ملک در سجده ي آدم (1)

اگر درباره ي سجده ي ملائک به آدم (ع) به تفاسير مختلف ( ذيل آيه ي 34 سوره بقره ، يا آيات مربوط ديگر ) مراجعه کنيم متوجه باريک انديشيهاي مفسران و گاه اختلاف نظرشان درباره ي بعضي از مسائل آن مي شويم .
دوشنبه، 15 شهريور 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
ملک در سجده ي آدم (1)

ملک در سجده ي آدم (1
ملک در سجده ي آدم (1)


 

نويسنده:دکتر احمد شوقي نوير




 

چکيده
 

اگر درباره ي سجده ي ملائک به آدم (ع) به تفاسير مختلف ( ذيل آيه ي 34 سوره بقره ، يا آيات مربوط ديگر ) مراجعه کنيم متوجه باريک انديشيهاي مفسران و گاه اختلاف نظرشان درباره ي بعضي از مسائل آن مي شويم .
در ديوان حافظ فقط يک بار اشاره به اين ماجرا شده است ، و آن در بيتي از غزلي است که اغلب ابياتش به تصريح يا به تلميح ، در خطاب با کسي است که گذشته از آراسته بودن به کمالات ظاهري و باطني ، وصف بارزش آن است که « در حسن او لطفي بيش از حد انساني » در تجلي بوده است ، و همين لطف خاص الهي سبب شده که ملائک در سجده آدم ـ براي پاک داشتن سجده ي خود از هر گونه شائبه ي شرک ـ زمين بوس او را نيت بکنند . هر چند حافظ پژوهان ـ تا آنجا که ما مي دانيم و شرح نظراتشان بيايد ـ به سبب آسان نمايي بيت ، به مسامحه از نکات آن گذشته اند ولي اگر دقت نظر در کار آوريم معني بيت را به علت داشتن بيان اجمالي ، و ناشناخته بودن مخاطب ، و وجود اشارات ، در هاله اي از ابهام مي يابيم ، بدين لحاظ سعي نگارنده ، در اين مقاله بر آن است که دقايق و ظرايف بيت را ، ضمن نقل و بررسي نظرات شارحان ـ تا آنجا که مقدور است ـ بيان کند .

واژه هاي کليدي
 

ملک ، سجده ، آدم ، تو.

مقدمه
 

از ديرباز ميان مفسران در جايز بودن يا جايز نبودن سجده بر غير خدا ، و نوع سجده و نحوه ي سجده ي ملائک بر آدم ، اختلاف نظر هست . بعضي ، سجده را به غير خدا حرام مي دانند ، و به آيات و احاديثي چند ، از جمله به آيه کريمه ي : « لا تسجدوا للشمس و لا للقمر و اسجدوا الله الذي خلقهن ان کنتم اياه تعبدون » ( 37 فصلت ، 41 ) و حديث نبوي : « انه لا ينبغي السجود الا لرب العالمين » ( ميبدي ، کشف الاسرار ، ج 1 ، ص 144 ) ، استناد مي کنند .
صاحبان اين عقيده در توجيه سجده ي ملائک ، به فرمان خدا بر آدم ، متوسل به تعبيرات مختلف مي شوند؛ مثلا اين که ابن مسعود گويد : در آن سجده ، آدم امام بود و ملائک با اقتدا به او ، در حقيقت سجده بر خدا کرده بودند ؛ ( ر ک : ميبدي ، همان ماخذ ) و باز جبائي و ابوالقاسم بلخي معتقدند که آدم در آن سجده قبله بوده ، و ملائک به عنوان قبله بر او سجده کرده بودند . ( طبرسي ، مجمع البيان ، ج 1 ، ص 210 ) ولي ابوالفتوح رازي به دو مناسبت اين اقوال را مردود شمرده است : يکي اينکه فرمان خدا بر ملائک اين بود که سجده بر آدم کنند نه بر امام يا قبله ؛ و ديگر آن که کس نگويد که : « سجدت للقبله » ، يا « للامام » ( رازي ابوالفتوح ، روض الجنان ، ج 1 ، ص 210 )
گروهي ديگر از مفسران ، ميان سجده ي عبادت و سجده ي تکريم فرق قائل شده و سجده عبادت را ، روي بر زمين نهادن ، و خاص خدا ، و حرام بر غير او دانسته اند ، ولي سجده ي تعظيم و تکريم را ، خم شدن و اظهار تواضع کردن ، و جايز بر غير خدا شمرده اند و در اثبات مورد اخير به آياتي از قرآن مجيد ، از جمله بر دو آيه ي زير استناد کرده اند :
« و اذ قال ربک للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس ابي و استکبر و کان من الکافرين » ( 34 البقره 2) ، « و رفع ابويه علي العرش و خروا له ساجدين » ( 100 ، يوسف ،12) ، که آيه ي نخست درباره ي سجده ملائک به فرمان خدا بر آدم ، و اباء و استکبار ابليس است ؛ و آيه ي ديگر درباره ي سجده ي برادران يوسف (ع) بر او و پدر و مادرش .
قتاده سجده ي ملائک را بر آدم ، سجده ي اطاعت از فرمان حق ـ دانسته ، و ميبدي هم آن نظر را پسنديده و به صواب نزديک شمرده است ؛ ( ر ک : کشف الاسرار ، ج 1 ، ص 144)
طبري گويد که آن سجده ، از نوع سجده ي فضيلت و کرامت بود ؛ بدان مناسبت که خداي تعالي آدم (ع) را خليفه ي خود در روي زمين قرار داده ، و اسماء ( حقايق و نام چيزها ) را به او آموخته بود . ( ر ک : جامع اليان ، ج 1، ص 257 )
به نظر طبرسي نيز آن سجده ، براي گرامي داشت آدم (ع) و بزرگداشت منزلت او ، و مقدم داشتنش بر ملائک بوده است . او بر پايه ي همين آيه ( 34 ، البقره 2 ) ، انبياء را مقدم بر ملائک مي داند ؛ ( ر ک : مجمع البيان ج 1 ، ص 81 )
علامه طباطبايي به استناد دو آيه ي فوق الذکر ، سجده را بر غير خدا ـ مخصوصاً آن زمان که براي تحيت و گرامي داشت باشد ـ جايز مي شمارد ؛ ( الميزان ، ج 1، ص 122)

بحث و بررسي (1) :

« ملک در سجده آدم زمين بوس تو نيّت کرد
که در حسن تو لطفي ديد بيش از حد انساني

(ديوان حافظ ، به تصحيح قزويني / غني ، ص 336 )
 

در روي خود تفرّح صنع خداي کن
کابينه ي خدا نما مي فرستمت ( ص 63 )

روي تو مگر آينه لطف الهي است
حقا که چنين است و درو روي و ريا نيست ( ص 48 )

