چهل درس اخلاقي (2)
در پرهيز از مال حرام
و اکثر مردمي که از فيوضات محروم ماندند به واسطه ي آن شد .
آري ، دلي که از لقمه ي حرام روئيده شد کجا و قابليت او از عالم قدس کجا ، پس طالب نجات بايد از تحصيل حلال دست نکشد و دست و شکم خود را به هر غذايي نيالايد و از ظلم و عدوان و خيانت در امانت و غدر و مکر و حيله و غصب و دزدي و کم فروشي و رشوه و رباء و غير اينها اجتناب کند . و لباس ورع و تقوي را بر خود بپوشاند ، و لباس التقوي ذلک خير .(1)
در نکوهش سخن بي فايده گفتن
پس هان اي برادر ! وقت تهيه ي سفر عقبي از آن تنگ تر است که ما مسافران را فرصت بار بستن ، چه جاي فارغ نشستن و سخنان بي فايده گفتن .
در نکوهش حسد
حسود از غم عيش شيرين خلق
هميشه رود آب تلخش به خلق
اگر خوب ملاحظه کني ، حسود در مقام عناد با رب عباد است و خدا را ـ العياذ بالله ـ جاهل ، يا خود را عالم تر مي داند به مصالح و مفاسد عباد و اين هر دو کفر است و جحود ، که مبتلا است به آن بيچاره مرد حسود . پس محسود باش و حاسد مباش . همانا ترازوي حاسد هميشه سبک است به واسطه ي ترازوي محسود .
حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده اند :
اقل الناس لذه الحسود . (2) کمترين مردم از نظر لذت بردن حسود است .
و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده اند :
الحسود لا يسود . (3) حسود هرگز برتري نمي يابد .
و مثل مشهور است که : کفي للحسود حسده . براي شخص حسود همان حسدش کافي است .
و اگر خواستي بر بيچاره اي حسد بري ، تامل کن در بي ثباتي اين عاريت سرا ، و ملاحظه کن اين مطلب را که اين چند روزه دنيا را قابليت آن نيست که به واسطه ي آن حسد بر بندگان خدا بري، تا چشم بر هم زني محسود و حاسد در خاک پوسيده اند و نامشان از صفحه ي روزگار محو شده است .
در نکوهش حقير کردن مردم
از رسول خدا صلي الله عليه و آله مروي است که : هر که اهانت کند به يکي از دوستان من ، پس کمر محاربه را با من بسته است .
پس سزاوار است اکرام و اعزاز جميع طبقات مردم ، به قدر شأن ايشان خصوص سلسله ي جليله ي علم و فضل و صاحبان ورع و تقوي و پيران و ريش سفيدان اسلام و سلسله ي جليله ي سادات عظام .
در شاد کردن دل مؤمنان
تا تواني دلي به دست آور
دل شکستن هنر نمي باشد
حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرموده اند که : محبوب ترين اعمال نزد حق تعالي داخل کردن سرور است بر مؤمنين . (4)
در امر به معروف و نهي از منکر
از حضرت باقر العلوم ( عليه السلام ) روايت شده که : حق تعالي وحي فرستاد به شعيب پيغمبر عليه السلام که : صدهزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کرد ، چهل هزار نفر از بدان و شصت هزار تن از خوبان ، عرض کرد : پروردگارا ! نيکان را براي چه ؟ خطاب رسيد : به جهت اينکه سهل انگاري با اهل معصيت کردند و به غضب من غضبناک نگرديدند . (5)
در پيوند با خويشان
از اخبار و تجربه ثابت شده که قطع رحم باعث فقر و پريشاني و کوتاهي عمر مي شود .
و بس است در مذمت آن که حق تعالي در قرآن مجيد قاطع رحم را لعنت فرموده است . (6)
در اذيت کردن به پدر و مادر
بيچاره کسي که عاق والدين باشد ، نه در دنيا خير مي بيند و نه در آخرت ، و نه از عمر خود بر مي خورد و نه از عزت ، عمر او کوتاه و زندگاني او تباه مي گردد .
سکرات مرگ بر او سخت و جان کندن بر او دشوار مي شود .
پس هان اي برادر ! بر جان خود رحم کن و از تيغ عقوق حذر نماي .
يادآور زحمت ها و بي خوابي هاي ايشان را در پرورش و تربيت تو ، سال هاي دراز تو را در آغوش مهرباني کشيده و به شيره ي جان پرورده اند ، زهي بي مروتي که بعد از آنکه اندک قوتي در خود بيابي همه ي آنها را فراموش کني .
چه خوش گفت زالي به فرزند خويش
چو ديدش پلنگ افکن و پيل تن
گر از عهد خرديت ياد آمدي
که بيچاره بودي در آغوش من
نمي کردي امروز بر من جفا
که تو شيرمردي و من پيره زن
در مراعات همسايگان
مبادا که شب سير بخوابي و ايشان گرسنه باشند و يا در راحت باشي و ايشان در شدت و سختي و در سرما و برهنگي .
منع مکن از آنها نمک و آتش و آب و نحو اينها ، و اگر چيزي از ضروريات خانه به عاريت خواهند ، به ايشان بده .
از هر جهت مراعات کن ايشان را که نيکي با همسايگان باعث زيادتي عمر و آبادي ديار مي گردد .
و از اهل بيت عصمت عليهم السلام تأکيد و توصيه ي بسيار در باب همسايگان شده .
کلمه في ذم اظهار العيوب
در نکوهش عيب جويي و اظهار عيوب ]
در حديث نبوي صلي الله عليه و آله است که : هر کس ظاهر کند عمل ناشايست کسي را ، مثل آن است که خود به جاي آورده . (7)
به تجربه ثابت است که هر کس بناي عيب جوئي مردم نهاد ، ايشان را رسوا کرده و خود را بي اعتماد .
پس احمق کسي است که خود به هزار عيب آلوده ، و سر تا پاي او را معصيت فرو گرفته چشم از عيب خود پوشانيده و زبان به عيوب مردم گشاده است .
همه حمال عيب خويشتنند
طعنه بر عيب ديگران چه زنند
حضرت امير المؤمنين ( عليه السلام ) در يکي از کلمات خود چنين مردماني را که جستجوي عيب مردم مي کنند و آن را نقل مي نمايند و از خوبي ايشان نقل نمي کنند ،. تشبيه فرموده به مگس که جستجوي جاهاي فاسد و کثيف بدن را مي کند و به روي آن مي نشيند و جاهاي صحيح بدن را کاري ندارد . (8)
قال اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) : اکبر العب ان تعيب ما فيک مثله .(9)
بزرگترين عيب آن است که عيب بداني چيزي را در حالي که در تو وجود دارد .
در حفظ سر
کل سر جاوز الاثنين شاع ، يعني هر سري که از دو نفر تجاوز کرد شايع شد .
يا آنکه هر چه از ميان دو لب خارج شد شايع شد .
اگر آرام خواهي در اين آب و گل
مگو تا تواني به کس راز دل
در نکوهش سخن چيني
هر کس حقيقت اين صفت خبيثه را بشناسد مي داند که سخن چين بدبخت ترين مردمان و خبيث ترين ايشان است .
و بدترين انواع سخن چيني سعايت است .
يعني نمامي کردن نزد کسي که از او بيم ضرري و اذيت و کشتن باشد ، مانند سلاطين و حکام و روساء .
در نکوهش شماتت
و از اخبار و تجربه ثابت شده که شماتت کننده از دنيا نمي رود تا خود نيز به آن مبتلا گردد و ديگري او را شماتت مي کند .
پس عاقلي که از حال خود ايمن نيست ، در مقام شماتت کسي بر نمي آيد .
در نکوهش استهزاء و مسخره کردن
و بسا باشد که باعث آن مجرد خنداندن و به نشاط آوردن بعضي از اهل دنيا باشد به جهت طمع در کثافات دنيويه ايشان ، و شکي نيست که اين عمل شيوه ي اراذل و اوباش و پست فطرتان است .
و صاحب اين عمل را از دين و ايمان خبري ، و از انسانيت اثري نيست .
در نکوهش زياده روي در شوخي
از آخرت غفلت مي آورد و بسا باشد که باعث عدوات و دشمني و يا سبب آزردن و خجالت دادن مؤمني گردد .
و لکن اگر افراط در شوخي نشود و توليد مفاسد مذکوره نکنند و باعث گشادن دهان به هرزه خندي نشود ممدوح است .
در نکوهش غيبت
شخصي عرض کرد : اگر آن صفت با او باشد باز بد است . فرمود : اگر باشد غيبت است و اگر نه ، بهتان است .(12)
و فرقي نيست در ميان غيبت به کنايه يا تصريح ، بلکه بشا باشد که کنايه بدتر باشد و غيبت شنونده هم در حکم غيبت کننده است .
بدان که غيبت اعظم مهلکات است و به اجماع جميع امت و صريح کتاب و سنت حرمت آن ثابت است .
از احاديث بسيار مستفاد مي شود که غيبت بدتر است از زنا .(13) و مي خورد حسنات را چنانچه مي خورد آتش هيزم را . (14)
و حق تعالي چهل شبانه روز نماز و روزه ي غبت کننده را قبول نمي فرمايد . (15)
صفات حسنه و رئيس اخلاق حميده است .
قال الله تعالي : اتقوا الله و کونوا مع الصادقين . (16)
و از حضرت صادق ( عليه السلام ) مروي است که فرمودند : نظر نکنيد به طول رکوع و سجود مرد ، زيرا که آن چيزي است که به آن عادت کرده اگر آن ترک کند از آن وحشت نمايد ولکن نظر نمائيد به راستي گفتار او و پس دادن او امانت را . (17)
در مفاسد زبان
و آن بهترين آلات است براي شيطان به جهت گمراه کردن بني نوع انسان . پس هر کس آن را مطلق العنان ساخت شيطان او را به وادي هلاکت رسانيد و به سر منزل خذلان و فلاکت کشانيد .
لاجرم در حديث نبوي صلي الله عليه و آله وارد شده که بيشتر چيزي که مردمان را داخل جهنم مي کند زبان است و فرج (18) و نيز فرموده که : هر کس محفوظ ماند از شر شکم و فرج و زبان خود به تحقيق که از همه ي شرور محفوظ است . (19)
و از حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) منقول است که هيچ روزي نيت مگر آن که هر عضوي از اعضاء به زبان خطاب مي کند . مي گويد : تو را به خدا قسم مي دهم که ما را به عذاب نينداز . (20)
و در روايت ديگر است که گويند : در حق ما از خدا بترس ، چه اگر تو راست باشي ما همه راستيم و اگر تو کج شوي ما همه کج مي شويم . (21)
آري اکثر محنت هاي دنيويه و مفاسد دينينه منشاء آن زبان است .
و ضد همه ي آفات زبان ، خاموشي است . که زينت عالم و پرده ي جاهل است و دري است از درهاي حکمت . در حديث نبوي صلي الله عليه و آله است : من صمت نجي . (22) کسي که خاموش ماند نجات يافت .
و در وصاياي لقمان است به فرزند خود که : اگر چنان پنداري سخن تو نقره است بدان که سکوت طلا است . (23)
حضرت باقر العلوم ( عليه السلام ) فرمود که : جز اين نيست که شيعيان و دوستان ما زبان هايشان لال است . (24)
پس اي عزيز من ! تا تواني خاموشي عادت کن و از فوائد آن غفلت منما و بدان که نادان را به خاموشي نيست و اگر اين مصلحت بدانستي نادان نبودي .
پي نوشت :
1. سوره ي اعراف آيه ي 26 .
2. معاني الاخبار ، ص 195 .
3. مستدرک الوسال ، ج 12 ص 21 .
4. مستدرک الوسايل ، ج 12 ص 359 .
5. بحار الانوار ، ج 12 ، ص 386 .
6. سوره ي رعد آيه ي 25 .
7. ثواب الاعمال صدوق ، ص 247 .
8. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، ج 20 ، ص 269 .
9. بحار الانوار ، ج 71 ، ص 49 . بزرگترين عيب اين است که با عيبي که خود رداري ، ديگران را عيب جويي کني .
10. علل الشرايع صدوق ، ج 1 ، ص 309 .
11. سوره ي قلم ، آيه ي 11 .
12. وسايل الشيعه ، ج 12 ، ص 381 .
13. علل الشرايع ، ج 2 ، ص 557 .
14. مستدرک الوسايل ، ج 9 ص 118 .
15. مستدرک الوسائل ج 9 ص 122 .
16. سوره ي توبه ، آيه ي 119 .
17. وسايل الشيعه ، ج 19 ، ص 68 .
18. معراج السعاده 424 .
19. بحار النوار ، ج 71 ، ص 287 .
20. اصول کافي ، ج 2 ، ص 114 .
21. کنزل العمال ج 3 ، ص 548 .
22. وسائل الشيعه ، ج 12 ، ص 251 .
23. اصول کافي ، ج 3 ، ص 114 .
24. بحار الانوار ج 68 ، ص 285 .
/س