهدی طارمی
روایت رهبر شهید انقلاب از شجاعت حاج قاسم در قلب محاصره دشمن
play_arrow
روایت رهبر شهید انقلاب از شجاعت حاج قاسم در قلب محاصره دشمن
گزارش فاکس‌نیوز درباره پرونده ایران که ترامپ را خشمگین کرد
play_arrow
گزارش فاکس‌نیوز درباره پرونده ایران که ترامپ را خشمگین کرد
شیعه جعفری ام / استوری ولادت امام صادق علیه السلام
play_arrow
شیعه جعفری ام / استوری ولادت امام صادق علیه السلام
شکست در تست اولیه پهپادهای ۳۵ میلیون دلاری کره جنوبی!
play_arrow
شکست در تست اولیه پهپادهای ۳۵ میلیون دلاری کره جنوبی!
حمله تند مجری آمریکایی به ترامپ
play_arrow
حمله تند مجری آمریکایی به ترامپ
ورود آقای قاضی به ماجرای دکل‌های مخابراتی و نگرانی‌های مردم
play_arrow
ورود آقای قاضی به ماجرای دکل‌های مخابراتی و نگرانی‌های مردم
دو کودک فلسطینی در محاصره آتش؛ تلاش برای زنده ماندن
play_arrow
دو کودک فلسطینی در محاصره آتش؛ تلاش برای زنده ماندن