بيت نقل شده که مورد بحث ماست ، در ضبط مصراع دومش ، بر اساس بعضي ديگر از نسخ چاپي ديوان حافظ ، اختلافاتي به شرح زير به چشم مي خورد :
ـ انجوي : « طوري » به جاي « حدّي » ( ص 272 )
ـ خانلري ، سايه ، عيوضي ، نيساري : « چيزي يافت » به جاي « لطفي ديد » ، و « طوري » به جاي « حدّي » ( به ترتيب ص 946 ، ص 464 ؛ ج 4 ، ص 2542 ، ج 1 ، ص 573 ، ص 413 ) .
ـ نسخه ي مصحح ، « پژمان » و « خرمشاهي » ، « خلخالي » موافق است با ضبط نقل شده ، ( ر ک : به ترتيب ص 406 ، ص 477 ، ص 405 )
اين ضبط ها به لحاظ مفهوم کلي ، با هم توافق دارند ، زيرا « طور » هم معني با « حدّ » ، و عبارت است از حد و نهايت چيزي ، ( دهخدا ) با اين وصف « حد » واژه اي مانوس است ولي « طور » در معني ياد شده ، اندکي نامأنوس .
و اما واژه « لطف » به لحاظ داشتن معني عرفاني مناسب با مضمون بيت ، ارجح است بر « چيزي » که فاقد آن بار عرفاني است؛ زيرا « لطف» در بيت مورد بحث به معني « دقيقه و خصوصيتي در جمال » است ، که در عين اختصاص به حق ـ تعالي ـ متجلي در حسن ممدوح بوده ، و موجب سجده ملائک ، به فرمان خدا ، بر او شده است ؛ چنان که « لطف » نيز از اسماء افعال الهي است . ( ر ک : دهخدا ، ذيل لطف ، و نيز مقدمه ي قيصري بر فصوص الحکم ابن عربي ، ص 285 ) .
به نظر مي رسد که همه ي اين ضبط ها از خود خواجه حافظ باشد ، يعني خواجه ، آن مصراع را نخست به صورت « که در حسن تو چيزي يافت بيش از طور انساني » سروده ، و بعداً براي دلنشين و مأنوس گردانيدن ، آن را به وجه نقل شده در نسخه ي قزويني / غني تغيير داده باشد .
در ميان نسخ چاپي مورد دسترس ما ، فقط ضبط قدسي که به صورت « که در حسن تو چيزي يافت غير از طور انساني » است به دو علت نامناسب مي نمايد : « نخست آن که خواجه روي آدمي را به استناد شواهدي چند ، از جمله دو بيت :

جلوه گاه صفات الهي مي داند ؛ از اين رو ملائک اگر در آن حسن » ، « چيزي غير از طور انساني » مي يافتند . به سبب مغايرت آن « چيز » با صفات حق ـ تعالي ـ نمي توانستند آن سجده را به نيت خدا بکنند ؛ زيرا فقط آدم (ع) به مدلول حديث قدسي « خلق الله آدم علي صورته » ـ که شرحش بيايد ـ جامع اسماء و صفات الهي است . دوم آن که بر اساس معني کلمه « غير » در « غير از حد انساني » ، احتمال کم و بيش هست ؛ لذا ملائک بر حسني که بر حسب احتمال ، کم از حد انساني باشد سجده نمي کنند .
شارحان ديوان حافظ ـ تا آنجا که نگارنده دسترس به آثار ايشان داشته ـ به جز دکتر رکن الدين همايونفرخ ـ يا غالبا از بيان نکات بيت به مسامحه گذشته اند و يا به ذکر تلميح بيت به آيه ي شريفه ي 34 سوره بقره بسنده کرده اند .
رکن الدين همايونفرخ غزلي را که بيت مورد بحث جزو آن است در مدح شاه شجاع دانسته است که بر پايه اين نظر ، مراد از کلمه ي « تو » شاه شجاع مي باشد ؛ وي مصرع دوم بيت را به صورت « که در حسن تو چيزي يافت بيش از حد انساني « نقل کرده ، و «چيزي » را تعبير به عشق کرده است :
« آدم پس از اين که جان يافت يا جان و روان ، عشق در خميره و قطرتش مخمر گرديد و خداوند براي تعظيم و تکريم مقام عشق به فرشتگان و شيطان فرمان داد که بر آدم سجده کنند و به ستايش او درآيند ، شيطان سرباز زد ... » . ( حافظ خراباتي ، ج 3 ، ص 1643 )
هر چند دکتر غني در جايي از تاريخ عصر حافظ احتمال نداده است که غزل مربوط به بيت مورد نظر در مدح شاه شجاع باشد ، ( ر ک : تاريخ عصر حافظ ، ج 1 ) ولي قرائتي در غزل هست که دلالت دارد بر اينکه آن غزل و به تبع آن ، بيت ما نحن فيه ، به احتمال قوي در مدح شاه شجاع مي باشد . از جمله آن که دو صفت از شاخص ترين صفات شاه شجاع ( تيزهوشي ، و خوش سيما بودنش ) به طور برجسته در آن نمايان است :

هوا خواه توام جانا و مي دانم که مي داني
که هم ناديده مي بيني و هم ننوشته مي خواني

گشاد کار مشتاقان در آن ابروي دلبند است
خدا را يک نفس بنشين گره بگشا ز پيشاني

چراغ افروز چشم ما نسيم زلف جانانست
مياد اين جمع را يا رب غم از باد پريشاني ( 336)

که « ديدن ناديده » و « خواندن ننوشته » در آن ، ضمن معني اصلي ( ديدن پنهاني ، و خواندن ننوشته ) تلميح دارد به اينکه شاه شجاع ، مکتب ناديده ، معاني را مي توانست ببيند ، و خط ننوشته قادر بود بخواند ، چنانکه به اين معني در غزلي ديگر ـ که خواجه آن را با تصريح به کينه ي شاه شجاع ( ابوالفوارس ) در مدح وي سروده ـ اشاره رفته است :

«ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ي ما را رفيق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

خيال آب خضر بست و جام اسکندر
به جرعه نوشي سلطان ابوالفوارس شد»

( ص 113 ؛ ر ک : دکتر غني ، تاريخ عصر حافظ ، ج 1 ، ص 330 )
 

چشم آدم چون به نور پاک ديد
جان و سرّ نامها گشتش پديد

چون ملک انوار حق در وي بيافت
در سجود افتاد و در خدمت شتافت»

( مثنوي ، دفتر اول ، ص 61 )
 

خلق ما بر صورت خود کرد حق
وصف ما از وصف او گيرد سبق

( مثنوي ، دفتر 4 ، ص 63 )
 

پي نوشت:
 

1. در تحرير اين مبحث در نقل ابياتي از حافظ به جز يک مورد مشخص شده- از نسخه مصحح قزويني/غني استفاده شده است.
*عضو هيات علمي واحد خوي

منبع:نشريه پايگاه نور شماره 4
دکتر غني نيز به نقل از تاريخ حسني احتمال داده است که شاه شجاع در نه سالگي از حفظ کلام الله مجيد فارغ شد . ( تاريخ عصر حافظ ، ج 1 ، ص 324 )
و اما اين که دکتر همايونفرخ ، « عشق سرشت بودن آدم » را سبب تفضيل وي بر ملائک دانسته چندان صائب نمي نمايد زيرا آيه ي شريفه ي « و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علي الملائکه » ( 31 ، البقره 2 ) که ميان آيه ي مربوط به اعلام خلافت آدم (ع) « و اذ قال ربک للملائکه اني جاعل في الارض خليفه ... » ( 30 ـ 32 البقره ) و آيه ي مربوط به سجده ي ملائک ـ جز ابليس ـ بر آدم (ع) ( 34 ، البقره ) آمده اشاره دارد بر اين که خداي ـ تعالي ـ آدم را به سبب تعليم اسماء و يا بنا به عقيده ي اهل تجلي ، به سبب جامع گردانيدن بر اسماء و صفات خود ، خليفه ي خويش در روي زمين قرار داده ، و به ملائک فرمان داده که بر وي سجده کنند . چنان که خوارزمي نيز در شرح فصوص الحکم ابن عربي ، « تعليم اسماء » را در آيه ي نقل شده در بالا ، تعبير به اعطاي اسماء و صفات الهيه بر آدم (ع) کرده است :
« و آدم الاسماء کلها » يعني به آدم عطا داد حضرت الهي ، به فيض نامتناهي ، اسماء و صفات الهيه را ... » ( ص 341 )
مولوي نيز در اين خصوص ـ با تعبيري نزديک به آن ـ سجده ملائک را بر آدم ، سجده بر نور خدا دانسته که در آدم ظهور کرده بود : گذشته از آيه ي فوق الذکر ، حديث نبوي « خلق الله آدم علي صورته » نيز ـ که پيش تر نقل شد دلالت دارد بر همين جامعيت آدم بر اسماء و صفات الهي ، چنان که خوارزمي در شرح آن گويد :
« مراد از « صورت » ، اسماء و صفات الهيه است؛ يعني حق ـ سبحانه و تعالي ـ انسان را موصوف به جميع اسماء آفريد ، بل موصوف به هويت خويش که مختفي است »؛ ( شرح فصوص الحکم ، ص 623 )
مولوي نيز در اين خصوص مي فرمايد : و اما مرجع ضمير « تو » در بيت مورد بحث ، در نوشته ي دکتر استعلامي « محبوب » است ؛ و در نوشته ي دکتر هروي ، « ممدوح » ( رک : به ترتيب ، درس حافظ ، ج 2 ، ص 1197 ؛ و شرح غزلهاي حافظ ، ج 3 ، ص 1944 ) جز ايشان ، ديگر شارحان ـ تا آنجا که بر ما معلوم شده - اشاره به مرجع آن نکرده اند ؛ با اين حال اغلب آنان بر تلميح داشتن بيت به آيه ي 34 سوره بقره ، و يا آيه ي 81 ؛ سوره اعراف اشاره کرده اند .
 



