ناشنواي مهربان

بچه ها يکي را دوره کرده بودند وبا هر حرکت و صداي او مي خنديدند.برايم جالب بود بدانم او کيست ودارد چه کارمي کند. رفتم جلو.جواني ناشنوا بود که نمي توانست صحبت کند وسعي مي کرد با حرکت دست ها و صداهايي مبهم،به بچه هابفهماند که مسجد جاي بازي نيست وبايست به مسجد احترام بگذارند.گوشه و کنارهم چند تا بچه کوچک ايستاده بودند وبا تعجب به او نگاه مي کردند.آنها نمي توانستند منظوراورابفهمند.
سه‌شنبه، 25 خرداد 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
ناشنواي مهربان
ناشنواي مهربان
ناشنواي مهربان

نويسنده:زهرا شاکرنژاد




بچه ها يکي را دوره کرده بودند وبا هر حرکت و صداي او مي خنديدند.برايم جالب بود بدانم او کيست ودارد چه کارمي کند. رفتم جلو.جواني ناشنوا بود که نمي توانست
صحبت کند وسعي مي کرد با حرکت دست ها و صداهايي مبهم،به بچه هابفهماند که مسجد جاي بازي نيست وبايست به مسجد احترام بگذارند.گوشه و کنارهم چند تا بچه کوچک ايستاده بودند وبا تعجب به او نگاه مي کردند.آنها نمي توانستند منظوراورابفهمند.
از آن روز به بعد،هرچه بيشتربا آن جوان آشنا مي شدم،به او بيشترعلاقه پيدا مي کردم.او نمي توانست بشنود يا صحبت کند،ولي هميشه درنماز جماعت شرکت مي کرد.درمقابل نعمت هاي خداوند سپاس گزار بود.هميشه لبخند روي لبانش بود،ولي اگر دختريا زني را مي ديد که موهايش بيرون آمده بود،به او اشاره مي کرد،که حجابش را رعايت کند. اگر از دورکسي را مي ديدکه آشناست،دست هايش رابه نشانه سلام بالا مي بردواگر نزديک بود،جلو مي آمد ولبخند مي زد ودست مي داد.
آشنايي با او به من ثابت کرد که انسان بودن به بهره مندي ازهمه نعمت هاي جسمي نيست. مي شود شکرگزار نعمت هاي خدابود وازاوتشکرکرد.از نعمت شنيدن و صحبت کردن بي بهره باشيم. يادگرفتم که انسان بودن،به داشتن چشم،گوش ودست وپانيست،بلکه مي توان هيچ کدام ازاينها را نداشت ،ولي انسان بود.
منبع:نشريه قاصدک،شماره 48


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط