سينماي ايران پدرها را جدي نمي گيرد
نويسنده:آوا يگانه
همين ابتدا به تمام کساني که مطمئن هستند به آقايان{بازيگر} در سينماي ايران بيش از حد توجه شده و فيلم نامه نويسان شخصيت هاي منسجم تر و متنوع تر و به قول حرفه اي ها «جاي کار بيشتر » را براي مردان مي نويسند، توصيه مي کنيم اين گزارش را نخوانند، چون مجبور مي شوند از مواضع سفت و محکم خود يک قدم عقب نشيني و همانند ما اعتراف کنند، پدر ها و البته نه همه مردها ! در سينماي ايران خيلي جدي گرفته نشده اند و تعداد پدران تأثير گذاري که حضورشان در يک فيلم مدتها بر ذهن سنگيني کند و پس از آن بتوان درباره شان مقاله هاي متعدد نوشت و سيمايشان را در سينماي ايران بررسي کرد، بسيار اندک است. شايد به همين سبب در طول اين سالها بارها همايش ها و سمينارهايي درباره ي نقش زن و در کنار آن مادران سينما در سينماي ايران برگزار شده و حتي چند بازيگر پيش کسوت به نام مادران سينما شناخته مي شوند، همچون حميده خير آبادي ، رقيه چهره آزاد، و ايران دفتري اما کمتر بازيگري در سينماي ايران به سبب بازي در نقش پدر شناخته شده است، به جز جمشيد مشايخي که از جواني نقش پدر بازي مي کرد و با حضور در فيلم پدربزرگ توانست اين لقب را ازآن خود کند. البته در فيلم هاي ايراني مردان اغلب ازدواج کرده اند و فرزندي هم دارند اما قصه ي اين خانواده بيشتر حول و حوش روابط زن و مرد مي گذرد و بچه ها يا مزاحم هستند و بايد در گوشه اي آرام بگيرند تا حضورشان تأثيري در روند فيلم و ماجراهاي آن ندارد و فقط گاهي براي تلطيف يا تهييج صحنه ها از سوي مرد -پدر- تشويق و تنبيه مي شوند.
در موج مرده، پدر فرمانده اي است که به قول خودش تربيت فرزندش را به معتمدانش سپرده و خود به همين اميد و دلگرمي راهي جبهه شده و حالا پس از سالها با جواني روبه روست که آرزوهايش در جايي رقم مي خورد که پدر با آنها مبارزه کرده و او مجبور است براي رهايي فرزندش به خواسته هاي خود پشت پا بزند.
در «آژانس شيشه اي » هم تلاش پدر براي معالجه دوستش از جانب پسر درک نمي شود، او همانند بسياري از هم نسل هاي خود طالب رفاه و آسايشي است که شايد در نظر پدر، خودخواهانه باشد و به همين سبب آنها حرف يکديگر را نمي فهمند و در اين ميان مادر نقطه ي اتصالشان محسوب مي شود و سعي مي کند اين رابطه ي کاملاً ناقص را بهبود ببخشد. در به نام پدر هم مادر نقطه ي تلاقي رابطه ي پدر و دختر است که به ظاهر مشکلي در آن نمي بينيم اما وقتي بحران مجروح شدن دختر در ميدان مين پيش مي آيد، تضادها آشکار مي شود و پرسش هاي بي جواب رابطه ي آنها را دچار مشکل مي کند، اگرچه پدر اين بار با دخترش و خواسته ي نسل او همراه مي شود.
منبع: نشريه سينماي پويا شماره 19
نيامد، خاطره شد.
شکستن کليشه ي ناپدري
يعقوبي در فراق يوسف
در موج مرده، پدر فرمانده اي است که به قول خودش تربيت فرزندش را به معتمدانش سپرده و خود به همين اميد و دلگرمي راهي جبهه شده و حالا پس از سالها با جواني روبه روست که آرزوهايش در جايي رقم مي خورد که پدر با آنها مبارزه کرده و او مجبور است براي رهايي فرزندش به خواسته هاي خود پشت پا بزند.
در «آژانس شيشه اي » هم تلاش پدر براي معالجه دوستش از جانب پسر درک نمي شود، او همانند بسياري از هم نسل هاي خود طالب رفاه و آسايشي است که شايد در نظر پدر، خودخواهانه باشد و به همين سبب آنها حرف يکديگر را نمي فهمند و در اين ميان مادر نقطه ي اتصالشان محسوب مي شود و سعي مي کند اين رابطه ي کاملاً ناقص را بهبود ببخشد. در به نام پدر هم مادر نقطه ي تلاقي رابطه ي پدر و دختر است که به ظاهر مشکلي در آن نمي بينيم اما وقتي بحران مجروح شدن دختر در ميدان مين پيش مي آيد، تضادها آشکار مي شود و پرسش هاي بي جواب رابطه ي آنها را دچار مشکل مي کند، اگرچه پدر اين بار با دخترش و خواسته ي نسل او همراه مي شود.
جدال با جهل
قهرمان تنها، اين بار پدر
پدري به نام خسرو شکيبايي
آخرين حلقه ي زندگي
سرگرداني بي انتها
بهترين باباي دنياي بچه ها
پيرمرد و دريا
آباداني ها در تهران
منبع: نشريه سينماي پويا شماره 19