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
بهترین غذاهای فست‌فودی که با پنیر پیتزا خوشمزه‌تر می‌شوند
بهترین غذاهای فست‌فودی که با پنیر پیتزا خوشمزه‌تر می‌شوند
نگاهی به الگوپذیری از پیامبر (ص) در قرآن و تفاسیر
نگاهی به الگوپذیری از پیامبر (ص) در قرآن و تفاسیر
جنایت‌هایی که فراموش نمی‌شوند
play_arrow
جنایت‌هایی که فراموش نمی‌شوند
چرا رهبر شهید به پناهگاه نرفتند؟
play_arrow
چرا رهبر شهید به پناهگاه نرفتند؟
جهانگیر: آقای خرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد
play_arrow
جهانگیر: آقای خرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد
پرونده یونیک فایننس به کجا رسید؟
play_arrow
پرونده یونیک فایننس به کجا رسید؟
ترامپ برای فرار از پاسخ‌گویی به خبرنگاران، جنگ را بهانه کرد
play_arrow
ترامپ برای فرار از پاسخ‌گویی به خبرنگاران، جنگ را بهانه کرد
رابرت دنیرو: کشور من دیگر دوست داشتنی نیست
play_arrow
رابرت دنیرو: کشور من دیگر دوست داشتنی نیست
مک‌گریگور: ترامپ با شکست در کنگره روبرو است؛ عملیات پرچم دروغین دیگر کار نمی‌کند
play_arrow
مک‌گریگور: ترامپ با شکست در کنگره روبرو است؛ عملیات پرچم دروغین دیگر کار نمی‌کند
وزیر خزانه داری آمریکا: به زودی شاهد توافق با ایران خواهیم بود
play_arrow
وزیر خزانه داری آمریکا: به زودی شاهد توافق با ایران خواهیم بود
برای حفظ زندگی مشترک چه دعاهایی بخوانیم؟
برای حفظ زندگی مشترک چه دعاهایی بخوانیم؟
برای آسان شدن ازدواج فرزند چه دعاهایی سفارش شده است؟
برای آسان شدن ازدواج فرزند چه دعاهایی سفارش شده است؟
آمریکا تصاویر جدیدی از اشیاء ناشناس پرنده در خاورمیانه منتشر کرد
play_arrow
آمریکا تصاویر جدیدی از اشیاء ناشناس پرنده در خاورمیانه منتشر کرد
آنچه از پهپادها و جنگنده‌های آمریکایی پس از انهدام باقی ماند
play_arrow
آنچه از پهپادها و جنگنده‌های آمریکایی پس از انهدام باقی ماند
مهران غفوریان: دوست دارم نقش شهید بازی کنم
play_arrow
مهران غفوریان: دوست دارم نقش شهید بازی کنم