طمع

روزي مردي درويش با خداوند مكالمه‌اي داشت: «خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلي هستند؟» خداوند او را به سمت دو در هدايت كرد و يكي از آن‌ها را باز كرد. مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يك ميز گرد بزرگ وجود داشت و روي آن يك ظرف خورش بود، آن‌قدر بوي خوبي داشت كه دهانش آب افتاد، افرادي كه دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي‌آمدند، آن‌ها در دست خود قاشق‌هايي با دسته بسيار بلند داشتند كه
يکشنبه، 25 مرداد 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
طمع
طمع
طمع






روزي مردي درويش با خداوند مكالمه‌اي داشت: «خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلي هستند؟» خداوند او را به سمت دو در هدايت كرد و يكي از آن‌ها را باز كرد. مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يك ميز گرد بزرگ وجود داشت و روي آن يك ظرف خورش بود، آن‌قدر بوي خوبي داشت كه دهانش آب افتاد، افرادي كه دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي‌آمدند، آن‌ها در دست خود قاشق‌هايي با دسته بسيار بلند داشتند كه اين دسته‌ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر كدام از آن‌ها به راحتي مي‌توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر كنند، اما از آن جايي كه اين دسته‌ها از بازوهايشان بلندتر بود، نمي‌توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحاني با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آن‌ها غمگين شد. خداوند گفت: «تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است.» آن‌ها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز كرد، آن‌جا هم دقيقاً مثل اتاق قبلي بود، يك ميزگرد با يك ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق‌هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه كافي قوي و چاق بودند، مي‌گفتند و مي‌خنديدند، مرد روحاني گفت: «خداوندا نمي‌فهمم؟!» .
خداوند پاسخ داد: «ساده است، فقط احتياج به يك مهارت دارد، مي‌بيني؟ اينها ياد گرفته‌اند كه به يكديگر غذا بدهند، در حالي كه آدم‌هاي طمعكار اتاق قبلي تنها به خودشان فكر مي‌كنند!»
منبع: روزنامه اطلاعات


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط