عجله نکن

اوه اوه،چه غذاهاي خوش مزه اي ! مامان جون چه سفره رنگي و قشنگي چيده.ازپلو خورش بگيرتا سبزي و.... کي دلش مي يادچشم روي اين همه غذا ببنده؟ امروزمامان مهمون دعوت کرده. ازمنم خواسته فعلاً به سفره دست نزنم تا مهمونا بيان.دو سه دقيقه ديگه همه از اتاق بغلي مي يان اينجا وسرسفره مي شينن تا اين غذاها روبخورن.ممکنه چيزي به من نرسه. بهتره عجله کنم وهمه غذاها رو بخورم،
سه‌شنبه، 25 خرداد 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
عجله نکن
عجله نکن
عجله نکن

نويسنده:فرزانه وطن نواز




اوه اوه،چه غذاهاي خوش مزه اي ! مامان جون چه سفره رنگي و قشنگي چيده.ازپلو خورش بگيرتا سبزي و.... کي دلش مي يادچشم روي اين همه غذا ببنده؟ امروزمامان مهمون دعوت کرده. ازمنم خواسته فعلاً به سفره دست نزنم تا مهمونا بيان.دو سه دقيقه ديگه همه از اتاق بغلي مي يان اينجا وسرسفره مي شينن تا اين غذاها روبخورن.ممکنه چيزي به من نرسه. بهتره عجله کنم وهمه غذاها رو بخورم،
ولي اگه مامان بياد ببينه،ناراحت مي شه وممکنه دعوام بکنه.حالا چي کنم چي نکنم؟آهان! يکم ديگه صبرمي کنم تا همه بيان.اون وقت قبل ازاينکه کسي دست به غداها ببره،خودم حمله مي کنم و... نه...اون وقت مامان وبابا با اخم نگاهم مي کنن ونمي ذارن چيزي از گلوم پايين بره. پس من چي کارکنم؟ اگه گرسنه بمونم؟ اگه غذا نخورم؟اگه...اگه....اگه...
اي واي مهمونا رسيدن.من بايد به همه سلام کنم.ديگه ديرشد.غذا بي غذا، ولي نه،مامان اول مي خواد براي من غذا بکشه.ازمن مي خواد هرچقدرکه مي تونم،بخورم که اسراف نشه. منم ازش مي خوام به اندازه خوراک هميشگي ام بکشه.
شروع مي کنم به خوردن غذا.بابا يادآوري مي کنه اول«بسم الله»بگم.منم همين کار روانجام دادم.بعد آروم وبا احتياط غذا مي خورم.بابا ومامان،ماست وسبزي هم به من مي دن ومي گن به اندازه بخورم که زيادي ام نشه.منم به اندازه مثل بقيه غذا خوردم وسيرشدم. شکرخداوبعدهم از مامان براي اين همه زحمت تشکر مي کنم.همه مهمونا هم منو تخسين مي کنن، چون مرتب وباادب غذا خوردم ودوروبرم رو کثيف نکردم.حالا خيلي خوش حالم وتصميم مي گيرم ازاين به بعد براي غذا خوردن عجله نکنم.به قول مادربزرگ،آسياب به نوبت!
منبع:نشريه قاصدک،شماره 48


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط